تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۷  ، 
کد خبر : ۱۰۳۴۵۶

خودی و غیرخودی در جبهه اصلاحات


پژمان کریمی
موسس حزب اعتماد ملی و دبیر کل سابق مجمع روحانیون مبارز، روز یک‌شنبه در گفت‌وگو با ایسنا، ضمن تایید وجود اختلاف در میان اجزای جبهه اصلاح‌طلبان، تاکید کرد: "ائتلاف معنا ندارد، جبهه اصلاحات از هم پاشیده است."(1)
در اواخر سال 80، برخی تحلیل‌گران با نظر به عوامل شکل‌گیری جبهه دوم خرداد که اخیرا به جبهه اصلاحات تغییر نام داد، تصریح نمودند که "فروپاشی جبهه دوم خرداد امری محتوم" است.
چنین نظری اما با واکنش سخت اصلاحاتیون مواجه شد و آن را به عنوان بخشی از سناریوی جنگ روانی علیه جنبش اصلاحات معناسازی کردند!
اما بی‌تردید، عقلایی در میان اصلاحاتیون بودند که هشدار تحلیل‌گران را جدی انگاشتند و نسبت به استمرار حیات جبهه اصلاحات دچار تردید جدی شدند! اما همین عده نیز، درصدد نبودند تا با آسیب‌شناسی جبهه اصلاحات از فروپاشی این جبهه سیاسی جلوگیری کرده و یا اساسا راه خود را از تشکلی در آستانه افول جدا سازند تا مجبور نباشند پس از گذشت هشت سال، خود به شیوه‌ای رسمی از فروپاشیدن جبهه سیاسی متبوع خود و بی‌حاصلی تاکید بر ضرورت موجودیت دوباره آن سخن گویند.
پس از دوم خرداد سال 76، جبهه دوم خرداد مبتنی بر شعار اصلاح‌طلبی پا گرفت اگر چه خاتمی اولین کسی نبود که شعار اصلاح‌طلبی سر داد اما جبهه دوم خرداد خاتمی را به عنوان پرچمدار اصلاحات معرفی کرد و هر فرد یا رفتاری که دایره شمول جبهه دوم خرداد نمی‌گنجید به عنوان عنصر، ضد اصلاحات، "مقابل خواست عمومی" تعریف کرده و به سرکوب آن پرداختند.
قدرتمندی اصولگرایان [حتی در مقطعی که بنا به نوع رای مردم در حاشیه قدرت قرار گرفتند] ایجاب می‌کرد که رقبای آنان، جناحی قدرتمندتر از جناح چپ دهه 60 و سال‌های پیش از 76 را سامان دهند! این ضرورت از یک سو و رفتار اپورتونیستی برخی عناصر و گروهک‌های واخورده به منظور نفوذ در لایه‌های قدرت و یا اساسا استمرار حیات، تاثیر‌گذار سیاسی از سوی دیگر، ‌سبب رفاقتی میان عناصر تشکل‌هایی شد که جملگی خود را باورمندان به اصلاحات معرفی می‌کردند. در این میان دو نشانه وجود داشت که دریافت و نظر بدان، جناح دوم خرداد را به صورتی تشکلی برآمده از اجزایی دارای انسجام و تفکیک‌ناپذیر تعریف نمی‌کرد.
آن نشانه‌ها یکی؛ تبیین‌نیافتگی اصلاحات در نظر دوم خردادیان و دیگری رفتارهای متناقض‌نمای اجزای جبهه دوم خرداد بود.
مثلا در باب حکم ولایی ولی فقیه، ارزشگرایان جبهه دوم خرداد [عمدتا اعضای مجمع روحانیون] دارای باورمندی بودند اما سکولاریست‌های با نفوذ در این جبهه [برخی اعضای جبهه مشارکت] رفتاری دیگر بروز می‌دادند.
این دو نشانه، به شیوه‌ای بدیهی اجماع‌ناپذیری اعضای جبهه‌ای را می‌نمود که بنا به مصلحت [تقابل با رقیب و استمرار حیات] به دور هم جمع یافته‌اند.
به عبارتی ساده‌تر، وقتی اصلاح‌طلبان خودی [باورمند به مبانی دینی اعم از ولایت و ...] تعهد دینی و ملی را معیار در جمع‌پذیری مد نظر قرار ندادند نه فقط باید به "جمع‌ناپذیری" فکر می‌کردند و از حیث پرداخت هزینه همراهی با غیر خودی‌ها اجتناب می‌کردند، بلکه باید فروپاشی را به عنوان سرنوشتی نهایی می‌پذیرفتند. خاصه اینکه پس از قدرت‌گیری رقبا (اصولگرایان) و به حاشیه رفتن پرچمدار اصلاحات اساسا جبهه دوم خرداد یا اصلاحات علت محدثه و نقطه تکیه‌گاه خود [خاتمی] را از دست داد و نتوانست از سربرآوردن اختلافات منجر به فروپاشی، جلوگیری به عمل آورد.
اکنون فرصت مغتنمی برای ارزشگرایان جبهه دوم خرداد است که با استفاده از وقوع عینی گسست میان اجزای جبهه اصلاحات معیار خودی و غیرخودی را به منظور ساخت جبهه‌ای جدید فراهم آورند.
در این حالت تردیدی باقی نمی‌ماند که جبهه‌ای فراگیر و منسجم از اعضای خودی، وجودی واقعی خواهد یافت!
در این حالت، به دلایل زیر جبهه اصولگرایان قطعا از شکل‌گیری ائتلاف یا جبهه اصلاحاتیون ارزشگرا حمایت خواهد کرد:
یک ـ ترویج معیار خودی و غیرخودی به عنوان سرمشقی در دشمن‌شناسی و سلب فرصت‌های نفوذ در احزاب و صحنه سیاست و قدرت اجرایی و قضایی و تقنینی.
دو ـ مرزبندی مشخص میان سیاسیون باورمند به مبانی اسلام و انقلاب اسلامی با معاندان نظام.
سه ـ شکل‌گیری رقیبی ارزشگرا.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات