تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۰۴۷۴۱
مقاله از دکتر «الیادس آکوستا ماتوس»، نویسنده کوبائی؛

هندوراس: یک کودتای نرم در دوران قدرت نرم

مترجم: علی مفرح

اگر قدرت تصاویری که از "تله‌سور " (کانال ماهواره‌ای منطقه‌ای بولیواری) پخش شد و ضرب و شتم مردم و هتاکی نظامیان که در عرض چند روز گذشته در خیابان‌های هندوراس جریان داشت، نبود؛
اگر بخاطر شهادت بی‌چون‌وچرا و لکه‌های خون جوانان بر آسفالت خیابان‌های اطراف فرودگاه تگوسیکالپا (Tegucigalpa، پایتخت هندوراس) نبود که به خاطر استقبال از رئیس‌جمهور منتخب‌شان بر زمین ریخته شده بود؛
اگر به دلیل پافشاری سازمان‌های جهانی، از گروه "آلبا " (جایگزین بولیواری برای ملل آمریکایی) و سازمان کشورهای آمریکایی (OAS) گرفته تا مجمع عمومی سازمان ملل، در خودداری از برسمیت شناختن توطئه‌گران کودتاچی نبود؛
اگر به دلیل وجود رسانه‌های متفاوت، بخصوص شبکه بلاگ(Blog Network) نبود که توطئه سکوت رسانه‌های بزرگ شکستند، آن وقت هر شخص ساده‌ای احیانا باور می‌کرد که آنچه که در این کشور آمریکای مرکزی در حال وقوع است، در واقع چیزی نیست جز بازگشت این کشور به مسیر دموکراتیک، آن هم توسط دست‌های پوشیده با دستکش‌های مخملین و در عین حال نخستین یکپارچگی نمادهای قانونی و مردمی کشور.
این سناریوئی است که کودتاگران و پشتیبانان (فعلا) پنهان آنها سعی نموده‌اند به اجرا درآورند. لذا، این امر بسیار روشن است که پروتکل جدیدی را به اجرا گذارده‌اند که همانا اجازه انجام کودتا و اختفاء آن در دوران دموکراتیک است. این سناریو، به طور روشنی حاکی از دستورالعمل‌هائی است که یا از جزوه بروز شده «فنون کودتا»، نوشته "کورزیو مالاپارتو " (Curzio Malaparto)، به سال 1931 برداشته شده است -که منظور از تحریر آن یادآوری تجربیات کودتای فاشیست‌ها در ایتالیاست- و یا از جزواتی برداشته شده که در واقع جوهره سیاست سرکوب‌گرانه‌ای است که در عرض 40 سال گذشته علیه آمریکای لاتین بکار رفته و حاصل آن کشتار گسترده و ربودن افراد مردم، زندانی کردن و شکنجه آنها است.
علل واقعی کودتا در این منطقه، در سراسر تاریخ ثابت مانده است. اصل مطلب این است که بخش مشخصی از نیروی نظامی در طغیان‌هائی طولانی‌مدت در دفاع از منافع اولیگارش‌ها دست به اسلحه برده‌اند و این کار را هر موقع که لازم دیده‌اند برای مقابله با گسترش (واقعی و یا فرضی) انقلاب و یا آراء چپ انجام داده‌اند، و علیه حکومت‌هائی که در رابطه با حق حاکمیت ملی و یا استقلال ملی، قدری رادیکال یا حتی بطور محجوبانه‌ای رفرمیست بوده‌اند و یا بطور کلی مخالف سلطه قدرت‌های سلطه‌طلب بوده‌اند، اقدام کرده‌اند. این در واقع همان بند نافی است که کودتای اخیر هندوراس را به کودتای 10 مارس 1952 "فولخنسیو باتیستا " (Fulgencio Batista) در کوبا و یا کودتای 11 سپتامبر 1973 "آگوستو پینوشیه " در شیلی و یا کودتائی که توسط "خونتا " (Junta) نظامی آرژانتین انجام شد، وصل می‌کند.
آنچه که تغییر کرده -با قضاوت درباره آنچه که درباره پرونده این رویداد در هندوراس می‌دانیم و بویژه آنچه که می‌توانیم از تلاش گسترده رسانه‌های جهانی برای باوراندن نظر خود به ما برداشت کنیم- حتی بهانه‌هایی نیست که برای شورش علیه قانون اساسی دستاویز قرار می‌دهند، بلکه تصویری است که کودتاچیان سعی دارند، به روشی که از مکتب فروید در ذهن دارند، برای خود دست و پا کنند و آرزو دارند که این تصویر موهوم را مردم کشورشان و جامعه بین‌المللی بپذیرند. آنها فعلا نگران تبرئه تاریخ نیستند.
این ماجرا که در هندوراس روی داده، چه درسی برای ما در بر دارد؟ "خصوصیات جدید " و "ویژگی‌های غیر معمولی " این طغیان شرم‌آور و ناشیانه کدامند که سعی دارند آن را اعتراض مردم و شورش نهادهای نظام جلوه دهند؟
از آنچه که می‌توانیم ببینیم پیداست که دستور پخت آشی که "ایزابل روبر " (Isabel Rauber) آن را «نو-کودتائیسم» می‌نامد، نسبتا ساده و آسان است.
باید علیه یک رئیس‌جمهور منتخب قانونی بحرانی حکومتی، همچون آشی پر روغن می‌پختند و از اعلام هیچ اتهامی حاکی از تخطی از قانون اساسی و دموکراسی فروگذار نمی‌کردند. سرآشپز باید بیانیه‌ای از جانب نیروهای حیاتی کشور، خصوصا کنگره و یا پارلمان، تهیه می‌دید که مسلما باید مطابق نظر نمایندگان اولگارشی می‌بود.
اگر قدرتی قضائی و یا انتخاباتی با همان عطر و مزه فراهم بود، دیگر چه بهتر. باید آن را سخاوتمندانه در دیگ ریخت و با خائنانه‌ترین و پرخاشگرانه‌ترین تبلیغات توسط رسانه‌های بزرگ ملی و بین‌المللی آن را دائما هم زد. باید بچه‌های نازپرورده همان خانواده‌های اولیگارش را به همراه فرزندان دست‌نشاندگان سیاسی و کارگری‌شان به خیابان‌ها بیاورید. نباید فراموش کرد که حمایت افسران نظامی و عناصر سرکوب‌گر دوران گذشته که در سطوح میانه دولت جدید به انتظار نشسته‌اند، کسب شود.
با در دست داشتن‌ تمام مواد تشکیل‌دهنده این آش و بکار‌گیری توصیه‌های سرآشپز -که نه بعنوان فرمان بلکه بصورت پیشنهاد درِ گوشی مطرح می‌شود و از جانب دیپلمات‌ها و وابستگان نظامی کشوری خاص ارائه می‌شوند- برای مخلوط کردن صحیح این مواد، آن وقت شما دستورالعملی در دست دارید برای اجرای کودتائی نرم، در دوران قدرت نرم. حاصل کار غذایی بسیار مطلوب خواهد بود که نظر لطف دوستان شما را در انجمن‌های تجاری و کلوپ‌های آنان طلب خواهد کرد.
در مورد کودتا علیه رئیس‌جمهور "مانوئل زلایا " در هندوراس، احیانا فرهنگ لغات سیاسی در مورد واژه کودتا و کودتاگران به نحو قابل ملاحظه‌ای غنی‌تر شده است و این را مدیون تلاش‌های ناظران سیاسی نومحافظه‌کاران هستیم، مانند "جیم دارم‌بلوم " (Jaim Daremblum)، سفیر سابق آمریکا در کاستاریکا در دولت بوش و رئیس مرکز مطالعات آمریکای لاتین "هادسون "، همچنین "سی‌ان‌ان "، نشریاتی مانند "ال‌پائیس " اسپانیا و بلاگ‌های ضد انقلابیون فرهیخته کوبائی!
نزد تمام اینها توضیحات مشابهی در مورد آنچه واقعا در هندوراس اتفاق افتاد یافت می‌شود. این توضیحات گمراه‌کننده، مؤدبانه و در عین حال موذیانه؛ درست مانند توضیحات سخنگویانی هستند که با دیسیپلین کامل نکات لازم را به دقت مطرح می‌کنند. آنها ابدا از کودتا حرفی نمی‌زنند. بلکه از "برکنار شدن از قدرت " رئیس‌جمهور زلایا صحبت می‌کنند. آنها از مردمی که در خیابان‌ها و در تظاهرات توده‌ای از او حمایت می‌کنند، بدون آنکه بگویند آنها "اوباش چپی " هستند، حرفی نمی‌زنند. آنها نمی‌گویند که قربانیان این اعتراضات توسط تک‌تیراندازان واحدهای آموزش دیده "کُبرا " (Cobra) در ارتش هدف قرار گرفته‌اند، بلکه می‌گویند که این تلفات ناشی از "برخورد مابین هواداران سلایا و مخالفان آنها " بوده است.
کودتاگران اهل این کارها نیستند. آنها افسرانی هستند که "اقدامی مدنی " کرده‌اند... "در اثر اقدامات ضد قانون اساسی رئیس‌جمهور و به درخواست دیوان عالی کشور محبور به این کار شده‌اند. " خلاصه کلام آنکه، اگر سخنان این فرشتگان آسمانی را باور داشته باشیم، آن وقت هندوراسِ امروزین، بهترین دموکراسی ممکن در سراسر جهان است و محکوم کردن کودتائی که هرگز اتفاق نیفتاده، چیزی جز بوالهوسی‌های یک خواب شبانه تابستانی نیست.
دولت باراک اوباما و مسئولین سیاست خارجی او می‌توانند به همراه شعار مکرر "تغییر "شان، خود نیز قربانی واقعی این کودتای جدید در هندوراس باشند. مردم نیز که قربانی دادند و زیر ضربات مشت و لگد قرار گرفتند، قربانی این کودتاه هستند. البته به لیست قربانیان باید دموکراسی‌های شکننده آمریکای لاتین را هم اضافه کنیم که با بهت و وحشت می‌دیدند که چگونه تانک‌ها و تفنگ‌داران، با ماسک‌ ضد گاز به صورت، به خیابان‌ها بازگشته‌اند.
اوباما و وزیر خارجه‌اش به روشنی گفته‌اند که از این کودتا حمایت نمی‌کنند و دولت آنها از استقرار حکومت قانون در هندوراس حمایت می‌کند. ولی، وجود این کودتاچیان قلدر و گستاخی که در یک دولت موقت لانه کرده -دولتی که توسط هیچ کشوری به رسمیت نشناخته شده، از سازمان کشورهای آمریکایی اخراج شده، دچار کم‌خونی اقتصادی است، از روابط ترجیحی که در قالب چینش اتحاد منطقه‌ای توسط آلبا (ALBA) هدایت می‌شد محروم گردیده- باری وجود این کودتاچیان قلدر، فی‌النفسه، دال بر وجود وعده‌هانی سری، چشمک‌های تاییدانه و دست دادن‌های زیر میزی است. اگر این تاییدات مخفیانه از جانب اوباما ارائه نشده، پس از جانب چه کسی به آنها عرضه شده است؟
من باور ندارم که شخصی رذل مانند وزیر خارجه کودتاچیان هندوراس، گذشته از وظیفه مخرب و گوریل‌وارش، این جمله را درباره اوباما بر زبان رانده باشد که "آن کاکاسیاه جوان حتی نمی‌داند تگوسیگالپا کجاست. " او تنها در صورتی می‌تواند این حرف را گفته باشد که از حمایت نیروهای مشخص نیرومند و شرور در اعماق درون دولت آمریکا، یعنی بقایای نومحافظه‌کاران مکتب بوش برخوردار بوده باشد. اگر این امر واقعیت داشته باشد، آیا این پشتیبانی مخفیانه از کودتاچیان، دشنه‌ای در پشت سیاست "تغییر " در روابط طوفانی تاریخی مابین ایالات متحده و آمریکای لاتین نیست که اوباما، شخصا وعده‌اش را داده است؟
من این سوال را مطرح می‌کنم، چون تمرکز بر "قدرت نرم " (Soft power) و "قدرت هوشمند " (Smart Power)، یعنی سنگ اصلی بنای سیاست خارجی اوباما، دقیقا به معنی دست رد گذاردن بر سینه شیوه‌های قلدرمآبانه و نظامی‌گرانه برابر حل مسائل دنیاست. این درست خلاف جهت سیاست سرسام‌آور و هذیان‌گویانه جنگ‌های پیشگیرانه و حمله به "زوایای تاریک کره ارض " است که خصوصیت اصلی حکومت "بوش " بود. و یک کودتای بیرحم و متعلق به عصر "ژوراسیک "، مانند کودتائی که توسط ارتش هندوراس و اولیگارشی در این کشور صورت گرفت، با تمام مردمی که در خیابان‌ها کشتند، با تمام روزنامه‌نگاران و خبرنگارانی که شکار شدند، با سر از قبر درآوردن مجدد جوخه‌های مرگ، با توهین به دیپلمات‌های معتبر، با نشان دادن اسناد جعلی مبنی بر اینکه رئیس‌جمهور سلایا استعفا داده است، با ربودن بزدلانه و پنهانی رئیس‌جمهور در حال خواب در بسترش، با ارتکاب به جرم خیانت به کشور... باری این کودتا با تمام جنایاتی که انجام داد، ذره‌ای نرمی و هوشمندی در آن دیده نمی‌شود. این کودتا به هیچ وجه با دوران جدیدی که وعده‌اش را به ما داده بودند، جور در نمی‌آید.
آیا اوباما به پیامی که از خیابان‌های هندوراس برای او ارسال شده، توجه در خور کرده است؟ آیا اوباما می‌داند که در آن خیابان‌ها، اعتبار وعده‌ها و پیامدهایش و همچنین آینده سیاسی‌اش، به همراه مردمی که در خیابان‌های هندوراس برای بازگشت دموکراسی و رئیس‌جمهورشان بطور مسالمت‌آمیز می‌جنگند، ارزیابی و تعیین تکلیف می‌شود؟ آیا ما باید هندوراس را به اراضی مین‌گذاری شده، اقتصادی آکنده از بحران و جنگ‌ها و مناقشه‌هائی که دولت او از دولت پیشین به ارث برده اضافه کنیم؟ آیا هندوراس پیش از فرا رسیدن انتخابات سال 2012 از خونریزی خواهد مرد؟
این ممکن است نخستین پیام به اوباما باشد که توسط نیروهای نومحافظه‌کار، به همراه عشق و محبت برایش ارسال شده؛ همان نیروهائی که دیروز سر صندوق‌های اخذ رای شکست خوردند ولی بعنوان نیروهای سیاسی و ایدئولوژیک هنوز فعالند. امیدواریم که اوباما این پیام را جدی بگیرد. در فضای سیاسی آمریکا، پستچی همیشه 2 بار زنگ می‌زند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات