امروزه، از سالهای دهه نود قرن گذشته میلادی به این سو، ما در سرمایه گذاری در ابعاد دفاعی با وضعیتی جدید روبرو هستیم. به گونه ای که فرماندهی ارتش تصمیم به ایجاد سه پروژه محوری و مرتبطه به ابعاد دفاعی گرفته است. که عبارتند از :
1. طرح تحول در سلاح های ویژه ضد موشکی.
2. توزیع مأموریت ها میان دستگاههای اداری بریا پشتیبانی از ساکنان اسرائیل.
3. ایجاد دیوار امنیتی میان اسرائیل و کرانه باختری و غزه.
همچنین ، مقرر گردیده، دستگاهی دفاعی ویژه پشتیبانی از «غلاف غزه»*(1) . با درنگ در این پروژه های مختلف به روشنی مشاهده می شود که تغییری به سمت عدم کاهش سرمایه گذاری در ابعاد دفاعی پدید می آید. البته مشخص نیست که آیا این تغییر به وجود آمده با تأثیر نظریه امنیت اسرائیل مرتبط است یا ا ینکه این تغییر بر اساس تمایل داخلی به سوی محوری کردن مفهوم "دفاع " در کنار مؤلفه های تئوریک امنیتی می باشد.
تا به امروز، همچنان در میان مقامات بر سر میزان کارآمدی و سودمندی این طرح ها بحث های جدی وجود دارد.
توصیه های کمیسیون:
ما به دنبال ورود به بحث های موجود بر سر ابعاد حرفه ای و موضوعی این پروژه ها نیستیم. اما آشکار است که این پروژه های دفاعی ، یا دست کم بخشی از این پروژه ها، جلوی قربانی دادن های بسیار اسرائیل را گرفته و حتی به کارآمدی توان بازدارندگی اسرائیل نیز کمک کرده است.
همزمان با این توصیه، باید گفت که ناچاریم به آشکارا بگوییم منطقی که در زمان تشکیل حکومت اسرائیل، موجب تکیه بر سرمایه گذاری در طرح های دفاعی گردید، زمانش گذشته و تاریخ مصرف این منطق به پایان رسیده است. اسرائیل به واسطه بهره مندی از ابزارهای دفاعی و اطمینان یافتن از کارآمدی آنها بر اساس شیوه های مختلف باید به دنبال ایجاد توان بازدارندگی خود باشد و این توان بازدارنده به عامل تعیین کننده در برابر دشمنانش مبدل گردد.
علاوه بر این، باید در پروژه های کارآمد نظامی باشیم که جلوی ابزارهای اصلی تهاجمی دشمن را می گیرند.
نظریه امنیتی:
اجرای نظریه امنیتی اسرائیل ، و دستیابی به ساختار نهایی غیر رسمی آن در سالهای پایانی دهه چهلم و نیز اوایل دهه پنجاه قرن بیستم میلادی صورت گرفت. در این زمان خطرات و تهدیدات "کلاسیک "، متوجه آن بود.
مبانی اصلی ایننظریه ، ایجاد نیروی نظامی در شرایط عادی و حالت های فوق العاده بود. خاستگاه این نظریه ، مصلحت امنیت ملی اسرایئل بود که محور اصلی آنرا موقعیت ژئوپلتیک و محیط ژئو استراتژیک اسرائیل ، تشکیل می دادند.
مبنای نظری مفهوم امنیتی، بر پایه شرایط، داده ها، کمیت و کیفیت موجود میان اسرائیل و کشورهای عربی در زمینه های نیروی انسانی، اراضی و منابع طبیعی ، پایه گذاری شده بود. و این داده ها و شرایط نیز تا به امروز تغییر نکرده اند. در نگاهی به گذشته، می بینیم که به رغم ناکامی هایی که در نظریه امنیتی وجود د اشته، این نظریه توانسته ، در جنگ های مختلف ،دستاوردهای بسیاری را برای اسرائیل به ارمغان آورد.
تاریخ اسرائیل شاهد جنگ ها و رویارویی های مسلحانه بسیاری است. که دراین خلال توانسته توان برتر خود را در تحقق پیروزی ها و تعیین کنندگی در سرنوشت جنگ ها و یا دست کم توان برتر خود را در جلوگیری از دستیابی دشمنان به اهداف خود ، نشان داده است.
موفقیت اسرائیل مبتنی بر مفهوم بازدارندگی بوده است که نتیجه ای دوگانه به همراه داشته است:
1. بخشی از دشمنان ما دست از جنگ با ما کشیدند و ما را به رسمیت شناخته و پیمان های صلح را با ما امضا نمودند.
2. بخش دیگر دشمنان نیز شیوه های نظامی غیر کلاسیک را پیش گرفتند ، مانند : تروریسیم، جنگ های پارتیزانی و سلاح های بالستیک.
جنگ دوم لبنان ، موجب آشکار شدن عیوب و ناکامی های فراوان در اجرای مبانی اصلی نظریه امنیتی اسرائیل گردید. چگونگی این امر را در سطور بعدی می بینیم:
1. انتقال مبارزه به خاک دشمن و تخریب نیروی دشمن:
اساس نبردی که اسرائیل آنرا مدیریت نمود، بر آتش پدافند -زمینی و هوایی-مبتنی بود. همچنانکه آتش حملات دقیق نیز ، فاقد پوشش کامل هوایی بود به طوری که نتوانست نبرد را از طریق انجام عملیات زمینی به خاک دشمن منتقل کند.
بیشتر عملیات های زمینی که ارتش انجام داد، تنها در عمق چند کیلومتری خاک دشمن و در نزدیکی مرزها اتفاق افتاد. به همین دلیل در بیشتر مراحل نبرد، بر عملیات های هوایی تکیه شد. این امر موجب شد اهداف عملیات ها-به ویژه در از بین بردن نیروی دشمن- به اندازه کافی محقق نشود.
2. برداشتن تهدید از جبهه داخلی و جلوگیری از بروز جنگ فرسایشی:
در جنگ دوم لبنان، جبهه داخلی اسرائیل موضعی پیدا کرد که شایسته بررسی است. به ویژه در پرتو هدف قرار گرفتن شمال اسرائیل که از نظر اخلاقی و اقتصادی بر این حکومت اثر گذاشت.
به دنبال آن، ادامه یافتن جنگ به مدت 34 روز پیاپی، موجب شد این نبرد به جنگ فرسایشی تبدیل شود که پیامدهای اجتناب ناپذیر غیر نظامی، اقتصادی و نظامی را به طور همزمان به همراه داشت. این امر می تواند ادامه تهدید جبهه داخلی از یک سو و ادامه جنگی را که مدت آن کوتاه نبود، تفسیر و تبیین نماید.
3. مرحله تعیین کنندگی:
دستیابی اسرائیل به مرحله تعیین کنندگی آشکار، امری است که توانست مفهوم بازدارندگی را تحکیم و عمق ببخشد. اما با این حال در پایان این جنگف اسرائیل نتوانست دشمن چندهزارنفری را تسلیم خود نماید.
4. نیروهای احتیاط: بنیان نیروی ارتش اسرائیل، به ویژه درنیروی زمینی ، به نیروهای احتیاط متکی می باشد. در جنگ اخیر شاهد تأخیر فراوان و قابل توجه در به کارگیری این نیروها و آماده کردن آنها بودیم. پس از به کارگیری این نیروها نیز، استفاده از آنها به شکل محدود و در سطوح نسبتاً محدود انجام شد. این برخلاف جنگ های پیشین بود که اسرائیل از نظر شمار نیرو، از برتری در میدان برخوردار بود.
5. شیوه یورش:
به دنبال موفقیت های نیروی هوایی در انجام حملات پیش دستانه، که بر ضد بمباران های موشکی متوسط و دور برد حزب الله انجام شد، ارتش اسرائیل حملات هوایی و عملیات زمینی خود را در مناطق نزدیک به مرز انجام داد. به طوری که در روزهای پایانی این جنگ، عملیات نیروی زمینی ارتش، صرفاً یورش های مقطعی و موضعی بود که در مدت کوتاهی انجام می شد و از شیوه عملیات های تهاجمی یکجانبه برخوردار بود و در آن اعمال فشار فراوان و پرحجم بر دشمن به چشم نمی خورد.
6. عامل زمان:
یکی از دستاوردهای روشن سیاسی در جنگ اخیر، سرعت در مشروعیت بخشی داخلی و خارجی به جنگ بود که این روند برای مدت زمانی طولانی حفظ شد. اما در مقابل، قراردادن مدت زمانی طولانی در اختیار ارتش ، عامل اصلی ضربه خوردن میزان کارآمدی عملیات های نظامی اسرائیل بود. تجربه ثابت کرده "تعیین زمان " در برنامه ریزی نظامی یک عنصر اصلی است. این بار، مدیریت جنگ ، متفاوت از گذشته صورت گرفت؛ نقص در توان دستیابی به مرحله تعیین کنندگی با سرعت لازم و نیز قرارگرفتن مدت زمانی طولانی در اختیار ارتش، موجب شد، ارتش عنصر کارآمدی و ادامه دادن عملیات نظامی را از دست بدهد.
7. عامل بازدارندگی:
در سطح استراتژیک و سیاسی، واکنش تهاجمی و غافلگیرانه به حزب الله که موجب تحمل خسارت های فراوان از سوی حزب الله گردید و در کنار آن، پیش بینی دقیق امکان تعرض به جبهه داخلی ، در تحقق عامل بازدارندگی اسرائیل اثر فراوانی داشت. همچنین در بعد عملیاتی نیز این اقدامات در کسب موفقیت برای ضربه زدن به توان دشمن، اثر محسوس و قابل توجهی داشت.
در مقابل، ادامه حملات موشکی حزب الله و بروز روند نزولی در توان اسرائیل برای کاستن از میزان این حملات موشکی در روزهای جنگ، موجب شد حزب الله بتواند توان خود را به میزان قابل توجهی حفظ نماید و اسرائیل نیز نتواند به ظرفیت های نظامی حزب الله ، آسیب جدی وارد نماید و در این عرصه به دستاوردی برسد.
در همین حال، آسیب دیدن و عدم کارآمدی توان بازدارندگی اسرائیل به یک امر عادی تبدیل شده بود و موجب شد اسرائیل هزینه ای بسیار هنگفت را بپردازد.
توصیه های کمیسیون:
دستیابی به مرحله تعیین کنندگی، یعنی تحقق هدف برتر دشمن که همان ادامه یافتن جنگ می باشد. این امر با تمایل ارتش اسرائیل در رویارویی های مسلحانه سازگاری ندارد. در نتیجه توان بازدارندگی ارتش در جنگ اخیر ، با شکست جدی روبرو گردید.
در رویارویی های نظامی، به ویژه در منطقه ای که به موازات مرزهای اسرائیل قرار دارد، بدون انتقال میدان نبرد به خاک دشمن، نمی توان تغییر استراتژیک ایجاد نمود. بلکه باید برای جلوگیری از تعرض به جبهه داخلی اقدام سریع و کارآمد صورت گیرد و برای بازگردان عامل "مدت زمان کوتاه " و قرار دادن آن به عنوان جوهره برنامه ریزی سیاسی-نظامی تلاش نمود.
در رابطه با تربیت نظامی سربازان احتیاط ، اهتمام پیوسته و همیشگی یک ضرورت است. همچنین باید به کارگیری آنان و کارآمدسازی توان آنها توجه شود تا به منظور شرکت در هرگونه رویارویی گسترده نظامی که هر لحظه امکان بروز آن هست، آمادگی لازم ایجاد شود.
توان بازدارندگی، در گذشته و اکنون سنگ بنای استراتژی اسرائیل، و انگیزه برای تحقق صلح می باشد. در پرتو توان بازدارندگی اسرائیل ، دشمنان ما برای انجام جنگی دیگر بر ضد ما تردید خواهند نمود. بی تردید این بازدارندگی عامل حفظ اسرائیل از زمان برپایی آن تاکنون می باشد.
توان بازدارندگی، نتیجه طبیعی تعیین کنندگی نظامی است که در هر رویارویی جدی و سخت تحمیلی بر اسرائیل ، برای ما محقق شده است. این بازدارندگی ، تنها بر ابعاد نظامی مبتنی نیست، بلکه منظور یک اقدام نظامی پیوسته می باشد که وظیفه این اقدام نظامی ، تحقق اهدافی است که با ابعاد بازدارندگی ارتباط مستقیم دارند. ادامه دارد ...