دکتر حسین دهشیار
در یک تحلیل کلی، حضور در پای میز مذاکرات رسمی با کشورهای دشمن، بدون توجه به ماهیت نتایج مذاکرات به مفهوم پذیرش موجودیت طرفین مذاکرات است. به همین روی صرف حدوث مذاکره در وهله اول خود به معنای «امتیاز» برای هر دو طرفی است که در پی اعتبار دادن به ادعاها و خواست هایش بوده اند. کشورهایی که می خواهند با دولتی مانند آمریکا مذاکره کنند بایستی به نکاتی چند توجه کنند. مذاکره با آمریکا در خلأ امکان پذیر نیست بلکه می بایستی با وقوف به یک چارچوب تحلیلی و ادراکی انجام شود. این چارچوب موسوم به چارچوب شناخت است. اجزای این چارچوب شناخت به شرح ذیل هستند که کشور مترصد مذاکره با آمریکا می بایستی آنها را به تفکر بنشیند.
شناخت محیط بینالمللی
بازیگرانی که درصدد تجربه مذاکره با آمریکا هستند می بایست آگاه به این باشند که ساختار نظام بین الملل در کجا قرار گرفته است. این محل است که تعیین می کند هنجارها و ارزش های مطلوب و مطرح چه هستند. براساس این ارزش ها است که کیفیت روابط بین بازیگران و ارزیابی رفتارهای آنان انجام می شود. دولتی مثل آمریکا در نظام کنونی بین الملل مدعی نقش مسئول امنیتی است و براساس نیازها و الزامات خود به اعمال هنجارها می پردازد. او هزینه های مترتب بر رفتارهای بازیگرانی را که با او مخالف هستند و ارزش های سیستم را به چالش می کشند به حداکثر می رساند و وسیع ترین تشویق ها را برای بازیگرانی که در راستای دفاع از هنجارهای حاکم در صحنه جهانی برمی آیند امکان پذیر می سازد. حال کشوری که آماده مذاکره با آمریکا است، به ضرورت باید وقوف داشته باشد که ارزش های حاکم بر فضای مذاکره و هنجارهای محیطی به شدت در تقارن با دیدگاه های ارزشی آمریکا هستند. آمریکا به عنوان مدعی حاکمیت صحنه جهانی پرواضح است که فضای حاکم بر مذاکرات را تحت الشعاع قرار خواهد داد. پس در هر مذاکره ای که آمریکا با بازیگران متخاصم با ارزش ها و منافعش وارد شود، به طور اتوماتیک در موضع مدعی قرار دارد چرا که محیط ذهنی حاکم بر مذاکرات و چارچوب های هنجاری مترتب بر ارزیابی های مذاکرات به وسیله بازیگران دولتی و غیردولتی بیرون از صحنه مذاکرات مبتنی بر قالب های مفهومی لیبرال خواهد بود.
شناخت ظرفیتهای فیزیکی و روانی آمریکا
کشوری که آماده مذاکره با آمریکا در جهت پایان دادن به تعارضات موجودیتی است می بایست به توانمندی ها و کاستی های این کشور احاطه داشته باشد و آنها را به ارزیابی بگیرد. توانمندی ها این امکان را به یک کشور می دهد تا در موقعیتی قرار بگیرد که بتواند به تهدید عملی متوسل شود و این نکته را یادآور شود که این امکان را دارد تا در صورت عدم توافق بر سر میز مذاکرات با توسل به خشونت به خواست های خود دست یابد. توانمندی ها، قدرت مانور را افزایش می دهند و صلح به هر قیمت را الزامی نمی سازند و سبب می شوند که حیطه گزینه ها و تعدد گزینه ها فرصتی برای عقب نشینی فراهم نیاورند. در کنار وقوف به ظرفیت فیزیکی ، نیاز به درک ویژگی های روانی طرف مذاکره است. این یعنی وقوف به سیستم اعتقادی. سیستم اعتقادی از دو بخش تشکیل شده است: آنچه یک بازیگر خواهان دستیابی به آن است که به مفهوم صحبت از بایدها است. این جنبه فلسفی سیستم اعتقادی است و فضای آرمانی دارد. بخش دیگر درک بازیگر از واقعیات است و اینکه چه برداشتی از واقعیات دارد. توجه شود که برداشت از واقعیات و خود واقعیات ممکن است با هم تفاوت داشته باشند چرا که برداشت بازیگر برخاسته از مفاهیم ارزشی است که به واسطه آنها او به تعریف پدیده ها می نشیند. حال کشوری که آماده مذاکره با آمریکا است این را باید الزامی بیابد که به مبانی فلسفی و زیربناهای فکری تصمیم گیرندگان آمریکایی وقوف کامل داشته باشد. بر پایه این چشم اندازهای فکری است که آنها به تعریف گستره گیتی و به ارزیابی رفتار دیگر بازیگران می نشینند. براساس این قالب های نظری است که آنان خوب و بد و دشمن و دوست را به تمایز می گیرند. اگر کشور طرف مذاکره، از زاویه ذهنی رهبران آمریکا دارای ارزش های همسو با آنها باشد، از دادن امتیاز ابا نخواهند داشت ولیکن اگر با کشوری طرف مذاکره هستند که در تعارض با تعاریف آنان از صحنه جهانی قدم برمی دارد تلاش بر مذاکراتی با نتیجه برد- باخت می کنند.
شناخت ظرفیتهای فیزیکی و روانی خود
پیش از قدم گذاشتن در هر مذاکره ای این برای بازیگر ضروری است که به جایگاه خود و موقعیت داخلی وقوف داشته باشد. این به معنای توانایی در سنجش سرمایه سیاسی بازیگر است. سرمایه سیاسی نیز چیزی جز میزان مشروعیت نیست. در تحلیل نهایی میزان مشروعیت است که باید معیار قدم گذاشتن در مسیر مذاکره با آمریکا مطرح شود. کشوری که آماده مذاکره با آمریکا است در ابتدا باید مطمئن شود که در قلمرو داخلی از مشروعیت فزاینده بهره مند است. مشروعیت در حیطه داخلی از این روی اهمیت اساسی دارد که آمریکا از ابزارها و اهرم های فراوان برای فشار آوردن و امتیاز گرفتن به ناحق استفاده می کند. کشوری که طرف مذاکره با آمریکا است به ضرورت باید در داخل از آنچنان اقتداری برخوردار باشد که با اطمینان حمایت داخلی در برابر فشارها تسلیم نشود و به چانه زنی و بده بستان بپردازد بازیگری که از مشروعیت در داخل برخوردار است به علت اطمینان از ناتوانی آمریکا برای بحران سازی داخلی با تمام ظرفیت به چانه زنی با این کشور می پردازد. اجماع داخلی منجربه این می شود که آمریکا نتواند با یادآوری بحران داخلی به بازیگر طرف مذاکره، او را به سوی امتیاز دادن غیرضروری سوق دهد. بازیگری که در داخل اقتدار دارد برای بقای خود نیازی به سر فرو آوردن در برابر آمریکا نخواهد داشت درحالی که اگر بازیگر بدون تکیه بر مشروعیت داخلی به سوی مذاکره با آمریکا قدم بردارد در نهایت موجودیت خود را هزینه خواهد کرد. تاکید و تقویت مشروعیت داخلی و به دست آوردن آن شرط اول و لازم برای حرکت در سیر مذاکره با آمریکا است.