تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۳  ، 
کد خبر : ۱۰۴۹۳۸
گفت‌وگو با هادی خانیکی

تاریخ‌نگاری و رسانه‌ها

مهدی محمودیان - پدرام الوندی مقدمه: در میان راهروهای پیچ در پیچ و باریک دانشگاه علا مه طباطبایی اتاق کوچک رو به آفتابی است که میزبان گفت وگوی ما و دکتر خانیکی شد. هادی خانیکی معاون سابق وزیر علوم و استاد ارتباطات قرار بود در ابتدا به سوالا ت ما در زمینه تاریخ نگاری انقلا ب و آسیب شناسی آن پاسخ دهد. اما تسلط وی به حوزه رسانه ها و نقش آن ها در تاریخ نگاری، در کنار اینکه به هر حال محل مصاحبه دانشکده ارتباطات دانشگاه علا مه طباطبایی بود سبب شد تا گرای اصلی سوالا ت به سوی این حوزه کشیده شود و وعده مصاحبه دیگری درباره آسیب های تاریخ نگاری انقلا ب را از ایشان بگیریم. بحث ما از نسبت تاریخ نگاری و روزنامه نگاری آغاز شد. خانیکی در طول مصاحبه تاکید کرد که مهمترین نقش مطبوعات کمک به شناخت گفتمان حاکم بر دوره های مختلف تاریخی است، هر چند به عنوان یک سند مجرد تاریخی شاید به اندازه کافی مطمئن نباشند.

* آیا روزنامه نگار را به صرف اینکه واقعه نگار است می توان یک تاریخ نویس دانست؟
** خوب یک روزنامه نگار می تواند تاریخ نویس باشد. همانطور که می تواند یک اقتصاددان و یا یک تحلیلگر سیاسی هم باشد. البته این به آن معنی نیست که الزاما روزنامه نگاری ورود تخصصی به هر کدام از این حوزه هاست. ولی اگر روزنامه نگار چیزی مازاد بر روزنامه نگاری داشته باشد نه تنها از او چیزی کم نمی شود بلکه به او اضافه هم می شود. روزنامه هم می تواند و می بایست به مباحث تاریخی بپردازد چون اساسا یکی از ویژگی های رسانه به طور عام و روزنامه بطور خاص، برقرار کردن یک ارتباط بین گذشته، امروز و فرداست. روزنامه می تواند ارجاع تاریخی داشته باشد. مثل مناسبت ها و مثلا وقتی در آستانه سالگرد پیروزی انقلا ب هستیم نگاه های مخاطبین معطوف به انقلا ب است و طبیعتا هر بحثی از انقلا ب وارد روزنامه ها شود خوانندگان و مخاطبان خاص خود را دارد. در یک نگاه کلی هر موضوعی که سبب اختلا ف یا تفاهم دوکشور، دوگروه اجتماعی و دو یا چند عرصه از اندیشه و فرهنگ در جامعه شود طبیعتا منشا تاریخی آن باید در روزنامه ها منعکس شود.
* به نظر می رسد روزنامه ها را نمی شود به عنوان یک سند مجرد تاریخی نگاه کرد چون گلوگاه روزنامه ها معمولا دست صاحبان قدرت یا آگهی دهنگان است. الا ن شاید بتوان فهمید بعضی مطالب تحت فشار بدین صورت منتشر شده اند اما بیست سال دیگر نمی شود چنین چیزی را به راحتی فهمید. بالا خره فشارها باعث می شوند یک واقعه کمرنگ یا برجسته شود.
** حتما همینطوراست منتهی خود نگاه به تاریخ و اینکه از چه زاویه ای انجام شود، مقوله ای مهم و جداگانه است زمانی که ما فقط اسناد را به صورت مجرد جست وجو می کنیم روزنامه ها اعتبارشان در حد درج اسنادی است که مثلا در فرآیند یک اتفاق علمی، سیاسی و فرهنگی منتشر می شود. اینکه یک اختراع یا اکتشاف را چه کسی انجام می دهد و یا اینکه در یک مساله ای مثل انرژی هسته ای چه کسی یا کسانی طرف مذاکره بوده اند و در حین مذاکره میان آنها چه گذشت. بطور کلی اتفاقاتی که می افتد حالا چه رسمی و چه غیر رسمی اینها در واقع ثبت یک رویداد است. همانطور که اشاره کردید می تواند کامل و جامع نباشد و از فضای مطبوعاتی، سانسور، ممیزی و خود سانسوری و امثال آن متاثر باشد. ولی غیر از این کار روزنامه ها به اعتبار تاریخی کار مهمتری انجام می دهند و آن این است که می توانند به شناخت گفتمانی که واقعه یا رخداد در آن رخ داده است، کمک کنند. متن و زمینه و نسبت این دو با هم در فهم تاریخی خیلی موثراست. مثلا شما در نظر بگیرید امکان ندارد فهم درستی از رویدادی که در آستانه انقلا ب صورت گرفته انجام شود مگر اینکه چیزی به اسم گفتمان انقلا ب و گفتمان انقلا بی درک و فهمیده شود. هر کدام از این متنها در روزنامه های آن موقع قابل پیگیری است. به عبارتی دیگر ما زمانی که یک سند را به صورت یک متن مرده مورد بررسی قرار می دهیم و آن را در ارتباط با پیرامونش مورد مطالعه قرار می دهیم، مطبوعات در شناخت این پیرامون و شناخت گفتمان حاکم کمک می کنند.
* درمورد روزنامه ها و روزنامه نگاران دو دیدگاه متناقض وجود دارد؛ گروهی براین عقیده اند با توجه به اینکه روزنامه ها اخبار و حوادث را در همان زمان وقوع رصد می کنند تایید، تکذیب و یا اصلا ح آن را در همان روزنامه یا روزنامه های دیگر می توان دید، لذا آن را از اسناد محرمانه نیز معتبرتر می دانند. اما گروهی دیگر معتقدند صفحات روزنامه ها بر اساس فشاراصحاب قدرت یا آگهی دهندگان بسته می شوند در نتیجه آن را در حد یک سند تاریخی معتبر نمی دانند. نگاه شما به اعتبار سندی روزنامه ها چگونه است؟
** اگر نگاه بدبینانه ای نسبت به تاریخ داشته باشیم و در واقع تاریخ را و یا وقایع تاریخی را اساسا مقوله های غیر قابل شناخت بدانیم یا در خوشبینانه ترین حالت گفته مرحوم اقبال آشتیانی را مبنا قرار دهیم که حداقل باید سی سال از هر واقعه ای بگذرد تا قابل بررسی تاریخی شود آن وقت به اینجا می رسیم که نه فقط مطبوعات بلکه اسناد منتشر شده از ناحیه دستگاه های رسمی هم نقیصه ای که شما گفتید را دارند. این سند هم یک روایت رسمی است و وقتی که گفتمانش درک نشود و به کانتکس (context) آن توجه نشود در سند هم جنبه های عاری از روح غلبه می کند. فرض کنید این سند یک برگه بازجویی از یک زندانی باشد، وقتی در آینده دور آن را بررسی می کنیم از کجا می توان مطمئن شد اطلا عاتی که در حین بازجویی اعتراف کرده و می خواهید از آن استفاده کنید در آن زمان اطلا عاتی سوخته و یا دروغ نباشد و آیا تنها می توان براساس اطلا عاتی که در برگه بازجویی داده شده است درباره آن قضاوت کرد؟ اما وقتی به کانتکس مراجعه می کنید که مثلا شرایط او در زندان چگونه بوده است؟ ارتباط او با رژیم حاکم چگونه بوده است؟ و یا بعد از مدت زندان ارتباطش چگونه شده است؟ و نظایر اینها را بررسی کنید می توانید به شناخت صحیح تری پی ببرید.
برای همین هم من معتقدم به رغم محدودیت هایی که در انعکاس یک واقعه در مطبوعات وجود دارد اگر شما به اشکال مختلف پژوهش های تاریخی وقوف داشته باشید، با تسلط به روش های علمی با توجه به آن فهم گفتمانی که به آن اشاره کردم به نظر من قابل استفاده و استناد است. منتها نقیصه ای که به آن اشاره کردید به آن وارد است و می توان با مطالعه همه روزنامه ها آن را بر طرف کرد.
* آقای دکتر شما یکی از کارکردهای روزنامه های گذشته را درک گفتمان حاکم بر فضایی که واقعه در آن رخ داده است برشمردید. اما دو نقد بر این موضوع وارد است یکی اینکه هر روزنامه احتمالا جریانی را نمایندگی می کند و بطور کلی با دیدگاه های آن جریان وقایع را بررسی می کند؛ لذا نمی توان به کانتکس وقایع از روی مطالعه روزنامه پی برد و دیگری اینکه روزنامه ها معمولا گفتمان حاکم بر نخبگان را نمایندگی می کنند و نه توده های مردم و به عبارتی روزنامه ها نمایانگر گفتمان واقعی حاکم برجامعه نیستند.
** دست کم گفتمان غالب بر هر یک از روزنامه ها را که می توان فهمید. هر کدام از روزنامه ها بالا خره یک رویکرد و گرایشی را نمایندگی می کنند و از بررسی نسبت های بین هر کدام از گفتمان های غالب، یک واقعه تاریخی را می توان فهمید. اما مساله دیگر که گفتید این است که روزنامه ها بیشتر گرایش حاکم بر نخبگان را نمایندگی می کنند تا گرایش های عمومی. بطور کلی باید بگویم بازتاب فرهنگ عامه در فرهنگ نخبگان و بالعکس را همیشه قابل می توان سنجید و به آن وقوف یافت البته به استثنا گسست هایی که در گذارهای تند توسعه ای رخ می دهد و شکاف های عمیقی بین نخبگان و توده مردم به وجود می آید. مثل هر کار تحقیقی باید ببینید که نسبت متوازنی بین جامعه نمونه شما و جامعه کل شما وجود دارد؟ نشریه ای که برای فهم گفتمان غالب بر جامعه انتخاب کرده اید آیا واقعا آن بخش از جامعه را نمایندگی می کند یا خیر؟ اما باید گفت این داد و ستد و تعامل بین نخبگان و جامعه همیشه به گونه ای وجود دارد که ما ویژگی های کلا ن هر جامعه ای را بتوانیم از طریق رسانه های آن استخراج کنیم. به عنوان مثال وقتی در مورد پدیده ای به نام گفتمان انقلا بی حرف می زنیم یعنی میل به تغییرهای رادیکال در تمام گروه های اجتماعی مشترک است. حالا این تغییر رادیکال در میان نخبگان یا گروه های سیاسی می تواند مختلف باشد. من به این استناد می کنم که ما اگر بخواهیم تغییر انقلا بی را در جامعه خودمان دنبال کنیم می بینیم پدیده ای مثل انقلا ب آنقدر در جامعه به هنجار تبدیل شده که حتی رژیم حاکم (رژیم شاه) نیز از واژه های انقلا بی برای فعالیتهای خود استفاده می کند مثل انقلا ب اداری، انقلا ب شاه و مردم و انقلاب آموزشی. پس از روی مطالعه این موضوعات می فهمیم گفتمان حاکم بر جامعه گفتمانی انقلابی است.
* سوالم را به صورتی مصداقی بیان می کنم اگر ما روزنامه های کیهان و اطلا عات سال 57 و در آستانه انقلا ب را بخوانیم تماما در خبرها آمده است مردم چنین کردند و یا چنان می خواهند. اما مثلا در کتابی مثل سیاست های خیابانی نوشته آصف بیات، وی گفت وگوهایی با مردم حاشیه تهران در همان سال ها انجام داده است. طرز تفکر این افراد از انقلا ب با آن چیزی که در روزنامه ها مطرح است تفاوت های بسیاری دارد و یا اگر مثال شفاف تری بزنیم من خودم دوران اصلا حات را درک کرده ام اما واقعا آن چیزی که روزنامه ها از اصلا حات می نوشتند با فهمی که مردم از اصلا حات داشتند بسیار متفاوت است.
** اینکه ما مدعی باشیم مطبوعات در هر زمانی نمایندگی تمام گرایش های آشکار و پنهان جامعه شان را برعهده دارند و دیدگاه های آنها را منعکس می کنند اشتباه است و در هیچ مقطعی نمی توان چنین ادعایی کرد. مگر روزنامه ها از لحاظ کمی چه سطحی از جامعه را پوشش می دهند؟ مهمتر اینکه در شرایط نااستوار و شرایط دستخوش تغییر مثل شرایط انقلا بی باید دید چه مقدار اعتماد به رسانه ها وجود دارد. اما حرف من در عین حالی که بر خواندن سطور نوشته شده رسانه ها تاکید دارد معطوف به سطور نانوشته مطبوعات نیز است. وقتی از تحلیل گفتمان حرف می زنم یعنی اینکه باید به گونه ای این سطور نانوشته را نیز فهمید. یعنی پیام، صرفا آن چیزهایی که منتشر می شود نیست؛ بلکه بخش هایی که منتشر نمی شود هم بخشی از پیام است. اما انعکاس غیر آشکار، مانند کاری که آقای آصف بیات کرده است، ظهور پیدا می کند. نقل شده است که بعد از کوتای 28 مرداد مردم سوالا ت معمولی یکدیگر را نیز پاسخ نمی دادند. یکی از بزرگان سیاسی می گفت در همان روزها در تعمیرگاه اتومبیل رهگذری از تعمیرکار ماشین پرسید ساعت چند است؟ تعمیرکار هم با اشاره به ساعت روی دیوار پاسخ داد چرا ساعت از من می پرسی؟ می خواهی کار دست ما بدهی. وقتی که جامعه ای تا به این حد نگران می شود خوب طبیعتا تمایلا ت خود را آشکار نمی کند و وقتی که نظیر روزهای انقلا ب اقتدار حکومت بشکند می بینیم آشکار می شود. بحث دیگر بحثی است که در آستانه انقلا ب مطرح شد که بر اساس یک پژوهش مشخص شد که اعتماد به رسانه ملی مثل رادیو و تلویزیون از بین رفت و اعتبار رسانه های سنتی و رسانه های کوچک بیشتر شود. اصطلا ح <انقلا ب بزرگ رسانه های کوچک> نیز بر مبنای همین بحث مطرح شد. نوار کاست، اعلا میه ها، دیوار نوشته ها، قهوه خانه ها، مساجد، اجتماع های کوچک در کوه و جاهای دیگر؛ اینها تبدیل به رسانه ها شدند و گفتمان های عصر خود را منعکس می کنند..
* به نظر می رسد تاریخ نگاری انقلا ب در یک فضای یکسویه نگر قرار دارد و هر طرف داستان که تاریخ را می نویسد آن را کاملا سیاه و سفید می نویسد. به همین دلیل نمی توانیم آثار پژوهشی، تاریخی خوبی که ایرانی ها نوشته باشند، درباره انقلا ب ایران پیدا کنیم.
** بعد از انقلا ب به نظر من یک رویکرد بسیار مثبت و موثری در حوزه تاریخ معاصر ایران رخ داده است؛ از یکسو شاهد انتشار فراوان اسناد، حال چه در حوزه های رسمی دولتی و چه در حوزه های غیررسمی و غیردولتی هستیم. همین طور مراکزی برای جمع آوری و انتشار اسناد تاسیس شدند که این مراکز یک پدیده موثری در زمینه فهم تاریخ هستند. مجموعه اسناد ملی کشور که می توانستند تبدیل به بایگانی و آرشیوهای راکد شوند و کمتر مورد استفاده قرار گیرند در مجموعه های قابل استفاده ای منتشر شده اند. بازترین زمان برای انتشار این اسناد هم در زمان دولت آقای خاتمی بود. مرکز انتشار اسناد در حوزه ریاست جمهوری، حوزه اسناد ملی و نظایر اینها و حتی دستگاه های مختلف غیرفرهنگی منعکس و منتشر شده است. مراکز پژوهشی دیگر نیز کارهای خوبی در این زمینه انجام داده اند. وجه دوم نوشتن خاطرات چه در داخل و چه در خارج کشور است. بالا خره ثبت و ضبط این خاطرات می تواند برای کسی که می خواهد یک واقعه تاریخی را بررسی کند بسیار سودمند و مثمرثمر باشد. البته آن نقیصه ای که شما گفتید اینجا آشکار می شود. اساسا در حوزه تاریخ شفاهی این الزام وجود دارد که از یک قاعده و از یک مبنا و یک اصولی تبعیت شود و الا هر خاطره ای نه سندیت تاریخی دارد و نه برای شناخت یک رویداد قابل ارجاع است. به نظرم می رسد مهمترین نواقصی که باعث شده است که این دو رویکرد مثبت را خیلی نتوانیم استفاده کنیم و یا به عبارتی از آن وثوق و اعتماد لا زم برخوردار نباشد یکی نگاه با مبانی و بایست ها و نبایست های امروز به حوادث دیروز است؛ به عبارتی دیگر گویی ما تاریخ را با ارزش ها و ضد ارزش های امروز بازخوانی و نه تنها بازخوانی بلکه بازنویسی می کنیم و به همین دلیل است که تفاوت های گفتمانی که در ابتدای بحث به آن اشاره کردم کمتر مدنظر قرار می گیرد و نقیصه دومی که وجود دارد متاثر از تغییرات پرشتاب و عوض شدن نقش بازیگران و نقش آفرینان است. به عبارتی الزاما کسانی که در مقطعی تاثیرگذار بوده اند در مقاطع بعدی تاثیرگذار نیستند در نتیجه آن افراد و آن نوع حوادث مورد غفلت قرار می گیرد و به قول حافظ حریفان شبانه از یاد می روند، زجر شبانه یاد آرید، یاد آرید حقوق بندگی ما را <حریفان شبانه> معلوم نیست که روز هم باشند و در مراحل بعدی حضور داشته باشند.
نقیصه سوم هم امکانات غیر برابر است هم به لحاظ موقعیت های اجتماعی و سیاسی و هم اقتصادی امکان یکسانی وجود ندارد. مراکزی که اسناد را در اختیار دارند و یا متولی آن هستند بودجه های هنگفتی برای پرداختن به اسناد و مصاحبه های افراد اختصاص می دهند، اما برای کسانی که خارج از خط سیاسی مورد نظر آنها قرار دارند، چنین امتیازهایی وجود ندارد. با بعضی از موضع بزرگنمایی برخورد می شود و با بعضی دیگر از موضع نفی و نادیده گرفتن.
اساسا برای تدوین تاریخ شفاهی و برای شناخت کامل یک رویداد و یا یک رخداد اول باید از همه افرادی که در آن رخداد نقش داشته اند استفاده کرد. دوم اینکه افراد از موضع امروز به تاریخ نگاه نکنند و بدتر از آن افراد را از امروز به تاریخ عودت ندهیم؛ یعنی اگر می خواهیم امروز برای کسی تبلیغ سیاسی بکنیم برایش سابقه و پیشینه ای تاریخی هم می سازیم و این مشکل اصلی ما در توصیف واقع بینانه تاریخ است. یکی از نقدهای آشکار که به تاریخ نگاری دوران پهلوی وارد می کردند و وارد هم بود این است که در تاریخ نگاری پهلوی از دهه 1310 به بعد تلا ش بر این شد که رضا شاه الگوی حکومت در ایران شود و در واقع هر چه بر ما گذشته بود با معیار او سنجیده می شد. طبیعی است که بخش هایی از تاریخ محذوف بماند و نادیده انگاشته شود. الا ن این نکته مساله مهمی است که تاریخ بتواند نقل و حتی نقد بشود. برخورد انتقادی به معنای نادیده گرفتن گذشته نیست، به معنای پیوند دادن به حوادث گذشته و انباشته کردن این تجارب است. به نظر من می توان از همین جمله زیبای حضرت علی (ع) که می فرمایند: <تجربه خرد است> استفاده کرد. اشکال دیگر این است که سازمان هایی که این اسناد در اختیارشان است در زمینه انتشار و در زمینه دسترسی به اسناد گزینشی عمل می کنند.
* آقای دکتر در 8 سال اصلا حات فرصت بود تا به سازمان های غیر دولتی نیز اجازه ورود به عرصه تاریخ نگاری داده شود اما ظاهرا به خاطر تعدد مسائلی که پیش پای اصلا ح طلبان بود فرصت پرداخت بیشتر به اینگونه مسائل به وجود نیامد؟
** ولی در عین حال شکل گیری نهادها و انجمن های علمی و تخصصی و ورود اینها به حوزه های تاریخی به نظر من چشم انداز خوبی را ترسیم کرد. مثلا شما در نظر بگیرید در اغلب این مراکزی که در دولت اصلا حات به اسناد دسترسی داشتند از پتانسیل اساتید دانشگاهی استفاده نمودند و بسیار هم در شکل دادن به یک مبنع تاریخ نگاری علمی و ارتقا از نقل به نقد و توصیف به تحلیل تاثیرگذار بودند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات