تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۰۳۴۵۱

داستان حجاب در ایران پیش از انقلاب


رسول جعفریان
کشف حجاب نتیجه آشنایی با فرهنگ و تمدن غرب است و نتیجه نوعی خودباختگی و حقارت در برابر غرب، طرفداران این اقدام بیشتر کسانی بودند که اندیشه‌شان از غرب سرچشمه می‌گرفت و فرهنگ و تمدن آن را بی‌هیچ چون و چرایی قبول داشتند. اما باید گفت بی‌حجابی در ایران به سادگی رواج نیافت، علما و نویسندگان متعهد آن را ناخوش داشتند و در ضرورت حجاب و قدح و ذم بی‌حجابی کتابها و رساله‌ها نوشتند، حتی برخی جهت قانع کردن مخاطب به مطالب علمی استناد می‌جستند که آن روزگار رواج داشت. مثلاً می‌کوشیدند مساءله حجاب و حرمت شراب را با شاهد مثال‌های علمی مفهوم خواننده سازند البته بحث و نظرهای فقهی را هم نادیده نمی‌گرفتند.
داستان حجاب در پیش از انقلاب عنوان اثری است که سعی دارد مقوله حجاب را با همه طرد و قبول‌ها به نگارش درآورد و بر چهار عنوان بنیاد گرفته است: پدیده کشف حجاب در ایران؛ حجابیه‌ نویسان، حجاب و ضد حجاب در شعر فارسی معاصر؛ کتاب‌شناسی حجاب.
مؤلف ذیل اولین عنوان می‌نویسد کشف حجاب مدتها پیش از مشروطه مطرح شد و وقتی زمینه چینی لازم انجام گرفت در سال 1314 صورتی قانون‌مندانه یافت از همان ابتدا افرادی چون شیخ‌الرییس قاجار به طرد آن همت گماشتند و خلاف شرع بودن آن را به مردم گوشزد کردند. ادامه همین مخالفت‌ها بود که حجابیه نویسی باب شد.
سپس از اولین زنانی یاد می‌کند که بدون حجاب در جامعه حضور یافتند و دیگر زنان را هم به این اقدام ترغیب کردند، بعد به چهار آبشخوری اشاره می‌نماید که ایرانیان از آنها کسب فکر و تجربه می‌کردند: غرب و ترکیه و کشورهای عربی و هند.
مؤلف متناسب با بحث از قاسم امین یاد می‌کند. او اولین نویسنده عربی بود که درباره کشف حجاب نوشت، او تحت تاثیر فرهنگ فرانسه بود و از طریق او این فرهنگ به کشورهای عربی و بعد ایران نفوذ یافت. در آخر از کارهای علمی و مجلاتی یاد می‌کند که به گونه‌ای کشف حجاب را محور بحث خویش قرار داده‌اند، میان کتاب‌ها می‌توان به حجاب و کشف حجاب از خانم فاطمه استاد ملک و خشونت و فرهنگ با مقدمه حسام‌الدین آشنا اشاره کرد و میان مجلات می‌توان مجله‌الاسلام و آیین اسلام را نام برد.
نویسنده در پی عنوان (حجابیه نویسان) زندگی و دیدگاه نویسندگانی را به قلم می‌آورد که درباره حجاب نوشته‌اند از جمله محمد صادق ارومی فخرالاسلام، سید عبدالله بلادی بوشهری، سیدعبدالله خرقانی.
حجاب و ضد حجاب در شعر فارسی معاصر سومین عنوان اصلی این اثر است مؤلف از شاعرانی چون عارف و عشقی و ایرج میرزا یاد می‌کند که اهتمام داشتند با زبان شعر مردم را به بی‌حجابی متمایل سازند و آن را دروازه‌ای به سمت و سوی پیشرفت و تعالی جا بزنند، البته به سرایندگانی هم اشاره دارد که به دفاع از حجاب پرداختند و مخالفان آن را آدمیانی شهوتران خواندند که این میان می‌توان شیخ یوسف گیلانی و محمد نطنزی را ذکر کرد.
چهارمین عنوان اصلی این اثر (کتاب شناسی حجاب) است نویسنده مشخصات چاپی 273 کتاب را معرفی می‌کند که به نوعی درباره حجاب سخن گفته‌اند، این اقدام نه فقط خواننده را با منابع بیشتری آشنایی می‌دهد، بلکه زمینه را برای تحقیق وی آماده می‌سازد.
