تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۰۴۴۸۸
بررسی مفهوم نظم از دیدگاه‌ها یک

نظم، محصول آزادی است

سید حسین امامی اشاره: نظم، مفهوم اجتناب ناپذیری برای بحث درباره پدیدارهای پیچیده است و در خصوص این پدیدارها همان نقشی را به عهده دارد که مفهوم قانون در تجزیه و تحلیل پدیدارهای ساده تر دارد. به جز کلمه نظم اصطلاح مناسب دیگری برای توصیف آن وجود ندارد، هر چند در مواردی می توان به جای نظم از کلمات نظام، ساختار و یا الگو استفاده کرد. البته کلمه نظم در علوم اجتماعی تاریخی طولانی دارد، اما در دوران اخیر به علت ابهام موجود در معنای آن و به خاطر این که این کلمه دیدگاه های اقتدارگرایانه را تداعی می کند، عموماً از به کار بردن آن اجتناب می شود. با این همه ما نمی توانیم از آن صرف نظر کنیم و آن را نادیده بگیریم. به دلیل موقعیت ممتاز و نقش انکار ناپذیر نظم در توسعه و ثبات اجتماعی و سیاسی کشورها، یکی از دغدغه های اصلی جامعه شناسان و متفکران است. جهت اجتناب از تفسیرهای نادرست در باب نظم و به دلیل نقش برجسته و دیدگاه منحصر به فرد فریدریش آوگوست فون هایک در این مورد، مقاله حاضر به بررسی دیدگاه او می پردازد.

منظور فریدریش آوگوست فون هایک (1992-1899) از نظم همواره توصیف وضعیتی از امور است که در آن عناصر متعددی از انواع متفاوت، در چنان ارتباطی با یکدیگرند که می توانیم با شناخت برخی از عناصر زمانی یا مکانی تشکیل دهنده مجموعه، پیش بینی های صحیحی درباره بقیه ارائه بدهیم یا حداقل پیش بینی هایی انجام بدهیم که بخت زیادی برای درست از کار درآمدن آنها وجود دارد. بدین سیاق، نظم عموماً به عنوان آنچه توسط کسی ترتیب داده شده است، تصور می شود. بدین علت در میان اغلب طرفداران آزادی مفهومی نامحبوب و در میان اقتدارگرایان مورد پسند بوده است. مطابق این تعبیر، نظم در جامعه باید مبتنی بر روابط فرماندهی و اطاعت باشد، یعنی ساختار کل جامعه سلسله مراتبی است که در آن، کار هر کسی از طریق اراده مافوق های او و در نهایت اراده یک قدرت مافوق همه، تعیین می شود.
به هر حال، این بار معنایی اقتدارگرایانه مفهوم نظم، کاملاً ناشی از اعتقاد به پیدایش آن از طریق نیروهای خارج از نظام یا برون زا است. مفهوم نظم در مورد تعادل تحقق یافته از درون، یا تعادل درون زا، مثل تعادلی که نظریه عمومی بازار سعی در توضیح آن دارد، کاربردی ندارد. نظم خودجوش اّّز این دست، از بسیاری جهات دارای خصوصیاتی متفاوت از خصوصیات یک نظم ایجاد شده است. مهم ترین نظم خود جوش، ابتدا در علم زیست شناسی مشاهده شد که این نوع نظم خودجوش را ارگانیسم نامیدند و بعدها در علوم فیزیکی، اقتصاد و دیگر علوم مشاهده شد.
تمایز بین این نظم و نظمی که توسط کسی ایجاد می شود، یعنی نظم حاصل از قرار دادن عناصر یک مجموعه در جای خود یا هدایت حرکت آنها، برای درک فرآیندهای اجتماعی و هرگونه سیاست اجتماعی اجتناب ناپذیر است. برای توصیف نوع هر نظمی، کلمات متعددی وجود دارد. نظم ایجاد شده که ما قبلاً به عنوان نظمی برون زا و یا ترتیب یافته از آن یاد کرده ایم، می تواند به عنوان یک نظم ساخته شده یا مصنوع تعریف شود و به ویژه آنجا که با نظم اجتماعی هدایت شده سر و کار داریم از آن به عنوان سازمان یاد می کنیم. نظم ناشی از تحول، که قبلاً تحت عنوان نظم خود زایا درون زا از آن صحبت کرده ایم، اغلب تحت عنوان نظم خود جوش تعریف می شود. یونانی های کلاسیک نسبت به ما این برتری را داشتند که برای هر نوع از این نظم ها کلمه خاصی داشتند، یعنی همان کلمه تاکسیس برای نظمی ایجاد شده، مثل نظم جنگی و کاسموس برای نظم ناشی از تحول، که در اصل به معنای نظم صحیح موجود در یک کشور یا یک اجتماع است. هایک گاهی برای مشخص کردن این دو نوع متفاوت از نظم، از این واژه های یونانی به عنوان اصطلاحات فنی استفاده می کند. مشکل اساسی به نظر هایک این بود که روشنفکران می پنداشتند جامعه و نهادهای عمده آن را آدمی به نیروی عقل و با قصد و نیت قبلی عیناً طراحی کرده است و بنابراین، به یاری عقل می توان در هر زمان آنها را دگرگون کرد یا به زباله دان معروف تاریخ افکند و عالم و آدمی از نو ساخت.
یونانیان باستان کل عالم را به دو دنیای طبیعت و صناعت، یا جهان طبیعی و جهان مصنوع، تقسیم می کردند که دومی، برخلاف اولی، ساخته یا برساخته انسان بود. اما لیبرال های کلاسیک از جمله آدام اسمیت، دیوید هیوم، ادموند برک، توکویل و سپس اقتصاددانان مکتب اتریش می گفتند گروه سومی از نهادها و جود دارد که به گفته آدام فرگوسن محصول کنش انسان است، نه قصد یا نقشه او. هایک معتقد است نهادهای انسانی در طول هزاران سال در نتیجه آزمون و خطا و در شرایطی عمدتاً نامعلوم و بیرون از حافظه تاریخی بشر به وجود آمدند. خاستگاه اینها حکمت قرون و عقل جمعی آدمیان است و بنابراین، هر فرد یا گروهی بخواهد با تکیه بر نظریه های عقلی و ناشی از محصول تجربه محدود خود یک باره بر آنها خط بطلان بکشد و از بیخ و بن نهادهای جدید ایجاد کند، جامعه را با خطرهای بزرگ روبه رو خواهد کرد.
این نظریه تکاملی در اساس مخالف رأی کسانی است که معتقدند نظم اجتماعی با قصد و اراده انسان یک باره به وجود آمده است و بنابراین، در هر زمان ممکن است با عزم و اراده او دگرگون یا منسوخ شود. چنین نظری مطمئناً به اقتدارگرایی می انجامد و به موجب آن، کافی است مصادر قدرت اراده کنند تا عقلا به منظور رسیدن به هدفهای مشخص، طرحی نو دراندازند. هایک معتقد است که نظم جامعه براساس نظمی خودانگیخته یا ساخته شده، یا برساخته یا مصنوع پدید آمده است، نه به موجب طرح و نقشه ای قبلی و عقلی. در نظم خود انگیخته مانند نظم انتزاعی یا کلی، مردم در چارچوب قواعد تسهیل کننده همکاری که در طول قرنها به محک تجربه خورده اند و به سنت تبدیل شده اند، هدف های خویش را دنبال می کنند. ولی هایک بعد تازه ای نیز به آن می افزاید، بدین معنا که در نظم خود انگیخته، قواعد چون از دودمانی تکاملی برخاسته اند، سطح همکاری اجتماعی در آنها به مراتب ظریف تر و پرمایه تر از همکاری در حد قواعد اختراعی و طراحی شده حاکمان یا روشنفکران است.
نظم ساخته شده یا برساخته یا مصنوع متعلق به خردگرایی برساخت گرایانه است و با تصورات اقتدارگرایان از نظم ارتباط نزدیک دارد و بدین معناست که بالاترین مرجع یا مصدر قدرت به افراد دستور می دهد چگونه رفتار کنند. روابط اجتماعی در این نوع نظم، در قالب فرمان و فرمانبرداری خلاصه می شوند و حقوق و تکالیف کاملاً آشکارند. هایک این گونه نظم را تاکسیس می خواند. اما کاسموس نظمی خود انگیخته است که هیچ کس را مشخصاً نمی توان پدید آورنده آن دانست. اقتدار در تاکسیس باید متمرکز، یگانه و بی شریک باشد. هایک اعتراضی به این نظم در سازمان ها و کارخانه ها ندارد که وجود انضباط و دقت و وقت شناسی در آنها ضروری است، ولی با تعمیم آن به کل جامعه مخالف است. زیرا می گوید: جامعه مشتمل بر بسیاری سازمان هاست و آنچه موفقیت آن را تضمین می کند این است که هیچ مرکز واحد هدایت کننده ای نیست که همه مجبور به فرمانبرداری از آن باشند. رشد و شکوفایی جامعه نه وابسته به هیچ اراده ای، بلکه محصول رقابت بسیاری اراده ها با یکدیگر و نشأت یافته از بسیاری خطاها، بسیاری شکست ها و البته بسیاری کامیابی هاست. باید در جامعه نظم وجود داشته باشد ولی نظم کاسموس، نه نظم تاکسیس.
نظم خودانگیخته به این مفهوم نتیجه قصد نشده و غیرعمدی استفاده همه فعالان جامعه از شناخت های موجود در تعقیب منافع خویش و در چارچوب قواعد ناظر بر رفتارهای عادلانه است. عمومی ترین نوع نظم خود انگیخته، نظم بازار است که هایک از آن به کاتالاکسی تعبیر می کند. در کاتالاکسی هیچ کس برای همه برنامه نمی ریزد زیرا شناخت ها ناقص و ناتمام و پراکنده اند.
تقابل میان دو نظم تاکسیس و کاسموس در واقع بین دو گونه هم گروهی است که در یکی، هم گروهان از اراده و فرمان یک رهبر به تنهایی متابعت می کنند و در دیگری، در عین این که کنش خودانگیخته دارند، بدون نیاز به فرمان و اطاعت، بعضی قواعد رفتاری را مد نظر قرار می دهند. این نظم به این جهت نظم خودانگیخته خوانده می شود که برخاسته از اراده های هم گروهان است بی آن که هیچ کس مدعی شناخت جامع و کامل باشد.
هایک مخالف عقل و خردگرایی در تنظیم امور جامعه نیست بلکه او به نوعی خردگرایی معتقد است، خردگرایی تکاملی و خردگرایی بر ساخت گرایانه. خردگرایان تکاملی می خواهند بفهمند جامعه چگونه و بر پایه چه اصولی تکامل یافته است. به نهادها، عادت ها و سنت ها به دیده احترام می نگرند و معتقدند تغییرات در جامعه باید آهسته و با افزایش و کاهش تدریجی صورت پذیرد، حدود عقل و فهم آدمی هیچ گاه از نظر دور نمی شود تا چه رسد به طراحی و هدایت آن. هایک معتقد است که تنظیم ها و ترتیب های موجود اجتماعی، تجسم خرد نسل های پیاپی اند و نباید شتابزده حذف یا بازسازی شوند، اما خردگرایان برساخت گرا می خواهند با تدبیرهای فعلی، نهادها و ترتیبات موجود را کنار بگذارند و چون همه آنها را ساخته عقل و اراده آدمی می بینند، به این اعتقاد می رسند که جوامع را می توان با تکیه بر عقل نسل کنونی دگرگون و از نو طراحی کرد و به نحوی سازمان داد که آفاتی مانند فقر و جهل و خشونت، یک باره رخت بربندند. هایک مخالف این گونه تکیه جزمی بر عقل است و آن را نه تنها پنداری پوچ، بلکه سرچشمه بسیاری بدبختی ها می داند که بزرگترین نمونه آن کمونیسم و نازیسم است.
از آنجایی که نظم کاسموس توسط کسی ایجاد نشده، نمی توان مدعی بود که دارای هدف خاصی است. هر چند که آگاهی ما از وجود آن می تواند اهمیت بسیاری در جهت رسیدن به هدف های متعدد داشته باشد. این گونه نظم ها لزوماً پیچیده نیستند، ولی بر خلاف نظم های عامدانه ترتیب یافته توسط انسان ها، ممکن است به درجات مختلفی از پیچیدگی نایل آیند. یکی از نظریات اصلی هایک این است که نظم های بسیار پیچیده، که شامل تعداد زیادی از واقعیت های متمایزند و هیچ مغزی قادر به ملاحظه یا دست کاری آنها نیست، فقط از طریق نیروهایی که به شکل گیری نظم های خودجوش منجر می شوند، می توانند به وجود آیند.
نظم های خودجوش الزاماً انتزاعی، اغلب عبارتند از نظامی از روابط انتزاعی میان عناصری که خود، فقط از طریق خصوصیات انتزاعی تعریف می شود و به این علت به صورت شهودی قابل درک نیستند و بازشناختن آنها فقط بر اساس نظریه ای که خصلت های آنها را توضیح می دهد امکان پذیر می شود. اهمیت خصلت های انتزاعی این نظم ها در این است که ممکن است تمامی عناصر خاص تشکیل دهنده آنها و یا حتی تعداد این عناصر، تغییر کند، اما خود خصلت ها کماکان پایدار بمانند. استمرار چنین نظم انتزاعی مستلزم این است که ساختار معینی از روابط تداوم پیدا کند، یا این که عناصری از نوع معین، ارتباط معینی را میان خود حفظ کنند.
با توجه به این که شکل گیری نظم خودجوش از طریق سازگاری عناصر فردی تشکیل دهنده آن با شرایطی که فقط بر بعضی از آنها تأثیر مستقیم می گذارند، صورت می گیرد و هیچ کدام از این عناصر احتیاج به شناخت کل این شرایط ندارند، این نظم ممکن است به چنان وضعیت پیچیده ای گسترش یابد که هیچ ذهنی قادر به احاطه بر کل آن نباشد. در نتیجه، با گذار از پدیده های مکانیکی به پدیده های سازمان یافته عالی تر یا پدیده های ذاتاً پیچیده ای که در قلمرو حیات، ذهن و جامعه با آن مواجه می شویم، مفهوم نظم خودجوش اهمیت بیشتری پیدا می کند. اینجا ما با ساختار های رشد یافته و با چنان درجه ای از پیچیدگی سر و کار داریم که تحقق آنها تنها توسط نیروهای موجد نظم خودجوش امکان پذیر بوده است.
این سخن بدین معناست که گرچه استفاده از نیروهای موجد نظم خودجوش ما را قادر به ایجاد نظمی با آن درجه از پیچیدگی می سازد که ما هرگز نمی توانیم از لحاظ فکری بر آن تسلط یابیم یا عامدانه آن را ایجاد کنیم، اما به هر حال قدرت کنترل ما روی جزییات چنین نظمی، کمتر از تسلط ما بر نظمی نخواهد بود که عامدانه ایجاد می شود. در مورد نظم های خودجوش، ما می توانیم خصوصیات انتزاعی آنها را، از طریق تعیین برخی از عواملی که موجب شکل گیری شان می شود، تعیین کنیم. ولی ویژگی های خاص را باید به اوضاعی محول کنیم که نمی شناسیم. به این ترتیب، با اتکا به نیروهای موجد نظم های خودجوش، می توانیم حوزه و برد نظمی را که قادر به شکل دادن آن هستیم، افزایش دهیم.
نظم می تواند واجد درجات باشد. درجه نظم یافتگی مجموعه ای از اشیاء و رویدادها بستگی دارد به این که چه تعداد از خصایص عناصر را می توانیم یاد بگیریم تا به پیش بینی اقدام کنیم. از این لحاظ، نظام های متفاوت ممکن است به یکی از دو طریق زیر باشند: نظم یافتگی ممکن است مربوط به تعداد بسیار زیاد روابط و بسیار قوی باشد به این معنا که در تمام موارد تایید شود و ممکن است که ضعیف باشد یعنی تنها در اکثریتی از موارد صدق کند که در این صورت فقط می توانیم وقوع آن را با درجه معینی از احتمال پیش بینی کنیم. در مورد اول، ما فقط می توانیم وقوع آن را با درجه معینی از احتمال پیش بینی کنیم. ولی این کار را با اطمینان بسیار انجام می دهیم، چنین نظمی گرچه محدود اما در عین حال کامل خواهد بود. در مورد دوم، پیشگویی های بیشتری می توانیم انجام دهیم، منتها با درجه متوسطی از اطمینان. در هر صورت، اطلاع از وجود یک نظم می تواند مفید باشد، حتی اگر این نظم از این یا آن و یا حتی از هر دو طریق محدود شده باشد و شاید بهتر و نیز لازم باشد که به نیروهای موجود نظم خودجوش اتکا شود، حتی اگر نیل به بی نظمی که یک نظام به آن گرایش دارد در عمل به طور کم و بیش ناقصی تحقق یابد. نظم بازار، بویژه تنها احتمال معینی را در خصوص روابط مورد انتظار تضمین خواهد کرد.
هایک خود اذعان دارد که برای اولین بار برناردمندویل (1733 - 1670) موفق به پی بردن به نظم خود انگیخته شده است. او می گوید: برای نخستین بار این او بود که الگوی کلاسیک کلی رشد خودانگیخته ساختارهای اجتماعی منظمی را طرح کرد؛ رشد خودانگیخته قانون و اخلاق، زبان، بازار و پول و نیز رشد شناخت تکنولوژیک.
هایک مفهوم نظم خودجوش را در مقابل سفسطه سازندگی قرار می دهد. اگر نظم موجود در جامعه حاصل عقلی هدایت کننده نباشد و اگر ذهن آدمی خود محصول تکامل فرهنگی باشد، در آن صورت باید نتیجه گرفت که امکان ندارد نظم اجتماعی موضوع هدایت آگاهانه و طراحی عقلانی باشد. تمدن طراحی و پیش بینی نشده است. نظریاتی که تمدن را حاصل طرح و نقشه می دانند مبتنی بر این تصور نادرست اند که عقل انسان از جامعه جداست. هایک دو نوع عقلانیت را از هم تمیز می دهد: یکی عقلانیت معطوف به سازندگی، که بر اعتقاد به شناخت کامل و هدایت جامعه بنا شده و پایه اندیشه سوسیالیسم و برنامه ریزی متمرکز است و دیگری عقلانیت تکاملی که بر تکامل تدریجی و خودجوش نهادهای اجتماعی تاکید می کند. او نظم خودجوش را در مورد جامعه از دو حیث به کار می برد: یکی این که نهادهای اجتماعی، هر چند به واسطه عمل انسان پدید می آیند، نتیجه طرح و نقشه آگاهانه او نیستند؛ دستی پنهان در تکوین نهادهای اجتماعی در کار است. به طور دقیق تر، نهادهای ارادی و صناعی را از نهادهای خودجوش و برخاسته از عمل غیرارادی و ناآگاهانه انسان جدا می کند. نهادها و قواعد اجتماعی در فرآیند تکامل خودجوش جامعه تابع اصل انتخاب طبیعی اند. منبع اساسی نظم اجتماعی، تصمیمی آگاهانه برای در پیش گرفتن قواعد عمومی خاصی نبوده است. آنچه جامعه بزرگ را ممکن می سازد، تحمیل آگاهانه قواعد عمل نبود، بلکه رشد و توسعه چنین قواعدی در میان مردمانی بود که تصور چندانی از نتایج مشاهدات کلی خود نداشتند.
نظم خودجوش و سازمان
در هر گروه انسانی که ابعادی بیش از کوچکترین اندازه ممکن دارد، همکاری همیشه هم بر پایه نظم خودجوش و هم سازماندهی عامدانه خواهد بود. اما هماهنگی فعالیتهای تمامی این سازمانها و افراد، از طریق نیروهای موجد نظم خودجوش حاصل می شود. خانواده، کارگاه، بنگاه، شرکت و... سازمان هایی هستند که به نوبه خود در نظم خودجوش گسترده تری ادغام شده اند. اما جامعه، نظم خودجوش کلی ای است که می توانیم آن را از بقیه سازمانها متمایز کنیم. نظم خودجوشی که ما آن را جامعه می نامیم الزاماً دارای حد و مرز دقیقی که معمولاً یک سازمان دارد، نیست. قواعد کلی حقوقی که نظم های خودجوش بر آن استوارند، معطوف به نظمی انتزاعی است که محتوای خاص یا انضمامی آن برای هیچ کس قابل شناخت یا پیش بینی نیست؛ درحالی که احکام و قواعدی که بر یک سازمان حکم می رانند، در خدمت نتایج خاص مورد نظر اداره کنندگان سازمان است. فقط هنگامی که با گذر از بزرگترین نوع سازمان یعنی دولت به نظم عمومی و کلی جامعه می رسیم، با نظمی مواجه می شویم که صرفاً متکی بر قواعد است و خصلتی کاملاً خودجوش دارد. از آنجا که ساختار جامعه مدرن وابسته به سازمان نبوده و به صورت یک نظم خودجوش رشد کرده است، توانسته به چنان درجه ای از پیچیدگی دست یابد که بسیار فراتر از توان هرگونه سازماندهی عامدانه است. اما ارگانیسم، تنها نوع نظم های خودجوش مانوس برای همگان است که بسیاری از خصلت های دیگر نظم های خودجوش را نشان می دهد. با این همه، ارگانیسم ها، نظم های خودجوش از نوعی بسیار خاص اند و دارای خصایصی هستند که الزاما متعلق به همه نظم های خودجوش نیست.
ویژگی اساسی ارگانیسم ها که باعث تمایز آنها از نظم های خودجوش جامعه می شود، در این است که اکثر عناصر فردی، محل های ثابتی را در ارگانیسم اشغال می کنند و حداقل در ارگانیسم بلوغ یافته این محل ها را برای همیشه حفظ می کنند. معمولا، ارگانیسم ها نظام های کمابیش ثابتی هستند و از تعداد ثابتی عناصر تشکیل یافته اند که هر چند برخی عناصر جدید می توانند جایگزین برخی از عناصر شوند، اما نظمی را در فضای ارگانیسم حفظ می کنند که به راحتی از طریق حواس قابل درک است. در نتیجه، ارگانیسم ها در مقایسه با نظم های خودجوش جامعه، از نوع انضمامی تری هستند زیرا، نظم های خودجوش جامعه، حتی اگر تعداد کل عناصر آن تغییر کرده و یا عناصر فردی تغییر مکان بدهند، قابلیت استمرار دارند. این خصلت نسبتا انضمامی نظم در ارگانیسم ها در این واقعیت تجلی می یابد که حواس می تواند به طور شهودی آنها را به عنوان کل های متمایز ادراک کند در حالی که نظم خودجوش انتزاعی ساختارهای اجتماعی، معمولاً فقط از طریق ذهن می تواند بازسازی و درک شود. محور اندیشه های هایک مفهوم آزادی است. تکامل، ترقی و نظم خودجوش، همه محصول آزادی اند. از نظر او، آزادی صرفاً ارزش نیست بلکه منبع و شرط اخلاقی ترین ارزش هاست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات