تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۰۳۴۷۵

احزاب سیاسی و علل ناپایداری آن در ایران


همان گونه که گفته شد احزاب سیاسی در واقع شکل خاصی از سازماندهی نیروهای اجتماعی هستند و خود به عنوان سازمان، تحت فشار گروهها و علائق اجتماعی مختلف قرار می‌گیرند. در کشورهای که دارای نظام حزبی جا افتاده‌ای هستند، احزاب سیاسی به عنوان حلقه پیوند میان منافع اجتماعی و نهادهای تصمیم‌گیری سیاسی عمل می‌کنند.
رابطه میان گروههای اجتماعی و احزاب سیاسی بر حسب عوامل مختلفی مثل تعداد احزاب موجود و نظام انتخاباتی معمول و میزان ایدئولوژیک بودن یا انعطاف‌پذیری حزب تفاوت می‌کند. همان گونه که دیدیم احزاب سیاسی تحت شرایط اجتماعی خاصی پدید می‌آیند و هدف مستقیم آنان به چنگ آوردن قدرت یا شرکت در اعمال آن است آنان به دنبال به دست آوردن کرسی‌هایی در انتخابات و داشتن نماینده و وزرایی در کابینه هستند.
بر این اساس اگر بخواهیم پیشینه احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی در تاریخ معاصر ایران را بررسی کنیم نیاز به بررسی وضعیت جامعه روشنفکران و بافت و ساختار روشنفکران ایران به طور ویژه دارد، چرا که عمدتا موسسین و گردانندگان این احزاب از میان جامعه روشنفکری و تحصیلکرده‌های دانشگاههای داخل و خارجی برخاسته بودند.(1)
الف: ادوار فعالیت احزاب سیاسی
از آغاز فعالیت احزاب و گروههای سیاسی را باید از عصر روشنفکری در ایران در اواسط سلطنت قاجار و دوران مشروطه دانست. از آن زمان تاکنون قریب به 90 سال می‌گذرد. از عهد ناصری که ارتباط ایرانیان با فرهنگ غرب افزایش یافت، تاثیرهای فرهنگی و علمی آن دیار در ایران روز به روز بیشتر شد و اندیشه آزادیخواهی و درخواست حکومت به شیوه اروپا از طریق روزنامه‌ها، تحصیلکردگان و مسافران و سیاحان و بازرگانان در میان مردم پراکنده شد و قوت گرفت.
تحرک‌های سیاسی و فرهنگی سیدجمال‌الدین اسدآبادی، تفکرهای افرادی همچون آقاخان کرمانی، عبدالرحیم طالیوف، فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان و نیز اقدامهای مردانی چون امیرکبیر را می‌توان به عنوان اصلی‌ترین گامهای آشنایی ایرانیان با فرهنگ سیاسی و تمدن اروپا دانست. اما با همه این تاثیرات هنوز از فعالیت‌های سیاسی آشکار و تاسیس انجمن‌ها و احزاب سیاسی خبری نبود.(2)
اما علاوه بر این زمینه‌ها، مشکلات داخلی و بی‌لیاقتیهای زمامداران و حکام نیز در تشدید زمینه‌های جذب و گرایش نیروهای مردمی به سمت دستاوردهای نظام نوین غربی تاثیر به سزایی است.
صدور فرمان مشروطه از سوی مظفرالدین شاه در روز سیزدهم مردادماه سال 1285 شمسی، تجلی، گشایش فصل نوینی در اصلاحات سیاسی و اجتماعی ایران بود. قدر مسلم در نظر مشروطه‌خواهان اصیل و متعهد انگیزه اصلی نهضت مشروطیت، نه تنها اقامه بهتر احکام دین بلکه از بین بردن "استبداد مطلقه" و "رفع خودکامگی" و "ایجاد جایگاهی جهت اعمال مستقیم آرای و نظرات مردم" بوده است. مجموعا "سلطنت مشروطه" می‌توانست در آن زمان تا حدودی مظهری از حصول و دستیابی به این اهداف قلمداد شود.
