تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۰۴۱۲۲

ذهن روسی در اسارت روسیه بزرگ


نوشته: نینا خروشچوا
مترجم: علی محمد طباطبایی
از زمان کودتای نافرجام آگوست 1991 بر علیه میخائیل گورباچف، 15 سال می گذرد. در آن زمان تندروها سیاست های پرستروئیکا و گلاسنو گورباچف را به عنوان خیانت به روسیه کمونیستی و واگذاری آن به سرمایه داری غرب می نگریستند، اما اکنون روشن شده است که ک.گ.ب و نظامیانی که آن کودتا را به راه انداختند، ابداً در فکر دفاع از آرمان کمونیستی نبودند. برعکس، آنها با این عمل خود درصدد دفاع از تصوری بودند که از رسالت روسیه امپریالیستی در سر داشتند، یعنی اندیشه ای که به مأموران سیاسی - عقیدتی کرملین چنان نظارتی بر سرزمین وسیع روسیه و همسایگانش را می بخشید که هیچ کدام از تزارها خواب آن را هم نمی‌دیدند.
اصلاحات گورباچف نه فقط مردم معمولی روسیه را از قید و بندهای مارکسیسم - لنینیسم رهایی بخشید که همچنین آرزوهای ملی مردمی را که برای قرن ها در امپراتوری زندانی شده بودند. ملت ها و کشورهای تشکیل دهنده اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دو سال پس از آن که مشاهده کردند مردم اروپای مرکزی چگونه خود را از سلطه شوروی رهایی بخشیده اند، خود نیز به تلاش برای رسیدن به همان آزادی اقدام نمودند. جمهوری های بالتیک شامل استونی، لاتویا و لیتوانی اولین ملت هایی بودند که بر پیمودن مسیر ملی خود اصرار ورزیده و از همان زمان سرنوشت خود را به اروپا به عنوان عضوی از اتحادیه اروپا و ناتو مرتبط نمودند. طولی نکشید که کشورهای دیگر نیز راه آنها را پی گرفتند. در دسامبر 1991 دیگر اثری از امپراتوری شوروی باقی نمانده بود.
اما فقط کشورهای بالتیک بودند که موفق شدند آن قسم از استقلالی را که مردم در دسامبر 1991 روِیایش را در سر داشتند به دست آورند.گرجستان که بخشی از آن در آسیا و بخش دیگرش در اروپا قرار دارد در آستانه بی ثباتی قرار دارد. کشورهای سنتی و آسیایی ازبکستان و ترکمنستان همان شکل های قبیله گرایی نظام استبدادی را دوباره اختیار کردند که در طول قرنها به کار گرفته شده بود. قزاقستان و جمهوری آذربایجان اساساً به تیول خانوادگی رئیس جمهوری های خود درآمدند.
جدایی اوکراین از روسیه شاید دردناک تر از همه بود، چه برای کسانی که در کرملین در اندوه امپراتوری از دست رفته بودند و چه برای مردم معمولی روسیه که اوکراین را به عنوان سرچشمه تمدن روسیه می‌نگریستند.
انقلاب نارنجی 2004 که انتخابات دستکاری شده ریاست جمهوری را واژگون کرد ثابت نمود که اوکراین دیگر یک روسیه کوچک نیست، یعنی برادری اسلاو، اما دون پایه و زیردست. در واقع آن انقلاب صلح آمیز به رهبری "ویکتور یوشنکو" و "یولیا تیموشنکو" یادآوری بود از آن که یک روسیه روشن بین و آگاه ، قبل از آن که به انقیاد شاهزادگان مستبد مسکو درآید، چگونه بوده است.
اکنون دو سال پس از انقلاب مخملین ، یوشنکو(سیاستمداری که به نظر می رسد با مسئولیتی که به عهده گرفته تناسبی ندارد) با نخست وزیری دست نشانده مسکو یعنی "ویکتور یانوکوییچ" که پیشتر وی را در انتخابات 2004 شکست داده بود، موافقت کند، اما با این وجود، جنبش نارنجی که در حال حاضر توسط شریک پیشین یوشنکو ونخست وزیر قبلی اوکراین، تیموشنکو هدایت می شود، همچنان به مبارزه خود ادامه می دهد و هنوز هم برای حفظ اوکراین به عنوان کشوری واقعاً مستقل و آزاد تلاش می کند. اما روسیه کوچک برای اکثریت مردم اوکراین دیگر به گذشته ها تعلق دارد.
علی رغم تمامی این تغییرات دوره ای، مردم روسیه امروز دیگر نمی توانند فقدان نقشی را که کشورشان پیشتر به عنوان یک امپراتوری به عهده داشت، بپذیرند. در واقع رویای امپراتوری همان گولاگی است که ذهن روسی را در اسارت خود نگاه داشته است. بیشتر مردم روسیه اکنون نزدیکی اروپا به مرزهای کشور خود را نه به عنوان منبعی برای ترکیب مجدد با فرهنگی که خود بخشی از آن محسوب می شوند، که به عنوان نشانه ای از تردید و عدم اطمینان می‌نگرند.
اما در اینجا صرفاً چیزی بیشتر از حسرت گذشته در کار است. طی سال های آشفته ریاست جمهوری "بوریس یلتسین" شاید قابل پذیرش بود که مردم روسیه افسوس فقدان جایگاهی را بخورند که پیشتر به عنوان یک ابرقدرت در جهان داشتند. بالاخره چیزی می بایست برای وضعیت وحشتناک اقتصادی آنها مورد ملامت قرار می گرفت. با این حال تحت ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین که اقتصاد کشور به شدت پیشرفت می کند، این احساسات به جای آن که کاهش یابد، سخت تر شده است.
مردم روسیه در حال بازگشت به گذشته اند، به دوره بیانیه های بزرگی که معتقد بودند روسیه به عنوان یک ملت واحد بزرگ مقدر شده است که بر جهان حکومت کند. همچون دوره قبل از ظهور گورباچف،یا در واقع بازگشتی به گرایشی که چندین قرن قدمت دارد. مردم روسیه اکنون دوباره بر این عقیده اند که باید به طیب خاطر، آزادی های خود را به خاطر عظمت کشوری فدا کنند که در جنگ ها فاتح است و موشک "اسپوتنیک" به فضا می فرستد . به باور آنها، آزادی بیان و انتخابات آزاد، ممکن است که قدرت نامحدودی را که برای عرض اندام روسیه ضروری است کاهش دهد.
برای مدت ها، روس ها لاف شکل های بی شمار و بی مانند عظمت خود را می زدند: اول از همه روح مقدس روسی بود که نسبت به واقع بینی غرب، برتری داشت. در قرن پانزدهم، مسکو "روم سوم" اعلام گردید، یعنی به عنوان نجات دهنده مسیحیت مقدس. قرن هفدهم این ماموریت معنوی را با توسعه امپریالیستی پیوند زد. آنچه سرانجام سرزمینی را دربرگرفت که در آن 11 منطقه متفاوت زمانی وجود داشت. در اوایل قرن بیستم، ماموریت امپریالیستی و مقدس به یک ماموریت واحد تبدیل شد، یعنی هنگامی که روسیه به دژ کمونیستی جهان تبدیل گشت.
هر چند تمامی این شکل های بزرگی و عظمت، مستلزم آن بود که مردم معمولی روسیه، تحقیر و اسارت خود را بپذیرند. پیشرفت و تکامل نه به عنوان شیوه ای از بهبود وضعیت زندگی مردم، بلکه به عنوان کمک به روسیه برای اثبات خود به عنوان برتری بر هر چیز دیگر نگریسته می شد. سرانجام آن که پیشرفت های مادی تکامل روسیه، همیشه با تلفات انسانی همراه بود. صنعتی کردن روسیه توسط استالین، به بهای مرگ میلیون ها انسان تمام شد و ظرف تنها 30 سال ، دوره اش به انتها رسید.
البته در روسیه پوتین از قتل عام مردم خبری نیست، اما این سرزمین، هنوز هم از شر عقده خودبزرگ بینی که داشت، خلاص نشده است.
برای نخبگان روسیه، هر صورت حساب سنگین سالن های غذاخوری ، هنوز هم چندان زیاد نیست و آنها هر چقدر هم که در بیرون از درها، محافظان دست به سینه ای که در انتظار ارباب ها ایستاده اند در اختیار داشته باشند، باز هم کمشان است. در سطحی بالاتر، روسیه پوتین به قدرتی بزرگ از جهت تولید انرژی تبدیل شده است.هر چند در حال حاضر چنین به نظر می رسد که این وضعیت موقتی باشد، زیرا در نگهداری و بهبود حوزه های نفت و گاز، تقریباً پولی سرمایه گذاری نمی شود. آنچه فعلاً اهمیت دارد، فروختن ذخیره ها و احساس پولدار بودن است و یافتن حوزه های جدید نفت و گاز، مسئله درجه دوم. به این ترتیب، مشکل روسیه امروز، همچون همیشه این است که حکومت رشد می کند، اما جامعه نه. خیر و صلاح مردم برای خاطر خیر و صلاح کشور قربانی می شود و رویای روسیه بزرگ، همچنان به عنوان گولاگ ذهن روسی، باقی مانده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات