تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۰۳۲۳۱

پارادایم جدید


مهدی مطهرنیا، عضو هیات علمی دانشگاه
امروز هیچ کس در مورد چرخش زمین به دور خورشید تردیدی ندارد، همان گونه که دانشمندان قبل از «آریستاکوس » در مورد چرخش خورشید به دور زمین یقین داشتند. آریستاکوس ستاره شناس و ریاضیدان یونانی اولین کسی بود که 270 سال قبل از میلاد مسیح (ع )، چرخش زمین به دور خورشید را کشف کرد و فرضیه «زمین مرکزی » جهان را مردود دانست و سال ها طول کشید بسیاری از طرفداران فرضیه «زمین مرکزی »، آنچه را که او بیان داشت ؛ به خود بقبولانند اما این پرسش همواره مطرح است که : آیا ممکن است باورهای امروز هم روزی باطل شود* جدای از نگرش های مربوط به ساحت های معرفتی «الهیات و فلسفه »؛ گستره تفکرات علمی بر این نکته تصریح دارد که همه عرصه ها در معرض تحولات عمیق و پایدار قرار دارند، هر روز قواعد جدیدی ظهور یافته و قواعد گذشته را منسوخ می کند، این تغییرات هر روز فصل نوینی برای پیش فرض ها، برداشت ها و شیوه های اثربخش زندگی گشوده و گامی دیگر بشر را در بی نهایت تکامل به پیش می‌برد.
از این رو « نگرش عالمانه » نه «فیلسوفانه » و «معتقدانه »؛ تنها بر این فرضیه که در «جهان واقعیات » و «واقعیات جهان » هیچگاه نمی توان به «حقیقت مطلق » دست یافت ، به عنوان یک قانون مسلم و ثابت می نگرد و آنچه همواره و در هر زمان وجود دارد را تنها سطحی از حقایق می داند. در اینجاست که به جای مفهوم «قانون علمی » که در ادبیات علوم مختلف به نوعی برتابشگر «حقیقت مسلم » بوده است ؛ مفهوم «پارادایم »(قعغط ضگ ضچ) می نشیند؛ تا نگرش های جزم گرایانه را از ساحت علم ، دور سازد و در سایه عنوان «قانون علمی » قواعد قریب به «جزمیت عقلی » پوششی عالمانه را برای کنشگران روباه صفت فراهم نسازد.
این مفهوم «پارادایم » نخستین بار در کتاب برجسته توماس کوهن « ق ع مف .ل.خ » تحت عنوان «ساختار تحول علوم » بیان شد و بعدها توسط کسانی چون هارمون ، اسمیت و بارکر توسعه یافت . کوهن اعلام داشت که تفکرات و تحولات مهم علمی با جابه جایی پارادایم ها جریان می یابد. در این نگرش پارادایم یا «شالده و شالوده فکری » تجلی لایه ای از حقیقت هستی است . هر پارادایم محدوده ای از عالم هستی و قواعد آن را بر روی ما می گشاید و پیش فرض ها، باورها و برداشت های ما نسبت به موضوعات را تعیین می کند. بنابراین پارادایم ها مجموعه ای از فرضیات و تصورات هستند که به نحوی حقیقت را توضیح می دهند، حقیقت هیچگاه نمی تواند به طور کامل بیان شود و ما همواره به تقریبی از آن دسترسی داریم.
این در حالی است که باید اذعان کنیم که دریافت های ما از جهان ارتباطی مستقیم با «باورهای » ما دارند و در ساحت علم در هر دوره ای از تاریخ این پارادایم ها هستند که به جای باورهای ما تکیه می‌زنند.
در چنین نگرشی مادامی که یک پارادایم حاکم است ، قواعد اثربخشی را برای درک و حل مسائل بشر در اختیار می گذارد و هرگاه از این کار بازماند زمان مرگ آن فرا رسیده و با پارادایم های جدیدی جایگزین خواهد شد. هنگامی که یک پارادایم جدید ظهور می کند، توانمندی هایی که متکی بر قواعد پارادایم گذشته شکل گرفته است از بین خواهد رفت و همه صرف نظر از جایگاه خود در پارادایم قبلی می بایستی از صفر شروع کنند. در بستر این پارادایم جدید است که بسیاری از افراد و سازمان هایی که تا آن زمان نامی از آنها وجود نداشته است فرصت رقابت و حتی پیروزی در مقابل رقبای قدرتمند و پرسابقه را پیدا می‌کنند.
در صحنه سیاست در ایران پس از انقلاب اسلامی ، «عدم مذاکره با آمریکا» در مقام یک پارادایم تکیه زده بود؛ به گونه ای که «هر گونه » گرایش به تماس با آمریکا در قالب های مختلف حتی در «رویکرد سلبی » با «خودکشی سیاسی » مساوی پنداشته می شد اما هم اکنون به نظر می رسد که صدای خاموشی این پارادایم آنچنان به گوش می رسد که ریاست جمهور اصولگرای ایران ، در یک عمل جسورانه و مبتکرانه !! برای رساندن پیام انقلاب اسلامی در آستانه ورود به دهه چهارم انقلاب ، بوش ریاست جمهور نومحافظه کار آمریکا را مورد خطاب قرار می‌دهد.
این در حالی است که چهار سال پیش رئیس جمهور وقت ایران در پارادایم گذشته با کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا دست نداد. من بارها در مقام معلم سیاسی گفته ام : آنچه هاشمی در بیان شروط ایران در ارتباط با آمریکا بیان نمود در زمان خاتمی با جداسازی ملت آمریکا از دولت آمریکا مسیری زمینه ساز را طی نمود، باید این اقدام با «جداسازی و تفکیک دولتمردان مستقل آمریکا با دولتمردان تحت مدیریت صهیونیسم جهانی » زمینه پروری می شد. به جای «پرچم آمریکا»؛ به عنوان نماد ملت آمریکا، «عمو سام » در مقام مظهر سلطه آن بخش از انحصارطلبان صهیونیست محور در دولت آمریکا به آتش کشیده می شد؛ و با شناخت وضعیت ناشی از فروپاشی نظام دوقطبی حاکم بر جهان ، محیط بازی را مبتنی بر «منافع ملی » مدیریت نمود و بر این نکته صراحت بخشید که «مصلحت دینی ما، تاکید بر منافع ملی ما است.»
این اقدامات می توانست - و شاید بتواند- «زمینه پرور» و آمادگی دهنده به افکار عمومی در دو سطح نخبگان و توده های مردم برای نوشتن چنین نامه ای باشد.
بله !! آمریکایی ها، سعی دارند از طریق «آیفون تصویری » اروپا با ما سخن بگویند اما اگر منافع ملی ما دیکته می کند و در پارادایم جدید دیگر «نگرش اثباتی » داریم و «منافع ملی » را اصل می دانیم ؛ نه در «پارادایم سلبی »- که در زمان خود کارآمدی داشت - باقی نمانده ایم و «مقاومت در برابر آمریکا» را در چارچوب پارادایم جدید بازتعریف می کنیم . باید به گونه ای زنگ را فشار دهیم که مخاطب ؛ ما را در مانیتور آیفون تصویری نبیند، نه اینکه هم زنگ بزنیم و هم در جلوی آیفون تصویری شکل و محتوای گیرنده پیام را به تمسخر درهم کشیم.
اینجاست که «دیپلماسی هوشمندانه » می تواند به فریاد رسد نه «گزاره های مهاجمانه ». ادبیات سیاسی را باید در چارچوب چنین رویکردی بازتعریف نمود تا هدف وسیله مناسب و متناسب با پارادایم جدید را در وگ ضف مض ضطکم یا ادبیات خاص خود، تولید نماید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات