جمیله کدیور
شناخت و درک علل نگرانی و خصومت آمریکا نسبت به تحولات هستهای ایران، بدون مطالعهی ریشههای تاریخی علل روابط خصمانهی ایران و آمریکا طی سه دههی اخیر امری دشوار است. بهعبارت دیگر، آنچه امروز سیاست آمریکاییها را در قبال ایران هستهای شکل میدهد، برآیندی از همهی دغدغهها و دلمشغولیهایی است که طی سهدههی گذشته شکلگرفته؛ باورهایی که بهدلیل عدم رابطه و عدم مذاکره پیرامون مسایل مورد اختلاف، روزبهروز تقویت شده و بعضاً با اظهارنظرها یا سیاستهای نسنجیده بهزعم آمریکاییها تأیید گردیده است. تردیدی نیست که سقوط شاه و پیروزی انقلاب ایران در سال 1357 از جمله مهمترین حوادث قرن بیستم محسوب میشود. حادثهای که پیآمدها و عوارض آن هنوز بعد از گذشت 27 سال در ابعاد مختلف بینالمللی، منطقهای و داخلی مشهود است. اگر تا زمان سقوط شاه، آمریکا میتوانست اهداف، برنامهها و منافع خود را از طریق رژیم دستنشاندهپیبگیرد و نیازی بهحضور مستقیم خود در منطقه نمیدید، از زمان پیروزی انقلاب ایران که یکی از شعارهای اصلیاش استقلال و نفی سلطهی خارجی بود، ایالات متحده، با دغدغه و مشکلی جدی مواجه شد؛ از دست دادن یک پایه از سیاست دوپایهای خود که حافظ منافع این کشور در منطقه و عامل تثبیت وضع موجود بود و جایگزینشدن نظامی انقلابی که از دید آمریکا نهفقط خطر برای منافع آمریکا، بلکه برای کشورهای منطقه محسوب میشد، با آرمانهایی برای تغییر وضع موجود.
طی این سالها عدم شناخت متقابل، زیرساختهای فکری مختلف و ادبیات غیرمتعارف دیپلماتیک، به روابط خصمانهی طرفین دامن زده، حتی روی کار آمدن دولتهایی در دوران کلینتون و خاتمیبهرغم ادبیات و برخی سیاستهای متفاوت نیز در جهت اصلاح و بهبود این وضع مؤثر واقع نشد.
تصویری که طی این سالها از ایران در ذهن دولتمردان آمریکا شکل گرفته، تصویر دولتی است چموش و سرخود که در چارچوب ضوابط بینالمللیِ مورد اجماع جهانی نمیگنجد. کشوری که به الفبای قواعد بینالمللی بیتوجه است. دولتی که در داخل ناقض حقوق شهروندان خود (حقوق بشر) است و در خارج حامی ترور و تروریسم است. کشوری که در مباحث منطقهای از جمله صلح خاورمیانه از صاحبان اصلی قضیه، جانبدارانهتر و داغتر عملکرده، خواهان محو اسراییل از نقشهی زمین است؛ و نهایتاً کشوری که بهزعم آمریکاییها ملتش شایستهی داشتن دولتهایی شایستهتر از دولتهای موجودند. بههر تقدیر علیرغم همهی این اوصاف، اگر تا پیش از روی کار آمدن دولت جدید در ایران، مذاکرات هستهای با اروپاییان روندی کند و بطئی داشت که به ایران فرصت مناسب برای پیشبُرد اهداف هستهای خود را میداد، آمدن دولت جدید با اظهارنظرهای غیرمتعارف رییسجمهور در مقاطع مختلف، عملاً به تیرگی بیشتر روابط طرفین دامنزد که نمود آنرا در تحول تعامل آمریکا و سایر کشورهای غربی در قبال سیاستهای هستهای ایران طی ماههای گذشته میبینم.
در چنین شرایطی طبیعی است که آمریکا و متحدانش حاضر به تصور ایران هستهای نیستند و با تمام توان از دستیابی ایران به تکنولوژی هستهای، ولو صلحآمیز جلوگیری خواهندکرد. طبعاً اگر آمریکا میتوانست این روند را از طریق آژانس، گفتوگوهای ایران و اروپا یا تهدیدهای هرازچندگاه مبنی بر ارجاع پروندهی ایران به شورای امنیت از بین ببرد، بهترین شکل حل قضیه بهنفع آمریکاییها بود.
آنچه آمریکا خواهان آن بوده و هست، ایرانی سربهراه و مطیع است که به قواعد بینالمللی تمکین میکند، در بدهبستانهای بینالمللی شرکت میکند و بالطبع از مزایای این حضور نیز برخوردار میشود. از آنجا که چنین وضعی با ماهیت اهداف و سیاستها و جوهرهی نظام جمهوری اسلامی ایران در تعارض است و قابل تحقق نیست، بهنظر میآید که آمریکا در ذیل مخالفت با برنامهی هستهای ایران، تغییر حکومت در ایران را بهعنوان اصلیترین هدف خود نشانه گرفته است. از آنجا که این هدف به آسانی و راحتی امکان پذیر نیست، در فرآیندی طولانیمدت به آن مینگرد.
البته شکی نیست که آمریکا برای تحقق استراتژی خود، سناریوهای مختلفی را دنبالکند و برنامههای خود را بهطور موازی پیش ببرد؛ یعنی درحالیکه از آمادگی خود یا متحدانش برای مذاکره سخن میگوید، از طریق ابزارهای متعدد رسانهای جنگ روانی همهجانبهای را سازماندهی کند، برای تحریم سیاسی یا اقتصادی برنامهریزی نماید و همزمان با متحدان خود برای زدن ضربههای مناسب نظامی به اهداف از پیش تعیین شده بکوشد.
مانع یا مشکل اصلی در انتخاب راهکار در قبال عدم تمکین ایران به خواست بینالمللی، نگرانی از نحوهی واکنش ایران و متحدان انقلابی آن در سراسر جهان است. شاید بهدلیل وقوف ایران به آسیبپذیری آمریکا و سایرکشورهای غربی در تبادل اقدامات غیرقابل پیشبینی، ایران نیز از موضعی بیش از پیش مقتدرانه موضعگیری کرده است. این درحالی است که ابزارهای دیگر ایران از جمله استفاده از حربهی نفت، بستن تنگهی هرمز و .... نیز میتواند بهلحاظ اقتصادی مشکلات زایدالوصفی را برای غرب و متحدان آن پدید آورد.
بنابراین هرنوع اقدام نسنجیدهی آمریکا و متحدانش در قبال ایران میتواند متقابلاً منجر به زنجیره اقدامات نسنجیده از سوی ایران و وابستگانش در سراسر جهان شود. شاید بههمیندلیل است که عمده تلاش آمریکا مانور بر روی نارضایتی داخلی اقشار مختلف مردم ایران است تا از طریق دامنزدن به شکاف موجود بین مردم و حاکمیت به اهداف خود نیز دستیابد.
خبر ورود ایران به جرگهی کشورهای هستهای از سوی دولتمردان ایران در 22 فروردین بهرغم همهی تهدیدها، هشدارها، توصیهها و اولتیماتوم سیروزهی شورای امنیت به ایران مبنی بر توقف غنیسازی، عملاً فضای جدیدی را در پیش روی جهانیان قرار داده است که طبیعتاً چند وقتی ممکن است در شُک یا حیرت خبر قرارگیرند و پس از آن به اقدامات محاسبه شده یا محاسبه نشده در قبال ایران روی آورند.
ورود ایران به جرگهی کشورهای هستهای از یکسو میتواند قدرت چانهزنی ایران را در مذاکرات آینده بالا ببرد، دنیا را ناگزیر از پذیرش وضع موجود ایران کند و آمریکا را ناچار از تغییر نحوهی تقابل با ایران نماید و متقابلاً ممکن است با توجه به تحقق خطر ایران هستهای برای آنان، با تشویق و تحریک اسراییل حملهی نظامی را که گزینهی آخر در برنامههای خود در قبال ایران میدانست، بهعنوان تنها راه چاره برگزیند و این بهمعنای ورود به دوران جدیدی از برخوردهای حاد منطقهای و جهانی است.
امروز دستیابی ایران به تکنولوژی هستهای وضعیتی پارادوکسیکال بهخود گرفته؛ هممیتواند بهعنوان یک عامل بازدارنده و عامل تقویت کنندهی امنیت ملی عملکند و هم میتواند موجد احساس خطر در منطقه و جهان از ایران شود و زمینهی بهمخاطره افتادن منافع و امنیت کشور را فراهم سازد. برای پیشبینی آینده، بهنظر میآید باید منتظر حرکتهای آیندهی مهرههای شطرنج سیاست هستهای بود.