تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۰  ، 
کد خبر : ۱۰۵۱۸۶

نقد امامت پژوهی کدیور (بخش بیست‌ویکم و پایانی)

بهزاد حمیدیه مقدمه: گروه سیاسی، در شماره پیشین به جمع بندی نظر دکتر کدیور در مقاله “بازخوانی نظریه “علمای ابرار”، تلقی اولی اسلام شیعی از اصل امامت، قرائت فراموش شده”(1) پرداختیم و هم اینک به جمع بندی آنچه در بررسی انتقادی شماره های قبل بیان شد می پردازیم.

جمع بندی چشم انداز انتقادی
محورهای اصلی این چشم انداز که در شماره پیش، به تفصیل جزئیات آن گذشت عبارتند از:
1- ابهام و تشویش در مفاهیم: دکتر کدیور در یکجا از نوشتار خویش، نظریه “ائمه معصوم” را معتقد بدان می داند که “خیر دنیا و آخرت در تبعیت محض از اوامر و نواهی ائمه طاهرین علیهم السلام است”(2) برخلاف نظریه “علمای ابرار”. در عین حال، در مفهوم پردازی “نظریه علمای ابرار” از دستور پیامبر به تبعیت از ائمه سخن می گوید که برطبق آن، اطاعت از ایشان لازم است.(3) علاوه کنید بر این، اضطراب مفهومی “صفات فرابشری” را که عمده اندیشمندان از فقها گرفته تا فلاسفه و خصوصا عرفا آنها را کاملا “بشری” و اوج و کمال انسانی می شمارند. تعبیر “فرابشری” وابسته است به تعریفی که شخص از”انسان” دارد. اگر انسان کامل، در عین انسانیت مقام و درجاتی فوق ملک دارد، آنگاه نباید از معجزات، علم غیب و... تعبیر “فرابشری” داشت. از این گذشته اگر این صفات را درباره رسول خدا می پذیریم و در عین حال، آیه “قل انما انا بشر مثلکم” را تلاوت می کنیم، لاجرم باید صفات یاد شده را کاملا “بشری” بخوانیم. ابهام اساسی دیگر در مفهوم “امام” در قرائت “بشری” است. بنابراین قرائت، جناب دکتر کدیور، عبارت “علمای ابرار” را توصیف و تعریفی کامل و جامع و مانع از “امام” می دانند، حال آنکه فاقد عنصر “خاصه” (عرضی خاص) است (کم نیستند علمای ابرار و کم نیستند کسانی که عمری در طهارت نفس و پرهیز از معصیت خدا گذرانده اند.) نص پیامبر بر امامت ائمه هم گرهی از این مشکل نمی گشاید، چه اینکه رسول خدا پیش از تعیین مصداق، ابتدا باید معین می فرمودند که امامت چه منصبی است و دقیقا بر چه اختیاراتی مشتمل است.
2- تعارض در چارچوب نظری: دکتر کدیور، یک جا از آن سخن می گویند که در رویکرد “بشری” به امامت، اصل علم غیب ایشان، نفی نمی شود، بلکه شرط بودن آن و دیگر صفات “فرابشری” برای تحقق امامت، نفی می شود،(4) اما در سراسر نوشتار مجله مدرسه، شاهد توصیف رویکرد “بشری” به نافی علم غیب و صفات “فرابشری” هستیم (جز شاید در ضمن عبارتی در صفحه 95 مجله مزبور که ما پیشتر تحت عنوان نتیجه چهارم دکتر کدیور از شاهد سوم بدان اشاره کردیم.)
3- پیش فرض گرفتن در تفسیر تاریخ و سخن رجالیون: تفکیک صفات به “بشری” و “فرابشری” برخاسته از ذهنیتی مدرن است و تحمیل آن بر واقعیت تاریخی، همچون پیش فرض گرفتن در تفسیر امری عینی است. به علاوه، آنچنان که به تفصیل در شماره های پیشین گذشت، رجالیون از اختلافاتی در گذشته خبر داده اند، اما دکتر کدیور آن را حمل بر وجود اتحاد عمده قدما بر عقیده ای خلاف عقاید متاخرین نموده اند. رجالیون از نظریه “علمای ابرار” به عنوان نهایت فهم برخی از قدما سخن گفته اند (فهمی که از درک امور فراتر، نفیا و اثباتا عاجز یا بدانها ناآگاه بوده است)، اما آقای کدیور، آن نظریه را به معنای نفی آگاهانه امور فراتر گرفته اند.
4-تمییز ائمه و پیامبر اکرم: دکتر کدیور در پی آن بوده اند که با حفظ جایگاه رسول خدا، به تمایز دادن ائمه بپردازند و در این کار بالکلیه صفات “فرابشری” ائمه را نفی کرده اند. اما در واقعیت تاریخی، مشاهده می شود که در اختلاف برخی از قدما در صفات “فرابشری”، فرق چندانی میان رسول اکرم و ائمه نبوده است (رک. به مطلوب منقول از فایده 21 تنقیح المقال که در شماره چهارم این سلسله نوشتار گذشت.)
5- بزرگنمایی مکتب قم: آنچنان که پیشتر با ادله اثبات گشت این مکتب تنها یکی از مکاتب متعدد عصر قدیم بوده است. به علاوه، وحدت رویه فکری در میان قمیین وجود نداشته است و همه آنها به یک گونه نمی اندیشیده اند. علاوه بر این، گاه ثبات فکری در شاخص ترین فرد این مکتب مشاهده نمی شود (کسی رابه غلو متهم می سازد ولی مدتی بعد با مشاهده تهجد وی، از این اتهام عذرخواهی می شود.) از اینها گذشته، گاه نظر آنها در اسناد غلو به کسی، با نظر صریح ائمه در تبرئه آن شخص از غلو، مخالف در می آمد.
6- عدم توجه به شواهد فراوانی که سویه مقابل نظریه دکتر کدیور را اثبات می کنند: روایات بسیار فراوان درباره صفات “فرابشری” اهل بیت پیامبر(ص) که در منابع اهل سنت آمده، چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت (رک.به قادتنا کیف نعرفهم، اثر مرحوم آیت الله میلانی که در نه جلد، صرفا با استفاده از منابع اهل سنت به معرفی ائمه پرداخته است.) در کتب مناقب، اخبار فراوانی راجع به صفات “فرابشری” می یابیم. در مناقب آل ابی طالب نگاشته مشهور ابن شهرآشوب (ج2) بابی درباره علم غیب علی علیه السلام با روایاتی مفصل وجود دارد. در ص 105 این کتاب ابن شهرآشوب می گوید در اهل علم، مستفیض (شایع و مشهور) است که اعمش و ابن محبوب از ثمالی و سبیعی و آنها از سوید بن غفله نقل کرده اند و ابوالفرج اصفهانی نیز آورده است که به امیرالمومنین گفته شد خالد بن عرفطه فوت شده است. آن حضرت با اخبار غیبی، فرمودند: انه لم یمت...” و صحت آن بعدا معلوم شد. این اخبار در همان قرون اولیه (چهار قرن اول) مشهور و شایع بوده است پس چگونه می توان گفت نفی صفات “فرابشری” در آن زمان حاکم بوده است؟! در اشعار قرون اولیه نظیر قصیده یمیمه فرزدق در وصف امام چهارم علیه السلام، قصیده دعبل در حضور امام رضا علیه السلام و هاشمیات کمیت نیز می توان استناد کرد و نشان داد که در همان قرون اولیه نیز اوصاف عالیه ائمه مشهور و معروف بوده است. مقدمه ابن ابی الحدید بر شرح نهج البلاغه اش، تصویری شفاف از جایگاه امیرالمومنین علیه السلام نه تنها نزد شیعه یا نزد مسلمین بلکه حتی در ملوک دیلم و افرنج به دست می دهد.
در تتمه نقد ششم، سزاوار است به کتاب ابوحاتم رازی تحت عنوان “لزینه فی الکلمات الاسلامیه العربیه رجوع کنیم. این متن متعلق به حوالی سال 322 قمری است. وی در ذیل عنوان “الغلاه”، غلو را عبارت می داند از نبی دانستن کسی که نبی نیست، الوهیت بخشیدن به یک بشر وامامت دادن به کسی که امام نیست. عبارت او چنین است: “فکل من قال بنبوه من لیس بنبی و بالاهیه البشر و بامامه من لیس بامام فقد استحق اسم الغلو”(5) او به برشمردن اسامی گروه های غالی می پردازد (سبایه، بیانیه، نهدیه، بیان التبان، هاشمیه، حارثیه، عباسیه، رزامیه، هریریه، روندیه، سلیمانیه، خطابیه، معمریه و...) در توضیح همه اینها نوعی الوهیت بخشی به ائمه، حلول خدا در آنها و اموری از این دست دیده می شود و هیچ عین و اثری از این نیست که غلو به کسی گفته شود که قائل به هرگونه صفت “فرابشری” در ائمه باشد. او در انتها می گوید: “اصناف الغلاه کلهم متفقون علی القول بالتناسخ علی اختلاف مقالاتهم فی الروساء و مع تباینهم فی المذاهب و الادیان من الیهود و النصاری و المجوس و المسلمین”(6) این تصویر از غلو که آن را با تناسخ و حلول و الوهیت ائمه و برتر دانستن علی علیه السلام بر پیامبر و اموری از این دست گره می زند، به خوبی نشان می دهد که در عصور اولیه، صرف برشمردن صفات “فرابشری” برای ائمه، غلو تلقی نمی شده است. براین اساس، انتساب غلو از سوی قمیین به برخی روات شیعه را از باب احتیاط شدید در نظر گرفت. مویدات این امر در شماره های پیشین این سلسله نوشتار گذشت.
سخن آخر
ائمه علیهم السلام از باب تقیه و رعایت جو خفقان حاکم و از خوف وقوع غلو حقیقی (قول به الوهیت یا نبوت ائمه) در میان اصحاب، بسیاری از صفات عالیه خود را از برخی اصحاب مخفی داشتند. این امر را آنچنان که در شماره چهارم این سلسله نوشتار گذشت، علامه مامقانی بدان تصریح کرده است: “ذلک نشا من ائمتنا(ع) حیث انهم لما وجدوا ان الشیطان دخل مع شیعتهم من هذا السبیل... حذروهم من القول فی حقهم بجمله من مراتبهم ابعادا لهم عما هو غلو حقیقه.”
مراتب و فضایل ظاهری ائمه، برای عقول عادی خصوصا در حدود 13 قرن پیش، سهل الوصول تر بودند و به راحتی قابل درک بودند، حال آنکه مراتب عالیه و باطنی ائمه به سهولت درک نمی شدند. طبیعتا آنچه درکش بر عقول دشوارتر است، دیرتر شیوع و رواج می یابد و تا زمانی که متفکرین و متعمقین قوم بر آنها تامل ننموده زوایای امر را درک نکنند و آنها را بر موازین علمی و در مباحثات و تالیفات خویش عرضه نکنند، در جامعه نشر عام نمی یابد.
فضایل ائمه علیهم السلام که صفات “بشری” یک انسان کامل هستند (و نباید از آنها به صفات “فرابشری” تعبیر نمود)، شامل نصب الهی، علم غیب و لدنی، عصمت، خوارق عادات، ولایت تکوینی و تشریعی،...، از اسرار الهیه اند که عظمت آنها فوق همه عظمت ها (ماسوی الله) است و این اسرار عظیمه را هرکسی درک نمی کند. بنابراین تاخیر در شیوع اعتقاد بدین صفات عظیمه در تاریخ تشیع امری کاملا طبیعی است. علاوه کنید بر این دشمنی دشمنان که به هر وسیله خواسته اند نور الهی اهل بیت را خاموش و نامشان را محو کنند. اما تاریخ، گواه راستینی بر این مدعاست که با این حال، باز در عصر خود ائمه و در عصور اولیه، نیز مناقب و فضائل ائمه علیهم السلام عالم گیر شده بود ویکی از اهم ادله مبارزه حاکمان جور با آنان بدین جهت بوده است. شهادت تمام ائمه نه بدان جهت بوده که همگی دست به اسلحه و شمشیر برده و قیام مسلحانه کرده اند، بلکه مناقب و جایگاه فاخر آنان چنان شایع شده بود که لرزه بر اندام حاکمان نامشروع می انداخت و نام و قدرتشان را بی اعتبار می ساخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات