تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۰۵۱۳۶

ما کجا هستیم؟(بخش سوم)


ابوالقاسم قاسم‌زاده
خاورمیانه محور عمده و اصلی حساسیت و گفتگو برای اغلب روِسای کشورها در جهان شده است.
واقعیت این است که همه از بحران در خاورمیانه و آینده خطرناک آن سخن می گویند، اما کسی از نظرپردازان مشهور سیاسی در جهان گرفته تا رهبران و روِسای جمهور کشورها از غربی و شرقی آن نمی دانند و یا نمی توانند، به طور یقین و روشن بگویند در فرصت دو سال باقی مانده از ریاست جمهوری «جرج بوش» بر کاخ سفید و نفوذ نظریه جنگ طلبانه و بحران آفرین «نومحافظه‌کاران» برواشنگتن، مختصات دقیق این آینده چگونه خواهد بود تا آن را ترسیم کنند.
اغلب سیاستمداران اروپایی و بسیاری در آمریکا با کلمه (UNPREDICTABLE) غیرقابل پیش بینی، شخصیت «جرج بوش» را توصیف می کنند. این کلمه برای افرادی که حالت «نرمال» و «طبیعی» ندارند در تعریف روانشناسی شخصیتی آنها نیز به کار برده می شود. اکنون چنین شخصیتی فرماندهی ارتش، سیاست و اقتصاد آمریکا را در اختیار دارد. این تفکر یک روز در «طرح خاورمیانه بزرگ» محوریت «دمکراسی» و انتخابات آزاد در خاورمیانه و حاکمیت آراء مردم آن، برای عبور از دمکراسی به توسعه را می دهد و روز دیگر با تغییر عنوان آن به «خاورمیانه جدید» ثبات و امنیت، حتی منهای دمکراسی را برای خاورمیانه، شعار می‌دهد.
در طرح خاورمیانه بزرگ، هیاهوی تبلیغاتی وسیعی به راه انداخت که همه حاکمیت های قبیله ای، موروثی و یا برآمده از کودتای نظامی از عربستان تا دیگر شیخ نشین های حاشیه جنوبی خلیج فارس و دولت مصر و ریاست جمهوری مادام العمری «حسنی مبارک» باید تغییر کند و در این کشورها انتخابات آزاد می باید انجام پذیرد و امروز، خانم رایس وزیرخارجه «جرج بوش» راهی خاورمیانه شد و از عربستان، اردن، کویت و مصر دیدار کرد و در هر مصاحبه خطر بزرگ برای این دولت ها و مجموع خاورمیانه را «تهدید امنیتی» معرفی کرد و همه را به ائتلاف برای جنگی دیگر، جهت تحقق «ثبات و امنیت» برای دولت های دوست آمریکا فراخواند.
شعار امروز دولت «جرج بوش»، «امنیت» از طریق سلطه نظامی است و دیگر خبری از فریادهای دمکراسی خواهی آنها نیست. ثبات و امنیت، منهای دمکراسی که اغلب روِسای کشورها در خاورمیانه، آن را مطلوب می دانند و سایه نظامی گری آمریکا در منطقه را سایه آرامش خود و بقاء دولت خود می پندارند. شعار روز شده است. حال شاید بد نباشد اندکی به تاریخ سیاسی منطقه خود نگاه کنیم و در حد یک نوشته کوتاه گذر این تاریخ را با دو گفتمان، «دمکراسی» و «امنیت» بازبینی کنیم. این بازبینی گوشه های مهمی از پرسش «ما کجا هستیم؟» را نشان خواهد داد.
در نگاه به تاریخ نیم قرن اخیر خاورمیانه، دو جریان فکری و عملی را می توان مشاهده کرد. جریانی که شعار «امنیت» و «ثبات» را می دهد و آن را در بستر حاکمیت قدرت و مدیریت «قدرت» تعریف و توصیف می کند. این جریان همواره بسترساز حضور قدرت های خارجی در منطقه بوده و همه سرمایه های ملی کشور خود را یا صرف خرید تسلیحات نظامی و هزینه پردازی سازمان های امنیتی و اطلاعاتی و سرکوب هر صدای آزادی خواهی و «مردم‌سالاری» کرده است. و یا، هزینه پرداز حضور نظامی بیگانگان در منطقه تا تشکیل پایگاههای نظامی آنها در خاک کشورشان و پذیرش مستشاران نظامی برای تقویت سلطه خود می‌باشند.
گفتمان «امنیتی» برای «ثبات» نفی مردم و آراء آنها را می کند. همه حکومت های «عشیره‌ای» و «موروثی» در این جریان فکری و عملی قرار دارند. «شاه» در دوران حاکمیت خود هرگونه سازندگی کشور را در ثبات و در سایه گفتمان امنیتی می دید در این گفتمان نه با غرب و نه حتی با شرق به خصوص در اواخر دوران حکومت (باروسیه و چین) مشکل نداشت و خود را «ژاندارم» آمریکا در منطقه می‌دانست. امنیتی که از طریق «ژاندارمی» حاصل می شد و هزاران نفر از مستشاران نظامی آمریکایی در داخل کشور دو رکن «ارتش و ساواک» او را هدایت می‌کردند.
همه گناه دکتر مصدق در نهضت ملی همین بود که به جای گفتمان امنیت، گفتمان دمکراسی را پیش کشید و امنیت و ثبات را با مردم تعریف کرد و هرگونه امنیت و ثبات را منهای مردم، مردود می شمرد و از همین بنیاد، تعریف استقلال و حاکمیت مستقل را داد.
اکنون شما براین جملات عاقبت کودتای ننگین انگلیسی آمریکایی و تا حدودی «روسی» را تفسیر و تحلیل بفرمائید. شاید برای شما خواننده عزیز این نگاه، نگاهی تازه و جدید باشد. آمریکایی ها تاب دمکراسی برای مردم مسلمان در خاورمیانه را ندارند. به عاقبت انتخابات آزاد در فلسطین و تشکیل دولت مردمی حماس و یا به لبنان که همه شعار حزب الله و بخش هایی از مسیحیان و اکثریت مردم آن نیز، همین است، یک نفر یک رای و حاکمیت «دمکراسی» به جای حاکمیت طایفه‌ای!! نظری داشته باشید. امنیت منهای دمکراسی هر حاکمیت‌ای را در نهایت مبدل به دیکتاتوری می‌کند.
اما گفتمان دمکراسی، سیر این جریان را در خاورمیانه و تاریخ سیاسی آن می توان دید که بسیار پیچیده است و کسانی که از مسیر سوسیالیسم عربی شعار دمکراسی می دادند، چه کودتاهای خونینی که به راه نیانداختند و اغلب آنها حاکمیت نظامی خود را عین آراء مردم در مقطع «کودتا» توصیف و تفسیر می‌کردند.
فصل کودتا در کودتا در دهه های 50 و 60 میلادی در خاورمیانه در چندین کشور عربی و شعارهای مترقی آنها که چند سالی از دامن غرب به شرق پناه بردند، ولی مدتی نگذشت که هم شرقی شدند و هم غربی، اما حاصل آن فقر مضاعف مردم مسلمان در این کشورها شد، و دولت های حاکم ولی جدا از مردم سرزمین خود و فقر همراه با تهدید مردم و سرکوب هر شعاری از سوی ملت ها که بوی «آزادی و استقلال» می‌داد.
این تاریخ با انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) یکباره دگرگون شد و برتارک آن جمله «میزان رای مردم است» اوج گفتمان پاک از مردم سالاری را عیان ساخت. زلزله ای که اسرائیلی ها از آن در توصیف پیروزی انقلاب اسلامی ایران به کار گرفتند در عمق این انقلاب و ایجاد گفتمان مردم سالاری دین باور، در سراسر منطقه بود.
اکنون می توان دریافت که چرا رژیم صهیونیستی، دولت خاتمی را «دولتی خطرناک» می خواند و تغییر گفتمان «امنیتی» به گفتمان «مردم‌سالاری» دین مدار از سوی خاتمی را حادثه بزرگ و بسیار خطرناک برای کیان خود و برای برخی از دولت های عربی می‌خواند.
حال نگاهی به عراق امروز داشته باشید. در فاصله کوتاهی از زمان، قانون اساسی این کشور با آراء عمومی مردم تصویب شد.
عراق براساس این قانون اساسی با آرای مردم از طریق انتخابات آزاد عمومی و با محوریت و تعریف «دولت فدراتیو متمرکز» قرار است اداره شود. گفتمان امنیت، بخوانید امنیت جهنمی صدام و تک حزب حاکم بعثی عراق فرو پاشید و مبارزان مسلمان عراقی میخواهند گفتمان مردم‌سالاری را جایگزین کنند.
رای اکثریت، اگر در کردستان، کردها اکثریت دارند و اگر در کل عراق شیعیان اکثریت رسمی 65 درصدی و برخی از آمارها تا 70 درصد جمعیت عراق را دارند، دمکراسی چه می گوید؟ و کدام ثبات و امنیت را تعریف می کند؟ باز آمریکا، انگلیس و اسرائیل تاب نیاوردند و یکباره دولت ها و حاکمیت های قبیله ای و موروثی، دست خود را دردست آنها گذاشته اند تا عراق امروز را در بحران ترور نابود سازند و می خواهند این گفتمان بچرخد به گفتمان امنیت و ثبات، منهای دمکراسی.
در نوشته ای کوتاه این قلم قاصر است تا به شرح و توصیف، تاریخ غم بار نیم قرن گذشته در منطقه خاورمیانه بپردازد. اما یقین دارم که خوانندگان عزیز و گرامی ستون محک، که همواره مشوق این قلم در نوشتن هستند در مقایسه تاریخی دو جریان از دوگفتمان «امنیت» و «دمکراسی»، سیر تحلیلی و تفسیری آن را درمی یابند. امروز ما اینجا هستیم؟ امنیت و ثبات منهای دمکراسی، مساوی است با حاکمیت ها از طریق سلطه نظامی گری و حضور اجانب در سرنوشت ما از سیاست تا اقتصاد و تا فرهنگ و اجتماع، و یا «دمکراسی» بر «میزان رای مردم است» که امنیت و ثبات را با قدرت فائقه مردم و از نسلی به نسل دیگر خواهان و معیار می‌داند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات