محمد ملکزاده
همانگونه که گذشت، کودتای آمریکایی 28 مرداد 32 باعث شد نظام سلطهای در ایران تثبیت گردد که بتواند مانع حیاتی قدرتهای غربی در این کشور را تأمین کند. به دنبال کودتا، آمریکا و انگلیس به حمایت گسترده سیاسی، اقتصادی، و نظامی از شاه ایران پرداختند.
افزون بر میلیونها دلار وام، یک پلیس مخفی و پیچیده به نام ساواک با همت سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی تأسیس و تجهیزات و تسلیحات مدرن ولی نه چندان به روز به ایران سرازیر گردید. اینها همه بخشی از جوایزی بود که حاکم دست نشانده آمریکا و انگلیس در ازای حراج منابع نفتی کشورش به دست میآورد. هنوز چند روزی از کودتای 28 مرداد نگذشته بود که لویی هندرسون، سفیر وقت آمریکا در ایران، از تصمیم دولت متبوعش مبنی بر اعطای 545 میلیون دلار کمک اقتصادی به دولت زاهدی خبر داد.(1) و این در حالی بود که تا پیش از کودتا، ایران به علت تحریمهای گسترده غربی در وضعیت بحرانی قرار داشت. دوست ایران به یک دست نشانده کامل آمریکا تبدیل شده بود که به چیزی جز منابع آن کشور نمیاندیشید. شاه از اوایل دهه 1340 سیاستی با نام «سیاست مستقل ملی» در پیش گرفت؛ اما این نیزنگ و فریبی بیش نبود؛ زیرا هیچ اثری از استقلال و حفظ منافع ملی در آن دیده نمیشد!
همزمان با کاهش قدرت و نفوذ انگلستان در خاورمیانه و خلیج فارس، دولت ایالات متحده در صدد جایگزینی آن کشور برآمد؛ ولی چون در آن ایام آمریکا در تب نبرد ویتنام قرار داشت، تصمیم گرفت با انتخاب دست نشاندگانی مطیع در این منطقه بخشی از انجام اقدامات مستقیم خود را به آنان بسپارد. برای این منظور، ایران و عربستان سعودی به عنوان ستونهای نظامی و اقتصادی واشنگتن در منطقه انتخاب شدند این سیاست که براساس طرح دکترین نیکسون پیگیری میشد، چند هدف را تعقیب میکرد. نخست اینکه با فروش مازاد تسلیحات کارخانجات تسلیحاتی آمریکا به تهران، دلارهای نفتی ایران به آن کشور بازگشت و اقتصاد آسیب دیده آمریکا جانی میگرفت و دوم اینکه کشورهای منطقه خلیج فارس از جمله ایران نوعی وابستگی ساختاری به تولیدات نظامی واشنگتن پیدا میکردند و مجبور میشدند بیش از پیش خود را با سیاستهای استعمارگرانه آن کشور تطبیق دهند. حاکم دست نشانده آمریکا نیز که در داخل محبوبیتی نداشت، میکوشید با مجهز شدن به تسلیحات بیشتر، پایههای سلطنت خود را مستحکم سازد. او برای جبران نداشتن مشروعیت و جلب حمایتهای بیشتر بیگانگان به ویژه آمریکا از هیچ خدمتی به آنان، حتی اعطای حق توحش به اتباع آمریکایی در کشورش رویگردان نبود.
با پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده که بیشترین بهره را از جنگ برده بود، به طور کامل جایگزین انگلستان در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان شد و منابع نفتی تحت سلطه این کشور در خاورمیانه را به دست آورد. آمریکا به بهانه مبارزه با نفوذ کمونیسم، اهداف اقتصادی، نظامی و سیاسی خود را دنبال میکرد. از اینرو در گامهای نخست، امضای قراردادهای نفتی با کشورهای عربی و ایرن را در دستور کار قرار داد. سیاست واشنگتن در برابر ملی شدن صنعت نفت ایران، در راستای اهداف استعماریاش قرار داشت؛ زیرا در گام نخست، به حمایت ظاهری از حقوق ایران در راستای ملی شدن نفت برخاست؛ در حالی که هدف واقعیاش شکستن انحصار نفتی انگلیس بود، تا خود، منابع نفتی را به چنگ آورد. و اما به مرور و در قالب میانجیگری به اصطلاح دوستانه در حل اختلاف ایران و انگلیس، با سیاست استعماری بریتانیا کاملاً همسو شد و حتی کودتایی را اجرا کرد که انگلستان نقشه آن را کشیده بود. مصدق با فریب خوردن از اقدامات اولیه دولت آمریکا که خود را همسو با مبارزههای مردم ایران برای احیای حقوق خود نشان میداد، به این طناب پوسیده تکیه کرد؛ ولی اهداف استعمارگرانه آمریکا به کاخ سفید اجازه نمیداد به چیزی جز منافع نامشروعش در ایران بیندیشد.
در ماه مارس 1953 نتیجه دیدار وزرای خارجه انگلستان و آمریکا، ساقط کردن دولت مصدق از طریق کودتا بود. انگلیسیها پیشتر مقدمات این کودتا را فراهم کرده بودند؛ اما سفارت ایالات متحده در تهران به همراه سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا(سیا) تمام مسؤولیتهای اجرایی آن را بر عهده گرفت. سازمان سیا یکی از مخوفترین سازمانهای جاسوسی ایالات متحده در جهان میباشد که با همکاری سازمان مشابهی در رژیم صهیونیستی موسوم به موساد، بدترین اقدامهای تروریستی را در جهان ترتیب داده است. ادامه دارد...