محمد بابائیان
باید همواره از خداوند سبحان بخواهیم اسلام و نظام اسلامی، رویشهای جدید مانند “حرها” را داشته باشد و به ما توفیق دهد تا ریزش نداشته باشیم، چرا که رویشها امیدبخش و ریزشها به تناسب شخصیت افراد خسارتبار هستند.
اما اینکه آقای مهاجری دچار سوءبرداشت شده و ریاستهای چندگانه آقای هاشمی را در کسوتهایی که ذکر کردهاند، منحصر به شخصیت ذاتی ایشان دانستهاند و اظهار میدارند: “این عناوین به او نیاز دارند.” باز هم از جمله خطاهایی است که از آقای مهاجری بعید است. چرا که در ذهن مخاطب اینگونه تداعی میشود که مگر آقای هاشمی ذاتا حب ریاستطلبی دارند؟ و یا آقای مهاجری احساس میکنند که در جامعه هفتاد و چند میلیونی ایران اسلامی بعد از 30 سال از عمر انقلاب، هیچکس شایستگی اداره کرسیهای خدمتگزاری و نه “کرسیهای ریاست” را ندارد؟
باید مراقب باشیم و دچار توهم نشویم، باید قبول کنیم که انقلاب ما و کرسیهای خدمت قائم به شخص نیستند و بنا به فرمایش شهید مظلوم دکتر بهشتی “انقلاب زمانی استمرار و پویایی خواهد داشت که با کادرسازی در درون خود تحول ایجاد کند و انقلاب را از خطر ایستایی و گندیدگی نجات بخشد.”
امام راحل و رهبر عزیزمان همواره بر این اصل تاکید داشته و دارند و این یعنی حرکت به سمت تکامل و تعالی اسلام، انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی.
نکته بعدی در این فراز از مقاله “رسالت قلم” که خیلی مهم است، این که آقای مهاجری تصریح کردهاند که “محروم ساختن جامعه از نقدهای او “هاشمی” ظلمی بزرگ به مردم و کشور و نظام اسلامی است.” آیا واقعا آقای هاشمی از نقد کردن محروم هستند؟ آقای مهاجری! مگر هماکنون آقای هاشمی رئیس مجمع تشخیص مصلحت، رئیس مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران نیستند. مگر دیدگاههای خود را در این جایگاهها طرح نمیکنند؟ مگر حضور ایشان در همایشهای علمی، فرهنگی، سیاسی کمرنگ شده است؟ مگر ایشان ممنوعالکلام شدهاند؟ اگرچه ایشان در هشت سال دولت اصطلاحات کمتر ظاهر میشدند و کمتر سخن میگفتند و هیچ انتقادی را بر دولت جناب خاتمی روا نمیدانستند و همواره از او حمایت میکردند، ولی در این سهسال از تمام فضاها استفاده کرده و هر چه میخواهند میگویند، که شرح آن بماند؟!
اکنون که سهسال و اندی از ریاست خادمالجمهور احمدینژاد زحمتکش میگذرد، شخص ایشان و دولت نهم آماج تهمتها و تخریبها قرار دارند. دولت مظلومی که نه احزاب با او بوده، نه کانونهای قدرت و ثروت پشت او هستند، نه غول رسانهای خارجی و داخلی از او حمایت میکنند، که نباید هم اینچنین باشد، لذا با چه مکانیسمی آقای هاشمی از نقد محروم شدهاند؟
آقای مهاجری انصاف شما کجا رفته است؟ به راستی اگر امام راحل در قید حیات میبودند اینقدر میدان هتاکی و تخریب دولت انقلابی را میدادند، دولتی که با رای مردم و با بیان شعارهای انقلاب و امام روی کار آمده است. اگر چه که رهبر حکیم و بصیر انقلاب امروز آنچه را لازم است، میفرمایند و فرمایش ایشان به عنوان ولیمطلقه فقیه برای همگان حجت شرعی است.
کیست که نداند و قبول نکند که نقد همراه با پیشنهاد سازنده، نقد همراه با بیان نقاط قوت موجب پیشرفت و تعالی نقد شونده است. اسناد بر جای مانده در خبرگزاریها، مطبوعات مصاحبهها، سخنرانیها، شبکههای ماهوارهای و اینترنتی از سه ماه قبل از انتخابات ریاستجمهوری نهم تا اکنون که سهسال از عمر دولت مردمی و مومن انقلابی احمدینژاد میگذرد حاکی از آن است که بسیاری از تخریبکنندگان، شما بخوانید “منتقدین” همچنان در پی حذف احمدینژاد هستند و در یک سال مانده، این امواج سازمانیافته تخریبی، سهمگینتر خواهد شد. البته نگارنده، مقاله آقای مسیح مهاجری را به عنوان رسالت قلم در این قالب ارزیابی نمیکند. بلکه این مقاله به صورت زیر پوستی حرفهای قابل تأمل دیگری نیز دارد!
4. قلم عصبانی آقای مسیح مهاجری تا آنجا جلو میرود که مینویسد:
“متاسفانه آن دسته از همکاران مطبوعاتی که به آقای هاشمی پرخاش کردهاند اصولا به این واقعیتها هیچ اشارهای ننمودهاند و فقط این خط را دنبال کردهاند که ایشان حق ندارند به این دولت انتقاد کنند این سخن امروز خریدار ندارد و اصولا نظام جمهری اسلامی چنین پرخاشگری را بر نمیتابد. مردم خون ندادهاند که ما هر دولتی را که خودمان میپسندیم اسلامی بدانیم و دولتی را که نمیپسندیم غیراسلامی بنامیم و هر چه میخواهیم بادش کنیم، تاسف بالاتر اینکه بعضی از همکاران مطبوعاتی، حتی فرمایشات رهبر معظم انقلاب را نیز تفسیر به رای میکنند و بر همان مبنای نادرست طبق دلخواه خود نتیجه میگیرند آیا بهتر نیست سرمایه عظیم ولایت فقیه را که باید گره از ناگشودنیها را بگشاید و معضلات بزرگ را حل کند، خرج خواستههای کوچک سیاسی خود نکنیم...”
سوال، آیا وقتی آقای هاشمی پس از سه سال انتقاد دولت سخن از پایان مدارا با دولت به میان میآورند و آن را به مقام معظم رهبری ارتباط میدهند و از پس وی، مریدانشان با شدت بیشتر از قبل به میدان میآیند، که شاید مقاله شما به عنوان “رسالت قلم” و درخواست از قلم به دستان در همین پروژه تعریف شود، آیا نباید آزادمردان بریده از دنیا در حمایت از دولت مظلوم جوابی ارائه کنند؟ ادامه دارد...