تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۰۵۲۷۶

محور ایران، سوریه و عراق در حال شکل‌گیری


 قاسم بابایی
پیتر شولاتور، تحلیلگر و نویسنده معروف آلمانی و از طرفداران انقلاب اسلامی، سالها پیش کتابی با نام «ایران کانون زمین لرزه» نوشت که در آن به نقش محوری ایران در تحولات منطقه خاورمیانه پرداخته بود.
او در کتاب خود ایران را به این دلیل کانون زمین لرزه نامید که همه اتفاقات ایران تأثیرات وسیعی بر منطقه خاورمیانه و جهان اسلام برجای خواهد داشت و نوشت که سقوط رژیم دست نشانده شاه ابعاد وسیع و گسترده ای در معادلات منطقه را به گونه ای استراتژیک تحت تأثیر قرار داد.
اکنون با گذشت 27 سال از پیروزی انقلاب اسلامی تحولات شگرف و تعیین کننده دیپلماسی جهانی جمهوری اسلامی، ایران اسلامی را به محور و کانون تلاشهای دیپلماتیک و صلح و ثبات در منطقه تبدیل نموده است.
در این میان، نه حوادث 11 سپتامبر و حوادث پس از آن که بوش، رئیس جمهور آمریکا، ایران را محور شرارت نامید، و نه تهدیدات نظامی، اقتصادی وی و همتایان اروپایی اش نتوانست ذره ای از قدرت تأثیرگذار ایران بر تحولات منطقه بکاهد، که این امر ریشه در تاریخ منطقه خاورمیانه دارد.
درست بالغ بر دو قرن پس از حمله ناپلئون به مصر و سلطه بر آن منطقه که می توان آن را آغاز دوره جدید خاورمیانه «خاورمیانه مدرن» نامید، دوران سلطه آمریکا که تاریخ مدرن منطقه است، حدود 80 سال پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، 50 سال پس از پایان دوره استعمار و کمتر از 30 سال پس از پایان جنگ سرد به پایان رسیده است.
در تمام این دوران، درگیریها و چالشها و نبرد میان نیروهای متخاصم و متضاد (چه داخلی و چه خارجی) را می توان در منطقه ملاحظه کرد که از هم اکنون تغییرات شگرفی را در خود به وجود آورده است، بنابراین آینده خاورمیانه، دوره ای خواهد بود که در آن نفوذ نیروهای خارجی کاهش یافته و نیروهای محلی قدرت خواهند گرفت.
اولین دوره و مقطع خاورمیانه مدرن با جنگ جهانی اول، سقوط امپراتوری عثمانی، ظهور جمهوری ترکیه و تقسیم غنایم جنگی میان دولتهای اروپایی پایان پذیرفت، اما پیامدها و نتایج این حوادث، آغاز دوره استعمارگری فرانسه و انگلیس بود که با پیمان سایکس پیکو حاصل گردید.
دوره دوم نیز حدود چهار دهه بعد، یعنی بعد از ضعیف شدن دولتهای اروپایی در نتیجه جنگ جهانی دوم، رشد اعراب و درگیری و رویارویی مستقیم دو ابرقدرت جهانی، پایان پذیرفت. آلبرت هورانی، مورخی که بحران سوئز را در سال 1956 به عنوان پایان دوره استعمارگری و آغاز دوره جنگ سرد نامیده در این باره نوشت: هرکس بر خاورمیانه حکومت کند، بر دنیا حکومت خواهد کرد و هر کسی که در جهان منافعی دارد، مجبور است که به خاورمیانه وابسته باشد. در دوران جنگ سرد نیز، مانند دوره های قبل از آن، نیروهای خارجی، خاورمیانه را تحت کنترل داشتند، اما رقابت آمریکا و شوروی به دولتهای محلی فرصت مانور داد و اوج این دوره، جنگ اکتبر 1973 بود که پس از آن آمریکا و شوروی سرانجام به بن بست رسید و راه را برای دیپلماسیهای جاه طلبانه ای چون پیمان مصر و اسراییل هموار کردند. حال اگر این دوره را فقط دوره رقابت ابرقدرتها بنامیم در اشتباهیم، جنگ ژوئن 1967 تعادل قدرت را در منطقه به هم زد و استفاده از نفت به عنوان یک سلاح اقتصادی و سیاسی در سال 1973، آسیب پذیری آمریکا و جوامع بین المللی را نسبت به کمبود ذخایر نفتی و افزایش قیمت طلای سیاه نشان داد. همچنین جنگ سرد شرایطی را ایجاد کرد که قدرتهای منطقه ای در پیگیری اهداف خود، به خودمختاری قابل توجهی دست یافتند.
انقلاب اسلامی 1979 ایران که به سقوط یکی از حامیان سیاستهای آمریکا در منطقه منجر شد، نشان داد که دیگر نیروهای خارجی نمی توانند جریانهای داخلی خاورمیانه را کنترل کنند و دولتهای عربی نیز در مقابل تلاشهای آمریکا برای ملحق کردن آنها به پروژه های ضد شوروی، ایستادگی کردند و در این میان اشغال لبنان توسط اسراییل در 1982، موجب ظهور حزب ا... شد و جنگ عراق علیه ایران به مدت هشت سال نیز دو کشور را ویران کرد.پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، آغاز دوره چهارم در تاریخ منطقه بود، دوره ای که در طول آن نفوذ و آزادی عمل آمریکا به اوج خود رسید، از ویژگیهای این دوره می توان به پایان اشغال کویت از سوی عراق با حمله نیروهای غربی به رهبری آمریکا، استقرار طولانی مدت نیروهای هوایی و زمینی آمریکا در عربستان و یک دیپلماسی فعال برای حل مناقشه میان اعراب و اسراییل اشاره کرد.
اوضاع خاورمیانه را در این دوره می توان این گونه تشریح کرد، عراقی متجاوز اما سرخورده، ایرانی رادیکال و ضد آمریکایی، اسراییل هسته ای، نفتی که قیمتش دائم در نوسان بود، هم زیستی بی ثباتی اسراییل با فلسطین و اعراب و مهمتر از همه برتری و سلطه آمریکا در منطقه که عوامل بسیاری بعد از کمتر از دو دهه به این دوره پایان داد، مهمترین این عوامل تصمیم دولت بوش در سال 2003 مبنی بر حمله به عراق بود.
یکی از نتایج جنگ این بود که عراق به پایگاهی برای تروریستها تبدیل و در نتیجه آن احساسات ضد آمریکایی در منطقه تقویت شد به طوری که برخی کارشناسان جنگ اول آمریکا در عراق را آغاز دوره تسلط آمریکا بر خاورمیانه و جنگ دوم را پایان دوره آمریکا در منطقه می دانند. البته عوامل دیگری از جمله، انحلال فرایند صلح خاورمیانه را نیز می توان برشمرد.
در این میان جهانی سازی را می توان عامل آخری دانست که اوضاع منطقه را تغییر داده است، به طوری که در حال حاضر دستیابی به پول و سلاح و تجدید قوا برای دولتهای ضد آمریکایی کار مشکلی نیست. ظهور رسانه های جدید به خصوص تلویزیون ماهواره ای، جهان عرب را به یک دهکده سیاسی تبدیل کرده است و بیشتر برنامه های پخش شده از شبکه های ماهواره ای همچون صحنه های خشونت و ویرانی در عراق، تصاویر بدرفتاری با زندانیان مسلمان، اوضاع وخیم کرانه باختری و لبنان منجر شده است که مردم به سختی با آمریکا همکاری کنند و تأثیر و نفوذ آمریکا در منطقه رو به تحلیل گذاشته است.
طرح کلی دوره پنجم خاورمیانه هم اکنون در حال شکل گیری است، اما طبیعتاً این دوره از پایان یافتن دوره آمریکا متأثر خواهد بود. چندین شاخصه مهم وجود دارند که شرایط آینده را شکل خواهند داد:
1- آمریکا علی رغم نفوذ قدیمی، رفته رفته نفوذ خود را از دست می دهد.
2- آمریکا به طور فزاینده ای با سیاستهای دیگر نیروهای خارجی چون اروپا و روسیه در چالش خواهد بود. اتحادیه اروپا خود را کمتر در عراق درگیر خواهد کرد و احتمال این که در مورد فلسطین سیاست متفاوتی اتخاذ کند، وجود دارد. چین در برابر وارد کردن فشار بر ایران مقاومت خواهد کرد. روسیه نیز علاوه بر مقاومت در برابر تحریم ایران، به دنبال فرصتهایی خواهد بود که استقلال خود را از آمریکا نشان دهد و دیگر این که چین و روسیه (و بسیاری از کشورهای اروپایی) از سیاستهای آمریکا در منطقه فاصله خواهند گرفت.
3- ایران به یکی از دو قدرت منطقه تبدیل شده است، ایران کشوری ثروتمند و صاحب نفوذ در منطقه است و به عنوان یک ابرقدرت سنتی این توانایی را دارد که اهداف خود را در منطقه عملی کند.
4- اسراییل به رغم داشتن یک ارتش شکست خورده پس از جنگ 33 روزه با لبنان همچنان باید هزینه های اشغال کرانه باختری را بپردازد و با مشکلات چند بعدی امنیتی دست و پنجه نرم کند. از لحاظ استراتژیک، اسراییل به دلیل جنگ 33 روزه لبنان، هم اکنون نسبت به گذشته ضعیف تر شده است.
5- در آینده مسأله ای به نام «فرایند صلح» موضوعیت و مفهوم خود را از دست خواهد داد و پس از شکست اسراییل در لبنان، این رژیم ضعیف تر از آن شده است که برای پیشبرد سیاستهای خصمانه خود، حمایت مردم را جلب کند.
از سوی دیگر با روی کار آمدن دولت حماس، اسراییل هیچ شانسی برای مذاکره ندارد.
6- عراق نیز با داشتن دولتی ضعیف و جامعه ای از هم گسیخته تا سالها صحنه آشوب و بی نظمی خواهد بود.
7- با توجه به نیاز مبرم چین و هند به نفت و عدم موفقیت آمریکا در کاهش مصرف و افزایش امکان کمبود ذخایر نفتی، قیمت این محصول استراتژیک را همچنان بالا نگه خواهد داشت و احتمال این که قیمت نفت به ازای هر بشکه به بالای 100 دلار برسد، وجود دارد و ایران، عربستان صعودی و دیگر کشورهای بزرگ تولید کننده نفت از این شرایط بهره خواهند برد.
8- نیروهای شبه نظامی در عراق، لبنان و فلسطین همچنان به سرعت در حال قدرت گرفتن هستند و هرجا که دولت ضعیفی وجود داشته باشد، ظهور خواهند کرد.
9- تروریسم همچنان یکی از ویژگیهای منطقه ای محسوب خواهد شد.
10- اسلام به طور فزاینده ای خلاء سیاسی و فکری را در جهان عرب پر خواهد کرد و اصول سیاستگذاریهای اکثر ساکنان منطقه را تبیین خواهد کرد.
11- دولتهای عربی همچنان دیکتاتور خواهند ماند و با تقویت مذهب، این کشورها ضد آمریکایی خواهند شد که دو کشور مصر و عربستان در رأس این کشورها قرار خواهند داشت.
13- سازمانهای منطقه ای همچنان ضعیف خواهند بود. مشهورترین سازمان منطقه ای خاورمیانه، اتحادیه عرب است که کشور قدرتمند ایران در آن حضور ندارد و اختلاف میان جهان عرب و اسراییل ادامه یافته و در نتیجه حضور اسراییل در روابط منطقه ای غیرممکن خواهد شد.
کسینجر: ایران کلید حل مشکلات خاورمیانه
وزیر خارجه پیشین آمریکا اظهار داشت که دیگر پیروزی در عراق غیرممکن است و برای غلبه بر مشکلات این کشور و منطقه باید با ایران گفتگو کرد.
وی در این رابطه تصریح کرد: دولت آمریکا اگر می خواهد پیشرفتی در منطقه حاصل شود باید با همسایگان عراق از جمله ایران وارد گفتگو شود، در غیر این صورت وضعیت حتی از یوگسلاوی که ما به آن جا نیرو فرستادیم، بدتر خواهد شد.
هنری کسینجر در حالی این گونه از نقش ایران سخن به میان می آورد که سال گذشته در اجلاس ناتو واقع در بروکسل نسبت به مذاکره با ایران و نیز خروج از عراق هشدار داد.
او خطاب به بوش و دولتمردان آمریکا گفته بود که چنانچه نیروهای آمریکایی از عراق خارج نشوند نه تنها شکستی بزرگ بر سر راه سیاستهای اقتدارگرایانه ایالات متحده به دلیل مشکلات امنیتی و ساختاری در عراق به وجود خواهد آمد، بلکه ابعاد وسیع و فاجعه آمیزتر آن یعنی یورش و شورشهای ملتهای منطقه خاورمیانه علیه حضور نیروهای آمریکایی و در نهایت علیه منافع آمریکا و گسترش آن به سایر نقاط جهان نمایان خواهد شد. اما اکنون او می گوید: برای آن که خربه ای چون سومالی در پشت سرمان باقی نماند، باید ضمن خروج تدریجی سربازانمان از عراق، از کشورهای با نفوذ همسایه عراق چون ایران و سوریه تقاضای همکاری کنیم.
روش فکری که رئیس جمهور احمدی نژاد ارایه می دهد، چشم انداز ایرانی را نشان می دهد که قرنها این چنین امیدوار کننده نبوده است. نهادهای دموکراتیک در عراق، طرفدار تسلط گروههای شیعه هستند و در لبنان حزب ا... قویترین نیروی نظامی منطقه را تشکیل داده است.
کسینجر در ادامه می گوید: رهبران با اعتماد به نفس ایران ممکن است راه را بر عقب نشینی آمریکا در عراق باز کنند، اما فقط برای آن که آن را تبدیل به راهی طولانی مدت بکنند. این نکته که ایران برای دوری از ایجاد هرج و مرج در مرزهایش به گفتگو درباره عراق علاقه مند است، فقط تا زمانی معتبر است که آمریکا قادر باشد این هرج و مرج را کنترل کند و ایران هیچ انگیزه ای برای ایفای نقش در عراق به عنوان یک منجی ندارد تا آمریکا را قادر سازد از افتضاحی که گریبانگیرش شده است، رها شود.
وی می افزاید: آمریکا نیازمند تغییر دادن استراتژی اش است، اما چنین اقدامی به معنای پیش درآمدی برای خروج از منطقه است و احتمال فروپاشی ساختارهای موجود هم محتمل به نظر می رسد.
سیمور هرش در این باره می گوید: اکنون ایران قیمت نفت را به شدت بالا برده است و تهران می داند که جرج بوش تحت فشار کنگره مملو از دموکراتها قرار دارد تا هر چه زودتر از عراق خارج شود. از طرف دیگر تهران از طریق مطبوعات و محافل خصوصی متوجه شده که گزارش گروه تحقیق عراق به ریاست بیکر و لی همیلتون همکاری بیشتر با سوریه و ایران را در خصوص عراق توصیه کرده است. حتی تونی بلر، متحد وفادار بوش، نیز از رئیس جمهور می خواهد که زمینه گفتگو با این دو کشور را گسترش دهد و مناقشه اسراییل و فلسطین را نیز در آن بگنجاند.
هرش در ادامه می گوید: این موضوع باعث شده که هم ایرانیها و هم سوریها خودشان را بگیرند و مذاکرات بر سر برنامه اتمی ایران به بن بست رسیده و احمدی نژاد گفته است که کشورهای زیادی حاضرند با غنی سازی ایران کنار بیایند. کشور کلیدی روسیه که از حامیان ایران است، خواهان حفظ سرمایه های انبوهی است که در ایران به کار انداخته، بنابراین با هرگونه تحریم سخت ایران در شورای امنیت مخالف است.
یک دیپلمات اروپایی که در مذاکرات حضور دارد، در این باره می گوید: ایران طوری رفتار می کند که گویی یک قدرت اتمی است.
مایکل هایدن، در مراسم سوگند خود در کنگره، خط مشی مرتبط کردن عراق با موضوع اتمی ایران را مورد تأیید قرار داده و می گوید: به نظر من، گفتگو با ایران در مورد عراق را نمی توان از مسأله وسیعتر اتمی مجزا و جدا کرد و حتی سخنگوی سیا، اظهارات هایدن را با سیاستهای کنونی دولت بوش کاملاً سازگار و همراه و هماهنگ اعلام کرد.
 ایران از نگاه بازرس آمریکایی آژانس
اسکات رایتر از کارشناسان و بازرسان تسلیحات هسته ای است که سالها از طرف دولت آمریکا و سازمان ملل مأمور بررسی تأسیسات نظامی و هسته ای عراق در حکومت صدام بود، اخیراً از تأسیسات هسته ای نطنز بازدید کرد و در بازگشت طی مقاله ای در مجله «نیشین- 20 نوامبر 2006» حقایقی از ایران را منعکس کرده است.
وی در مقاله خود می نویسد: بازدید از ایران چشمهای من را باز کرد و ایرانی که من مشاهده کردم با ایرانی که معمولاً در رسانه های آمریکا ترسیم می شود متفاوت است.
او گزارشهای متعصبانه درباره ایران را یک جهالت و نادانی در دستگاه هیأت حاکمه آمریکا می داند و می افزاید: نگران هستم که اینگونه تحریفها و فرافکنیها در میان مردم و نخبگان آمریکا، ایالات متحده را به یک گرداب دیگر مثل عراق بیندازد.
او می نویسد: ایران جامعه ای متحرک، پویا و بانشاطی است که با جامعه عراق تحت کنترل صدام تفاوتهای فاحشی دارد.
ریتر سپس می نویسد: شواهدی وجود ندارد که نشان دهد ایران به دنبال برنامه تسلیحات هسته ای است و ادعای بوش مبنی بر تهدید بودن ایران، محصول جهالت بوش می باشد.
ریتر در پاسخ به این سؤال که در شرایط امروزی بین المللی چه باید کرد؟ می گوید: حل این مسأله آسان است. بهترین راه منطقی این است که کاندولیزا رایس وزیر خارجه را سوار هواپیما کرده و به تهران بفرستد تا مستقیماً با مسؤولان نظام جمهوری اسلامی ایران مذاکره کند.
 محور ایران، سوریه و عراق
دیدار ولید معلم وزیر خارجه سوریه از بغداد و مذاکرات او با هوشیار زیباری همتای عراقی اش در حالی صورت گرفت که اولین دیدار یک مقام سوری از بغداد بعد از اشغال این کشور در سال 2002 محسوب می شود، اگرچه سوریه و عراق دو کشور همسایه هستند، اما همواره در حال چالش و تخاصم بوده اند و حداقل از 24 سال پیش که روابط دو کشور عملاً قطع شده این رابطه هیچگاه دوستانه نبوده است. البته مقامهای سوری پیش از این در دوران صدام در فاصله سالهای دهه 1980 تا 2002 برای از سرگیری مناسبات دو کشور پیشقدم شدند. اینک رژیم صدام فرو پاشیده و مخالفان او بر اریکه قدرت نشسته اند و از قضا آنان حس دوستانه ای نسبت به دولت سوریه دارند. نخست وزیر کنونی عراق سالها به عنوان مبارز میهمان سوریها بوده و جلال طالبانی رئیس جمهور این کشور به دلیل روابط نرم بشار اسد با گروههای سوریه با او احساس قرابت می کند. بر همین اساس به نظر می رسد که این بار روابط عراق و سوریه بازسازی شود و بزودی به یک محور مهم در منطقه حساس خاورمیانه و خلیج فارس تبدیل شود.
اگرچه حوادث خونین بغداد مذاکرات سه جانبه تهران، دمشق و بغداد را به حالت تعلیق درآورده است اما تام کیسی معاون وزارت خارجه آمریکا از جمله مقامهای آمریکایی بود که بلافاصله به اجلاس سه جانبه سوری، ایرانی و عراقی واکنش نشان داد و قبل از آن که صحت چنین خبری مورد تأیید قرار گیرد، ایران را متهم کرد که تاکنون به تعهدات پیشین خود برای کمک به استقرار ثبات در عراق عمل نکرده است، اما وی سخنی از این تعهدات به میان نیاورد.
یو.اس.ای.تودی، پا را از این فراتر گذاشت و به نقل از تحلیلگر امور دفاعی خود نوشت: مذاکرات سه جانبه ایران و سوریه و عراق عمدتاً حول محور وضعیت امنیتی عراق متمرکز خواهد شد. این که آیا مذاکرات سه جانبه مورد اشاره در تهران سر بگیرد یا نه هر چند اهمیت دارد، ولی موضوع اصلی نیست. موضوع این است که اینک ایران می تواند مناسبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی عراق و سوریه را هماهنگ و همسو کند.
نیوزویک در این رابطه می نویسد: گفت و گوهای کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل متحد با مقامهای سوریه نیز نشان داد که در عرصه بین الملل نیز نگاهها برای حل ماجرای عراق به ایران و سوریه است و ترس آمریکا از مذاکرات سه جانبه کاملاً طبیعی است، چرا که این اتحاد می تواند در شرایط فروپاشی سیستم تصمیم گیری در آمریکا به بحران تازه ای برای این کشور تبدیل شود و موضوع وحدت استراتژیک ایران سوریه و عراق فراتر از موضوع مقابله با ناآرامیهای داخلی عراق که نظامیان آمریکا با ساده سازی نام «تروریسم» را بر آن نهاده اند، باشد.
برخی مقامهای آمریکا می گویند: اینک هیچ آمریکایی تردید ندارد که آمریکا برای برون رفت از بحرانهای خاورمیانه از جمله عراق، لبنان و افغانستان نیازمند کمک ایران است، چرا که اگر ایران کمک نکند، آمریکا نمی تواند از این بحرانها جان به سلامت ببرد.
ایران بدون آن که دخالت در عراق یا لبنان یا افغانستان داشته باشد به دلیل در پیش گرفتن سیاست استقلال طلبانه و اسلام گرایانه به شدت از سوی مسلمانان حمایت می شود و در عین حال آمریکاییها می دانند که بدون این که امتیازاتی بدهند، نمی توانند روی کمک ایران حساب کنند.
جیمز بیکر پس از خارج شدن از جلسه سه ساعته با محمدجواد ظریف با تعجب گفت: ظریف جوری با من برخورد کرد که انگار همین الآن ایران یک قدرت هسته ای است. در آن جلسه گویا نماینده ایران به جیمز بیکر یادآور شده بود که مقامهای آمریکایی در عمل به وعده هایی که می دهند، عمل نمی کنند و او به خصوص به ماجرای کمک ایران به آزاد شدن گروگانهای آمریکا در لبنان اشاره کرده بود که البته می توان به تعهدات آمریکا در قبال همکاری ایران در جریان اجلاس روم که درباره افغانستان تشکیل شده بود نیز اشاره کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات