آقای صانعی بارها از جمله در مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی (1) این گونه وانمود میکند که امام راحل نیز اگر زنده بودند «با توجه به هوش سرشار و دانش عمیق و عشق و دلسوزی وافری که نسبت به اسلام داشتند ... بیتردید با هر آنچه در خصوص تغییر قوانین در جهت حل معضل و رفع مشکل مردم و بیشتر کردن علاقه مردم به اسلام و کارآمد نشان دادن احکام اسلامی نوشته میشد، ولو با نظر فقهی ایشان موافق نبود، مخالفتی نداشت.»(2) و بر این ادعا چنین استدلال میکند که امام «اسلامخواه واقعی بودند»!(3) در حاشیه اظهارات ٌآقای صانعی و ادعای فوق، نکاتی را متذکر میشویم: ا. روشن نیست که منظور آقای صانعی از ادعای مزبور چیست؟! حضرت امام(ره) درباره ولایت فقیه در عصر غیبت میفرمایند: «ولایت فقیه همان رسولا... است. قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد، ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است همان ولایت رسولا... است.»(4) برای اینکه کسی اطلاق جمله مذکور را بر امور غیر حکومتی حمل نکند، ایشان تصریح میفرمایند: «همان ولایتی که برای رسول اکرم(ص) و امام در تشکیل حکومت و اجرا و تصدی اداره هست، برای فقیه هم هست.»(5) و در جای دیگر تاکید میکنند: «فقهای جامعالشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی و اجتماعی دارند و تولی امور در غیبت کبری موکول به آنان است.»(6)
با این تأکیدی که حضرت امام (ره) در کتابهای حکومت اسلام و البیع نسبت به ولایتفقیه در همه امور شرعی، سیاسی و اجتماعی دارند، با کدام دلیل معتبر میتوان مدعی شد که اگر ایشان زنده بودند، امروز از مبانی خود دست برداشته به منظور راحت شدن کار مردم! بر دیدگاههای آقای صانعی مهر تأیید میزدند؟! مگر فقیه میتواند بدون مجوز شرعی صرفاً برای «بیشتر کردن علاقه مردم به اسلام» از مسلمات و بدیهیات فقه اسلام دست بردارد و طبق قوانین رایج امروز جهان که در اعلامیه حقوقبشر آمده است فتوا دهد؟! و بهراستی اگر حدود اسلام را تعطیل کنیم و فقط به تنبیهاتی که در غرب رایج است، گردن نهیم، در این صورت «احکام اسلامی را کارآمد نشان دادهایم»؟! خوب است آقای صانعی توضیح دهد حضرت امام(ره) در زمان حیات پربرکت خویش بهویژه زمانی که با انقلاب شکوهمند اسلامی ایران بسط ید پیدا کردند، چگونه و در چه موردی برای حل شدن مشکل مردم و کارآمد نشان دادن احکام اسلامی! از نظر فقهی خود برگشته، دست نیاز به سوی کسانی دراز کردهاند که به جای فقه جواهری بر مبنای حقوق بشر غربی فتوی دادهاند تا امروز نیز از ولی فقیه بخواهیم چنین کنند؟!
2. آقای صانعی خود نیز در کتاب «ولایت فقیه» تصریح میکند: «ولایت فقیه، خود ولایت ولیّ عصر است.» اگر چنین مبنایی در باب ولایت فقیه صحیح باشد - که هست- آیا میتوان ولایت فقیه را ولایت رسولا... و خود ولایت ولی عصر (عج) دانست و در عین حال ادعا کرد که نظام اسلامی در زمان غیبت حق اجرای حدود را ندارد؟! اگر کسی معتقد شد که پیامبر (ص) و امام معصوم(ع) حق اجرای حدود را دارند و بر این نکته نیز تأکید داشت که ولایت فقیه همان ولایت رسول خدا (ص) و امام زمان (عج) است، به نتیجهای بسیار بدیهی خواهد رسید و منکر آن در حکم کسی است که بدیهیات را انکار میکند.
3. نکته سومی که باید آقای صانعی بدان توجه کند، این است که بحث اختیار یا عدم اختیار فقیه برای اجرای حدود، مربوط به دورانی است که حکومت و نظام تشکیل نشده باشد؛ در این صورت میان فقها بحث است که آیا در چنین زمانی فقیه در صورت امکان باید حدود را جاری کند یا نه؟ اما چنانچه فقیه با کمک مردم مؤمن و مسلمان، نظام و حکومت اسلامی را تشکیل داده و دستگاه قضایی کشور نیز منصوب او باشد، هیچ فقیهی در اجرای حدود در این هنگام تردید نکرده است.
4. تردیدی نیست زمانی که فقیهی از فقهای عصر، حکومت تشکیل دهد و اعمال ولایت نماید، سایر فقها باید از او اطاعت کنند و حق ندارند با اظهار نظرهای خود وحدت جامعه اسلامی را مخدوش نمایند. آقای صانعی نیز خود در کتاب «ولایت فقیه» بر این نکته تأکید ورزیده است: «همه فقها بر این عقیدهاند که اگر فقیهی که سمت حکومت و ولایت دارد حکمی صادر نماید، بر تمامی فقها واجب است که از او اطاعت کنند، چه برسد به غیرفقیه. اگر آن مجتهد میفرماید که امروز باید روابط ما با امریکا قطع شود، باید کار انجام گیرد. این یک حکم است و همه مجتهدین، مقلدین، حوزههای علمیه، سران مملکت، همه و همه، باید رابطه را قطع کنند. یک فقیه و مجتهد دیگری نمیتواند بگوید که من نمیخواهم رابطه را قطع کنم؛ چرا که این برمیگردد به رد علیا... و علیالرسول. این همانند آن است که کسی نعوذبا... بگوید من امام صادق(ع) را قبول ندارم. الراد علیهم کالراد علینا والراد علینا کالراد علیالله . همانند آن است که حرف خدا و پیغمبر را قبول ندارد. چون امام صادق(ع) و حضرت ولیعصر(عج) او را حاکم قرار دادهاند، وقتی میگوید من حکم میکنم، هیچکس حق تخلف ندارد، نه مقلد و نه مجتهد.»(7) آقای صانعی تا این اندازه جلو رفته است که به صراحت اظهار میکند: «اگر مجتهد تشخیص داد که آن مجتهدی که حکم کرده در مصلحت اندیشی اشتباه کرده است، او این اشتباه را واقعاً تشخیص داد، معروف است که میگویند میتواند مخالفت نماید و این مخالفت،تا این حدّ است که خودش میتواند عمل نکند، چون که برایش یقین حاصل شده است، ولی نمیتواند و نباید علیه آن حکم قیام کند، سخنرانی نماید و اعلامیه منتشر کند؛ چرا که تمامی این اعمال سبب اختلاف در جامعه اسلامی است و آبروی حکومت و کیان اسلام را به خطر میاندازد؛ همه اینها خلاف شرع و معصیت است.»(8)
براساس این مبنا، در دوران معاصر که یک فقیه جامعالشرایط اقدام به تشکیل حکومت اسلامی کرده است و پس از ایشان نیز، فقیهان خبره صلاحیت این امر مهم را در فقیهی دیگر به نام حضرت آیتا... خامنهای یافته و ایشان را ولیفقیه زمان معرفی کردهاند و نظر ایشان بر اجرای حدود است، آیا آقای صانعی حق دارد مخالفت خود را در قالب مصاحبه، سخنرانی و اعلامیه در مقابل حکم ولیفقیه زمان ابراز کند؟! و آیا طبق مبنای خود ایشان این مخالفت، خلاف شرع و معصیت نیست؟!
ممکن است آقای صانعی بگوید که مبنای مذکور مربوط به سالهای گذشته بوده و اکنون از آن دست برداشتهام. در این صورت پاسخ ما این است که اولاً بنا بر اعتراف خود ایشان در کتاب ولایت فقیه («همه فقها بر این عقیدهاند...») اقدام وی، صفآرایی کردن در مقابل همه فقها محسوب میشود و ثانیاً حکمت تبعیت سایر فقها از فقیه حاکم («تمامی این اعمال سبب اختلاف در جامعه اسلامی است و آبروی حکومت و کیان اسلام را به خطر میاندازد») مربوط به زمان خاصی نیست؛ چرا که همواره ایستادن فقیهی در برابر فقیه حاکم موجب اختلاف و بهخطر افتادن کیان جامعه اسلامی میشود. بنابراین خوب است آقای صانعی دستکم به فتوای خود پای بند باشد و از اظهارنظر در قالب مصاحبه و سخنرانی برخلاف آنچه فقیه حاکم اجرا میکند، بپرهیزد تا کیان اسلام به خطر نیفتد.