تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۰  ، 
کد خبر : ۱۰۴۳۶۶

ظهور و سقوط کودتای مخملی (بخش اول)


پروفسور حمید مولانا
الگوی کودتای مخملی با شکست در ایران به زوال رسیده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این مهمترین موفقیت برای ملت ها و بزرگترین صدمه و آسیب برای استکبار جهانی بوده است.
کودتای مخملی یا انقلاب مخملی واژه ای است که با سقوط شوروی و رژیم های وابسته به آن در اروپای شرقی و آسیای مرکزی، که در آن آمریکا و برخی از کشورهای اروپای غربی دخالت داشتند، معمول شد. کودتای مخملی براندازی یک نظام یا یک دولت به صورت غیرنظامی، تحریک مردم به آشوبگری، و استفاده از وسائل روانی، تخریبی، پروپاگاندا، فریبکاری توسط رسانه ها و وسائل ارتباطی و اطلاعاتی است. کودتای مخملی با هماهنگی با ایادی داخلی و خارجی انجام می شود. هدف اصلی آن جابه جایی قدرت، ارزش ها، نظام، حکومت و دولت است. معماران و مهندسان این نوع کودتا آمریکا و تعدادی از دولت های اروپایی بوده اند.
در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان در دهه 1980 (مطابق با دهه 1360 شمسی)، تقریباً از زمان آزادی گروگان های آمریکا تا جنگ خلیج فارس، یعنی اولین حمله آمریکا به عراق، نشست ها و کنفرانس های متعددی از نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آمریکا به منظور تجدیدنظر در استراتژی سیاست خارجی این کشور تشکیل شد که نمایندگان ادارات و سازمان های مختلف مثل کاخ سفید، کنگره آمریکا، سازمان جاسوسی (سیا)، وزارت خارجه، وزارت دفاع، شورای امنیت ملی، شورای روابط خارجی، کمیسیون سه جانبه، و بسیاری از مدیران و سهام داران شرکت های جهانی و بزرگ آمریکا و تعداد قابل توجهی از کارشناسان فرهنگی و دانشگاهی در آن شرکت داشتند. یکی از نتایج این جلسات طرح تأسیس «پروژه دموکراسی» و تشکیل «سازمان ملی اعطای دموکراسی» بود که رسماً در 1983 میلادی (1363 شمسی) به تصویب کنگره آمریکا رسید.
هدف اصلی این پروژه ترویج و توسعه ارزش های آمریکا و حفظ منافع و امنیت ملی این کشور در کشورهای در حال توسعه و در اقمار شوروی سابق و از طریق دخالت و نفوذ و ترویج نهادهای مدنی موردپسند واشنگتن بود. دو تن از مشاوران ارشد «پروژه دموکراسی» در مقاله ای که در «فصلنامه واشنگتن» (واشنگتن کوارترلی) در شماره دوم سال 1981 تحت عنوان «ترویج دموکراسی» منتشر کردند، کمک سیاسی و عملیات سیاسی پروژه را این طور خلاصه کردند: «تا این قرن سه ابزار مهم سیاست خارجی برای قدرت های بزرگ وجود داشته است که عبارتند از دیپلماسی، نظامی، و اقتصادی. این سه ابزار و آلات هنوز مهم هستند، ولی دو چیز به آنها اضافه شده است، یکی پروپاگاند و دیگری کمک سیاسی به سازمان ها و افراد همفکر و دوستدار در کشورهای مورد نظر به منظور خلاقیت و آفرینش شخصیت های جدید و سازمان های جدید و نه به منظور کمک به سازمان های موجود.»
ترس و واهمه نخبگان سیاست خارجی آمریکا این بود که نهضت ها و خیزش های اجتماعی و سیاسی دو دهه آخر قرن بیستم پایه های مردمی دارند (مانند انقلاب اسلامی ایران) و در جست وجوی الگوهای ویژه مردم سالاری خود هستند و این الگوها ممکن است، با اهداف سیاسی و اقتصادی آمریکا موافقت نداشته باشد. بنابراین، تنها وسیله رویاروئی با نهضت های مردمی و جلوگیری از دموکراسی های دیگر ترویج دموکراسی ویژه غرب و آمریکاست. «سازمان ملی اعطای دموکراسی» در آمریکا و سازمان های دیگر که به موازات آن، در دولت های اروپای غربی در انگلستان، آلمان، کشورهای اسکاندیناوی، فرانسه در سال های بعد به همین منظور تشکیل شد در واقع در این جهت سیاست جهانی آمریکا بودند.
تأسیس «سازمان ملی اعطای دموکراسی» فقط یکی از پروژه های بزرگ سیاست خارجی آمریکا در ترویج اهداف و منافع خود در خارج از کشور بود. پروژه های عظیم و مؤثر دیگر در چند دهه اخیر توسط سازمان های دولتی مانند «آژانس توسعه بین المللی» و «مرکز ویلسون» و بنگاه های نیمه دولتی مانند «خانه آزادی»، «مرکز تبادلات بین المللی» به راه انداخته شد. این سازمان ها در راستای اهداف جنگ سرد آمریکا با شوروی و اقمار آن فعالیت می کردند و کشورهای آسیائی، آفریقائی و آمریکای لاتین را نیز پوشش می دادند.
در بهار 1983 میلادی (1362 شمسی) رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا یادداشت و حکم دیگری در مورد امنیت ملی را به نام «یادداشت 130» امضا کرد. در این سند «ارتباطات بین المللی» به عنوان یکی از ابعاد حیاتی و لازم امنیت و منافع ملی آمریکا ذکر شده است. طبق این یادداشت آمریکا و سازمان های دولتی و ملی آن باید از طریق ترویج و توسعه رسانه ها به ویژه شبکه های رادیو- تلویزیونی و برنامه های منظم فرهنگی و با استفاده از زیرساخت های اطلاعاتی و ارتباطی جهانی و «انقلاب ارتباطی» (هنوز انقلاب مخملی که باعث سقوط شوروی و اقمار اروپای مرکزی و آسیای مرکزی آن شد به وقوع نپیوسته بود) به عنوان یکی از ابعاد حیاتی و لازم امنیت و منافع ملی آمریکا ذکر شده است.
در این یادداشت چنین آمده است که آمریکا و سازمان های دولتی و ملی باید از طریق ترویج و توسعه رسانه ها به ویژه شبکه های رادیو- تلویزیونی و با برنامه های منظم فرهنگی و با استفاده از زیرساخت های اطلاعاتی و ارتباطی جهانی ارزش ها و اهداف آمریکا را در سراسر دنیا به ویژه در کشورهای آسیائی و آفریقائی و آمریکای لاتین تبلیغ و توسعه دهند. امروز در بسیاری از سفارتخانه های آمریکا در خارج علاوه بر وابسته های سیاسی و نظامی و فرهنگی و اقتصادی، کارمندانی که عنوان و سمت رسمی آنها کارمند یا وابسته «دموکراسی» و «تکنولوژی» و «اطلاعاتی» و «ارتباطی» است، وجود دارند و وظیفه اصلی آنها بهره برداری از وضعیت محلی، جمع آوری و تحلیل اطلاعات لازم، تماس با نویسندگان، خبرنگاران، ناشران، استادان، دانشجویان، هنرمندان و کمک مالی و فنی و تکنولوژی در توسعه «جامعه مدنی»، «دموکراسی»، «انتخابات» و «زیرساخت های اطلاعاتی و ارتباطی» برای سازمان های غیردولتی است.
با اعلام یادداشت و سند شماره 130 شورای امنیت ملی آمریکا در 1984 در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان، پروژه های مختلف «کودتای آرام»، «انقلاب مخملی یا رنگی»، «براندازی رژیم» تحت شیوه های «دموکراسی»، «جامعه مدنی»، «اصلاحات»، «مشارکت» به مرحله عمل درآمد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات