تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۰۳۴۰۶

سینمای دینی، ممکن یا غیرممکن؟ (بخش هفتم و پایانی)


دکتر محمدمهدی بهداروند
ما از سه قلمرو در دین، خبر یافته ایم: شریعت، طریقت و حقیقت. یا به تعبیر مرحوم دکتر سیداحمد فرید: آگاهی، خودآگاهی و دل آگاهی. در مرتبه حقیقت که باطن باطن دین است، جایی است که سالک در الله فنا می شود تا در او بقا یابد. با چنین وصفی، آیا می توان میان سینما و دین نسبتی برقرار کرد؟ اگر شدنی است به چه نحو؟
برای پاسخ به این پرسش ها، ابتدا باید بدانیم که هنر دینی چیست، تا دریابیم که سینمای دینی می تواند تحقق یابد یا خیر. در تعریف هنر دینی به شهید آوینی اقتدا می کنیم. او با تأسی از سخن معصوم(ع)، می گوید که هنر دینی، هنر مردن است، قبل از این که میرانده شویم. در این تعریف کلی، کاملا روشن است که هنر دینی، هنر مجاهده با نفسانیات و رسیدن به انسان کامل است و هیچ ربطی به زیبایی یا نفسانیات و آن هم از نوع نفسانی و خودبنیادانه دوره کنونی تمدن غربی ندارد. اما سینما در تقدیر کنونی غرب، هیچ نسبتی با حقیقت دین ندارد. همچنان که فلسفه در تقدیر کنونی هیچ نسبتی با حقیقت دین ندارد و نمی توان فلسفه جدید غرب را با دین ممزوج کرد. پس با این حساب، فایده فلسفه جدید و سینما آموختن چیست؟ آیا دانشجویان این رشته وقت هدر می دهند؟ برای پاسخ به این پرسش ها، در ابتدا باید مرتبه سینما را دانست. زیرا ترک مراتب زندقه است و این سطور ضمن رد نسبت فلسفه و سینما با حقیقت دین، خواهان استفاده از آنها در مرتبه صحیح است.
اکنون در بررسی خود، قلمرو حقیقت دین را به کناری می گذاریم و سراغ دو قلمرو طریقت و شریعت می رویم. شریعت دین را همان احکام فقه، بایدها و نبایدها و دستورات زندگی و اصول اخلاقی می دانند که به یک معنا، قابل قیاس با مفهوم ایدئولوژی در تفکر غربی است. البته نمی خواهیم با این حرف، موجب تخفیف دین شده و معتقد شویم، اگر هم کسی فقط در سطح شریعت به معنی واقعی آن با دین تماس پیدا کند، رستگار خواهد شد. در دوره کنونی که سینما ابزار سلطه جویی در دست تمدن غربی است و همه فرهنگ های مغایر با تقدیر خودش را تمسخر می کند و سینما را به صورت صنعت و کارخانه فرهنگ درآورده است، چه کاری باید کرد؟ آیا بگوییم چون دستور زبان امروزین سینما، مبتنی بر اومانیسم و انسان مداری است، پس باطل است و نباید فیلم ساخت؟ برعکس، باید به فراوانی براساس همین دستور و زبان موجود، فیلم ساخت و حقایق مربوط به تاریخ اسلام و دین را به اطلاع دیگران رساند و برای این کار باید تلاش وسیعی را به کار برد تا دریابیم که بنیان های صنعت سینمای غربی بر چه چیزهایی استوار است.
بنابراین، به نظر می رسد، سینمای دینی، یعنی پرداختن به موضوعاتی دینی مثل زندگی انبیا، ائمه و اولیا. با تولید صنعتی این گونه فیلم ها، سینما با سطح دین، یعنی شریعت تماس پیدا می کند و باید در سیاست گذاری های کلان فرهنگی کشور، این گونه سینما، ابزار هدایت فکری و فرهنگی جامعه، محسوب شود و بی توجهی به صنعت سینما، ضربه جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت و جوانان کشورمان را در معرض تولیدات صنعتی مسموم سینمای نفسانی غرب، قرار خواهد داد.
نتیجه‌گیری: دست‌یابی به تعریفی از سینمای دینی
سینمای دینی یک «ژانر» (گونه، نوع) با یک تعریف کلیشه ای و دقیق و مدون نیست. سینمای دینی تعلق به زمان، کشور و فیلم ساز خاصی ندارد. سینمای دینی ضرورتا روایت گر رخدادهای تاریخ ادیان و سرگذشت پیامبران و معصومین نیست. سینمای دینی دارای مشخصات تکنیکی یکسان و دقیق و ضرورتا دارای موتیف های خاص ژانرهای سینمایی نیست. شاید آنچه بیش از هر چیز نشان گر سینمای دینی باشد، بینش فیلم ساز و تأثیری است که فیلم بر مخاطبین باقی می گذارد. این تأثیر می تواند از به تصویر کشیدن عالم غیب یا ارتباطات انسانی در جهان مادی نشأت گیرد. آنچه به نظر مهم می رسد شیوه بیان و نحوه نگریستن به موضوع است، نه صرف موضوع. بنابراین سینمای دینی می تواند مجموعه ای از فیلم های متفاوت تاریخ سینمای جهان باشد، همان گونه که هنر دینی تاریخ چند هزار ساله ادیان و مذاهب را در پشت سر دارد.
سؤال دیگر این است که فیلم ساز دینی چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا لزوما سازنده یک اثر هم باید ویژگی های خاص خودش را داشته باشد؟
در پاسخ باید گفت انسان دیندار کیست؟
... آنچه که اسلام از یک (سینماگر)، یک نقاش، یک خواننده، یک آهنگر، یک معلم، یک روحانی می خواهد همان چیزی است که از یک مسلمان می خواهد؛ یعنی دین دارای یک عمومیتی است که هر فرد مسلمان باید واجد آن باشد، دین باید جلوه ای در گفتار، شنیدار، دیدار و در کردار و اخلاق انسان مسلمان داشته باشد.
... همه عزت، اقتدار و شوکت انقلاب اسلامی در این است که بتواند معنی دین و دینداری و جامعه دینی و فرد دیندار را از آنچه که در تاریخ بعد از پیامبر اسلام(ص) به صورت افراطی و تفریطی طرح گردیده به زمان ظهور و بعثت حضرت ختمی مرتبت برگرداند. همه رسالت انقلاب اسلامی این است که شرایطی را در جامعه فراهم کند که مردم به سوی یکسان سازی ظاهر و باطنشان حرکت کنند...
با دست یابی به تعریف عام و جامع دین و احترام گذاشتن به صداقت به عنوان یکی از شروط لازم دینداری، می توان عرصه و ساحت سینما را در تصرف انسان های صدیق و متدین درآوریم و آن اخلاق و کردار و منش دینی، خود به خود در آثار فکری و سینمای سینماگر مسلمان جلوه خواهد داشت و راه دست یابی به حقیقت سینمای دینی همین است. سینما قدرتی دارد که حد نهایی اش به مست کردن مخاطب می رسد. این مستی می تواند یک مستی و غور کردن در حقیقت باشد و می تواند یک مستی و غور در باطل. طبیعتا آنچه که ما در پی آن هستیم و آن شهید (آوینی) در پی آن بود، پیدا کردن نسبت این مستی با حقیقت است تا به باطل.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات