تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۰۳۶۴۵
کلام و فلسفه

مبانی اعتقادی مسیحیت صهیونیستی


مهدی امینیان
مکتب اسلام به عنوان دین خاتم و مکتبی پیشرو، درصدد ارائه برنامه جامعی است که ضمن توجه به مقتضیات زمانی و مکانی تمامی اعصار، و انطباق منطقی، مشروع و معقول با این مقتضیات، زمینه رشد، پیشرفت و تعالی و کمال انسان را در تمامی ادوار پیش رو فراهم آورد. در این راستا رخداد عظیم بعثت رسول اکرم و ابلاغ معارف حقه الهی واقع گشته و در سیر تکاملی این ابلاغ و در مقام تفسیر و تبیین دین مبین، امامان معصوم به خلافت و جانشینی رسول و ولایت بر مسلمین نائل گشتند. پس از رخداد غیبت امام دوازدهم شیعیان، رسیدن این دین مبین به غایه القصوی، کمال مطلوب خود و و اتمام نعمت بر بشریت منوط به ظهور منجی و مهدی موعود گشت.
در این میان و در عصر غیبت، تکلیف منتظر واقعی این را ایجاب می نماید که در راستای گام برداشتن در مسیر زمینه سازی ظهور و نیز ایجاد مقتضیات لازم جهت بستر سازی مطلوب برای تشکیل دولت مهدوی، عوامل درونی و برونی در جهان اسلام جهت تسریع و ایجاد شتاب مطلوب جهت این بستر آفرینی و نیز عوامل پسرفت و کندی حرکت در این مسیر و موانع فرارو به درستی شناخته و در صدد مرتفع نمودن موانع و ایجاد مقتضیات مطلوب برایند.
یکی از عوامل منفی موثر بر جهان اسلام که منجر به ایجاد رکود و کندی در حرکت جهانی این مکتب مترقی و مدرن گردیده است همانا اعمال نفوذ امپریالیسم غرب بر کشورهای اسلامی و زمینه سازی جهت ایجاد خصومتها و کینه های دینی، فرهنگی و ارضی و بروز نزاعهای قومی و قبیله ای در هر کشور یا جنگهای منطقه ای میان کشورهای مسلمان یا کشور مسلمان با غیر مسلمان در جهان است.
سیاستهای سلطه جویانه و امپریالیستیآمریکا در کشورهای اسلامی، و اقدامات پشت پرده و عملی این کشور در راستای ایجاد ناامنی، هرج و مرج، جنگ و خشونت در جهان اسلام، خود بزرگترین عامل پسرفت اقتصادی و عقب افتادگی و واماندگی از قافله علم و فرهنگ و تکنولوژی در این کشورها و ایجاد رکود و در نهایت، کندی در حرکت جهانی مکتب اسلام است.
در راستای این وظیفه و در مقام واکاوی علل و عوامل این سیاست امپریالیستی و استعماری نوین آمریکا، علاوهبر دلایل سیاسی و اقتصادی میتوان به عوامل و انگیزه های اعتقادی و مذهبی که نشات گرفته از آموزه های تند و افراطی مسیحیت صهیونیستی و از اهمیت و نقش محوری تری نسبت به دو عامل قبلی برخوردار است رهنمون شد. همینک این ایدئولوژی ساختارشکن و افراطی که مولود پیوند نامبارک مسیحیت تحریف شده با آموزه های نژاد پرستانه و استکباری یهود منحرف شده است، در راستای تحقق آرمان بزرگ خویش یعنی مقدمه چینی و زمینه سازی جهت ظهور مسیح، به اجرای سیاست سلطه جویانه و امپریالیستی در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی علیه دیگر ملل جهان می پردازد. آتش این سیاستهای نژاد پرستانه دامن بسیاری از فرهنگها، تمدنها و معتقدان به دیگر ادیان مانند اسلام و حتی یهود و مسیحیت رانیز گرفته و چالشها و مشکلات فراوانی را در مسیر اجرای رسالت الهی این ادیان ایجاد نموده است.
نهادینه شدن کامل ایدئولوژی مسیحیت صهیونی بر ساختار سیاسی و سیاستمداران، احزاب و گروههای سیاسیآمریکا و قدرتمندی و توان بالای اقتصادی باورمندان به این ایدئولوژی و گسترش روز افزون اجتماعی آن در جامعهآمریکایی، منجر به سلطه کامل این ایدئولوژی بر سیاستهای متخذه سردمداران این کشور در عرصه های مختلف اقتصادی و فرهنگی در داخل و خارج این کشور شده است. یکی از نتایج حاکمیت مبانی افراطی مکتب مسیحیت صهیونی، دفاع کاملآمریکااز رژیم صهیونیستی است، رژیمی که بارزترین مصداق از مصادیق عوامل و ریشه های گسترش جنگ، خشونت، ناامنی، اختلاف در جهان اسلام و درنتیجه عقب افتادگی و پسرفت علمی، اقتصادی و فرهنگی مسلمین است.
یکی دیگر از نتایج شوم حاکمیت مبانی مکتب فوق در معتقدات سیاسیونآمریکا، همانا برپایی دو اشغالگری بزرگ و خونین در دو کشور مسلمان عراق و افغانستان است. تحلیل گران و نویسندگان در مسئله اشغال عراق بوسیله ایالات متحده تنها بر جوانب استراتژیک و سیاسی این اشغال تمرکز نموده اند در حالی که ریشه ها و علل مذهبی چنین رخدادی از اهمیت فوق العاده و از نقش کلیدی در وقوع آن برخوردار است. دعوت ها و تحریکات موثر سردمداران آمریکاجهت آغاز جنگ علیه عراق و اشغال این کشور، تمامی از تصورات، برداشت ها و اعتقادات افراطیون مسیحی صهیونیست نشات میگرفت. این افراطیون معتقد بودند که اشغال عراق تاکیدی است بر پیش گویی های ذکر شده در کتاب مقدس و این یکی از سلسله حوادثی است که قبل از بازگشت دوم مسیح موعود به وقوع می پیوندد.اکثر کسانی که به افکار و اندیشه های این مکتب ایمان دارند، در ایالات متحده به سر می برند و ده ها میلیون نفر تخمین زده می شوند، که تعدادی از آنها به کنگره راه پیدا کرده اند و برخی دیگر نیز در مراکز حساس دولت آمریکا مشغول به کار هستند.
این اعتقاد وجود دارد که جرج بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا، از پیروان این مکتب بوده و در گردهمایی ها و نشست های تحقیق و بررسی در کتاب مقدس، که یاران و پیروان این مکتب به عنوان بخشی از آداب و رسوم و سنن مذهبی خویش بر آن تاکید بسیار دارند، حضور داشته است.با این که عراق پیش از این نیز اشغال شده بود، اما مسیحیان صهیونیست اعتقاد دارند، اشغال عراق توسط آمریکا با دومین ظهور مسیح مرتبط است و چه بسا درخواست این افراد جهت تقسیم عراق به سه بخش در واقع تحقق آیه فوق الذکر بود که می گفت: “شهر بزرگ به سه بخش تقسیم شد”.این فرقه، لشکری از مبشرین و مبلغین خویش را به عراق فرستاد تا عراقی ها را قانع نمایند، اشغال کشورشان “تدبیر و خواست الهی” بوده است که می بایست به آن تن در دهند. “فرانکلین گراهام” درباره این ماموریت و وظیفه تبشیری و تبلیغی می گوید: “ما در آنجا (در عراق) بیانگر احساسات و علاقه خود به ایشان هستیم و من به عنوان یک مسیحی و به نام مسیح دست به این کار می زنم”.مطابق اعتقادات این افراد، بسیاری از متون کتاب مقدس بویژه مطالبی که در سفر حزقیال آمده است، بر لزوم گردآمدن یهود در فلسطین تاکید می نماید تا دولت خویش را برپا دارند و نقش خود را ایفا نمایند. مسیحیان صهیونیست با تمام وجود، حتی قبل از جنبش صهیونیسم برای تحقق این پیش گویی تلاش می کنند و پس از تاسیس دولت اسرائیل، هم چنان یهودیان را از سراسر جهان گرد می آورند و هرکس را که میل به مهاجرت دارد با پول و کمک های دیگر یاری و فریب می دهند تا به اسرائیل مهاجرت کند. آنها دارای ده ها سازمان و جمعیت هستند که به همین منظور تاسیس شده اند و مهم ترین این سازمان ها در قدس به نام “سفارت بین المللی مسیحیت” است.ایشان از اسرائیل می خواهند، سرزمین های اشغالی را به خود ملحق نماید.
هم چنین خواهان تخریب حرم شریف قدس هستند تا به جای آن هیکل سوم ساخته شود. مسیح هنگام ظهور به این هیکل آمده و در آن شعائر و آداب و رسوم قربانی کردن را مطابق شریعت موسی به جا می آورد. آنها این خواسته خویش را علنا بیان می کنند، حتی اگر این موضوع به جنگ ایشان با مسلمانان بیانجامد، اگرچه آنها انتظار چنین جنگی را دارند.از دیگر اعتقادات افراطی ایشان، ملت برگزیده دانستن یهودیان است. بالعکس اعتقاد اکثر کلیساها و دیگر فرقههای مسیحیت، آنها با هرکه با یهود به دشمنی برخیزد، دشمن هستند. از دید این افراد، فلسطینی ها، اعراب و مسلمانان دشمنان یهود هستند که می بایست با ایشان جنگید. آنها آشکار و علنا به این موضوع در گردهمایی ها و نشست هایشان اشاره و آن را در ادبیاتشان منتشر می کنند. به همین دلیل متهم ساختن اعراب و مسلمانان به تروریسم امری عادی و معمول است، تا اندازه ای که “گراهام” پسر در یکی از کتاب هایش “اسلام را دین شرارت و قرآن را تحریک کننده و برانگیزاننده خشونت و عنف” به شمار می آورد.آنها ایالات متحده را تشویق و ترغیب می کنند، دست به دست اسرائیل داده و در جنگ علیه “تروریسم” مشارکت نماید و از این دولت می خواهند به مقابله با هر قدرتی در جهان اسلام برود که خطری علیه دولت عبری به شمار می آید. آنها اعتقاد دارند، جهان به سوی بدی و ناپاکی و پلیدی پیش می رود، چون پیش گویی های کتاب مقدس به نظر ایشان برچنین نکته ای تاکید می کند. “پت رابرتسون” از جمله واعظان معروف این مکتب، در این باره می گوید:امور و مسائل جامعه باید به سوی بدی و پلیدی و نه به سوی خوبی و نیکی پیش رود. مسیحیان می بایست تلاش نمایند، بازگشت مسیح به تعویق نیفتد.لذاست که تبیین و بررسی نحوه شکل گیری و موطن این ایدئولوژی نژادپرستانه و تدقیق در فلسفه فکری و مبانی کلامی ان از سوی مسلمین بسیار لازم و ضروری به نظر می رسد. لذا برآنیم که در چند یادداشت بدین امر مبادرت ورزیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات