تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۰  ، 
کد خبر : ۱۰۳۴۳۵
نگاهی به کتاب جامعه‌شناسی روشنفکری دینی در ایران

گرایش‌های یک نحله اصلی


مقولاتی مانند روشنفکری، روشنفکری دینی، تجدد، مدرنیته و... در ایران موضوع روز شده و به نحو بی‌سابقه‌ای توجه گروههای فکری جامعه را به خود جلب کرده است.
مطبوعات درباره این موضوعات می‌نویسند و به مصاحبه و گفتگو دست می‌زنند؛‌ محافل در این زمینه‌های جلسات بحث و سخنرانی می‌گذارند؛ دانشگاهها این مباحث را موضوع پژوهش‌ها و رسالات دانشجویی قرار می‌دهند، و ظاهراًَ علاقه ناشران نیز به چاپ این نوع آثار برانگیخته شده است.
جامعه‌شناسی روشنفکری دینی در ایران نوشته عباس کاظمی از جمله کارهای دسته اخیر یعنی رسالات دانشجویی است و انتشارات طرح نو که کتاب را منتشر کرده،‌ در نخستین صفحه کتاب عنوان رسائل دانشجویی را ذکر کرده است.
اهمیت این رساله و کتاب در این است که پس از مقدمات لازم صرفاً‌ به شاخه‌ای از روشنفکری با نام روشنفکری دینی می‌پردازد و اجزای آن را از دید منابع و مآخذی که به آنها دسترسی یافته برمی‌رسد. اینکه به منابع در دسترس اشاره می‌کنیم شاید درست نباشد.
به جرأت می‌توان گفت نویسنده غالب کتابها و مقالاتی را که در زبان فارسی در طول سه چهار دهه اخیر منتشر شده، برای نوشتن رساله خود بررسی و تورق کرده است. به همین جهت فهرست منابع کتاب، یکی از غنی‌ترین فهرست‌هایی است که در آثای از این دست می‌توان یافت.
عباس کاظمی ساخت فکری رساله خود را بر این بنا می‌کند که ضمن تشریح هر موضوع،‌ فرق میان گرایش‌های گوناگون فکری در درون یک نحله اصلی را تا آنجا که می‌توان از روی اسناد و منابع دریافت روشن کند.
برای مثال در گروه بزرگی که به سنت‌گرایان شهره‌اند، بین احیاگرایان دینی و سنت‌گرایان فرق می‌گذارد. به نظر نویسنده احیاگرایان دینی مانند مرتضی مطهری و خمینی، پروژه دینی‌سازی جامعه جدید را دنبال می‌کنند و احیاگرایان، "اگر چه بنیادهای مدرنیته را نمی‌پذیرند" اما "آن را تمام و کمال در پرانتز نمی‌گذارند"، در حالی که برای سنت‌گرایان گویا دوره‌ای به نام مدرنیته وجود ندارد و اگر چیزی به این نام وجود داشته باشد بیشتر شبیه سرزمین شیاطین است."
نویسنده توضیح می‌دهد که سنت‌گرایی به هیچ روی باب گفتگو بین دنیای سنت و مدرن را باز نمی‌گذارد اما احیاگرایی مخالف مدرنیسم نیست، پاسخی در برابر افراط مدرنیسم است. "[احیاگرایان] تلاش دارند که دنیای مدرن را درک کنند و در یک دفاع عقلانی از دین، به نوعی سنت را در مدرن باز تولید کنند."
با وجود این نویسنده انکار نمی‌کند که احیاگرایان با گزینش بخش‌هایی از دنیای مدرن به دنبال سامان‌بندی مجدد یک جامعه دینی هستند.
وی در تفاوت بین احیاگرایان و روشنفکران دینی می‌نویسد: "روشنفکران دینی از طریق کوچک‌سازی دین و تضعیف فقه و تأکید بر اخلاق، به بقای دین (و یا معنویت)‌ در عصر مدن دل بسته‌اند. احیاگرایان بالعکس، به واسطه فربه‌سازی فقه و اصلاحات بنیادی در آن،‌ به بازسازی جامعه مدرن بر اساس دین امید بسته‌اند". علاوه بر اینها مولف سعی می‌کند تمایزها و تفاوت‌هایی بین روشنفکران دینی- موضوع اصلی رساله‌اش- را با روشنفکران غیر مذهبی نیز روشن کند.
عمده مطالب کتاب مربوط به روشنفکری دینی جدید است،‌ و دگرگونی و تغییرات آن را بویژه در دهه‌های اخیر مورد بحث قرار می‌دهد. مولف به درستی که می‌نویسد که روشنفکری دینی در هر دوره از ساخت غالب روشنفکری متأثر بوده اما از دهه پنجاه به جریان غالب روشنفکری بدل شده و ساخت کلی روشنفکری را از خود متأثر ساخته است.
وی با در نظر داشتن تاریخچه روشنفکری دینی می‌گوید شهریور 1320 به بعد نقطه عطفی برای روشنفکری دینی ایران به حساب می‌آید زیرا از آن زمان با پدید آمدن کانون‌های اسلامی، این طرز تفکر در ایران رشد خود را آغاز کرد.
با اینهمه فعالیت روشنفکران دینی از دهه 40 به بعد است که نمایان می‌شود و از این دهه است که شمار آنان در دانشگاهها و در بین دانشجویان فزونی می‌گیرد و فعالیت‌شان به کمک روحانیت توسعه می‌یابد. در همین سالها حسینیه ارشاد به صورت کانون نیرومند روشنفکری دینی در می‌آید و بدل به پایگاه مهمی برای روشنفکران دینی می‌شود. از نظر خاستگاه روشنفکران دینی، مولف می‌گوید آنان بیشتر از میان مردم دیندار و موسسات مدرن دینی برخاسته‌اند و پایگاه اجتماعی آنان طبقات متوسط و نوظهور است.
میدان عمل روشنفکران دینی نیز مانند دیگر روشنفکران، دانشگاهها، انجمن‌ها و کانون‌هایی مانند کانون نویسندگان و روزنامه‌نگاران و مانند آنها عنوان می‌شود اما محل نشو و نمای آنان در کانون‌هایی مانند "کانون اسلام" (بازرگان و طالقانی- 1319)، کانون توحید، کانون نشر حقایق (محمدتقی شریعتی 1323) و بعدها حسینیه ارشاد، مسجد امام صادق، انجمن‌های اسلامی و همچنین موسسات تحقیقاتی و دینی پس از انقلاب است. نویسنده می‌گوید "میدان‌های روشنفکری دینی در حال حاضر به سرعت در حال افزایش است" و موقعیت‌ مذهبی به روشنفکران دینی کمک کرده است که بتوانند دست کم در برخی موارد با روحانیت همکاری کنند و از ابزارهای سنتی مانند مسجد، خطابه، حسینیه، کانون‌های اسلامی بهره ببرند.
وی روشنفکران را بطور کلی به دو دسته "برج عاج‌نشین" و "روشنفکران عامه" تقسیم می‌کند و عقیده دارد که روشنفکران دینی به الگوی روشنفکران عامه نزدیک‌اند.
با وجود این هر چه زمان گذشته روشنفکران غیر مذهبی و دینی به هم نزدیک‌تر شده‌اند. "روشنفکران غیر مذهبی به دلیل آنکه تا اندازه زیادی در موقعیت "حاشیه‌نشینی" با روشنفکران دینی مشترک‌اند، ارتباط و نزدیکی بیشتری با آنان یافته‌اند. اگر روشنفکران دینی تا قبل از انقلاب، مورد پذیرش این دسته از روشنفکران واقع نمی‌شدند، بعد از انقلاب بالاخص در دهه اخیر، به دلیل اقتدارشان در تغییر آرایش نیروهای اجتماعی- سیاسی مورد اقبال بسیاری قرار گرفتند. تا آنجا که برخی از آنان [در اینجا بویژه مقصود نویسنده داریوش آشوری است] ادعا کرده‌اند آینده ایران بیشتر در گرو حرکت این خط روشنفکری مذهبی است که می‌تواند تلفیقی میان سنت و اندیشه سنتی با میراث دنیای مدرن بکنند... فضای باز ایجاد شده در جامعه ما و امکان گفت‌وگوی سالم از طریق آن... از برکت وجود همین حرکت روشنفکری مذهبی است که از درون انقلاب ظاهر شده است."
رساله جامعه‌شناسی روشنفکران دینی در ایران می‌گوید در دهه اول انقلاب "پروژه دینی کردن جامعه"، بر "پروژه مدرن‌سازی جامعه" غلبه داشته اما بعدها در دهه شصت و هفتاد روشنفکران و بویژه روشنفکران دینی پروژه ایدئولوژی‌زدایی را بر عهده گرفتند؛ "پروژه ایدئولوژی‌زدایی از ساختار جامعه، ساختار سیاست و ساختار دین و در نهایت ساختار خود روشنفکران. "در واقع دهه دوم انقلاب این خصیصه را داشته است که بار دیگر پروژه مدرن‌سازی جامعه اولویت یابد. به عقیده نویسنده روشنفکران دینی در این زمینه نقش مهمی بازی کرده‌اند و موفق شده‌اند "پروژه اصلی خود یعنی سازگاری میان دین و مدرنیته را به اجرا" بگذارند. "آنان با طرح بسیاری از مباحث همانند رابطه "دین و آزادی"، "عقل و آزادی" و "دین و دموکراسی"، "دین و سیاست"، "دین و کثرت‌گرایی دینی" و "دین و حقوق بشر" تلاش کردند تا به تدریج دین را با اجزا و نهادهای جامعه مدرن سازگار نمایند." جامعه‌شناسی روشنفکری دینی در ایران بجز یک مقدمه، شامل شش فصل است. فصل اول به روشنفکری و ریشه‌های آن در غرب می‌پردازد. فصل دوم به نقش دین در دگرگونی‌های اجتماعی اشاره داد. فصل سوم به روشنفکری و فصل چهارم به روشنفکری دینی اختصاص یافته است. در فصل پنجم به انواع مفسران دینی و قرائت‌‌های رایج از دین توجه می‌شود و در فصل آخر نقش و تأثیر این قرائت در دگرگونی‌های اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرد.
از میان این فصل‌ها، چند فصل اول کتاب یا رساله ساخت و بافت منسجمی ندارد. خام و ورز نیامده به نظر می‌رسد. چنان است که گویی مطالبی از این سوی و آن سوی و از این منبع و آن منبع گرد هم آمده و به زحمتی دنبال هم قرار گرفته است. در واقع بیشتر به گزارش‌هایی می‌ماند که هر چند مواد کافی برای آنها فراهم شده، اما شتاب‌زده نوشته شده باشند. در عوض فصل روشنفکری دینی که پیداست بیشتر مورد علاقه و توجه نویسنده بوده و موضوع اصلی کتاب هم هست با تسلط به نگارش درآمده و پخته‌تر از فصل‌های دیگر از کار درآمده است. روی هم رفته کتاب آقای کاظمی رساله‌ای مهم در زمینه روشنفکری دینی و منبعی قابل توجه برای مطالعه در این باب است.
مشخصات کتاب
جامعه‌شناسی روشنفکری دینی در ایران
عباس کاظمی
چاپ اول
تهران- انتشارات طرح نو
190 صفحه 1800 تومان 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات