سید مسعود نوربخش
احزاب سیاسی در ایران
بیتردید یکی از مهمترین پدیدههای سیاسی در قرن بیستم را باید "حزب سیاسی" دانست که در کشاکش قدرت و مبارزات انتخاباتی بالاترین ابزار موفقیت در مقایسه با دیگر رقیبان سیاسی به شمار میرود، که در بستر دموکراسی به نام مردم، حکومت رانده است. امروز از احزاب سیاسی به عنوان مجاری مطمئن مشارکت سیاسی و در عین حال از مشخصههای بارز یک جامعه سیاسی سالم و پویا یاد میکنند. مطلوبیت و کارایی حزب در جهان تا حدی بوده که اساسا تصور دموکراسی و حق رای مردم بدون وجود احزاب سیاسی با مشکل مواجه ساخته است. اگرچه کارنامه احزاب در دموکراسیهای غربی چندان درخشان نبوده است، لیکن هنوز نیز حزب اهمیت خود را به عنوان مقبولترین راه دستیابی به قدرت سیاسی و ضامن حفظ آزادیهای فردی در برابر قدرت حاکم را از دست نداده است درباره حزب سیاسی تعریف مختلفی ارائه شده است، اما تعریفی که در مورد قبول اکثریت اندیشمندان علوم سیاسی است. عبارت است از "حزب به عنوان سازمان سیاسی که از همفکران و طرفداران یک آرمان تشکیل شده است و دارای تشکیلات منظم، برنامههای سیاسی کوتاهمدت و درازمدت برای نیل به آرمانها و به منظور به دستگیری قدرت سیاسی یا اعمال و یا حفظ قدرت سیاسی است."...
به بیان دیگر حزب باید واحد ویژگیهایی چون "سازمان مرکزی"، "رهبری"، "برخوردار از پشتیبان توده مردم"، "داشتن برنامه کسب قدرت سیاسی" باشد. البته درباره پیدایش احزاب سیاسی به مفهوم نوین آن "چرخ دنده ماشین دموکراسی" باید به پیدایش تفکر آزادیهای فردی در برابر حکومتهای منطقه اشاره کرد هر چند که برخی فلاسفه و صاحبنظران به منشاهای دیگری اشاره میکنند. در عین حال باید قرن گذشته را دوره رواج سیاستهای حزبی نامید که تجزیه و تحلیل این احزاب، تقسیمبندی آنها، نظامهای حزبی مختلف و... نیاز به بررسی جداگانهای دارد که ما به دلیل رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری میکنیم؛ البته احزاب را بر حسب هدفی که در جامعه دنبال میکنند به دستههای مختلف تقسیم میکنند که از جمله:
1- احزاب انتخابی: که در سیستمهای پارلمانی و رقابتی در جستوجوی یافتن حداکثر کرسی در مجلس هستند از طریق آن به اهداف و برنامههای خود برسند. همانند بسیاری از احزاب در کشورهای مختلف پارلمانی.
2- احزاب ملتسازی: این احزاب در جستوجوی ایجاد یک احساس هویت ملی مشترک و سرکوبی اختلاف قبیلهای در کشورهای تازه استقلال یافته هستند. نمونههای آن در برخی از کشورهای آسیایی و آفریقایی وجود دارد.
3- احزاب بسیجی: این گونه احزاب از طریق بسیج مردم و قدرت انحصاری که در دست دارند، در جستوجوی به دست آوردن اهداف رهبران و رژیم سیاسی میباشند. همانند احزاب کمونیستی.
البته طبقهبندی احزاب به صور مختلف دیگر نیز وجود دارد همانند احزاب شخصی، احزاب موسمی یا فصلی حزبهای مردم و مسلکی و یا احزاب تودهای و احزاب کادر. درباره وظایف و عملکرد احزاب سیاسی نیز باید گفت این کارکرد در کشورهای مختلف بستگی مستقیم به سیستم سیاسی کشور، حدود فعالیت احزاب و نقش آنها در فرایند سیاست دارد، اما در یک دستهبندی کلی اهم وظایف و عملکرد احزاب سیاسی عبارت است از:
الف- مشارکت سیاسی: نخستین و مهمترین نقشی که احزاب دارند "جلب مشارکت مردم" است. به علاوه احزاب مانع پیدایش رکود سیاسی میشوند و نقش احزاب در نهادینه کردن مشارکت سیاسی و اعمال آن بسیار مهم است. بسیج و ترغیب مردم به شرکت در انتخابات و تقویت و توسعه روحیه "همگرایی ملی" را باید از جمله کارکردهای مهم احزاب سیاسی دانست.