"در آستانه مشروطیت و به موازات رشد انقلاب بود که فعالیتهای سیاسی جامعه شکل نوینی به خود گرفت. زیرا همان‌گونه که اشاره شد در مرحله اول در بطن جامعه ایرانی زمینه تشکیل انجمنهای سیاسی به وجود آمد و در مرحله بعد که با گشایش دوره سوم مجلس شورای ملی آغاز می‌شود احزاب جنبه علنی و آشکار به خود گرفتند و به عنوان یک نهاد سیاسی در جامعه ظاهر شدند. حتی در کنار احزاب عمده سیاسی انجمنهای محلی نیز به سرعت در تمام محلات تهران و شهرهای بزرگ مانند تبریز و مشهد و رشت و اصفهان به وجود آمدند."(3)
در آغاز مشروطه دو حزب در ایران پیدا شد، مشروطه‌خواه و مستبد. اعیان و طبقه اول و طبقه سوم یعنی توده مردم مستبد بودند و مشروطه‌خواهان را بی‌دین و انقلابی و هرج و مرج طلب می‌شمردند و مشروطه‌خواهان که عددشان قلیل ولی بیشتر آنان از طبقه با سواد و روشنفکر بودند و می‌توان آنان را طبقه دوم نامید، مستبدان جاهل و ظالم را ارتجاعی و غارتگر می‌شمردند."(4)
به هر حال انقلاب مشروطه به پیروزی رسید و نهادهای دموکراتیک از قبیل نظام پارلمانی، مطبوعات و احزاب سیاسی در ایران فعال شد (هر چند به نحوی ناقص و محدود ولی تردیدی نیست که سیاست مشروطیت یا حکومت مردم یکی از بنیادهای اصلی مدنیت غربی بود که روشنفکران و معتقدان مسلک ترقی آوردند و به نشر آن برخاستند.(5)
وقتی سخن از احزاب سیاسی در ایران به میان می‌آید، خصوصا زمانی که هدف بررسی زمینه‌های آغاز فعالیت احزاب و دسته‌جات سیاسی است نگاهی به فعالیت دو تشکل سیاسی قدیمی در ایران یعنی فراماسونری و بهائیت اجتناب‌ناپذیر است. اگرچه هیچ یک از این دو سازمان، حزب سیاسی تلقی نمی‌شوند. اما تاثیر قابل توجهی در فعالیتهای سیاسی تاریخ معاصر ایران داشته‌اند. به همین منظور در این بخش نگاهی بسیار گذرا به نقش این دو سازمان در فضای سیاسی ایران خواهیم داشت.
نخستین ایرانیانی که پس از بروز تحولات عظیم سیاسی اقتصادی اروپا به کشورهای غربی سفر کردند و در واقع اولین انتقال‌دهندگان فرهنگ نوین غرب به کشور بودند به شبکه‌های فراماسونری پیوسته و از آنها تاثیر بسیار پذیرفتند. گویا اولین ایرانی که به عضویت فراماسونری درآمد "عسگرخان افشار رومی" از سران سپاه عباس میرزا در تبریز بود. وی دومین فرستاده ایران به فرانسه بود که در سال 1224 ق (1184 ش) به ایران برگشت.
همچنین "میرزا محمدصالح شیرازی" که برای تحصیل در سال 1220ق (1190ش) به انگلستان فرستاده شده بود دانش‌آموزی کوشا بود و به چند زبان آشنا شد. نخستین یار روزنامه‌ای، در ایران انتشار داد (1253ق) وی در سفرنامه‌اش از مجمع فراماسون‌هایی سخن گفته که چگونه به این مجمع پیوسته است.(6)
به هر حال آنچه مسلم است آنکه "اکثر رجال سیاسی و دولت‌مردان ایران در دو قرن گذشته پیوسته با این شبکه مربوط بوده و گاهی مسیر نهضت‌های مردمی را هم بر حسب خواست خود تغییر داده‌اند. مثلا در جریان مشروطیت آزادیخواهان را برای رسیدن به هدف، به بست نشستن در سفارت انگلیس تشویق نمودند."(7)
آغاز شیخیه‌گری و بابیت نیز که نهایتا به ایجاد بهائیگری منجر شد، دقیقا با آغاز تماس ایرانیان و سازمان فراماسونری همزمان و هم دوره بوده است.(8) بهائیگری در اواسط قرن نوزدهم در ایران پیدا شد. این گرایش تاکید بر اخلاقیات فردی دارد و بر آن است تا از طریق بهائیگری صلح جهانی را سبب شود. با وجود اینکه از نظر تعداد مهم نیستند ولی جامعه بهائیت بسیار با سواد بوده و اکثر آنها به تجارت و حرفه‌های دیگر اشتغال دارند.(9) این جمعیت سیاسی ـ اعتقادی به صورت سری و گاهی آشکار به فعالیت و تبلیغات خود ادامه داد. به عقیده بعضی از پژوهشگران از اواخر دوره ناصری تا قبل از مشروطیت این فرقه حتی پاره‌ای از کارکردهای "پارلمان" زا نیز انجام می‌داده است.(10)
این دوران که آن را باید اولین دوره فعالیت احزاب در ایران دانست از پیروزی انقلاب مشروطه تا سالهای 4 - 1303 شمسی (مقارن سلطنت رضاشاه) را شامل می‌شود.
در این دوره تحت تاثیر انقلاب مشروطه و به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای آن انقلاب، فعالیت احزاب و گروههای آغاز شد و هر چه زمان به جلو می‌رود به کمیت و کیفیت فعالیت گروهها افزوده می‌شود به نحوی که در سالهای 1303 - 1300 شمسی گسترده وسیع و شیوه فعالیت و کیفیت بالای کارکرد احزاب و گروهها، تاثیر عمیق بر روند گروه‌گرایی باقی می‌گذارد.
در این دوره دیکتاتوری شاه و تمرکزگرایی حکومت مانع از فعالیت گروهها در ایران شد. به دنبال حمله متفقین به ایران و سقوط رضاشاه، وضعیت سیاسی جامعه کاملا تغییر کرد و این تغییر سبب به وجود آمدن دوره‌ای دوم از فعالیت آزادانه احزاب در ایران شد.
پس از 1322 عواملی نظیر دیکتاتوری شاه، سرکوب نهضت‌های مردمی و عدم وجود آزادی، سبب رکود مجدد فعالیت‌ احزاب و گروههای سیاسی در ایران شدند. با روی کار آمدن دموکراتها در آمریکا وزش نسیم آزادی در سال 1339 که منجر به تشکیل کابینه علی امینی شد، مقطع کوتاهی تا خرداد 42 فعالیت احزاب کم و بیش آزاد شد اما بعد از آن بساط احزاب آزاد به کلی برچیده شد و از آن پس، گذشته از فعالیت‌های حزبی خارج از کشور همانند جبهه ملی و نهضت آزادی در داخل از یک سو گروههای چریکی و پارتیزانی مخفی و زیرزمینی شکل گرفتند و به مبارزه مسلحانه دست یازیدند همانند هیئتهای موتلفه اسلامی، حزب ملل اسلامی، سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان چریکهای فدایی خلق، احزاب فرمایشی چون ایران نوین، مردم و رستاخیز محصول در این دوران برای جلوگیری از فعالیت گروههای اجتماعی تشکیل شد.
سرانجام در سال 1356 و با شکل‌گیری هسته‌های اعتراض و انقلاب در ایران دوره جدیدی از تحزب و تشکل سیاسی و حزبی آغاز شد و تا سال 1360 ادامه یافت در این دوره علاوه بر تجدید فعالیت احزاب گذشته، گروههای چریکی و مخفی نیز غالبا با ورود به فعالیت‌های سیاسی علنی، در شکل احزاب جدید ظاهر شدند. (11)
حزب جمهوری اسلامی و جامعه مبارز تهران در این دوران پا به عرصه وجود گذاشتند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی احزاب بسیاری اعلام موجودیت کردند. در منازعه بر سر قدرت در بین سازمانها و احزاب سیاسی همانند حزب توده، سازمان مجاهدین خلق، چریکهای فدایی خلق از یک طرف و اختلافات درونی بین احزاب و سازمانهایی چون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی از سوی دیگر دوران جدیدی از فعالیت حزب‌گریزی در ایران آغاز می‌شود.(12) این دوران به دلیل تفارن جنگ ایران و عراق و نیز فراهم نبودن شرایط و زمینه‌های فعالیت سیاسی احزب تا اوایل سال 1368 ادامه می‌یابد. با پایان یافتن جنگ و آغاز برنامه پنج ساله اول توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و فضای سیاسی کشور پذیرای شرایط جدیدی است.
گسترش کمی و کیفی مطبوعات و رسانه‌ها، توسعه فضاهای فرهنگی و آموزشی، برگزاری انتخابات متعدد در زمینه‌های مختلف از جمله بازنگری قانون اساسی، مجلس خبرگان رهبری، انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری اسلامی و... و نیز شرایط نوینی که اقتضای اجرای برنامه‌های سازندگی می‌نمود موجبات پیدایش شرایط لازم برای توسعه و گسترش کمی و کیفی احزاب سیاسی در ایران شد.
فعالیت دوباره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در شکل و ترکیب جدید آن، دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی، از عمده تشکل‌های این دوره می‌باشد. هر چند برابر گزارشی که نگارنده از کمیسیون ماده 10 قانون احزاب از وزارت کشور گردآوری نموده از 34 مجوز صادره از سوی کمیسیون وجه غالب تشکل‌های تاسیس شده عمدتا صنفی، تخصصی به شمار می‌روند تا حزب تشکل سیاسی.(13)
ب: علل ناپایداری احزاب سیاسی در ایران علل و عواملی که موجب شده تا احزاب سیاسی از ابتدای پیدایش تاکنون نتوانند دوام پیدا کنند و به نقش و کارکرد اصلی خود بپردازند متعدد است. ما در یک بسته‌بندی کلی به مهمترین این دلایل اشاره داریم:
1- پیشینه تاریخی احزاب
اصولا احزاب در ایران از منشا ناپایدار و عمر کوتاه برخوردار بوده و عمدتا به صورت مقطعی و از استمرار لازم برخوردار نبوده‌اند. همچنین از ایدئولوژی، سازمان‌بندی و تشکیلات قوی و گسترده‌ای نیز برخوردار نبوده و به جای آنکه همواره در تلاش و فعالیت باشند صرفا در آستانه انتخابات فعال می‌شدند. برای نمونه می‌توان به حزب اصلاح‌طلبان که در واقع جمعیت بدون تشکیلات منسجم حزبی از افراد متفرق و بقایای احزاب قدیم (حزب دموکرات و اعتدالیون) به وجود آمده بود و در مرکز و استانها تشکیلاتی نداشت، اشاره کرد.(14)
همچنین رقابت ناسالم و بی‌اطلاعی احزاب از اصول و قواعد بازی و رقابت‌های سیاسی را باید از جمله ضعف‌های درونی احزاب دانست. آنان به جای رقابت سالم و تساهل و مدارای سیاسی ضدیت و دشمنی با هم را پیشه خود ساخته بودند. سوء استفاده رهبران حزب برای گسترش نفوذ و قدرت شخصی خود و کسب مشروعیت و منافع و امیال فردی و طی مدارج و کسب موفقیت‌های اجتماعی را باید از جمله نارساییهای داخلی احزاب در ایران دانست. از سوی دیگر به دلیل بی‌تجربگی در نظام حزبی، عدم رشد ساختار و فرهنگ سیاسی و جامعه مدنی، احزاب از استحکام لازم برخوردار نبوده و شاهد انشعاب، تجربه و انحلال زیادی در تاریخ پیدایی احزاب سیاسی در ایران هستیم. فراز و نشیب‌های احزابی چون حزب اعتدال، حزب توده، حزب مردم، حزب سوسیالیست‌ و حزب زحمتکشان موید این مطلب است.(15)
وابستگی احزاب به بیگانگان یکی از مهمترین عوامل منفی در پیشینه تاریخی احزاب به شمار می‌آید. احزابی که باید در جهت تجمع خواسته‌های مردم و حفظ منافع ملی کشور عمل نمایند عمدتا منعکس کننده نقطه نظرات بیگانگان بودند. ملک الشعرای بهار که خود از مشروطه‌خواهان بود می‌نویسد: "حزب دموکرات با انگلیسی‌ها روابط خوبی داشت و حزب اعتدال با روسها"(16) و یا اینکه "کمیته مرکزی حزب توده دستورات خود را از اتحاد جماهیر شوروی به طور مستقیم یا از طریق فردی ویژه که در سفارت این کشور در تهران تعیین شده بود می‌گرفته است."(17) و یا الله یار صالح رهبر حزب ایران به این نتیجه رسیده بود که هیچ حزب یا شخصی در ایران بدون حمایت از ایالات متحده آمریکا شانس حیات نخواهد داشت."(18)
و بالاخره باید به کارکردهای نامطلوب احزاب اشاره کرد احزاب که باید در جهت تجمیع تقاضاها و خواسته‌های مردم و تبدیل آن به برنامه‌ها و نیز به عنوان حلقه اتصال مردم و دولت نقش ایفا می‌نمودند آن قدر در جهت منافع خودشان با بیگانگان و یا کمک به حاکمیت استبداد کمک کردند که نه تنها به وظایف خود عمل ننمودند بلکه پیشینه بسیار منفی و تاریکی از خود را بر صفحات تاریخ ثبت کردند و بدین سان این عوامل دست به دست هم داد تا موجبات ناکامی و ناپایداری احزاب سیاسی در ایران فراهم شود.
2- فرهنگ جامعه
فرهنگ حاکم بر جامعه عامل مهمی برای رشد یا عدم رشد فعالیت احزاب سیاسی می‌باشد. فرهنگی که تقویت‌کننده فعالیت‌های جمعی و مشوق کار دسته جمعی و نظام حزبی باشد نهایتا منجر به توسعه و بسط فعالیت احزاب سیاسی می‌شود. عناصر فرهنگی مثل تساهل، مدارا، اعتماد به سیاستمداران، کار جمعی کردن و... در فرهنگ ما به عنوان ارزش و یک هنجار تلقی نشده است.
در خانواده، مدرسه و جامعه نیز آموزش‌های لازم در این زمینه‌ها نه تنها داده نشده، بلکه آن را مذموم دانسته‌اند. به عبارت دیگر فقدان فرهنگ لازم را باید یکی از عمده‌ترین موانع شکل‌گیری احزاب تلقی کرد. چرا که تحقق آرمانی چون شکل‌گیری و قوام احزاب و گروههای سیاسی با اهداف و کارکردهای شناخته شده و راستین آن مستلزم اصلاحات اساسی در پیکره فرهنگ عمومی و فرهنگ سیاسی است و تساهل و مدارای سیاسی از شاخص‌های انکارناپذیر فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی محسوب می‌شود. چرا که تساهل عبارت از "تحمل، مجاز شمردن یا سازش با یک فرد، فعالیت، ایده یا سازمان که فرد تساهل واقعا آنها را جایز نمی‌شمارد."(19)
تساهل در حوزه‌های سیاسی، فکری، دینی و جز آن، شرایط، حدود و ثغور، وجوه و تعارف ویژه‌ای می‌یابد. لیکن در یک معنای کلی و عام، تساهل عبارت از بر تافتن آرای دیگران و قائل شدن حق اظهارشان، با وجود مخالفت با آنهاست. تساهل فی نفسه اصرار بر سرکوب عقاید مخالف را به عنوان یک اصل نمی‌پذیرد. "تساهل اعتراض متصل به پذیرش است" (20) قید اعتراض تساهل را از بی‌تفاوتی متمایز می‌سازد. تساهل عنصر اعتراض و مخالفت را از سرکوب متعصبانه و به دیگر کلام عدم تساهل اخذ می‌کند و پذیرش را از بی‌تفاوتی، تنش موجود میان جانبداری و حفظ ارزشهای فردی متساهل و قبول ارزشهای نامطبوع دیگران، ناتوانی (بر اثر تضعیف شور و شیفتگی)، سهل‌انگاری و بی‌تفاوتی را از دایره شمول تساهل خارج می‌سازد. تساهل عملی است داوطلبانه از سوی فرد متساهل که از موضع قدرت و برتری نیز برخوردار است، در مورد فرد یا عقیده موضوع تساهل، چنانچه فرد مورد تساهل در برابر متساهل به حق مکتوب و مدون و یا عرف و سنتی استناد کند، فی‌الواقع از آزادی خود استفاده کرده است. (21)
در هر حال تساهل سیاسی به مثابه یکی از شروط اصلی گسترش و اعتلای نهادهای آزادیخواهی. رکن اساسی برای توسعه سیاسی محسوب می‌شود. تساهل سیاسی زمینه مباحثات و چانه‌زنی‌های سیاسی را فراهم می‌آورد و فقدان آن می‌تواند موجب و یا تشدیدکننده روحیه انزواطلبی، تک‌روی و گریز از کار دسته جمعی و تشکیلاتی شود. روحیه و تمایلی که هر گونه امید به پاگیری و بقای احزاب را نابود می‌سازد. چرا که احزاب سیاسی در شرایط محیطی آرام و عادی می‌توانند به مبارزه سالم سیاسی دست بزند و در فرهنگ سیاسی که فاقد عناصر قهرآمیز، ستیزش و حذف باشد استمرار یابند و فقدان این عوامل از جمله دلایل ناپایداری احزاب می‌باشد.(22)
همچنین تلقی منفی از حزب و تحزب سیاسی در فرهنگ سیاسی در فرهنگ سیاسی رایج جامعه در تاریخ تحزب در ایران و برخی باورهای عوام‌گرایانه همانند این گفته‌ها که مردم تجربه خوبی از حزب در ایران ندارند، حزب و حزب‌بازی باعث تشتت در جامعه و ایجاد رقابت، دسته‌بندی و درگیری‌های بی‌مورد میان مردم می‌شود، نظام ما به گونه‌ای است که تحزب و پیدایش گروههای سیاسی مختلف بجز آنکه باعث می‌شوند تا اتحاد و انسجام است را بر هم بریزند، فایده و نتیجه‌ دیگری در بر ندارند، ایرانیان اساسا روحیه همکاری سیاسی دسته جمعی در قالب تشکل و حزب را ندارند، فرهنگ سیاسی غرب در جامعه ما خوشبختانه هرگز به وجود نیامده، ایرانیان در مجموع تک‌رو، خود محور، انحصارطلب و بی‌انضباط هستند.
حزب و حزب‌بازی پدیده بورژوازی غربی است و برای تحمیق و استثمار مردم در غرب توسط سرمایه‌داران ایجاد شده است موجب ضعف احزاب شده است. عدم موفقیت تحزب در ایران از یک سو باز می‌شود به ماهیت الیگارشی سیاسی حاکم بر ایران تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی که سرشتی خودکامه و استبدادی داشت و به هیچ روی پذیرای فعالیت سیاسی نبود. از سوی دیگر تحزب و پیدایش تشکل‌های سیاسی مستقل از حکومت مستلزم به وجود آمدن پیش نیازهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در قالب یک "جامعه مدنی" می‌باشد که به دلیل مجموعه شرایط حاکم بر ایران قبل از انقلاب این شرایط تبلور نیافتند. (23)
2- ساختارهای سیاسی
یکی از علل موجبات ناکامی احزاب سیاسی در ایران را باید موانع ساختاری آن دانست زیرا همان گونه که پیشتر اشاره کردیم جوامع غربی خاستگاه اصلی احزاب بود و آن نیز نتیجه طبیعی تحولات بنیادینی بود که پس از رنسانس وجود چنین نهادهایی را در درون ساختار اجتماعی آن زمان ایجاد می‌کرد و به همین دلیل به خوبی توانستند جایگاه و مرتبه ویژه خود را در متن جامعه به دست آورند. حرکت به سمت بورژوازی و نابودی فئودالیسم، سیستم سیاسی نوینی را می‌طلبید که لیبرالیسم و دموکراسی به خوبی به این نیاز غرب پاسخ گفتند و احزاب و مطبوعات که از ارکان اصلی و اساسی این سیستم بودند در فضایی عموما محافظه‌کارانه و لیبرالی پا به عرصه وجود گذاردند و به راحتی در فرهنگ عمومی جای گرفتند.
از سوی دیگر در این جوامع دولت نقشی در به وجود آمدن احزاب ایفا نمی‌کرد چرا که دولت برای تامین منابع مالی خود وابسته و نیازمند به جامعه و طبقات اجتماعی بو درست به همین علت از قدرت مانور گسترده‌ای در قبال جامعه برخوردار نبودند. برعکس این حالت در ایران تامین منابع درآمد از طریق نفت از استقلال نسبی از جامعه و طبقات اجتماعی داشت و سیطره خود را بر همه بخشِ‌های جامعه حاکم کرده بود و همین گسترش نفوذ دولت باید موجب می‌شد که جامعه به دنبال کسب قدرت و تاثیرگذاری بر تصمیم‌گیریهای آن باشد که اگر این عامل به درستی صورت می‌گرفت زمینه بسیار مساعدی برای ظهور و تقویت احزاب باید تلقی می‌شد.
اما نه تنها این اتفاق صورت نگرفت بلکه ایجاد حرکت حزبی و مطبوعاتی در ایران، به جای آنکه از نیازهای عمومی و تحولی اساسی در بطن جامعه بجوشد. بیشتر شبیه نسخه‌ای بود که از سوی افرادی غالبا وابسته و بی‌تعهد و بعضا دلسوز و متعهد برای درمان عقب‌ماندگی این ملت تجویز شده است. یعنی عرضه پدیده‌ای جدید، ناشناس و با هویتی بیگانه با فرهنگ ملی و پیشینه سنتی این مرزوبوم. (24)
زمانی که انقلاب مشروطه به عنوان سرآغاز فعالیتهای رسمی حزبی به پیروزی رسید، هیچ نیاز عمیق توده‌ای برای بروز آن احساس نمی‌شد. در اوایل قرن بیستم یعنی زمان انقلاب، ایران کشوری فلاحتی بود. جمعیتی حدود نه تا ده میلیون نفر داشت، بیش از نصف جمعیت را دهقانان تشکیل داده و یک چهارم جمعیت از ولایاتی بودند که به امر دامپروری اشتغال داشتند. یک پنجم جمعیت مردم نیز شهرنشین که قسمت اعظم آن به کارهای کشاورزی مشغول بودند. دهقانان از داشتن زمین محروم و محصول کشاورزی بر طبق اصول پنجگانه قدیمی (زمینی، آب، بذر، دام و انسان) بین دهقانان و مالک تقسیم می‌شد و دهقانان در شرایط بدی به سر می‌بردند. تکنیک کشاورزی عقب مانده بود. شهرها صنایع دستی داشت و فعالیتهای تجارتی به عهده جمعی از بازرگانان بود. رژیم سیاسی ایران با انقلاب از استبداد مطلق که جز فجایع دائم التزاید کاری نداشت، به مشروطیت تبدیل شد. (25)
می‌بینیم در شرایطی که نظام بسته و مستبد نیمه فئودالی بر سر تا سر کشور حاکم است، نمادهای حاکمیت نظام بورژوانی به واسطه انقلابی که در واقع می‌بایست آن را "انقلاب نخبگان" نام نهاد نه انقلاب توده‌ها، در جامعه آن زمان ایجاد شد و این خود یکی از عوامل اصلی ناپایداری و عدم رشد و حیات سالم و پویایی احزاب سیاسی در ایران شد.
4- حاکمیت استبداد
شاید مهمترین علت ناکامی احزاب را بتوان حاکمیت نظام سلطه در ایران دانست. (26)
بدون شک اولین و اصلی‌ترین عامل که موجب شکوفایی و حضور سازنده احزاب و مطبوعات می‌شود، آزادی است. در طول تاریخ فعالیت احزاب در ایران نیز ملاحظه می‌کنیم که هر وقت استبداد و خودکامگی سیستم حاکم به دلایلی ضعیف و کم رنگ شده، فعالیت احزاب سیاسی نیز چشمگیر شده است. به عنوان مثال می‌توان به فعالیت احزاب در سالهای 24 - 1320 اشاره کرد. به دنبال اشغال ایران توسط نیروهای متفقین در سال 1320 و سقوط رضاشاه و روی کار آمدن محمدرضای جوان، خودکامگی عنان گسیخته رضاخان پایان رفت و جامعه ایران چند سالی را در فضای باز سیاسی گذراند.
در این سالها اقتدار حکومت مرکزی به حداقل خود رسیده بود و به همین دلیل اعمال استبداد غیرممکن می‌نمود. محمد رضاشاه برای در دست گرفتن اوضاع، دولتهای متعددی را روی کار آورد. هیچ کدام نتوانستند با قدرت ظاهر شوند. "دولت محمدعلی فروغی با حدود 6 ماه زمامداری در اسفند 1320 ش سقوط کرد. پس از او سهیلی بعد از 5 ماه در مرداد 1321 ش استعفا داد و احمد قوام با کمتر از 6 ماه در بهمن 1321 ساقط شد. آنگاه سهیلی مجددا نخست‌وزیر شد و کابینه او تا اوایل سال 1322 یعنی اندکی بیش از یک سال ادامه داشت.
پنجمین کابینه، کابینه ساعد است که پس از 8 ماه در آذر 1323 به استعفا رسید و بعد سهام‌السطنه بیات تا فروردین 1324 در سمت نخست‌وزیری بود و جای او را ابراهیم حکیمی تا مرداد 1324 داشت. هشتمین دولت این دوران را صدرالاشراف به مدت 4 ماه عهده‌دار بود و بالاخره در مهر 1324 مجددا ابراهیم حکیمی ریاست وزرا را عهده‌دار شد و او هم بیش از 4 ماه نتوانست دوام آورد. به طوری که ملاحظه می‌شود در مدت 2 سال، 9 کابینه تشکیل شد و بعضی از آنها هم چندین مرتبه ترمیم شدند ولی نتوانستند اوضاع ثابتی به وجود آورند." (27)
و اما نکته‌ای که قابل توجه است اینکه درست در شرایطی که حاکمیت در وضعیتی سست و بی‌ثبات قرار دارد بر اساس تحقیقات به عمل آمده، در بین سالهای 20 تا 24 بیش از 600 گروه، حزب و دسته سیاسی فعالیت می‌کرده و به اشکال مختلف از خود عمل سیاسی بروز می‌دادند.(28)
5- شخصی و فرمایشی بودن احزاب
منظور از فرمایشی بودن احزاب این است که در تاریخچه پیدایش احزاب سیاسی ایران با احزابی مواجه می‌شویم که به واسطه منزلت شخصی یک فرد یا به وسیله دستگاه حکومتی و یا به لحاظ مقابله با یک شخص و گروه خاصی به صورت عکس‌العملی و دستوری تشکیل شده‌اند. ویژگی عمده احزاب شخصی آن بود که با از میان رفتن شخصیت یا نفوذ و یا دستیابی به هدف خاص سیاسی و یا کسب منافع غیرسیاسی، آنها نیز از میان می‌رفتند اما به دنبال خود آثاری از بی‌اعتمادی برای مشارکت اجتماعی در فرهنگ سیاسی جامعه باقی می‌گذاشتند.
همچنین در تاریخ فعالیت احزاب سیاسی در ایران همواره از حزب به عنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت بدون توجه به خواسته‌های اقشار مختلف مردم استفاده شده است و مردم نیز احساس نکرده‌اند که احزاب می‌توانند تقاضاهای آنها را به دولت منتقل کنند.
این احزاب به همان سهولت که به وجود می‌آیند به همان سادگی نیز از بین می‌روند.
بدون تردید سخن در باب موانع فعالیت و حیات احزاب سیاسی در ایران همچنان باقی است و همان طور که در مقدمه نیز اشاره شد در اینجا تنها به بررسی جمالی این موانع قصد کرده بودیم. با این حال به عنوان سخن آخر آنکه غالب احزاب سیاسی ایران در سالهای مورد نظر، اساسا فاقد ارکان و ویژگیهای یک حزب سیاسی به معنای واقعی بودند. بنابراین توان و پتانسیل لازم برای عمل حزبی و اثرگذاری در روند تحولات جامعه را نداشتند و ادوار کوتاه فعالیتهای حزبی و مجال و فرصت مختصر تشکل و برنامه‌ریزی و جذب نیرو و کسب هویت سازمانی و تشکیلاتی نیز به آنان اجازه تبدیل به یک سازمان سیاسی واقعی و موثر در جریان تحولات جاری و آتی و ایفای نقش لازم در مسیر توسعه را نمی‌داد.
احزاب که باید در تجمیع منافع، بیان خواسته‌ها، ارتباط سیاسی، گزینش سیاسی و جامعه‌پذیری سیاسی و به عبارتی مشارکت سیاسی در جهت تعمیم قدرت و زمینه‌سازی توسعه جامعه نقش محوری داشته باشند.
به علل مختلف از جمله وابستگی به قدرتهای داخلی و خارجی، نخبه‌گرایی و فردمحوری، دنباله‌روی و عوام‌گرایی یا پوپولیسم، نداشتن زیربنا و زیرساخت لازم به عنوان یک حزب سیاسی، فقدان هویت و انسجام و سازمان تشکیلاتی و طبقاتی، طرح شعارهای غیرعملی، برخوردهای مقطعی و ناپایدار، عدم به کارگیری صحیح و متناسب نیروهای حزبی، برخورد ایدئولوژیک افراطی و صرفا سیاسی، خود سانسوری، تفرقه و تشتتها و انشعابهای ناشی از جامعه پرتضاد ایرانی، جذب سریع رهبری در نخبگان قدرت، فاصله زیاد و عدم ارتباط با توده‌ها و گریز توده‌ها از تحزب که خود ناشی از عملکردهای غلط و تبلیغات مغرضانه اعمال شده بود.
شکل‌گیری از بالا به پایین به جای تشکل خودجوش و مردمی از پایین و فروپاشی و عدم تداوم لازم بر اثر عوامل درونی و برونی و در مجموع طیفی از عوامل گوناگون که هر یک در مورد برخی از احزاب سیاسی ایران صدق می‌کرد، نتوانستند نقش لازم را ایفا کنند.
نیز آنچه که دیدیم نشان می‌دهد که اوج فعالیتهای احزاب در ایران در سالهای بحرانی و پرتنش بوده است. دوره مشروطیت، دهه بیست و سالهای پس از سقوط رضاخان، دوران کوتاه حکومت دکتر مصدق و سرانجام سالهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی مقاطع پراکنده‌ای در حیات جدی احزاب بوده‌اند که بیشتر آنها شتابزده شکل گرفتند و همگی به لحاظ سیاسی، شرایط ویژه‌ای داشته‌اند. طبیعی است که در این شرایط غیرطبیعی و ناپایدار، احساس عدم امنیت، بدبینی، شتابزدگی و تلاش برای کسب قدرت، مانع از آن بوده است که فعالیتهای حزبی به سمت برنامه‌ریزی‌های دراز مدت و تحقق کارکردهای اصلی احزاب بگراید.
به واقع ما هرگز دارای حزب به معنای واقعی آن نبوده‌ایم و کارکرد اساسی احزاب در جامعه ما، بیشتر معطوف به سازماندهی مبارزات سیاسی بوده است که این نه بیگانه وظیفه و نه اصلی‌ترین کار بوده است. باید دید در شرایط جدید ناشی از دوران نوسازی و سازندگی کشور احزاب سیاسی چگونه عمل خواهند کرد؟ آیا کارنامه و عملکرد نامناسب و علل موجبات ناپایداری احزاب سیاسی در گذشته مستمسکی برای عدم فعالیت و ناکامی مجدد در آینده خواهد بود؟ یا اینکه برای حرکت به سوی تحقق جامعه مدنی و "تامین آزادیهای اجتماعی و مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت خویش" و "محو هر گونه خودکامگی و انحصارطلبی"(29) و تحقق آزادیهای مصرحه در قانون اساسی جمهوری اسلامی شاهد فعالیت روزافزون و تلاش سازنده و ارائه کارکرد مناسب از سوی احزاب خواهیم بود؟(30)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات