تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۰۵۲۶۹

فرآیند ظهور و افول دفتر تحکیم وحدت


محمدمهدی مازنی
صحنه سیاست عرصه ای است برای حضور بازیگرانی که نقش از پیش تعیین شده خود را بازی می کنند و در صحنه تئاتر سیاسی ایران، احزاب، گروه ها و تشکل های متعددی هستند که به ایفای نقش می پردازند. از میان این بازیگران فعال سیاسی ایران، جریان دانشجویی چهره شاخص این عرصه است و نقش آن در صحنه سیاسی ایران قابل تامل می باشد. سیر تحولات سیاسی ایرانی به نوعی متاثر از این جریان سیاسی بوده و جریان دانشجویی با تکیه بر توانایی های خاص خود توانسته بود اهداف مدنظر خود را پیاده کند.
در بررسی رویدادها و اتفاقات سیاسی سخن از نفی یا اثبات نیست و تنها شرح وقایع و روایت آن مدنظر است و قدر مسلم تحولات سیاسی نشات گرفته از عللی است که باعث بروز آن می شوند. جنبش دانشجویی ایرانی همواره در جدال دائمی با طبقه حاکم بوده است و از 16 آذر 1332 تا انقلاب اسلامی 57، همه این جریان را با این برچسب بر پیشانی می شناختند، اما این جنبش با پیروزی انقلاب اسلامی چهره ای دیگر یافت. پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی جریان های دانشجویی به زبان حاکمیت در دانشگاه ها تبدیل شدند و رسالت خود را رساندن پیام انقلاب به جامعه دانشگاهی می دانستند. رهبری انقلاب نیز حامی آنها بود و با عطوفت خاصی آنها را زیر بال و پر خود گرفت تا آنجا که وقتی برخی از روحانیون از حضور دانشجویان در عرصه سیاست انتقاد و گله کردند، رهبر انقلاب از آنها به عنوان ملایان پیر یاد کرد، این باعث شد که آنان دامنه فعالیت خود را به کل جامعه بسط دهند. این تشکل های دانشجویی با عنوان انجمن های اسلامی دانشجویان فعالیت می کردند.
مجموعه گروه های دانشجویی که با این عنوان فعال بودند، در شهریور 1359 برای دفاع از جمهوری اسلامی، دفتر تحکیم وحدت را تشکیل دادند. لزوم شناسایی دفتر تحکیم از این منظر که یک جریان دانشجویی تا آن اندازه در معادلات سیاسی و معرفتی جمهوری اسلامی موثر بود، بسیار حائز اهمیت است، زیرا خصلت دانشجویی و پیوند با قدرت و دولت این دفتر را به منبعی مهم برای تبیین تحولات ایران تبدیل کرده بود.
انجمن های اسلامی خود را آمرین به معروف و ناهیان از منکر در دانشگاه ها معرفی کردند و دامنه فعالیت خود را گسترش دادند. دفتر تحکیم به یک کانون قدرت تبدیل شد و رویداد 13 آبان روز تسخیر سفارت ایالات متحده آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام که بعدها از آن به عنوان لانه جاسوسی یاد شد، روز مانور قدرت آنها شد. این اقدام در سال 58 مورد حمایت امام خمینی)ره( قرار گرفته و از آن به انقلاب دوم و انقلابی بالاتر از انقلاب اول تعبیر کردند.
در دهه 60 این دفتر در اوج قدرت بود و تاثیرگذار در معادلات سیاسی آن دهه، به طوری که هر تحول کلانی در آن ایام در عرصه سیاست رگه هایی از خود در درون دفتر تحکیم وحدت دارد. دهه 60 دورانی بود که دفتر تحکیم نه تنها زبان حاکمیت، بلکه بازوی حکومت به حساب می آمد و رسالت خود را نه نقد حکومت، بلکه حمایت از آن می دانست. اوج قدرتنمایی این دفتر از شهریور 59 تا خرداد 1367 بود و بعد از ارتحال رهبر انقلاب اسلامی و حذف پیروان خط امام از صحنه سیاست، این دفتر نیز مجبور شد با عرصه سیاست وداع گوید و رویکردی جدید را برگزیند که البته فراتر از انفعال بود. دفتر تحکیم حذف شد و روز ملی آنان از آنها گرفته شد و جامعه در هر 13 آبان به جای صدای تحکیم وحدت صدای سازمان تبلیغات را از بلندگوها می شنید.
از سال 67 به بعد این جریان در بلاتکلیفی به سر می برد و انگیزه ای نیز برای ادامه فعالیت در آنها دیده نمی شد. عصری که از آن به عنوان عصر سازندگی یاد می شد، دوره اوج محدودیت های سیاسی در تاریخ جمهوری اسلامی بود. تنها روزنامه ای که ارگان جریان خط امام به حساب می آمد، روزنامه سلام بود. روزنامه سلام به مدیر مسوولی موسوی خوئینی، فردی که رهبری دانشجویان خط امام را به عهده داشت و به نوعی پدر معنوی آنان نیز بود و در جریان تسخیر لانه جاسوسی نیز نقش تاثیرگذاری داشت، در ایام سخت انزوای جریان خط امام به فعالیت می پرداخت. به قولی تنها روزنامه ای بود که صدایی متفاوت داشت. این ایام گذشت و در جریان دوم خرداد 76 با حضور مجدد جناح چپ )پیروان خط امام( در قدرت، دفتر تحکیم رمقی تازه یافت.
این دفتر معتقد بود که تاثیر ویژه ای در شکل گیری دوم خرداد و انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهور داشت و هنوز هم چهره های شاخص آن روز دفتر تحکیم بر این اعتقادند.
خاتمی با پیروزی در هفتمین انتخابات ریاست جمهوری به حمایت جدی از جریانات دانشجویی پرداخت و دفتر تحکیم فعالیت مجدد خویش را با پیام رئیس جمهور جدید آغاز کرد. دفتر تحکیم به یکباره رهبری و پرچمداری جریان های دانشجویی آزادیخواه را به عهده گرفت و افراد جدیدی که در راس این تشکیلات قرار گرفتند، به نقد شعار پدران تشکیلاتی خود پرداختند و به جای شعار استکبارستیزی، شعار گفت وگوی تمدن ها را محور خود قرار دادند. دفتر تحکیم در این روزها می کوشید با واسطه یا بی واسطه، دیدگاه های جریان اصلاح طلبی را در موضع گیری ها و رفتارهای خود مدنظر قرار دهند.
تحکیم بار دیگر حاکمیت نگری خود را احیا کرده است، اما دامنه آن تنها متوجه بخشی از حاکمیت است و آن بخش تنها دولت خاتمی است و سایر بخش های سهیم در قدرت مورد نقد و عتاب این تشکیلات قرار می گرفت.
از 76 تا 80 اتفاقات زیادی افتاد که منجر به تغییر و چرخش در مواضع دفتر تحکیم وحدت گشت. دامنه توقعات از خاتمی افزایش یافت. روزنامه های جدید در افزایش این توقعات به شدت موثر بودند. فضا آلوده بحران های زیادی شد. در این ایام یک پای ثابت تشنجات سیاسی، دفتر تحکیم بود. برهم زدن تجمعات قانونی دفتر تحکیم وحدت توسط نیروهای خودسر و ارعاب و تهدید از جمله بحران های این سال ها بود. توقیف روزنامه سلام و حادثه کوی دانشگاه، شدیدترین بحران سیاسی بعد از دوم خرداد به حساب می آید. این اتفاقات در زمانی رخ می دهد که به تعبیر برخی، تحکیم، پوست انداخته بود. گذشته سیاسی خود را به شدت نقد می کرد و با تحکیم انقلابی دهه 60 به کلی فرق کرده بود. همه این معادلات به گونه ای رقم خورد که دفتر تحکیم بسان یک حزب در جغرافیای سیاسی ایران قرار گرفت.
بعد از حوادث سال 78 نظیر حادثه 18 تیر و انتخابات مجلس ششم، دفتر تحکیم وحدت حال و روز دیگری به خود گرفت. اختلافات درونی این تشکیلات آغاز شد. جریانی که تا این زمان به دیده یک حزب به او نگریسته می شد، اصرار دارد که تنها به چشم جنبش به آن نگاه شود. آرام آرام خود را از جریانات معطوف به قدرت کنار می کشد. البته این مساله به این معنا نبود که ارتباط فکری خود را با آنها قطع کند، بلکه خواهان این بود تا به دفتر تحکیم به عنوان دنباله رو نگریسته نشود، چرا که آن روزها رفتار برخی جریانات سیاسی نظیر جبهه مشارکت به گونه ای شده بود که از تحکیم وحدت تنها بهره برداری سیاسی می شد.
بدنه تحکیم معتقد بودندکه این جریان به صورت جنبش عمل کند، نه حزب. از آنجایی که مولفه هایی نظیر آرمانگرایی و رادیکالیسم از خصایص مهم جنبش دانشجویی است و قرارگرفتن در سنین جوانی و در محیط علم و دانش و تاثیرپذیری از محافل روشنفکری و دور از مسائل مادی و مسائلی که معطوف به کسب قدرت است، لذا این شرایط ایجاب می کند که این تشکیلات به صورت جنبش عمل کند و نه حزب. نوع نگاه حزب معطوف به قدرت و نوع نگاه جنبش معطوف به آرمانگرایی است.
تحکیم در این سال ها با برخوردهای قضایی و امنیتی روبرو شد، اما هیچ حمایتی را پشت سر خود ندید و نتیجه اش این شد که اصلاح طلبان در نگاه آنها به قدرت طلبان تبدیل شده بودند. در این شرایط بود که عده ای در خارج از محیط دانشجویی و به دور از تشکیلات تحکیم، این ایده که باید از قدرت جدا شد را وارد محیط دانشجویی کردند. این سخن بر زبان آنها افتاد که اصلاح طلبان در پی کسب قدرت اند و جنبش، دیگر حامی آنها نیست اینجا بود که از بیرون تشکیلات ایده عبور از خاتمی مطرح گردید و دفتر تحکیم نیز از آن استقبال کرد.
دانشجویانی که تا دیروز دلبسته خاتمی بودند، افق دیدشان تغییر کرد و به سمت جریانات اپوزیسیون گروید و این آغاز انشعاب فکری در دفتر تحکیم وحدت بود. عده ای معتقد بودند که عبور از خاتمی و جدایی از جریانات اصلاح طلبی به صلاح نیست و باید حمایت از دولت را ادامه داد و در مقابل، جریان دیگر با محور قراردادن شعار عبور از خاتمی در پی جدایی کامل از جبهه دوم خرداد بود. این گروه به دنبال اساتید و افرادی که خارج از حیطه قدرت قرار داشتند و اظهارنظر می کردند، رفتند. شکل گیری دو طیف سنتی و مدرن، آغاز دودستگی این تشکیلات سابقه دار دانشجویی بود. گروهی از دانشجویان بودند که هنوز از دلمشغولی های دهه 60 برای خود سوغاتی داشتند و در عین حال داعیه های اصلاح طلبانه و روشنفکری داشتند و مدعی بودند که اسلام واقعی مهجور مانده است و اقتدارگرایان برای منافع شخصی خود اسلام را تخریب می کنند. این گروه که به مبانی جامعه مدنی در قیاس با مدینه النبی معتقد بود به جریان ارزشی و سنتی دفتر تحکیم معروف گشت، اما در مقابل گروهی نیز بودند که به دنبال موج جدید رادیکالیسم و معاندت با اقتدارگرایی و اصالت دادن به دموکراسی غربی، دل به کسانی دادند که برایشان از مدرنیسم و اسطوره شناسی و پست مدرنیسم می گفتند.
تحکیم با برگزاری انتخابات در دانشگاه علامه شکل جدیدی به خود گرفت. این انتخابات با تقسیم قدرت در شورای مرکزی بین دو طیف صورت گرفت که سه نفر از اعضای طیف سنتی و سه نفر از اعضای طیف مدرن در ترکیب جدید قرار گرفتند. بعد از شکل گیری این طیف انتظار می رفت که ساختار دوگانه تحکیم در آن بازتولید شود، اما قطعا این بازتولید شکلی متفاوت با تقسیم بندی های گذشته خواهد داشت، زیرا هر دو جریان مفاهیمی بنیادین چون جمهوریت و دموکراسی را پذیرفته بودند و از قضا عمده تحولات معطوف به این مفاهیم از سوی جریانی که موصوف به ارزشی بودن در درون تحکیم می باشند، صورت گرفته است. به همین دلیل دیگر نامگذاری جریانات گذشته چندان مابه ازای خارجی ندارد و اکنون دو جریان هم عرض در دفتر در حال شکل گیری است.
ظهور این وضعیت به دلیل فربه شدن واژگان و ادبیات روشنفکری و همراه با آن فربه شدن برخی چهره های سیاسی و گسترش نفوذ آنها در دل این تشکیلات دانشجویی از یک سو و دوری تحکیم از قدرت و جریانات حاکم از سوی دیگر بود و این تقسیم بندی حول محور روشنفکری دینی و روشنفکری عرفی می چرخید. به هر حال دفتر تحکیم که روزی خود کانون قدرت بود، در این زمان تحت تاثیر امواج کانون های قدرت قرار گرفت.
شکاف در دفتر تحکیم هم منشا داخلی و درون تشکیلاتی داشت و هم خارجی. مشکلات روحی ناشی از برخوردهای حراستی، قضایی و امنیتی با این جریان و بحران آموزش و تئوری از دیگر سو از جمله عوامل تاثیرگذار خارجی به حساب می آیند. بحران درون تشکیلاتی این جریان به اساسنامه و مرامنامه آن برمی گردد. اساسنامه و مرامنامه متعلق به دهه 60 است و این مساله با ذائقه تشکیلاتی جدید آنان جور درنمی آمد. خروجی های دهه 60 تحکیم وحدت غالبا در پست های مدیریتی قرار می گرفتند، اما این مساله در شرایط کنونی قدری متفاوت شده بود و استفاده ابزاری کسانی که مدعی اصلاح طلبی بودند، از دانشجویان را در این زمان شاهد بودیم. تحلیلگران مسائل دانشجویی در این باره با توجه به اینکه یکی از طیف های موجود در درون این دفتر به دلیل نزدیکی با رهبران موجه نظام در حاشیه امن قرار دارند و به همین دلیل امکان مقابله با آنها از سوی جریان مخالف اصلاحات وجود نداشت، تاکید می کنند جریان مخالف اصلاحات با فربه کردن جناح افراطی دفتر تحکیم برای مقابله با اصل جریان تحکیم وحدت و جریان اصلاح طلبی و مهار روزنامه ها استفاده ابزاری می کنند و سپس با رودررو قراردادن این طیف با نظام درصدد حذف کامل دفتر تحکیم وحدت برآیند. انتشار اخبار و مواضع تند این طیف در رسانه ها و مطبوعات جریان مخالف اصلاحات نشانه ای روشن و آشکار برای اجرای سناریوی حذف از سوی آنان بود. این مساله تا آنجا پیش رفت که طیف افراطی دفتر تحکیم با هدایت سعید رضوی فقیه، پیشنهاد تاسیس دفتر تحکیم دموکراسی را کردند. رضوی فقیه که از اعضای شورای مرکزی و دبیر سیاسی اتحادیه انجمن های اسلامی سراسر کشور بود، بر این اعتقاد بود که ساختار کنونی تحکیم توانایی نمایندگی کلیت مطالبات دانشجویی را ندارد.
وی معتقد بود که با وضعیت پدیدآمده در دفتر تحکیم، این تشکل ظرفیت و قابلیت هدایت و سازماندهی جنبش دانشجویی با مطالبات کنونی را ندارد. این دیدگاه در پی عدم همخوانی اساسنامه و مرامنامه دفتر تحکیم با بینش جدید این دفتر به فضای جدید سیاسی کشور است. طیف سنتی این دفتر اما قائل به این بودند که نباید دفتر تحکیم تبدیل به دفتری جدید شود. معتقد بودند اگر گروهی مدعی ایجاد سازوکار جدید است، حق ندارد از اعتبار تحکیم وحدت بهره برداری کند و دفتر تحکیم وحدت نباید شاکله اش تغییر کند. مدعی بودند این مطالبه جدید از چارچوب باورنامه دفتر تحکیم پا را فراتر نهاده و دچار این تناقض شده که جریان تحکیم وحدت باید با خواست های آنان همراه شود و به شدت با آن مخالفت کردند و این جریان را به عدم وفاداری به اساسنامه و مرامنامه متهم کردند.
دامنه این اختلافات تا آنجایی ادامه یافت که دیگر هیچ کدام از این دو طیف حاضر به بازگشت به موقعیت قبلی تحکیم وحدت نبودند. طیف شیراز که در واکنش به انتخابات دانشگاه علامه شکل گرفت، مدعی ارزشگرایی و حرکت بر مدار اصول انقلاب بودند و طیف علامه که طیف مدرن دانشجویان تحکیم وحدت بود، خود نیز به دو گروه سنتی و مدرن تفکیک شده بود.
انشعابات گسترده تر شد و صورت جدیدتری به خود گرفت و تحکیم در سراشیبی سقوط قرار گرفت. دفتر تحکیم وحدت به قول رضا حجتی، عضو ارزشگرای این دفتر، تکه تکه شد و امروز دیگر چیزی تحت عنوان دفتر تحکیم وحدت وجود ندارد.> این جریان عظیم و گسترده دانشجویی که بسان یک کنفدراسیون دانشجویی عمل می کرد، دیگر هیچ اثری از گذشته خود ندارد. تحکیم وحدت دیگر حیات سیاسی خود را از دست داده است و امروز این جریان با مولفه های دفتر تحکیم وحدت دهه 60 و سال های بعد از 76 دیگر وجود ندارد.
فروپاشی تحکیم وحدت به دلیل گرفتارشدن در دام افراط و تفریط ها صورت گرفت و جریانی که اصالت آن به انقلاب اسلامی برمی گشت و هرجا نام تحکیم وحدت بود، مشی مبارزه و مقابله با تمامیت خواهی حس می شد، امروز به دلیل نفوذ آفت انشعاب به انحطاط رسیده است. رویداد شومی که حیات سیاسی دانشجویی را از او گرفت و هرچه گذشتگان این دفتر رشته بودند، پنبه کرد.
مسلم است که برای اصلاحات لوازم مرتبط با آن لازم است، اما متاسفانه جریانی در دل دفتر تحکیم نفوذ کرد که اصلاحات را با انقلاب اشتباه گرفته بود و مسیر این دفتر را منحرف کرد.
تعدادی از اعضای تحکیم وحدت خواسته یا ناخواسته قدم در راه سقوط نهادند و می خواستند خاتمی چونان امیرکبیر بادادن رگ دست خود از حیات سیاسی آنها دفاع کند، در حالی که نه خاتمی امیرکبیر بود و نه مخالفینش خاندان قجر.
عبور از خاتمی، خروج از حاکمیت، تحریم انتخابات و نهایتا برگزاری رفراندوم همان استراتژی همزاد اصلاحات بود که مرتکب خطا گردید و با مرجعیت جنبش فرومایگان تا مرز مرگ نهایی دفتر تحکیم پیش رفت و اصلاحات را نیز با ناکامی روبرو کرد و امروز دیگر اثری از این تشکیلات که زمانی در معادلات سیاسی قدرت نقش موثری داشت، در فضای سیاسی نمی بینیم. دفتر تحکیم وحدت افول کرد و ظاهرا دیگر احیا نخواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات