محمد ملکزاده
الف) تحریف دین
همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57 و خروج کشور از دامان نظام سلطه لیبرالیسم به رهبری آمریکا، رسانههای ارتباط جمعی غرب تلاش گستردهای را آغاز کردند تا با القای مفاهیمی نادرست درباره اسلام، این دین آسمانی را خشن، حامی تروریسم و مخالف حقوق زنان و اقلیتهای مذهبی و... معرفی کنند. این تلاش حساب شده و جمعی در حالی آغاز شد که پیروزی انقلاب اسلامی ایران در کنار رشد سریع اسلام در جهان غرب، نظام سلطه لیبرال دموکراسی غرب را به شدت دچار وحشت و اضطراب ساخته بود و آنان از این طریق میکوشیدند تا به زعم باطل خویش جلوی رشد اسلام و نفوذ سریع این دین آسمانی در میان غیر مسلمان را بگیرند.
رسانههای جمعی غرب با ارائه تصاویر کلیشهای و تحلیلهای کج فهمانه از اسلام، به تبلیغات گسترده علیه این دین آسمانی و پیش داوری یا نادیده انگاری بسیاری از واقعیات روی آوردهاند و بهطور هماهنگ اسلام را در قالب عناوینی مانند “افراطیگری”، “تروریسم” و “بنیادگرایی” به مخاطبان خویش معرفی مینمایند.
البته ناگفته نماند که ارایه چنین تصاویر نادرستی از اسلام و مسلمانان، منحصر به چند دهه اخیر نیست؛ بلکه با کمی بررسی، پیشینه آن را از چند صد ساله اخیر خواهیم یافت. اگر نخواهیم این مقوله را به صدر اسلام باز گردانیم، با اندکی اغماض میتوان نمودهای روشن آن را از زمان آغاز جنگهای صلیبی علیه اسلام و مسلمانان مشاهده کرد.
از همان زمانی که مسلمانان و مسیحیان در جنگهای صلیبی رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و اسلام با سرعتی چشمگیر در جهان مسیحیت غرب گسترش مییافت، کینهتوزیهای علیه اسلام و مسلمانان افزایش یافت تا جلوی رشد و گسترش اسلامگرایی در غرب گرفته شود. اما ماهیت آنچه امروزه از اسلامستیزی در غرب مشاهده میکنیم با آنچه اسلامستیزی دوران قرون وسطی و پیش از آن سراغ داریم متفاوت است. اگر آن زمان دنیای مسیحیت و رهبران کلیساهای مسیحی با حمایت حاکمان سیاسی، از ترس از دست دادن قدرت و موقعیت سیاسی-اجتماعی و مذهبی خویش به مقابله با اسلام برخاستند، اما این زمان نظام لیبرال دموکراسی غرب از ترس حضور پررنگ دین و اعتقاد در جهان ماوراء مادی در صحنههای سیاسی و اجتماعی بشر به مقابله جدی با اسلام و مسلمانان روی آورده است. نگرانی اصلی آنان از این رو است که مکتب اسلام را به تاکید رهبران سیاسی خود همچون “ژان ژاک روسو” و دیگران مکتبی سیاسی و الهی با توانایی کامل اداره جامعه بشری دریافتهاند و به همین سبب شتاب زده و با استفاده از هر ابزاری تلاش میکنند جلوی گسترش فرهنگ اسلام را که خطری جدی در برابر فرهنگ لیبرالیسم تلقی میشود، بگیرند؛ خطری که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بهگونهای ملموستر از سوی سردمداران جهان غرب احساس گردید. تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اگر فرهنگ لیبرالیستی غرب، پرچم سرخ را نماد تهدید علیه خویش مصرفی میکرد، پس از این واقعه آنان دشمن جدیدی را شناسایی و در تبلیغات رسانهای خود آن را جایگزین تهدیدهای پرچم سرخ مصرفی کردند.
این دشمن جدید “اسلام” است که با پسوندهایی چون “رادیکال”، “بنیادگرا” و... به مخاطبان القاء میگردد. آنان در یک تبلیغ هماهنگ همواره از مسلمانان بهعنوان بنیادگرایان مخالف پیشرفت و ترقی و پا تروریستهای بالقوه یاد میکنند. تصاویر تحریف شده و نادرستی که رسانههای غربی را اسلام و مسلمانان ارایه مینمایند، در راستای این هدف است که نگرش مطابق میل نظام سرمایهداری در جوامع غیر مسلمان و حتی مسلمان، از این دین به وجود آورند. فاکتور اساسی و مهمی که در ایجاد این تصویر نادرست دخالت دارد، استفاده از واژهها و اصطلاحات است که همواره برای توصیف مسلمانان به بنیادگرایان، همواره با تفسیر ارایه شده رسانهها از بنیادگرایی - و نه اطاعت از موازین شرعی و مترقی دین اسلام- یکی از این موارد محسوب میشود. همین گونه انحراف و تحریف در تحلیل برخی لغات و موضوعات دینی تطهیر “جهاد”، “شهادت” و... وجود دارد. این امر با توجه به آن که بسیاری از غیر مسلمانان بهویژه مردم آمریکا، اطلاعات خود را تنها از طریق رسانههای جمعی دریافت مینمایند، در ایجاد ذهنیتی نادرست و یا حداقل مبهم درباره اسلام و مسلمانان بیتاثیر نیست؛ اما با این همه، کمتر کسی میتواند این واقعیت را انکار کند که اسلام، هم اکنون بهعنوان دینی شناخته میشود که بیشترین گسترش را در غرب پیدا کرده است و میتوان امیدوار بود که در سایه رشد روز افزون این دین آسمانی، شهروندان غربی نیز دیدگاه واقع بینانهتری نسبت به اسلام پیدا کنند و آن چنان که جامعه شناسان پیش بینی کردهاند، دیر زمانی نخواهد گذشت که اسلام بهعنوان مهمترین دین آسمانی در جهان غرب و از جمله ایالات متحده آمریکا، علاقهمندان بسیاری را به سوی خود جذب کند. و از جمله ایالات متحده آمریکا، علاقهمندان بسیاری را به سوی خود جذب کند.