حمزه کرمی
افزایش درآمدهای نفتی کشور در وهله اول هر ایرانی را خوشحال میکند زیرا همه فکر میکنند با افزایش درآمد نفت، کشور روق یافته و کمبودها جبران میشود غافل از این این که ممکن است سونای نفتی در راه باشد.
در سال جاری درآمد نفت میرود تا رکورد 50 میلیارد دلاری را به ثبت برساند و این در تاریخ کشور ما چه قبل و چه پس از انقلاب بیسابقه است. در سالهای 53 و 54 نیز در یک برهه تاریخی قیمت نفت افزایش چشمگیری یافت. در آن زمان با وجودی که جمعیت کشور کمتر از یک دوم جمعیت کنونی بود، نفت با بشکهای 35 دلار به فروش میرفت.
برنامه ریزان سازمان برنامه در آن زمان برای افزایش درآمد بیش از حد نفت که برای کشور دردسرساز شده بود کلمه «تهوع دلار» به کار میبردند. آن زمان بخشی از دلارها در داخل خرج میشد. بخشی برای گسترش شهرها استفاده گردید. مقداری مصرف خرید سیب و موزه و پرتقال برای تغذیه مدارس و قسمتی از دلارهای نفتی آن زمان را به کشورها آفریقا، مصر، اسراییل، بانک جهانی و انگلستان وام دادند. این رویکرد نه تنها مشکلی از مشکلات اقتصادی کشور را در آن زمان حل نکرد، بلکه یکی از بزرگترین نابسامانیهایی که منجر به پیروزی انقلاب گردید تبدیل گشت. نکته مهم این است که دلارهای نفتی برای این که سر سفرههای مردم برسد و به آن رونق ببخشد باید تبدیل به «ریال» شود برای این کار چارهای جز فروش دلار به بانک مرکزی و چاپ ریال نیست.
در آن صورت افزایش نقدینگی در کشور باعث افزایش شدید تورم خواهد شد و چه بسا اگر یک کارمند با حقوق فعلی میتواند تا اواسط برج خرج و دخل خانواده را برساند در آن صورت ممکن است به دلیل افزایش تورم ناشی از افزایش نقدینگی حقوقش برای اداره همان زندگی به یک هفته هم وصال ندهد. اگر دولت بخواهد ارز حاصل از فروش نفت را به وارد کنندگان بدهد تا آنها اجناس موردنیاز جامعه را وارد کنند در آن صورت علاوه بر این کشور جولانگاه انواع و اقسام کالاهای وارداتی و لوکس و غیر ضروری خواهد شد صنعت بیپایه کشور که بسیار هم آسیبپذیر است در مقابل اجناس وارداتی قدرت رقابت نداشته و در مدت بسیار کوتاهی آنچه به نام صنعت داریم در بین نخواهد بود ما هم مثل کشورهای حوزه خلیجفارس به یک مصرف کننده مصرف محصولات خارجی اعم از ژاپن، اروپا و آمریکا تبدیل خواهیم شد و بازار ما که اینک بخش اعظمی از آن ایرانی است به یک بازار وارداتی و بیگانه تبدیل میشد. کارگران مراکز تولیدی بیکار میشوند و به خیل بیکاران فعلی که حدود پنج میلیون نفر هستند میلیونها نفر دیگر اضافه خواهند شد سپس خیل بیکاران و مدیریت آنها بزرگترین مشکل دولت خواهد شد. اگر دولت بخواهد با افازیش حقوق کارمندان و حقوق بگیران به زندگی آنها رونقی ببخشد ممکن است در سال اول و دوم این کار شدنی باشد اما سالهای بعد این مسأله تبدیل به کسری بودجه مستمر که کسری بودجه خود تورمزا است تبدیل خواهد شد. و باعث خالیشدن سفرههای مردم میشود زیرا دولت به بانک مرکزی بدهکار شده و بدهکاری دولت به بانک مرکزی یعنی خوردن از حساب نسیه که معلوم نیست اثرات مخری آن چگونه قابل کنترل باشد. از طرفی چنانچه دولت بخواهد به قشر حقوقبگیر توجه کرده و حقوق آنها را افزایش دهد این با شعار عدالتورزی دولت جدید سازگاری ندارد. در نتیجه مردم غیر حقوقبگیر به ویژه روستاها فقیرتر شده و خیل مهاجرت به شهرها که هم اینک نیز بیداد میکند افزایش خواهد یافت از طرفی شکاف و اختلاف طبقاتی- امری که کاملاً ضد عدالت است- گسترش مییابد در نتیحه هر چه جامعه به سمت دو قطبی شدن پیش برود آمار جرم و جنایت و ناامنی افزایش خواهد یافت. به هر حال افزای ش نقدینگی میتواند آفت باشد زیرا متوسط نرخ رشد نقدینگی برای کل جهان 13 درصد است و اقتصاددانان این حالت را «بحران» مینامند حال چنانچه به بهانه رونق بخشیدن به سفرههای مردم بخواهیم نقدینگی جامعه را افزایش دهیم به مرحله «انتحاری» خواهیم رسید مرحلهای که نقدینگی در جامعه به یک گلوله برفی تبدیل شده که به هر طرف میرود بزرگتر و بزرگتر میشود تا جایی که کسی یارای کنترل و توان توقف آن را ندارد. در چنین حالتی چه باید کرد؟ واقعاً دولت چگونه میتواند به شعار عدالت ورزی و عدالت محوری خود جامه عمل بپوشاند؟
زیرا مردم این شعارها را در زمان انتخابات از دولت جدید شنیدهاند و با توجه به افزایش قیمت نفت نسبت به بهبود زندگی خویش متوقع هستند و این بحثهای کارشناسی و اقتصادی را نیز به وضوح متوجه نمیشوند در نتیجه ممکن است پس از مدتی دولت جدید را متهم به کمکاری، بیتوجهی به شعارهای انتخاباتی و ... بنمایند. لذا بر دولتمردان جدید که ساز و کاری پیشبینی کنند که به جای آوردن پول بر سر سفرهها به فکر کارهای زیربنایی که منجر به تولید و بهرهوری میشود باشند و گرنه جامعه ما به جامعهای تنبل که منتظر آمدن پول ماهیانه نفت به در خانههایشان هستند مبدل خواهد شد تلاش و تولید و بهرهوری و کار تعطیل میشود یا حداقل تقلیل مییابد. چنانچه پول نفت به سمت کارهای صنعتی، تولیدی، زیربنایی برود مثلاً در پتروشیمی هزینه شود دیرپایی و ماندگاری آن بسیار بیشتر خواهد بود.
اگر امروز نفت را بشکهای 58 دلار میفروشیم چنانچه در کارهای زیربنایی مانند پتروشیمی آن را تبدیل کنیم، میتوانیم همن 58 دلار را به 150 دلار بفروشیم در کنار آن اشتغال، رونق اقتصادی، درآمد حاصله از فروش محصولات و ... را نیز داشته باشیم.
جوان شدن مدیریت کشور هر چند مزایایی مانند تحرک و تلاش بیشتر را به همراه دارد اما شاید از اشکالات وضعیت موجود، عدم بهرهگیری از تجارب کسانی است که راههای فرضی فعلی را حداقل یک بار و چه بسا چند بار رفتهاند و نتایج دیگری غیر از آنچه امروز در شعارهای تبلیغاتی دیده میشود کسب کردهاند.
امروز دولت مربوط به همه 70 میلیون ایرانی است زیرا سرنوشت همه ایرانیان به یکسان مانند هم رقم میخورد لذا کارشناسان و صاحبنظران نباید از ارایه نظرات خوب خود به دولتمردان جدید دریغ کنند و البته دولت جدید هم، همه را به چشم «منتقد» و «نق زدن» و «کارشکن» نبیند و از انتقادات و پیشنهادات خوب استفاده کند.
مدیران قبلی اغلب کسانی هستند که با روش آزمون و خطا به تجارب ارزندهای دست یافتهاند و چه بسا ملت تاوان زیادی برای آموختن و پخته شدن و «کارآمدی» آنها پرداخت کرده است. آنها متعلق به شخص خودشان نیستند بلکه باید تجارب خویش را به دولت جدید و دولتهای آینده عرضه کنند زیرا همه باید با عرق ایرانی و مسلمانی به سرنوشت کشور بزرگ ایران حساسیت داشته باشند و برای تعالی آن همکاری نمایند.
پیشنهاد میکنیم دولت جدی با تأسیس مراکز مشاورهای در سطح وزارتخانههای مختلف اجازه ندهد کولهبار تجربه مدیران میانی انقلاب به هدر رود.
بلکه از کوه اندوختههای آنان استفاده کند و همه را به چارهاندیشی برای اتخاذ بهترین شیوه استفاده از درآمدهای بالای نفتی به همکای دعوت کند و گرنه درآمدهای نفتی غولی است که مهار آن به این آسانی نیست و میتواند همین مقدار نان سر سفرهها را هم برچیند.