«ملکه جنگ» سعی می کند این روزها در کسوت «پیام آور صلح» ظاهر شود! هر چند که ایفای این نقش برای کاندولیزا رایس سخت و دشوار است ولی تهیه کننده و کارگردان ورشکسته فیلم «خاورمیانه بزرگ» سعی دارد پرده آخر فیلم خود را به گونه های مخاطب پسند به پایان برساند تا بلکه از این طریق لعابی نو بر بدنه کهنه کشتی نومحافظه کاران بکشد. رایس در اظهارات اخیر خود از 27 سال اشتباه جمهوریخواهان و دموکرات های آمریکا در قبال ایران سخن به میان آورده است. ملکه جنگ بحث لزوم تغییر 180 درجه ای سیاست واشنگتن در قبال تهران را به گونه ای مرموز مطرح ساخته است. استقبال نومحافظه کاران در حل معمای ایران به نطقه اوج خود رسیده و چنین درماندگی مفرطی در گفتار جمهوریخواهان جنگ طلب انعکاس یافته است. «جرج بوش» پس از برگزاری راهپیمایی 22 بهمن امسال حمله به ایران را شایعه ای دانست که از سوی رقبای دموکرات کاخ سفید هدایت و تقویت می شود.
رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا از «رایس»، «نیکلاس برنز» و «شون مک کورمک» خواسته است تا پیام «نیاز کاخ سفید به گفتگو با ایران» را از مجاری و کانال هایی رسمی و حتی غیررسمی به تهران انتقال دهند.
شاید یادآوری اظهارات رابرت گیتس در حدود یک ماه قبل چندان خالی از اهمیت نباشد. وزیر دفاع جدید دولت بوش در پاسخ به سوال خبرنگاری که از وی در مورد مذاکره با ایران پرسید، گفت: «ما الان در شرایط برابری قرار نداریم. باید شرایط و فضای مذاکره به گونه ای باشد که ما (کاخ سفید) در موضع برتر قرار بگیریم اما اکنون ایران در موقع قوی تری نسبت به واشنگتن قرار دارد.»
یکی از دلایلی که انتشار گزارش «بیکر - هامیلتون» موجب خشم و حتی واکنش سلبی بوش پسر شد، اشاره وزیر امور خارجه اسبق آمریکا نسبت به لزوم گفتگوی آمریکا با ایران بود. به عبارت دیگر می توان میان اظهارات گیتس و گزارش بیکر- هامیلتون تلفیق ریزبینانه ای را ایجاد کرد. جیمز بیکر در گزارش خود دست بر نقطه ای گذاشت که بوش پسر از آن گریزان بود: اثبات نیاز واشنگتن به تهران در راستای خروج نومحافظه کاران از باتلاق عراق و بحران های خاورمیانه، بسیاری از آرزوهای شورای دوازده نفره نومحافظه کاران مبنی بر سقوط ایران اسلامی را بر هم ریخت. بوش پس از انتشار گزارش فوق الذکر سعی کرد تا وزنه تقابل تهران - واشنگتن را به سود جمهوریخواهان افراطی سنگین نماید اما در این راستا ناموفق بود. رابرت گیتس به عنوان جانشین رامسفلد سعی کرده است پیام دموکرات های مجلس نمایندگان و سنا را در مذاکرات محرمانه خود با رئیس جمهور آمریکا به وی انتقال دهد: این که «زمان» به سود نومحافظه کاران پیش نمی رود و تنها معمای «ایران قدرتمند» را پیچیده تر می سازد.
هنوز بیش از سه هفته از سخنان گیتس نگذشته بود که ملکه جنگ لب به اعتراف نسبت به غلط بودن سیاست های کاخ سفید در قبال ایران گشود و از پیشنهاد تغییر کامل سیاست های واشنگتن در برابر تهران خبر داد.
یک فرمول آمریکایی که منشا ابداع آن چندان معلوم نیست، مدام در ذهن بوش پسر تکرار می شود. این که باید با فشار، مخالف کاخ سفید را به فضای مذاکره کشاند. رئیس جمهور آمریکا تاکنون هزینه زیادی را در راستای حفظ و گسترش دامنه این فشار صرف کرده است. واشنگتن در این راستا سعی کرده است پرونده هسته ای ایران را در قالبی سیاسی قرار داده و سپس به همراه سه کشور اروپایی و چین و روسیه به تصمیم گیری در مورد آن بپردازد. بوش پسر قصد داشت پس از تصویب قطعنامه 1737 با چهره ای مملو از غرور و شیطنت، ایران را به فضای مذاکره با خود بکشند ولی واکنش ملت و دولت ایران نسبت به این قطعنامه کاغذی، نقشه های وی را به کلی نابود ساخت. به عبارت دیگر نومحافظه کاران سعی داشتند در قالب ژستی پیروز و برتر و با استناد به استقبال ایران در برابر قطعنامه 1737 تهران را در مسیری هدایت نمایند که خود می خواستند اما اکنون با پایان ضرب الاجل 2 ماهه شورای امنیت و حتی تهدید کشورهای 1+5 مبنی بر گسترش دامنه تحریم ها شاهد ادامه حرکت منسجم ایران در فضای خاورمیانه هستیم. درک این حقیقت برای نومحافظه کاران آمریکا بسیار گران تمام شده است. آنها از سویی به شدت نیازمند ایران هستند و از سویی دیگر قصد دارند حداقل در ظاهر کلام و رفتار خود، «استیلا» را جایگزین «استیصال» نمایند اما این خواسته بوش و همراهانش هرگز تحقق نیافته است.
