تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۰۳۴۴۰

تعریف بومی و ایرانی از فمینیسم


مرضیه مرتاضی لنگرودی
نابرابری حقوق زن و مرد در ایران علل روانی و تاریخی فراوان دارد. به لحاظ تاریخی، تا قبل از ورود مدرن در ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه، بنابر قول و روایت تاریخ مذکور، جامعه ایران جامعه‌ای کاملاً سنتی و طبعاً طبقاتی بود. حقوق ساکنان این سرزمین همواره براساس میزان ثروت و قدرت قبیله‌شان در طبقات خاص اجتماعی یا سیاسی تبیین می‌شد.
در نظام امپراطوری ایرانی، امپراطور یا شاه قوی‌ترین و قهارترین و در عین حال داناترین شخص قبیله‌ای بود که توانسته سایر قبایل را مقهور، مرعوب و مغلوب خویش سازد. سختار سیاسی امپراطوری و هم چنین ساختار اجتماعی‌اش ساختاری سلسله مراتبی و طبقاتی بود و بالطبع حقوق افراد و انسانهای تحت سلطه امپراطور تابع ساختار طبقانی حاکم بود.
با توجه به این نکته که در نظام قبایلی حقوق فردی مانند هویت فردی وجود ندارد. قبیله هویت و حقوق جمعی دارد. منافع و مصالح فرد در قبیله همان منافع و مصالح قبیله است کسی که از قبیله اخراج شود یا از قبیله دیگری باشد صاحب هیچ حقی نیست، در نظام امپراطوری مبنی بر قدرت قبیله‌ای، اقلیتی صاحب قدرت و ثروت و مالک وجود دارند که همه حقوق را به نفع خویش مصادره می‌کنند و اکثریت رعیت محروم از ابتدایی‌ترین حقوق و مکلف به فرمانبرداری و اجرای فرامین اربابان حاکم خویشند.
با ورود افکار مدرن به ایران و بیداری نسبی ایرانیان مبانی ایدئولوژیک تفکر سنتی که حاکمیت مستبدانه فردی را امری الهی و مقدس قلمداد می‌کند، متزلزل شد و تحولاتی چون نظم، عدالت، برابری و آزادی در ذهن و حافظه ایرانیان درخشیدن گرفت.
انقلاب مشروطه بر مبنای تفکرات عدالت‌طلبانه ضد حاکمیت استبدادی که نابرابری حقوق انسانها در بهر‌ه‌مندی از قدرت و ثروت اجتماعی را امری خدا خواسته و ازلی و ابدی قلمداد می‌کرد و سلطنت را ودیعه‌ای الهی برای شخص سلطان محسوب می‌کرد ضربات اساسی بر تفکر و نگرش سنتی طبقاتی وارد کرد.
انقلابیون مشروطه‌خواه بر نظم سنتی استبدادی شوریدند و خواهان برابری ملت با حاکمان در استفاده از نعمت‌های سرزمین مادری خویش شدند و به جای حاکمیت شاه و رئیس قبیله، خواهان حاکمیت قانون بر خویش شدند.
در اولین قانون اساسی ایران یعنی قانون مشروطه مصوب سال 1285 در اصل هشتم و در فصل حقوق ملت ایران چنین آمده: اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی‌الحقوق شناخته می‌شوند. و در اصل سی و نهم در فصل حقوق سلطنت، امر سلطنت مشروط و مقید به رعایت قوانین مقرر در قانون اساسی مشروطیت گردیده است.
لذا می‌توانیم ادعا کنیم از زمان مشروطه تاکنون بحث بر حقوق و آرزوی برابری حقوقی انسانها در برابر یکدیگر و در برابر قدرت و ثروت حاکم بحث و آرزوی مطرح بوده است. مقصود و مراد اصلی این برابری‌طلبی‌ها این است که تفاوت‌های تحمیلی بی‌دلیل و غیر عقلانی برخاسته از قدرت جبار و سرکوبگر از میان برداشته شود و انسانها به صرف انسان بودن محق و محترم شمرده شوند. خواه زن باشند یا مرد. ثروتمند باشند یا فقیر، سیاه باشند یا سفید، دیندار باشند یا بی‌دین...!