هر اثری ضعف و قوت‌هایی دارد، این اثر خواننده را با سیر مساءله کشف حجاب و فراز و نشیب‌هایش آشنایی می‌دهد و با معرفی 273 عنوان کتاب، راه تحقیق را برای دیگران هموار می‌کند، با قلمی ساده و دور از تبختری به نگارش درآمده تا حدی که مفهوم همگان خواهد بود. اما چون بر محور پرسش و طرح خاصی نمی‌گردد تحقیق آن، چنان پر توان انجام نگرفته که هر کس آن را مطالعه ننماید احساس غبن و زیان کند و هرکس آن را ببیند ادعا نکند که می‌توان بهتر یا همانند آن را بیافریند. پیوستگی نه چندان استوار عنوان‌ها آن را بیشتر به سستی و لغزش فروافکنده، مثلاً در صفحه 47 از قاسم امین و مترجم آثار وی دارد صحبت می‌کند که بی‌مقدمه به عنوان دیگر می‌پردازد در حالی که سزاوار بود این عنوان در انتهای کتاب قرار می‌گرفت چون نوعی کتاب شناختی توصیفی است.
بهتر بود مؤلف شعرای موافق و مخالف را دو دسته می‌کرد و با هم نمی‌آورد. فی‌المثل در صفحه 230 و 231 از مخبر‌السلطنه و پورداود یاد می‌کند که اولی با کشف حجاب مخالف بوده و دومی موافق با آن و صد البته بهتر بود با ویرایش بهتری به چاپ می‌رسید تا هم جمله‌های بلند و ملا‌ل‌آورد کمتر داشته باشد و هم از حشو و زواید خالی، برای مثال مترجم این کتاب در عبارت (مهذب متجرم این کتاب می‌گوید) زاید است چون در سطرهای بالاتر نام مترجم را ذکر کرده یا در همین صفحه جمله‌ای کوتاه می‌تواند جایگزین سطر دوم و سوم شود و خواننده کمتر به ملال افتد، به این صورت احمد مهذب ترجمه این دو اثر را به سفارش وزارت فرهنگ رضا شاه تعهد کرد؛ همچنین در صفحه 45 سطر پنجم، این برداشت می‌شود که عبارت داخل گیومه از رضاشاه است حال آن که سخن مترجم می‌باشد؛ در ضمن ترکیب‌های فعلی بلند و ناخوشی چون ( به نقد نشسته است) دیده نمی‌باشد.
مدافع حریم ولایت
وجود مبارک حضرت فاطمه (س) تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیات‌بخش نیست. بلکه تجسمی عینی و زنده از برکت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاکی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یک زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو کند یا متوسل به پاکدامنی حضرت مریم (ع) یا خردمندی آسیه و وفادارای سارا بشود، بعد از تجسم خاکی و عینی ایشان برای انسان کمال‌گرا یک الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اکرم بود.
از این رو است که فاطمه (س) را ناموس و علت هستی می دانند. اگر فاطمه (س) پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاک هبوط را به قدوم خود مبارک نمی‌کرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد کنند. جهانیان با توسل به اوست که توکل به احد را می‌آموزند و از نور و هدایت ایشان است که برکت زندگی دنیایی درک می‌شود.
بنابراین بی‌دلیل نیست که بعد از درگذشت ملکوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح‌بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست که هرچه انسان برای درک حضرت فاطمه (س) تلاش می‌کند، برکت آن بر خودش می تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه (س) در دنیا است.
امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاکی هستیم که به دنبال معنویت فاطمه (س) در رفتار روزمره خود هستند و با تذکره و یادمانهایی سعی دارند آوای خوش چشمه کوثر و در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.
رسول اکرم صلی الله علیه آله و سلم روایت نموده‌اند که خدای متعال فرمود: ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی‌آفریدم. (یعنی شمایان رمز خلقتید)(مستدرک سفینه‌البحار 334/3) از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده است که ولایت حضرت زهرا علیه السلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود. (الکافی 457/1)
راز دل غمین فاطمه (س)
شما ای مردم بر پرتگاه آتش بودید و از فرط ذلت نزد دیگران، همچون جرعه آبی در دست تشته کامی یا لقمه‌ای در دست گرسنه‌ای و یا چون آتشی که شخص مستعجلی از آن برگیرد. شما لگدکوب و پایمال بودید و از آب متعفن یا سرگین شتر می‌آشامیدید و از برگهای خاکمال و علف بیابان می‌خوردید. ذلیل بودید و زبون می‌زیستید و هر آن مضطرب بودید که مبادا از این سوی یا آن سوی به شما هجوم آورند و به اسارتتان ببرند. شما این بودید تا خداوند به دست محمد (ص) با همه آنچه بر او گذشت رهایتان کرد. چه سختیها که نکشید و چه شکنجه‌ها که ندید.
هر گاه شاخی از شاخهای شیطان و گردنگشی از یارانش سر برمی‌داشت و فتنه‌ای از مشرکان به خونخواری دهان می‌گشود او برادرش علی (ع) را در کام آتش رقصان آن و در گلوگاه خطر می‌افکند و او نیز تا مغز دشمن را نمی‌کوفت و آتش سرکش فتنها را به آب شمشیرش خاموش نمی‌کرد آرام نمی‌گرفت. در همه این مدت علی (ع) در راه خدا سختی می‌کشید و به آب و آتش می‌زد. در کار خدا از جان مایه می‌گذارد و همواره به رسول خدا (ص) نزدیک بود. در میان دوستان و سربازان خدا وقف راه خدا بود و مدام خود را به مشت می انداخت. در دریای رنج فرو می‌رفت و هرگز در راه خدا به ملامت مردم وقعی نمی‌نهاد و به ستوه نمی‌آمد.
ولی شما چه؟ در تمام آن روزها، رفاه و عیش بودید، خوش می‌گذراندید و زندگی می‌کردید و بی‌درد بودید هر گاه درگیری و نبرد پیش می‌آمد خود را کنار می کشیدید و ما را تها می‌گذاردید و از جنگ می‌گریختید.
... به کجا می‌روید؟ چه می‌کنید؟ هنوز پیکر پیامبر (ص) تازه است؛ آیا می گویید که محمد مرد و همه چیز تمام شد؟ هرگز!
... همان می بینم که اینک باز زمینگیر شده‌اید و دل به تن آسایی و راحت‌طلبی و دنیا خواهی داده‌اید و قصد همیشه ماندن در دنیا کرده‌اید و کسی را که به قبض و بسط کار حکومت سزاورارتر است دور رانده‌اید و با راحتی و عیاشی، خلوت کرده‌اید.
... بدانید اگر همه شما هم کافر شوید و به حق پشت کنید، خداوند همچنان ستوده است و احتیاجی به شمایان ندارد. و بدانید آنچه را که اینک گفتم؛ گفتم، در حالی که می دانستم هرگز باوری نخواهید کرد. ولی آنچه گفتم راز دل عمین من بود که در سینه جمع شده و دود حزن و اندوه من بود که در دل خسته‌ام متراکم شده و آه آتش افروزی که از سینه دردمند من شعله کشیده؛ تنها خواستم با شما حجت را تمام کرده باشم.
از سخنرانی تاریخی حضرت فاطمه زهرا (س) در مسجدالنبی، ده روز پس از رحلت پدر (بر گرفته از کتاب «زندگانی حضرت فاطمه(س») نوشته دکتر اسماعیل حسینی)
فاطمه فاطمه است
برای تمام کسانی که می‌خواهند الهی زندگی کنند، فاطمه (س) دفاع از حریم ولایت را، زیباتر از هر کس به معرض نمایش گذارد. خطبه غرایش در مسجد مدینه، گواه فصاحت و بلاغت بی‌نظیر آن حضرت است.
مضامین عالی خطبه، اسلام راستین را معرفی می‌کند و اهمیت ولایت و امامت را روشن می‌سازد. فاطمه چون مریم نیست که به قول بوسوئه خطیب نامور فرانسه عظمتهایش در جمله «مریم مادر عیسی است» ظهور یابد. فاطمه، دختر خدیجه بزرگ است. فاطمه دختر محمد است. فاطمه،همسر علی است، فاطمه مادر حسنین است. فاطمه مادر زینت است. فاطمه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست؛ فاطمه فاطمه است.(1)

برچسب ها: حجب وحیا
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات