تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۰۳۱۲۸

سیری در نظام لیبرال دموکراسی غرب (بخش سیزدهم)


محمد ملک‌زاده
اندیشه لیبرالیسم، دیدگاهی را به نمایش می‌گذارد که از اندیشه‌های جان لاک (1704-1632) الهام گرفته است. جان لاک که در کنار «هایز» و «روسو» یکی از سه بنیانگذار اصحاب مکتب قرارداد شناخته می‌شود، به اصولی اعتقاد دارد که با طرح اندیشه‌هایش چارچوب نظام لیبرال دموکراسی در غرب پا گرفت. بنابه اندیشه لاک، وظیفه دولت- و یا هر نظام تشکیلاتی که لاک آن را جامعه مدنی می‌نامد- محدود به همین است که از حقوق اعضای خود هنگامی که مورد تجاوز قرار می‌گیرند، دفاع کند. دولت یا حاکم سیاسی هیچ وظیفه‌ای در قبال سعادت شهروندان و ارتقای فضایل و کرامات اخلاقی در میان آنان ندارد او فقط وظیفه دارد با بکار بردن قوه قهریه از عمل کسانی که قصدشان آسیب رساندن به جان و مال و آزادی دیگران است، جلوگیری کند. این اندیشه در حقیقت نقطه پایانی بر اندیشه‌ فلاسفه مشهور یونان باستان (افلاطون- ارسطو) بود که از دو هزار سال قبل از آن تاریخ تا زمان جان لاک بر جوامع غربی حکومت می‌کرد و دولت را به عنوان مربی جامعه و مسؤول سعادت شهروندان در نظر می‌گرفت.
جان لاک با پایان دادن به این اندیشه مسلط در جوامع غربی، محدودیتی شدید برای نظام سیاسی در نظر گرفت و گامی در راستای آزادی بیش‌تر شهروندان برداشت.
دو هزار سال پیش از لاک، افلاطون و سپس شاگردش ارسطو معتقد بودند که مهم‌ترین وظیفه دولت، اصلاح عیوب اخلاقی شهروندان و تلقین فضایل انسانی به آن‌هاست. از نظر آنان، هر دولتی که از انجام این وظیفه مهم غفلت می‌کرد یا اقدامات خویش را منحصر به اصلاح عیوب ظاهری شهروندان می‌ساخت، وظیفه اساسی خود را به عنوان دولت ایفا نکرده است.(1)
آنان دولت را مسؤول تهذیب اخلاق و ارایه آموزش و تربیت صحیح به شهروندان می‌دانستند و تاکید می‌کردند: «هر دولتی که هیچ گونه اعتنا و اهمیت برای این امر قایل نباشد که آیا اتباعش از فضیلت اخلاقی بهره‌مندند یا نه و تا موقعی که اتباع کشور مرتکب جرم آشکار نشده‌اند به خوبی یا بدی خصال‌شان کار نداشته باشد، چنین دولتی از انجام وظایف خود کوتاهی کرده و مقصر شناخته می‌شود.» (2) جان لاک با تخطئه این دیدگاه، زمینه ظهور نظام لیبرالیسم را پی ریزی کرد و از این رو وی را پدر لیبرالیسم نامیده‌اند. جان لاک در جایی با صراحت می‌نویسد: موضوع بر تربیت شهروندان و ایجاد فضایل اخلاقی در آن‌ها به هیچ وجه جزو وظایف دولت نیست.»(3) لاک تا آن‌جا پیش رفت که به یکباره منکر وجود هر گونه تعلیم و تربیتی در صحنه اجتماع برای افراد بشر گردید و آن را مسؤولیتی دانست که فقط مربوط به اولیای افراد است و نسبت به فرزندان خردسال‌شان اعمال می‌شود.
سستی اندیشه لاک که تجربه دولت‌های لیبرال بطلان آن را ثابت کرد، نه تنها در شیوه تفکر بلکه حتی در نحوه عمل سیاسی دولت‌های لیبرال به نوعی تناقض انجامید. در نتیجه از آن زمان تا کنون بسیاری از دولت‌های لیبرال ناچار شده‌اند از عملی ساختن این اندیشه اولیای کودکان محول کرد و به ناچار آن را بر دوش دولت نهاده‌اند.
این اقدام وجود تناقض و ضعف یکی از مبانی لیبرالیسم- یعنی عدم دخالت دولت در تعلیم و تربیت شهروندان- را نشان می‌دهد؛ اما پیروان این مکتب همچنان اصرار دارند.
دخالت دولت در موضوع تعلیم و تربیت شهروندان و مباحث اخلاقی را به حداقل کاهش دهند و از این رو ضمن گام نهادن در یک اقدام تناقض‌آمیز، گرایش به فساد اخلاقی را در میان شهروندان جامعه تشویق می‌کنند. ادامه دارد

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات