زهرا رضایی
اساسا یکی از نظریاتی که در تحلیل رژیمهای خلع سلاح کاربرد بسیار دارد نظریه ثبات هژمونیک است. طرفداران این نظریه بر این باورند که در نظام بینالملل باید یک قدرت هژمون وجود داشته باشد تا ضمن ایجاد نظام جهانی مبتنی بر اقتصاد آزاد ثبات آنرا نیز حفظ کند. تاکنون کشورهای متعددی این نقش را بر اساس قدرت و تواناییهای سیاسی اقتصادی و نظامی خود ایفاء نمودهاند. اما اکنون با فروپاشی شوروی و به ویژه پس از حادثه یازده سپتامبر این نقش را ایالات متحده آمریکا ایفا میکند. هدف اولیه هژمون در سطح نظام بینالملل حمایت از منافع خود است. بر همین اساس خیلی زود و به نحوی سراسیمه در مقابل تهدیدات (اهم از واقعی و خیالی) واکنش نشان میدهد. در این راستا قدرت هژمون جهت پیشگیری از تهدیدات بالقوه موجود در نظام بینالملل به ابزاری نیاز دارد که ضمن پیشگیری از تهدیدات، کار ویژه همکاری را در سطح بینالمللی افزایش دهد.
رژیمهای بینالمللی از مهمترین ابزارها جهت ایجاد کار ویژه مذکور در سطح نظام بینالمللی میباشند زیرا منازعات را تحدید نموده و موجب تسهیل معاهدات میشوند. به صورت طبیعی این رژیمها تبعیضآمیزند برخی از ارزشها را بیش از سایر ارزشها مورد توجه قرار میدهند و به نفع عدهای و به زیان عدهای دیگر عمل میکنند. در این راستا آمریکا بر اساس منافع و قدرت سیاسی خود تاسیس آژانس بینالمللی انرژی هستهای را تسهیل نمود و در ادامه گسترش هژمونی خود در سطح نظام بینالملل با ایجاد ساز و کارهای نظارتی و بازرسی تکمیلی (از طریق رژیمهای منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) و پروتکل الحاقی) این سیطره را تکمیل و بدین طریق توانست ابزار لازم را جهت پیشگیری از تهدیدات بالقوه موجود در نظام بینالملل علیه منافع ملی خود به دست آورد. آمریکا حتی شماری از اصول پیشنهادی خود را به عنوان نمادی از NPT تثبیت نمود. آنچه در اثبات این نظریه ما را کمک میکند نوع برخورد دوگانه ایالات متحده آمریکا در رابطه با مسایل هستهای ایران و اسرائیل است. آمریکا ضمن چشمپوشی از فعالیتهای هستهای اسرائیل با حدود 200 کلاهک هستهای کوچکترین فعالیت ایران در راستای دستیابی به فناوری صلحآمیز هستهای را تهدیدی علیه صلح و ثبات نظام بینالملل تفسیر میکند که این مساله خود تبعیضآمیز بودن این رژیمها را بیش از پیش محرز مینماید. با این همه این حقیقت تنها یک روی سکه است. به این معنا که در قبال این فضای هژمونیک و محدودساز فرصت بازیگری برای بازیگران خردمند هنوز هم وجود دارد. رژیمهای بینالمللی در عصر حاضر گسترش یافتهاند و گسترش آنها در پیوند با فرایند جهانی شدن و فرسایش حاکمیتها تحقق یافته است. بنابراین در یک مواجهه با یک مجموعه به هم پیوسته که روابط عملی پیچیدهای را فراروی دولتها میگذارد. برخورد یک سویه و تک ساختی به هیچ وجه جوابگو و رافع معضلات نخواهد بود.
در این راستا باز تعریف اقتدار ملی و عناصر تشکیلدهنده آن ضرورت پیدا مینکند. کشور ما ایران - مشابه بسیاری از کشورها - از این ناحیه مواجه با تهدیدات فراوانی است. با این وجود چنانچه در باز تعریف اقتدار ملی و عناصر فراهم آورنده آن دقت لازم صورت پذیرد و بسته سیاسی به گونهای تدارک شود که گام برداشتن در جهت تعاملات سازنده با کشورهای مختلف به گونهای پویا هم پیوند با گسترش اقتدار ملی و عناصر درونی آن گردد بیتردید میتوان به رغم بسیاری مشکلات از رژیمهای بینالمللی موجود فرصتهایی را خلق کرد و چرخه اقتدار ملی را گسترش بخشید. با این نگرش دولتها میتوانند رفتارشان را بر اساس الزامات حکومتداری (هزینه و فایده) برنامهریزی نموده و بر اساس سه متغیر اهداف تمهیدات و امکانات به اتخاذ سیاستهای متناسب با قدرت ملی - اقدام نمایند و با بازیگری خردمندانه در عرصه بینالمللی گام برداشته و به صورت منطقی و به تعامل با نظام بینالملل و ساز و کارهای رژیمهای بینالمللی پرداخته و منافع ملی خود را تضمین نمایند. نمونههای فراوانی در عرصه بینالملل نشان میدهند فرصتها و امکانهای برخورداری از این بازیگری وجود دارد. با این همه اصل خردمندی و پایبندی به آرمانهای ملی بنیادیترین اجزاء و پیش نیازهای ضروری این برخورداری میباشند به دو اصلی که در ارتقاء اقتدار ملی و توفیق در رویکرد تعامل موثر و سازنده با جهان بسیار تعیین کننده هستند.