ب- اجتماعی شدن(جامعهپذیری سیاسی): حزب با تربیت سیاسی افراد و تقویت روحیه انضباط و سازماندهی آنان در متحد کردن، تسهیل و با ثبات ساختن روند زندگی سیاسی در جامعه نقش مهمی را ایفا میکند.
ج- ارتباط سیاسی: تنویر افکار عمومی امروزه یکی از مهمترین وظایف دولتها تلقی میشود. ابزارهای عمده این کار احزاب و رسانههای ارتباط جمعی هستند، چرا که احزاب با هماهنگ ساختن افکار عمومی از تشتت افکار و عقاید متفاوت جلوگیری میکند.
د- به کارگیری و استخدام سیاسی: استخدام افراد در مناصب مختلف: مشاغل اساسی و مهم دولتی یکی از کارکردهای احزاب است.
ه- بیان و تجمع خواستهها و تقاضاها: تجمیع تقاضاها، فرموله کردن و پالایش تقاضاها از جمله کارکردهای اصلی احزاب به شمار میرود، چرا که دولت قادر به پاسخگویی تمام تقاضاهای متنوع و متعدد نیست و حزب به عنوان میانجی دولت و جامعه عمل میکند و بر این اساس مسئولیتپذیری را باید یکی از کارکردهای موثر احزاب دانست.
بالاخره باید گفت احزاب سیاسی یکی از ابزارهای اجتنابناپذیر توسعه سیاسی است؛ البته درباره سودمندیها و محاسن احزاب سیاسی و انتقادات و معایب آنها مطالبی وجود دارد که باید در جای دیگری به آنها پرداخت.
همان گونه که گفته شد، احزاب سیاسی در واقع شکل خاصی از سازماندهی نیروهای اجتماعی هستند و خود به عنوان سازمان، تحت فشار گروهها و علایق اجتماعی مختلف قرار میگیرند. در کشورهایی که دارای نظام حزبی جا افتادهای هستند احزاب سیاسی به عنوان حلقه پیوند میان منافع اجتماعی و نهادهای تصمیمگیری سیاسی عمل میکنند.
در ایران، "عصر روشنفکری" ـ در اوسط سلطنت قاجار و دوران مشروطه را باید مبدا پیدایش فعالیتهای حزبی دانست. از آن تاریخ تاکنون [قریب به 90 سال]، احزاب در ایران ادوار مختلفی را پشت سر گذاشتهاند. اولین دوره آن از پیروزی انقلاب مشروطه تا سالهای 4 - 1303ه.ش [مقارن با سلطنت رضاشاه] را در بر میگیرد. در این دوره، دیکتاتوری شاه و تمرکزگرایی حکومت مانع از فعالیت گروهها و احزاب در ایران شد.
پس از سال 1322 عواملی چون دیکتاتوری شاه، سرکوب نهضتهای مردمی و عدم وجود آزادی موجبات رکود مجدد فعالیت احزاب سیاسی را فراهم کرد. مقارن با تغییرات سیاست خارجی آمریکا در سال 1339، فعالیت احزاب در مقطع کوتاهی تا خرداد 1342 کم و بیش آزاد شد، اما با آغاز نهضت اسلامی 15 خرداد به رهبری حضرت امام خمینی(ره)، بساط احزاب به کلی برچیده شد. در این دوره از عمر احزاب سیاسی در ایران، شاهد فعالیت احزاب در خارج از کشور هستیم. احزابی چون جبهه ملی و نهضت آزادی و شکلگیری گروههای چریکی و پاراتیزانی که دست به مبارزه مسلحانه زدند از این دست احزاب هستند. هیئتهای موتلفه اسلامی [که از گذشته نیز فعالیت داشتند.]، حزب ملل اسلامی، سازمان مجاهدین خلق [منافقین] و سازمان چریکهای فدایی خلق از جمله این احزاب به شمار میروند؛ البته شکلگیری احزاب فرمایشی همچون حزب ایران نوین، حزب مردم و حزب رستاخیز توسط رژیم شاه برای انحراف در مبارزات و جلوگیری از رشد و گسترش فعالیت گروههای اجتماعی را نیز باید از جمله مولفههای قابل توجه این دوره از عمر احزاب سیاسی در ایران برشمرد.
سرانجام در سال 1356 و با آغاز مبارزات مردم علیه رژیم شاه، شاهد شکلگیری جدیدی از احزاب سیاسی هستیم که تا سال 1360 ادامه مییابد. در این دوره علاوه بر تجدید فعالیت احزاب گذشته، گروههای چریکی و مخفی نیز به فعالیت علنی میپردازند. حزبهای جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز تهران در این دوره پا به عرصه وجود گذاشتند.
با پیروزی انقلاب اسلامی احزاب بسیاری اعلام موجودیت کردند. در منازعه بر سر قدرت در بین احزابی چون حزب توده، سازمان منافقین و چریکهای فدایی خلق از یک طرف و اختلافات درونی بین احزاب و سازمانهایی چون حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی از سوی دیگر، دوران جدیدی از روند حزبگریزی در ایران آغاز میشود. این دوران به دلیل تقارن جنگ تحمیلی و نیز فراهم نبودن شرایط و زمینههای فعالیت سیاسی احزاب تا سال 1368 ادامه مییابد.
با پایان یافتن جنگ تحمیلی و آغاز برنامه پنج ساله اول توسعه سیاسی ـ اقتصادی ـ فرهنگی ـ اجتماعی، فضای سیاسی کشور پذیرای شرایط جدیدی گردی. با گسترش کمی و کیفی مطبوعات و رسانهها، توسعه فضاهای فرهنگی و آموزشی؛ برگزاری انتخابات متعدد و نیز شرایط نوینی که اجرای برنامههای سازندگی در دولت آقای هاشمی رفسنجانی اقتضا میکرد، دوره توسعه احزاب در ایران آغاز میشود.
فعالیت دوباره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، تشکیل مجمع روحانیون مبارز و همچنین تشکیل احزابی چون جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی، جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و حزب کارگزاران سازندگی، که به عنوان حزب حاکم در دولت قبلی بود، را باید از علائم توسعه کمی و کیفی احزاب سیاسی در این دوران دانست، اما باید گفت بعد از دوم خرداد 76 احزاب از حیث کمیت شاهد تنوع و تکثر زیادی شدند.
کاندیدای هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهور "توسعه سیاسی"، "جامعه مدنی"، "گسترش احزاب" و "تکثر مطبوعات" را در صدر برنامههای خود اعلام کرد و به این ترتیب بود که تعداد احزاب و تشکلهای سیاسی و صنفی از 60 مورد به 150 مورد افزایش یافت.
اوج رقابت احزاب سیاسی را باید در انتخابات مجلس ششم دانست. شاید بتوان انتخابات مجلس ششم را به تعبیری، "حزبیترین انتخابات در جمهوری اسلامی" نامید. در این انتخابات احزاب در رقابتی فشرده به معرفی نامزدها و برنامههای خود پرداختند و هر کدام به تناسب، فراکسیونهای را در مجلس احراز کردند؛ البته ارزیابی عملکرد احزاب سیاسی، شیوه تعامل و رقابت آنان، پذیرش قواعد منازعات سیاسی و... هنوز نیاز به گذشت زمان بیشتر و فرصت دیگری دارد.
فراز و فرود فعالیت احزاب سیاسی در گذشته دلایل بسیاری دارد. آسیبشناسی نظام حزبی در جمهوری اسلامی و پیشگیری از بروز این آسیبها برای شرایط کنونی و آینده جامعه ما بسیار مهم است. به همین منظور به دلایلی که موجبات ناپایداری احزاب سیاسی در ایران را فراهم کردهاند نگاهی گذار داریم:
(یکم)، پیشینه تاریخی احزاب:
سابقه احزاب در ایران در مقایسه با جهان بسیار کمتر است. احزاب در ایران مقطعی بوده و استمرار نداشتهاند عمر بسیاری از آنها کوتاه است و از داشتن ایدئولوژی، سازمان و تشکیلات حزب کم بهره بودهاند. احزاب سیاسی در ایران عمدتا در ایام انتخابات فعال بودهاند. رقابت ناسالم احزاب، سوء استفاده شخصی رهبران حزبی و وابستگی احزاب به بیگانگان را باید از جمله مهمترین علل ناپایداری احزاب سیاسی در ایران دانست.
(دوم)؛ فرهنگ جامعه:
فرهنگ حاکم بر جامعه عامل مهمی برای افزایش یا کاهش فعالیت احزاب سیاسی است. فرهنگی که تقویتکننده فعالیت جمعی و مشوق کار دسته جمعی و نظام حزبی باشد، نهایتا موجب توسعه و بسط فعالیت احزاب سیاسی میشود. عناصر فرهنگی مثل تساهل، مدارا، اعتقاد به سیاستمداران، کار جمعی کردن و... در فرهنگ ما به عنوان ارزش و یک هنجار تلقی نشده است. ضمن اینکه در خانواده، مدرسه و جامعه نیز آموزشهای لازم در این زمینه نه تنها داده نشده است، بلکه آن را مذموم نیز دانستهاند. به علاوه تلقی منفی از حزب و تحزب سیاسی در فرهنگ سیاسی رایج جامعه را باید از جمله علل ناپایداری احزاب دانست.
(سوم)؛ ساختارهای سیاسی:
موانع ساختاری احزاب سیاسی یکی از علل و موجبات ناکامی آنها در ایران میباشد؛ چرا که احزاب خاستگاه آنها در جوامع غربی بود. لیبرالیسم و دموکراسی به عنوان دو مکتب پاسخگوی نیاز آن زمان بودند و احزاب و مطبوعات نیز به عنوان ارکان اصلی این سیستم عمل میکردند. "ماهیت الیگارشی" سیاسی حاکم بر ایران تا پیش از انقلاب اسلامی که سرشتی خودکامه و استبدادی داشت و وابستگی احزاب به قدرتهای حاکم را باید از جمله موانع ساختاری احزاب برای توسعه دانست.
(چهارم)؛ حاکمیت استبداد:
شاید مهمترین علت ناکامی احزاب را بتوان "حاکمیت نظام سلطه " در ایران دانست. در ادوار تاریخ احزاب سیاسی در ایران، رابطه معناداری بین استبداد و خودکامگی و شدت و ضعف آن و فعالیت احزاب وجود دارد. هر چند در برههای از تاریخ ایران، بین سالهای 20 تا 24، بیش از 600 گروه و حزب فعالیت میکردهاند که در نوع خود یک استثنا است.
(پنجم)؛ شخصی و فرمایشی بودن احزاب:
برخی احزاب به واسطه منزلت و جایگاه یک شخصی شکل میگرفتند که با از میان رفتن آن شخصیت، آن احزاب نیز از بین میرفتند. از سوی دیگر حزب همواره به عنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت، بدون توجه به خواستههای اقشار مختلف مردم، مورد استفاده واقع شده است و مردم نیز احساس نکردهاند که احزاب میتوانند تقاضاهای آنها را به دولت منتقل کنند. این احزاب به همان سهولت که به وجود میآیند به همان سادگی از بین میروند.
سخن در باب موانع فعالیت و حیات احزاب سیاسی در ایران فراوان است و ما تنها به صورتی اختصار به اهم این علل اشاره کردیم. عوامی چون فقدان ارکان و ویژگیهای یک حزب سیاسی واقعی، نداشتن تشکیلات، برنامه و هویت سازمانی مشخص، نخبهگرایی، عوامگرایی یا پوپولیسم، طرح شعارهای غیرعملی و غیرواقعی، خودسانسوری، انشعابهای فراوان، گسست میان مردم و احزاب، شکلگیری احزاب از بالا به پایین و... را نیز باید به این فهرست اضافه کرد. باید منتظر ماند و عملکرد احزاب سیاسی را در شرایط کنونی جامعه به دقت مورد ارزیابی قرار داد تا ببینیم آیا باز شاهد افول احزاب خواهیم بود یا باید عصر طلایی احزاب سیاسی را جشن بگیریم و این چیزی است که آینده به ما نشان خواهد داد.