صالح اسکندری
صراحت دیپلماسی دکتر محمود احمدینژاد بعضی اوقات یادآور بیانات و موضعگیریهای شفاف و بدون پرده بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره) در قبال مسایل بینالمللی است.
اینکه به هر حال "اسراییل باید از بین برود" شکی در آن نیست و یکی از اصول مسلم سیاست خارجی جمهوری اسلامی است، اما اینکه دولتهای مختلف در دوره خود چگونه این استراتژی کلیدی را در مجامع بینالمللی تبیین میکنند و به پیش میبرند از اهمیت بالایی برخوردار است.
امروز در بسیاری از کشورها "هولوکاست" لزوما باید با اچ بزرگ (H) نوشته شود تا داستان ساختگی کورههای آدمسوزی آلمان و کشتار 6 میلیونی یهودی سریعا در اذهان عمومی تداعی شود. در این کشورها هر نویسندهای از قانون "اچ بزرگ" تخطی کند مجازات میشود. برای بسیاری از تجدیدنظر طلبان تاریخی کذب بودن داستان هولوکاست با مدارک و شواهد مستدل اثبات شده است این در حالی است که "صنعت هولوکاست" امروز به یکی از زمینههای درآمدزا برای رژیم صهیونیستی تبدیل شده است و این رژیم هر سال با برگزاری یادبود این قضیه از بسیاری از کشورها باجخواهی میکند و درآمدهای کلانی به این واسطه به دست میآورد.
اگر چه برای جامعه ایرانی این امر محرز است که هولوکاست دروغ بزرگ است صهیونیستهاست اما شاید این اولین بار بود که در سطوح عالی کشور، فردی مانند رییسجمهور بر کذب بودن آن صحه گذاشت و این دروغ بزرگ را در مقابل دیدگان جهانیان افشا نمود.
رییسجمهور با ظرافت خاصی توپ را در زمین غربیها انداخت و با فرض درست بودن قضیه هولوکاست از آنها خواست که ایالاتی از کشورهایشان را به صهیونیستها بدهند تا این یهودیان آواره که فقط 6 میلیون از آنها در جنگ جهانی دوم توسط هیتلر سوزانده شدند!! موطنی بیابند و در آنجا ساکن شوند.
اگر چه در دیپلماسی تجویزی غرب قرن بیستم جایی برای صراحت و صداقت وجود نداشت و نوعی نگاه پراگماتیستی بر تمام شئون سیاست خارجی کشورها سایه افکنده بود اما امروز در سالهای آغازین قرن بیست و یکم نوعی ایدئولوژیگرایی در رفتار و گفتار سیاسی برخی از کشورهای مطرح در عرصه روابط بینالملل به چشم میخورد. آمریکا در سرآغاز قرن جدید این بیپردگی را به اوج خود رسانده است و سیاستهای خصمانه این کشور در قبال جهان اسلام به عنوان معارض اصلی ایدئولوژی آمریکایی به تنهایی تصدیق این مدعاست.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران امروز برای جهانیان دیگر دور از ذهن نیست. اینکه ما از ابتدای انقلاب میخواستیم که سیاست خارجی اسلامی داشته باشیم و دیپلماسی خود را مبتنی بر مفروضاتی مانند امت اسلامی، حمایت از مستضعفان در مقابل مستکبران، جهانی شدن اسلام و... قرار دادیم برای دنیا امری پذیرفته شده است اگر چه هنوز برخی از عناصر داخلی و حتی بخشی از جناحهای سیاسی در این نگرش جهتدار تردید دارند.
از طرفی در چارچوب تامین منافع ملی نیز باید گفت که منافع ملی کشورها در پشت کدام مرزها تامین میشود. دولت آمریکا در عراق میجنگد، در افغانستان حضور جدی دارد، سواحل ژاپن جولانگاه نیروی دریایی این کشور است... و همه را در چارچوب تامین منافع ملی آمریکا توجیه میکند. در دنیای امنیت بدون مرز چگونه میتوان با توسل به منافع ملی از حضور موثر یک کشور در عرصههای بینالمللی جلوگیری کرد. زمانی که جمهوری اسلامی ایران به صراحت بیان میکند که اسراییل یک غده سرطانی است و باید از بین برود بیشک ناشی از آن است که قضیه فلسطین مستقیما با منافع ملی ما مرتبط است. منافع ملی ایران در درون مرزهای کشور خلاصه نمیشود و باید آن را در جهان اسلام و حتی فراتر از آن یافت. دیپلماسی چند ماهه دولت احمدینژاد نشان داد که دنیای امروز، دنیای بازیهای جدی است. عقبنشینی اروپا و آمریکا در مسایل هستهای تنها نمود کوچکی از این شجاعت و صراحت است که حتما بایستی با ظرافت با تاثیر همراه باشد و در پایان باید گفت که همه چیز با یک مرگ بر اسراییل شروع شد و هیچ چیز تمام نمیشود مگر با مرگ بر اسراییل.
مرگ بر اسراییل یک شعار ملی است در همه تظاهراتها و حتی در پایان هر نماز جماعت در مساجد توسط مردم مومن ایران فریاد میشود و این امر پنهانی نیست.