مبارزات دیرپای زنان و مردان ایرانی برای برقراری عدالت در جامعه نشان‌دهنده این واقعیت است که ایرانیان همواره از نابرابری‌های ژرف‌بین حقوق مردان ثروتمند و مردان فقیر، بین زنان ثروتمند و فقیر و بین مردان فقیر و زنان فقیر رنج برده و خواهان تغییر وضعیت ناعادلانه خویش بوده‌اند.
بعد از مشروطه و فراگیر شدن تفکرات مدرن در جامعه ایرانی و تفکری که نیاز را مرجع صدور حق می‌دانست جایگزین تفکر سنتی که قدرت را مبنای صدور حق می‌نگریست شد.
بنابراین روایت مختصر تفکری که حقوق انسان را براساس نیازهایش تعریف می‌کند در ایران تفکر جدید و مدرن است و برای اینکه این تفکر به رفتار تبدیل شود ملزوماتی لازم دارد. اولین ضرورت آزادی است که موضوع مورد بحث، نیست ولی نمی‌توانیم آزادی و رابطه آن با نیازهای انسان و حقوق برخاسته از نیاز را منکر شویم.
انسانها یکسری نیازهای اولیه دارند که حقوق اولیه و انسان‌شان از آن برمی‌خیزد. نیاز به آب، غذا، مسکن و امنیت از جمله نیازهای اولیه است. حق خوردن غذا و داشتن خانه و ملزومات زندگی را معمولا در حداقل‌های جامعه سنتی طبقاتی برای انسانها قائل بود. اما انسان بودن خواص ویژه‌ای دارد. انسانها پس از عبور از مرحله تامین نیازهای اولیه بلافاصله برای خود نیازهای جدیدی می‌آفرینند.
تفاوت ماهوی انسان صاحب شعور و خلاقیت با حیوانات در بین قدرت نیاز آفرینی مدام انسان نهفته است. وگرنه حیوانات از دیرباز تاکنون با همان نیازهای دیرین و ابتدایی خویش درگیرند و قدمی از آنها فراتر ننهاده‌اند.
اما انسان به محض سیر شدن و داشتن سرپناه و امنیت و به یک معنا به محض رفع نیازهای اولیه انسانی‌اش، مرغ اندیشه را به پرواز وا می‌دارد و نیازهایی چون فهمیدن، دانستن، تولید اندیشه، انتخاب نوع زندگی، خلاقیت آفرینندگی، از خود فراتر رفتن و... برایش ایجاد می‌شود.
بنابراین تا زمانی که بین تحقق حقوق اولیه مبتنی بر نیازهای اولیه انسانها، فاصله‌های معنادار وجود داشته باشد، به نحوی که عده‌ای از انسانها همچنان درگیر ارضای نیازهای اولیه و تامین حقوق اولیه‌شان باشند و هم‌چنین بین این دسته از انسانها و آنها که از مرحله ارضای نیازهای اولیه و تامین حقوق اولیه عبور کرده و به تعریف نیازها و حقوق ثانویه پرداخته‌اند فاصله باشد، نابرابری حقوق بین مردم ایران اعم از مرد با مرد و مرد با زن وجود خواهد داشت. و در مورد زنان به طور خاص و زنان و مردان فرودست به طور عام نابرابری حقوقی تشدید خواهد شد.
هر چند زنان ایرانی پس از مشروطه از چار دیواری خانه و کار خانگی به تدریج وارد اجتماع و کارهای اجتماعی شدند و توانسته‌اند در مدت زمان کوتاهی (نسبت به تاریخ حضور مردان در اجتماع) با مسئله حقوق ثانوی در حوزه حقوق انسانی و فردی خویش برخورد جدی کنند.
زنان ایرانی در راه احقاق حقوق ثانویه خویش به زودی دریافتند هر کسی برای رسیدن به حق خودش به برابری اولیه و اساسی در فرصت‌هایی که برای شکوفای استعدادها و رشد خلاقیت‌های اساسی ضروری است، نیاز دارد. و صرف بهره‌مندی از حقوق اولیه برای گذراندن زندگی در اندازه‌های واقعی انسانی کافی نیستند. هر چند اجتماع به تمامی مردانه ایران با غلبه تفکر سنتی بر آن، از زنان همین قدر انتظار و توقع داشته باشد که تحت تکفل مردان راحت بخورد و بیاشامد و تولیدمثل کنند و اغلب زنان ایرانی امروز قطعاً این مرحله را پشت سر گذاشته‌اند و براشان استقلال مادی و هویت مستقل به صورت یک نیاز اساسی درآمده است. و اگر "حق" مورد احترام و توجه قرار نگیرد، هم برای زنان و هم برای جامعه بحران‌آفرین خواهد بود.
یکی دیگر از دلایل وجود نابرابری حقوقی در ایران در نظام تربیتی و آموزش روانی زنان و مردان جامعه ایران جا خوش کرده است.
باورهای عاطفی قوی به واسطه تربیت سنتی در زنان وجود دارد که به آنها زیردست بودن و ضعیف بودن و ناتوانی را القا می‌کند. گویی توانایی و قدرت‌مندی زنان محبوبیت و جذابیت زنانه آن را کاهش می‌دهد. مردان سنتی زنان خودباور، اندیشمند، واقع‌بین و نترس را دوست ندارند و در حضور آنان احساس خود کم‌بینی می‌کنند.
زنان در تربیت سنتی به گونه‌‌ای می‌شوند که تفاوتهای فیزیکی خود با مردان را نشانه فرودستی خود و در نهایت نابرابری با آنان بدانند و گناه این نابرابری که نهایتاً منجر به نابرابری در حقوق انسانی‌شان می‌گردد را به گردن خدا و طبیعت و جبر روزگار می‌اندازند. در حالی که انسان آگاه و واقع‌بین و هشیار نابرابری را بر نمی‌تابد. تفاوت با نابرابری فرق بسیار دارد!!
فمینیسم و رابطه آن با جامعه کنونی ایران
تعریف من از فمینیسم یک تعریف بومی و ایرانی است. من برای اینکه ناگزیر مرتکب همان کلافی نشوم که فمینیست‌های غربی گفته‌اند و به تاسی از مردان جامعه انسانی را به دو گروه مردان و زنان تقسیم کرده‌اند و سپس به دفاع از یکی علیه دیگری پرداخته‌اند، با تفکیک بین جنس و جنسیت، تفاوت‌‌های جنسی را طبیعی دانسته و به عنوان یک واقعیت آن را می‌پذیریم. اما محبوس شدن در ساختار فیزیکی و تعیین نقوش براساس تفاوت‌‌های بیولوژیکی، تقسیم‌بندی جنسیتی و ارزشگذاری نابرابر جنسیتی را برخلاف عقلانیت حاکم بر روابط کنونی زن و مرد در جهان و ایران امروز می‌دانم.
بنابراین فمینیسم اعتقادی من نظریه‌ای است مبتنی بر رویکرد و نگاه غیر زورمدارانه به جهان. این فمینیسم نه الزاماً با مردان که با زورمداری، تحمیل زورمداری و سرکوب از طریق فرهنگ، مذهب، هنر و سیاست و... مخالفت می‌ورزد.
من جزو آن دسته فمینیست‌هایی هستم که علی‌رغم احترام به هویت مستقل زنانه و پذیرش آن و لاینفک دانستن این هویت انسانی، مطلقاً اصرار ندارم که زن و مرد را از هم جدا کرده و با تکیه بر ویژ‌گی‌های زنانه، زنان را موجودی برتر قلمداد کنم. و در واکنش به رفتار سلطه‌جویانه مبتنی بر قدرت سرکوبگری که مردانه تلقی می‌شود، همان قدرت را در اختیار زنان قرار دهم. بلکه سعی دارم "قدرت" را در عقلانیت آفرینشگری، زایش و کشف واقعیات موجود و زیست بومی که در آن به سر می‌برم تعریف کنم.
من معتقدم چنین قدرتی قادر خواهد بود نابرابری‌ها و بی‌عدالتی و تبعیض‌های میان روابط زن با مرد، مردم با مرد و زن با زن را مهار کند. من معتقدم تنها قدرت زایشگری و آفرینندگی می‌تواند در همدستی کامل با طبیعت که موضوع زن و مرد را در مفهوم کلی انسان، وحدت بخشد و هویت و استقلال هویتی هر کدام را کنشی ذاتاً عقلانی و در تعامل تعالی بخش با پاره دیگر وجود آدمی بداند، نه واکنشی غیرعقلانی و ناگزیر از تقابل یکی با آن دیگری.
اندیشه فمینیستی ایرانی مراحل طفولیت خود را می‌گذراند و به دلیل نداشتن حق آزادی بیان و نداشتن تریبون در رسانه‌های گروهی قادر به تبیین و شناساندن خود نیست. لذا از فرصت نقادی و کمال‌یابی در عرصه عمومی محروم است.
در سطح تبادل اندیشه و تجارب کاملاً تنها و مجرد است این اندیشه در سطوح روشنفکری بیشتر مطرح است تا در بدنه اجتماعی و بین توده‌ها.
ناآشنایی توده‌های مردم با اندیشه‌های فمینیستی ایرانی باعث شده ایده‌ها و اندیشه‌های مبتذلی که به طور خنده‌آور و مضحکی رابطه زن و مرد را رابطه‌ای آشتی‌ناپذیر و در عین حال محتاج به یکدیگر قلمداد می‌کنند، تفکر فمینیستی معرفی کند و فمینیست‌ها را مسخره کنند بدون اینکه به آنها فرصت و امکان بیان نظرات و اندیشه‌هایشان را بدهند.
و از سوی دیگر حاکمان دینی سعی دارند. اندیشه‌های فمینیستی را خلاف دین و عرف قلمداد کنند و جلوی انتشار آن را می‌گیرند. با این تفاصیل رابطه اندیشه فمینیستی با جامعه ایرانی در حد افشاگری نابرابری‌ها بر زنان ایرانی روا داشته می‌شود محدود گشته است.
فمینیست‌های مدافع حقوق زنان می‌گویند بین هویت انسانی زنان و حقوق زنان ارتباط منطقی و عقلانی باید وجود داشته باشد. البته فمینیسم مانند سایر ایسم‌ها فلسفه و تفکری مبتنی بر تفکر علمی و فلسفه و شناخت و دین جهان از منظر و نگاه مدرن است، بدیهی است که چنین نگاهی در ایران در معرض در چالش جدی با سنت‌های شرعی و عرفی حاکم بر جامعه پدرسالار ایران قرار بگیرد. گریزی هم از این درگیر‌ی‌ها وجود ندارد و نباید از آنها فرار کنیم. زیرا چالش‌ها معمولاً رشددهنده هستند، البته هر مدافع حقوقی که در بخش حقوق زنان فعالیت می‌کند الزاماً فمینیست نامیده نمی‌شوند.
اما واقعیت این است که رابطه فمینیست‌های ایرانی با جامعه زنان رابطه‌ای محدود و آسیب‌پذیر است و با کارکرد واقعی تفکر فمینیستی فاصله جدی دارد. من کارکرد واقعی مبتنی بر تفکر و جهان‌بینی و شناخت زنانه را معطوف به ارائه برنامه‌هایی برای تبیین هویت زنانه و عقلانیت نهفته در آن و تبیین خلق مدلهایی جدید از روابط انسانی عادلانه و غیر تبعیض‌آمیز می‌دانم و نهایتاً وظیفه اصلی زنان اعم از فمینیست و غیر فمینیست را تلاش برای نمایاندن بخش‌هایی از جهان خلقت و آفرینش می‌دانم. که زیر فشار خشم و ویرانگری سلطه‌جویانه نگرش جنسیتی، تبعیض‌آمیز در سایه مانده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات