یکی از مبانی آقای صانعی در به اصطلاح فتاوی جدیدش که او را به مفتی النساء تبدیل کرده است تساوی حقوق زن و مرد میباشد وی در گفت و گو با کانال 6 تلویزیون اسپانیا اظهار داشت «قوانین مربوط به حقوق زنان باید مطابق با افکار باز جامعه تدوین و اصلاح شود به امید روزی هستیم که همه انسانها یکی شوند و دوئیت انسانها صرفا ازنظر زمین و جغرافیا باشد نه انسانیت».(1) آقای صانعی ضمن دفاع از ادعاهایش میگوید: «بزرگان ما دیروز فتاوای مشهور را گرفته و در قانون مدنی آوردهاند که پاسخگوی نیاز امروز جامعه نیست لذا چه اشکالی دارد که ما امروز بنشینیم و برای حل مشکلات راه چارهای پیدا کنیم؟ چه اشکالی دارد که بنشینیم و برای تساوی حقوق زن و مرد راه چارهای پیدا کنیم»(2) ایشان تساوی حقوق زن و مرد را در همه موارد جز طلاق و ارث میپذیرد و سعی میکند همه مواردی که در قانون مدنی و اسلام وجود دارد به نحوی توجیه کند تا تساوی حقوق برقرار شود.
ادعای تساوی حقوق زن و مرد از مسائل جدید نیست بلکه از گذشته دور تا کنون مطرح بوده است شهید بزرگوار استاد مرتضی مطهری بیش از 35 سال پیش به اینگونه ادعاها که در مجله «زن روز» آن زمان درج میشد پاسخ روشن دادهاند و مجموعه مقالات ایشان در کتابی به نام «نظام حقوق زن در اسلام» منتشر شده است. آقای صانعی میتواند با مطالعه دقیق آن کتاب پاسخ ابهاماتش را دریابد. ما نیز برای روشن شدن ذهن خوانندگان محترم بدون هیچگونه توضیحی مطالب شهید مطهری را نقل میکنیم تا معلوم شود این ادعا که «روزی خواهد رسید که همه انسانها یکی شوند و دوئیت انسانها فقط به زمین و جغرافیا باشد» پوچ و واهی است. شهید مطهری مطلب خودش را در قالب بیان کسانی آغاز میکند که دست نوشتههایشان هر روز در مجله زن روز آن زمان به چاپ میرسید ایشان بحث خود را اینـگونه آغاز کردهاند:
«تفاوتهای زن و مرد! عجب حرف مزخرفی، معلوم میشود هنوز هم با اینکه نیمه دوم قرن بیستم را طی میکنیم، در گوشه و کنار افرادی پیدا میشوند که طرز تفکر قرون وسطائی دارند و فکر کهنه و پوسیده تفاوت زن و مرد را دنبال میکنند و خیال میکنند زن و مرد با یکدیگر تفاوت دارند، و لابد میخواهند مانند مردم قرون وسطی نتیجه بگیرند که زن جنس پستتر است، زن انسان کامل نیست، زن برزخ میان حیوان و انسان است، زن لیاقت و شایستگی اینکه در زندگی مستقل و آزاد باشد ندارد، و باید تحت قیمومیت و سرپرستی مرد زندگی کند، در صورتیکه امروز دیگر این حرفها کهنه و پوسیده شده است، امروز معلوم شده همه این حرفها جعلیاتی بوده که مردان به حکم زورگویی در دوره تسلط بر زن ساخته بودند. معلوم شده برعکس است، زن جنس برتر و مرد جنس پستتر و ناقصتر است.
خیر آقا، در قرن بیستم و در پرتو پیشرفتهای حیرتانگیز علوم، تفاوتهای زن و مرد بیشتر روشن و مشخص شده است. جعل و افترا نیست، حقایق علمی و تجربی است. اما این تفاوتها به هیچوجه به اینکه مرد یا زن جنس برتر است، و دیگری جنس پائینتر و پستتر و ناقصتر مربوط نیست. قانون خلقت از این تفاوتها منظور دیگری داشته است، قانون خلقت این تفاوتها را برای این بهوجود آورده است که پیوند خانوادگی زن و مرد را محکمتر کند و شالوده وحدت آنها را بهتر بریزد. قانون خلقت این تفاوتها را به این منظور ایجاد کرده است که به دست خود حقوق و وظایف خانوادگی را میان زن و مرد تقسیم کند. قانون خلقت تفاوتهای زن و مرد را به منظوری شبیه منظور اختلافات میان اعضاء یک بدن ایجاد کرده است، اگر قانون خلقت هر یک از چشم و گوش و پا و دست و ستون فقرات را در وضع مخصوصی قرار داده است نه از آن جهت است که با دو چشم به آنها نگاه میکرده و نظر تبعیض داشته و به یکی نسبت به دیگری جفا روا داشته است.
تناسب است یا نقص و کمال؟
یکی از موضوعاتی که برای من موجب تعجب است این است که بعضی اصرار دارند که تفاوت زن و مرد را در استعدادهای جسمی و روانی بهحساب ناقص بودن زن و کامل بودن مرد بگذارند، چنین وانمود میکنند که قانون خلقت بنا به مصلحتی زن را ناقص آفریده است.
ناقصالخلقه بودن زن پیش از آنکه در میان ما مردم مشرق زمین مطرح باشد در میان مردم غرب مطرح بوده است. غربیان در طعن به زن و ناقص خواندن وی بیداد کردهاند. گاهی از زبان مذهب و کلیسا گفتهاند: «زن باید از اینکه زن است شرمسار باشد» گاهی گفتهاند: «زن همان موجودی است که گیسوان بلند دارد و عقل کوتاه»، «زن آخرین موجود وحشی است که مرد او را اهلی کرده است» ، «زن برزخ میان حیوان و انسان است» و امثال اینها.
از این عجیبتر اینکه برخی از غربیان اخیراً با یک گردش صد و هشتاد درجهای اکنون میخواهند با هزار و یک دلیل ثابت کنند که مرد موجود ناقصالخلقه و پست و زبون، و زن موجود کامل و برتر است.
به هر حال تفاوتهای زن و مرد «تناسب» است نه نقص و کمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعاً برای زندگی مشترک ساخته شدهاند بهوجود آورد.
در دنیای جدید در پرتو مطالعات عمیق پزشکی، روانی و اجتماعی تفاوتهای بیشتر و فراوانتری میان زن و مرد کشف شده است که در دنیای قدیم به هیچ وجه به آنها پی نبرده بودند.
دوگونگیها
از لحاظ جسمی: مرد به طور متوسط درشتاندامتر است و زن کوچکاندامتر، مرد بلندقدتر است و زن کوتاهقدتر، مرد خشنتر است و زن ظریفتر، صدای مرد کلفتتر و خشنتر است و صدای زن نازکتر و لطیفتر، رشد بدنی زن سریعتر است و رشد بدنی مرد بطیءتر، حتی گفته میشود جنین دختر از جنین پسر سریعتر رشد میکند، رشد عضلانی مرد و نیروی بدنی او از زن بیشتر است، مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماریها از مقاومت مرد بیشتر است. زن زودتر از مرد به مرحله بلوغ میرسد و زودتر از مرد هم از نظر تولید مثل از کار میافتد، دختر زودتر از پسر به سخن میآید، مغز متوسط مرد از مغز متوسط زن بزرگتر است، ولی با در نظرگرفتن نسبت مغز به مجموع بدن، مغز زن از مغز مرد بزرگتر است. ریه مرد قادر به تنفس هوای بیشتری از ریه زن است، ضربان قلب زن از ضربان قلب مرد سریعتر است.
از لحاظ روانی: میل مرد به ورزش و شکار و کارهای پرحرکت و جنبش بیش از زن است. احساسات مرد مبارزانه و جنگی و احساسات زن صلحجویانه و بزمی است، مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و زن آرامتر و ساکتتر. زن از توسل به خشونت درباره دیگران و درباره خود پرهیز میکند و به همین دلیل خودکشی زنان کمتر از مردان است. مردان در کیفیت خودکشی نیز از زنان خشنترند. مردان به تفنگ، دار، پرتاب کردن خود از روی ساختمانهای مرتفع متوسل میشوند، و زنان به قرص خوابآور و تریاک و امثال آنها.
احساسات زن از مرد جوشانتر است، زن از مرد سریعالهیجانتر است یعنی زن در مورد اموری که مورد علاقه یا ترسش هست زودتر و سریعتر تحتتأثیر احساسات خویش قرار میگیرد و مرد سردمزاجتر از زن است، زن طبعاً به زینت و زیور و جمال و آرایش و مدهای مختلف علاقه زیاد دارد برخلاف مرد، احساسات زن بیثباتتر از مرد است، زن از مرد محتاطتر، مذهبیتر پرحرفتر و ترسوتر و تشریفاتیتر است، احساسات زن مادرانه است، و این احساسات از دوران کودکی در او نمودار است، علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به اهمیت کانون خانوادگی بیش از مرد است. زن در علوم استدلالی و مسائل خشک عقلانی بهپای مرد نمیرسد ولی در ادبیات، نقاشی و سایر مسائل که با ذوق و احساسات مربوط است دست کمی از مرد ندارد. مرد از زن بیشتر قدرت کتمان راز دارد و اسرار ناراحتکننده را در درون خود حفظ میکند و به همین دلیل ابتلای مردان به بیماری ناشی از کتمان راز بیش از زنان است. زن از مرد رقیقالقلبتر است و فوراً به گریه و احیاناً به غش متوسل میشود.
از نظر احساسات به یکدیگر
مرد بندهِ شهوت خویشتن است و زن در بند محبت مرد است، مرد زنی را دوست میدارد که او را پسندیده و انتخاب کرده است و زن مردی را دوست میدارد که ارزش او را درک کرده باشد و دوستی خود را قبلاً اعلام کرده باشد، مرد میخواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن میخواهد دل مرد را مسخر کند و از راه دل او بر او مسلط شود، مرد میخواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود و زن میخواهد از درون قلب مرد بر مرد نفوذ کند، مرد میخواهد زن را بگیرد، زن میخواهد او را بگیرند، زن از مرد شجاعت و دلیری میخواهد و مرد از زن زیبایی و دلبری، زن حمایت مرد را گرانبهاترین چیزها برای خود میشمارد، زن بیش از مرد قادر است بر شهوت خود مسلط شود، شهوت مرد ابتدایی و تهاجمی است و شهوت زن انفعالی و تحریکی».(1) ادامه دارد...