آنچه در عراق می گذرد، برای جمهوریخواهان افراطی قابل هضم نیست. آنها به اهداف خود در عراق نرسیده اند و بر سر اشغال این کشور در کشمکش دائمی با مخالفان داخلی خود به سر می برند. با پیروزی قاطع شیعیان در عراق و روابط حسنه ای که میان دولت نوری المالکی و جمهوری اسلامی ایران حاکم است، روزنه نفوذی جهت استفاده مطلوب آمریکا از مهره های بعثی یا سکولار و ملی گرای عراقی وجود ندارد و این مسئله رئیس جمهور آمریکا را بیش از پیش تحت فشار قرار داده است. ایجاد پیوند دینی و سیاسی تهران و بغداد فضای تنفس کاخ سفید در عراق را به شدت تنگ ساخته است به گونه ای که خروج سریع از عراق به آرزوی اصلی بسیاری از کبوترها و بازهای آمریکا تبدیل شده است.
پس از پیروزی حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه، میزان محبوبیت ایران اسلامی به عنوان مولد اصلی گفتمان مقاومت در منطقه افزایش یافته است. ارتباطات ایجاد شده میان ایران و دولت های ضد آمریکایی جدید آمریکای لاتین نیز دست پرزیدنت سردرگم کاخ سفید را به شدت بسته است. بحران ناشی از اشغال افغانستان نیز لحظه ای جمهوریخواهان را آرام نمی گذارد. در چنین شرایطی کاخ سفید به دنبال کدامین نقطه اتکا در برابر ایران است؟ آیا اصلا نقطه اتکایی به جز تسلیم در برابر تهران وجود دارد؟
اردک شل در باتلاق عراق به شدت دست و پا می زند. رئیس جمهور آمریکا جهت برون رفت از این وضعیت بحرانی و غیر قابل توصیف، چاره ای جز دراز کردن دست خود به سوی قدرتی مطمئن در خاورمیانه ندارد. چشمان بی فروغ نومحافظه کاران لحظه ای از نقشه ایران برداشته نمی شود. واقعیت برای آنها این است که جهت فرار «اردک شل» از باتلاق عراق چاره ای جز درخواست کمک از تهران ندارند. این احساس نیاز به اندازه ای شدید است که حتی بوش پسر و رایس نیز قدرت تکذیب یا طفره رفتن از آن را ندارند.
دکتر علی لاریجانی، در آفریقای جنوبی پاسخ شفافی به درخواست آمریکایی ها جهت مذاکره با ایران داد. دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان گفتگوی ایران با آمریکا را مستلزم درخواست کتبی و رسمی مقامات جمهوریخواه کاخ سفید دانست و تصریح کرد که در این راستا «پیش شرط تعلیق فعالیت های هسته ای» از سوی تهران پذیرفته نیست.
منوچهر متکی وزیر امور خارجه کشورمان نیز گذاشتن پیش شرط تعلیق را اشتباه دیگری از سوی آمریکا در طول 27 سال اخیر دانسته است. هم اکنون بوش و همراهانش بی صبرانه در انتظار پاسخ مثبت ایران هستند. این در حالی است که عرق شرم ناشی از بار سنگین شکست در چهره تک تک اعضای نومحافظه کاران دیده می شود. آنها پس از گذشت حدود 27 سال از قدرت خود به نقطه ای رسیده اند که مجبور به درخواست کمک از ایران اسلامی هستند. باید اعتراف کرد که در اردوگاه نومحافظه کاران لحظه های سختی می گذرد.
«اردک شل» روزهای آخر عمر خود را در باتلاق عراق سپری می کند. در چنین شرایطی تیرهای مختلفی به سوی اردک درمانده پرتاب می شوند. به راستی این تیرها از کجا می آیند؟ پاسخ این سوال مشخص است: این تیرها انعکاس سیاست های غلط بوش پسر در عراق و افغانستان و سرتاسر نظام بین الملل است. نهایت هنر «اردک شل» این است که خود را در نقطه فعلی و در مقابل تیرهای نامریی و کشنده ای که به سویش پرتاب می شود، مصون نگاه دارد. حقیقت جهان امروز می گوید که «اردک شل» دیگر نمی تواند به پریدن از باتلاق عراق فکر کند.