تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۰۳۹۳۹
گفت‌وگو با آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی

تفسیر موضوعی؛ بایدها و نبایدها (بخش اول)

تهیه و تنظیم: محمدحسین ذوالفقاری مقدمه: تفسیر موضوعی به رغم داشتن پیشینه دیرینه، اصطلاح جدیدی است. مفسر در تفسیر موضوعی، مسئله یا سؤالی را به قرآن عرضه می کند و با جمع آوری و بررسی تمام آیات مربوط به آن، نظر قرآن درباره آن را به دست می آورد. تفسیر موضوعی به دو شکل جزء نگر و کل نگر است. در شکل نخست، تلاش می شود نظر قرآن در یک یا چند موضوع به دست آید. اما در شکل کل نگر دیدگاه قرآن در تمام موضوعات قرآنی استخراج می شود. در این شکل، باید موضوعات را به شکل منطقی تقسیم و مرتب کرد. در تفسیر موضوعی پس از عرضه موضوع به قرآن، باید با مطالعه دست کم یک بار از اول تا آخر قرآن، آیات مربوط جمع آوری گردد و سپس این آیات دسته بندی و هر یک در جایگاه خود فهم شود و در نهایت، مجموع آیات باتوجه به آیات دیگر و تمام قراین تفسیر گردد. تفسیر موضوعی دارای مراتب است و در شکل کامل آن باید مسئله مورد نظر با مجموع نظام ها و موضوعات دیگر ملاحظه شود. گفتگوی حاضر که در خرداد 86 انجام شده است و از شماره 136 مجله معرفت انتخاب شده کوشیده است به بررسی چگونگی تفسیر موضوعی بپردازد. اینک قسمت اول مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

* لطفاً بفرمایید که تعریف «تفسیر موضوعی» از نظر حضرت عالی چیست؟ آیا آنچه در کتاب هایی مانند اعلام و مفردات قرآن آمده و واژگانی که از نگاه قرآن کریم بررسی شده است تفسیر موضوعی به شمار می آید؟
** گرچه تفسیر موضوعی سابقه زیادی دارد و قرن هاست که بزرگان ما کم و بیش این روش را داشته و «آیات الاحکام»، «امثال قرآن» یا داستان ها و قصص انبیا را تألیف کرده اند، ولی اصطلاح تفسیر موضوعی اصطلاح نسبتاً جدیدی است که در مقابل تفسیر ترتیبی قرار دارد. در تفسیر ترتیبی، کسانی که مایلند تفسیر آیات قرآن را یاد بگیرند و بفهمند، از یک جا شروع نموده به ترتیب آیات پیش می روند و بالطبع کسانی که می خواهند تفسیر همه قرآن را یاد بگیرند، از سوره «حمد» شروع کرده و به سوره «ناس» ختم می کنند. عمده تفسیرها این گونه هستند. در مقابل، گاهی به جای اینکه مفسر سوره ای را انتخاب نموده و از اول تا آخر آن را تفسیر کند، مطلب یا سؤال خاصی به قرآن کریم عرضه می کند تا پاسخش را از قرآن به دست آورد. معمولا به دست آوردن این جواب از یک آیه حاصل نمی شود، بخصوص اگر ما بدانیم آیات متعددی در این زمینه هستند که مفاهیمشان کمابیش با یکدیگر متفاوت است و هر یک به جنبه ای از موضوع پرداخته است. فرض کنید فردی می خواهد نظر قرآن را درباره کسانی که بهشتی می شوند، نجات می یابند و اهل فلاح هستند (مفلحین) بداند و شرایط آنها را جویا شود. می دانیم که این واژه در قرآن زیاد استعمال شده و در هر جایی شرایط خاصی ذکر گردیده که عین هم نیستند. آن گونه نیست که هر جا کلمه «مفلح» یا «افلح» یا «فلاح» آمده باشد. فقط چند مفهوم مخصوص از آن برداشت بشود. به هر حال، پیش از اینکه مراجعه کنیم، برای ما این احتمال هست که در یک جا بعضی از اوصاف ذکر شده و در یک جا بعضی از اوصاف دیگر گفته شده باشد. احتمال هم می دهیم که گاهی بین این برداشت هایی که از آیات می شود دست کم تضاد ابتدایی وجود داشته باشد. حال چگونه باید اینها را جمع کرد؟ مثلا، در رابطه با «مفلحین»، قرآن در آیاتی برپا کردن نماز و پرداخت زکات را، و در آیه دیگر خشوع در نماز را شرط می داند: (قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون و الذین هم عن اللغو معرضون و الذین هم للزکاه فاعلون والذین هم لفروجهم حافظون) (مؤمنون:1-5) ما باید اینها را جمع آوری کنیم تا بفهمیم مجموعاً چه چیزهایی از نظر قرآن در فلاح دخالت دارد. پس محور ما در بحث، خود موضوع است نه آیه و یا سوره قرآن؛ یعنی تلاش ما در تفسیر مبتنی بر آیه خاص و بلکه سوره خاصی نیست، بلکه تلاش ما مبتنی بر مطلب خاص و موضوع خاص بوده و این، تفسیر موضوعی است. بنابراین، فرق تفسیر موضوعی با ترتیبی این است که در تفسیر ترتیبی، محور، ترتیب آیات قرآن است؛ مثلا، ما سوره ای مثل سوره «فاتحه الکتاب» را به ترتیب از «بسم الله الرحمن الرحیم» تا «ولا الضالین» بحث می کنیم؛ اما در تفسیر موضوعی می خواهیم جواب مطلبی را در قرآن پیدا کنیم که احتمالا چندین آیه به آن اشاره کرده است. از این رو، موضوع، یک سؤال خاصی از دیدگاه قرآن و بررسی آیات مرتبط با موضوع است که بر این اساس، محور شکل می گیرد و این تفسیر موضوعی است.
*  تفسیر موضوعی جزءنگر و کل نگر را هم بفرمایید.؟
** تفسیر موضوعی به دو معناست: یکی اینکه پاسخ یک مطلب یا سؤالی را که ارتباطی با موضوعات دیگر ندارد از قرآن کریم جست وجو می کنیم. این را می توان تفسیر موضوعی جزءنگر نامید. معنای دیگر تفسیر موضوعی این است که بخواهیم کل قرآن را تفسیر موضوعی کنیم. این تفسیر موضوعی کل نگر است. در این نحو از تفسیر موضوعی، باید یک نظمی برای کل موضوعات قرآن درنظر گرفت که از کجا شروع شود تابه تفسیر بهتر کمک کند؛ تقدم و تأخر و ترتب موضوعات چگونه باشد.
* همان گونه که اشاره فرمودید، گاهی یک موضوع را از تمام ابعادش مورد بررسی قرار می دهند که شرایطش چیست؟ مصادیقش چه افرادی هستند؟ و یا- برای مثال- آثار مترتب بر اعمال مفلحین چه می باشد؟ گاهی نیز ممکن است کسی یک بخش یا یک بعد از یک موضوع را ببیند. آیا در این صورت نیز تفسیر موضوعی است؟ آیا در تفسیر موضوعی همه ابعاد باید درنظر گرفته شود؟ لطفاً بفرمایید آیا آن بخشی که در سؤال اشاره شد- که مثلا کتاب مفردات راغب یک واژه را معنا می کند- نیز می تواند تفسیر موضوعی باشد و یا باید در تفسیر موضوعی حتماً موضوع مطرح باشد، هرچند خصوصیت یک واژه مدنظر نباشد؟
** همچنان که لازمه تفسیر ترتیبی قرآن این نیست که همه قرآن را درنظر بگیریم، بلکه تفسیر ترتیبی می تواند راجع به یک بند، یک آیه، یک سوره یا کل قرآن باشد، در تفسیر موضوعی قرآن کریم نیز گاهی منظور یک روش خاصی است که در آن تفسیر مدنظر است، هرچند درباره یک موضوع خاص باشد، و گاه تفسیر موضوعی کل قرآن بررسی می شود که این دو اندکی با هم تفاوت دارد. در هر حال، تفسیر موضوعی، یک قضیه تصدیقی است و تنها یک مفهوم تصوری نیست؛ ولی اگر بخواهیم مفهوم یک کلمه در قرآن را بدانیم، این تفسیر موضوعی نیست؛ زیرا این کاری است که ما از کتاب لغت می خواهیم و ما در اینجا مطلبی را از قرآن نخواسته ایم. بنابراین، کاری که مفردات راغب و یا کتاب هایی مشابه آن با تفاصیل بیشتر یا کمتر انجام داده اند، ربطی به تفسیر موضوعی نداردو اگر بگوییم تفسیر است، تفسیرالکلمه است و کاری است که لغوی انجام می دهد. مثلا، در آیه شریفه «و فاکهه و اباً» (عبس: 13) می خواهیم ببینیم «اب» در قرآن به چه معناست؟ این، تفسیر یک واژه می باشد که کار یک لغوی است، نه کار مفسر. مفسر به حسب اصطلاح، کسی است که می خواهد نتایج و گزاره هایی را از دیدگاه قرآن به دست آورد که محور این گزاره ها گاه ترتیب آیات و تقدیم و تأخیری است که در قرآن آمده است و گاهی محور این بحث، سؤالی است که برای ما ایجاد شده و می خواهیم جوابش را از قرآن تحویل بگیریم؛ مانند: «رستگاران چه کسانی هستند؟»، «سر سعادت ابدی چیست؟»، «شئون پیامبران کدام است؟» و «حکمت بعث پیامبران چیست؟» اینها سؤالاتی هستند که در ذهن ما ایجاد می شوند و به دنبال یافتن پاسخ آنها هستیم. از این رو، باید برویم جواب را از قرآن به دست آوریم. پس در تفسیر موضوعی، محور بحث، موضوعی است که ما انتخاب کرده ایم، تقدیم و تأخیری هم اگر داشته باشد، از ناحیه همین موضوع است. اما در تفسیر ترتیبی خود آیه تعیین کننده است و تقدیم و تأخیر هم به حساب تقدیم و تأخیری است که در خود آیات آمده است.
* ارکان و مؤلفه های تفسیر موضوعی از نگاه حضرت عالی چیست؟ چون بعضی از مفسران نقش معارف بیرونی را در تفسیر موضوعی دخیل می دانند و بعضی دیگر این نقش را قبول ندارند و تنها آنچه را در قرآن و یا حداکثر در روایات آمده است ملاک قرار می دهند.
** من گمان می کنم که این سؤال اختصاص به تفسیر موضوعی ندارد؛ ما باید مطالب عقلی و فلسفی و مطالب علمی و تجربی و مطالب تاریخی را در تفسیر -چه ترتیبی و چه موضوعی- دخالت دهیم. این روش تفسیر است. ما اگر چیزی به عنوان مشخصات تفسیر موضوعی می گوییم قاعدتاً باید چیزهایی باشد که در تفسیر ترتیبی نباشد و اختصاص به روش تفسیر موضوعی داشته باشد، وگرنه می توانیم بگوییم ما ارکان تفسیر صحیح چیست؟ یا بگوییم: روش صحیح تفسیر -اعم از ترتیبی و موضوعی -چیست؟ و بعد بگوییم: کدام یک از اینها اختصاص به تفسیر ترتیبی دارد و کدام یک اختصاص به تفسیر موضوعی؟ بنابر این، اگر بخواهیم از مشخصات تفسیر موضوعی بحث کنیم، باید از چیزهایی باشد که از مشخصات تفسیر ترتیبی نباشد، بلکه خاص تفسیر موضوعی باشد. حقیقتاً بیان کردن این مؤلفه ها و مشخصه ها کار دشواری است و بنده هیچ وقت خودم چنین کاری نکرده ام و کسی را نیز ندیده ام که دقیقاً این کارها را انجام داده باشد. کما اینکه روش صحیح تفسیر- با اینکه بیش از 21 قرن سابقه دارد- از دیدگاه شیعه یا سنی از جهات مختلف دقیقاً تدوین نشده است.
البته در این اواخر کسانی درصدد انجام این کار بر آمدند، وگرنه از زمان شیخ طوسی تا به حال که این همه تفاسیر گسترده داریم کسی روش تفسیر را تنظیم نکرده است. در واقع، روش، «روش مستقیم» است. فرد یک وقت می خواهد ادبیات و گرامر زبان را یاد بگیرد؛ مثلا ببیند فعل قیاسی و یا سماعی چه نوع فعلی است و گاهی هم می خواهد قواعد را در ضمن مکالمه یاد بگیرد که این روش مستقیم است عملاً مفسران ما روش تفسیری خودشان را به صورت مستقیم بیان کرده اند. مثلا، تفسیر تبیان یا تفسیر مجمع البیان را که نگاه می کنیم، می بینیم روش تفسیر درهمه سوره ها یکنواخت اعمال شده است و معنای لغات، اعراب، اقوال و مفسران و روایات را آورده اند. این را می توان به عنوان یک روش استناد کرد. اما اینکه خودشان بیان کرده باشند که ما در تفسیر چه کارهایی باید انجام دهیم، چه تعداد قاعده را باید رعایت نماییم و از کجا شروع و به کجا ختم کنیم، لااقل بنده ندیده ام. در تفسیر موضوعی نیز چنین است، از آن زمانی که تفسیر موضوعی رایج شده است. ما روش خاصی را درنظر نداشتیم که بگوییم- مثلاً -پنج اصل دارد و سیر آن هم این است که باید از اینجا شروع کنیم و به آنجا ختم نماییم؛ بلکه بنا گذاشتیم موضوعاتی را از قرآن استخراج کنیم- که این مسئله تاریخچه مفصلی دارد. اینکه انگیزه چه بوده و چطور شد که دراین وادی افتادیم و چه تحولاتی صورت گرفته است. جنبه تاریخی دارد. به هر حال، لااقل من ادعا نمی کنم که بگویم روش مضبوط و مدونی را در ذهن خودم دارم.
اینکه عرض کردم تفسیر موضوعی به دو معنا به کار می رود، یک اثرش اینجا ظاهر می شود. یک وقت مطلب و سؤالی به ذهن ما آمده که نه سابقه و لاحقه ای دارد و نه ارتباطی به موضوعات دیگر. فقط می خواهیم یک موضوع را بررسی کنیم. فرض کنید «حجاب در اسلام»؛ یعنی از نظر قرآن می خواهیم حجاب را بررسی کنیم. برای این کار، کافی است آیاتی را که به نحوی به حجاب ارتباط دارد بررسی نماییم. اینکه با چه روشی این کار را باید انجام داد، درپاسخ ها عرض خواهم کرد که یک روش، مشترک همه ابواب تفسیر است.
یک وقت هم سوال این است که اگر کسی بخواهد کل قرآن را تفسیر موضوعی کند، چه روشی را باید به کار ببرد؟ علاوه بر این روش هایی که در اجزاء قرآن می آید، یک نظمی باید برای کل مطالب قرآن در نظر بگیرد که از کجا شروع کند. آنجاست که این مسئله مطرح می شود که بین موضوعات تقدم و تأخر و ترتب هست؛ یک موضوع جزئی از موضوع دیگری است، یک موضوع مصداقی از موضوع عام تری است. یک موضوع از مبادی موضوع دیگری است و... اگر این ترتیب بین این موضوعات رعایت شود. این نظم می تواند کمک کند به اینکه تفسیر همه آیات و تفسیر موضوعی برای همه مطالب، موفق تر شود؛ ولی این امر در تفسیر موضوعی برای یک موضوع، معنا ندارد. مثلاً ما می خواهیم نظر قرآن را در موضوع حجاب به دست بیاوریم، برای این امر، تنها آیات حجاب را بررسی می کنیم. اما اینکه حجاب با حقوق زن چه ارتباطی دارد؟ با رابطه متقابل زن و مرد در زندگی چه ارتباطی دارد؟ در بینش اسلام قوام زندگی اجتماعی به مرد است یا زن؟ آیا حقوق زن و مرد درعرض هم هستند با یکی بر دیگری تقدم دارد؟ از جمله مسائلی هستند که ربطی به مسئله حجاب ندارند.
اما در تفسیر کل موضوعات باید ارتباط بین موضوعات را درنظر بگیریم. اگر این مجموعه موضوعات اجزای یک کل هستند، سعی کنیم این دو را به عنوان جزئی از کل درنظر بگیریم. و اگر اینها یک خاصی از یک عام و یا یک جزئی از یک کل هستند- با توجه به اینکه اگر کلی حل شود، جزئی خود به خود عمل می شود.
و اگر بین اینها ترتبی باشد و یکی مقدمه ای برای اثبات دیگری یا مقدمه ثبوتی یا اثباتی است، آن ترتیب اقتضا می کند اول از مقدمه بحث کنیم و سپس از ذی المقدمه، تا دوباره به مقدمه برنگردیم. این ترتیب ها که از کجا شروع کنیم و به کدام موضوع بیشتر اهمیت دهیم، در تفسیر موضوعی کل قرآن مطرح می شود، اما در ماهیت تفسیر موضوعی دخالتی ندارد.
* درباره آیات الاحکام چه نظری دارید؟
** «آیات الاحکام» نیز از مصادیق تفسیر موضوعی است که معنای جزء نگر دارد. از زمان های خیلی قدیم، و در عصر خود ما نیز از مرحوم مقدس اردبیلی یا دیگران، نمونه هایی از آیات الاحکام یا دیگر مصادیق تفسیر موضوعی وجود دارد. حالا اینکه روششان چیست، آیا فقط به خود آیات اکتفا می کنند یا به روایات هم سر می زنند و یا اصلاً بحث فقهی را آنجا مطرح می کنند، این امور مربوط به روش هاست و فرقی نمی کند تفسیر موضوعی باشد یا ترتیبی؛ ولی به طور کلی، در آیات الاحکام ما می خواهیم- مثلاً - آیات مربوط به «صلاه » یا آیات مربوط به «طهارت» را به صورت تفسیر موضوعی بحث کنیم، و آیه یا سوره ای را به یک ترتیب خاصی لحاظ نمی کنیم تا پیش برویم. آیات الاحکام این گونه هستند.
تفسیر موضوعی جزء نگر به سؤالاتی که در ذهن ما پدید می آید پاسخ قرآنی می دهد. این سؤالات گاهی از فقه است، گاهی از اخلاق، گاهی از فلسفه، گاهی از خداشناسی، گاهی از قیامت، و... اما در تفسیر کل نگر که می خواهیم دیدگاه قرآن را درباره تمام موضوعات مطرح در قرآن کریم به دست آوریم، اگر ترتیب را بین موضوعات رعایت کنیم، موفق تر بوده و نتیجه گیری بهتری خواهیم داشت. آن موقع، سؤال دیگری می شود که چه ترتیبی را رعایت کنیم؟ طبعاً اختلاف سلیقه ها، اختلاف ذهنیت های اشخاص و امثال اینها دخالت دارد.        ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات