تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۲  ، 
کد خبر : ۱۰۵۵۷۳

اسرائیل در آرزوى یک جنگ برنده با ایران


مهدی کورانی ـ بیروت
در جنگ اخیر اسرائیل با لبنان، دندان‌های اسرائیل که نتوانست در بدن شکار خود فرو رود، شکسته شد و جنگ غزه نیز بی‌شک چنگال‌های اسرائیل را خرد کرد. اکنون از اسرائیل فقط غرش‌های آن باقی مانده است، اندک یال و کوپالی هم که دارد، به خاطر این است که تندروهای رادیکالی پس از مدت‌ها، تازه قدرت را به دست گرفته‌اند. روی کار آمدن اوباما و پیام‌های صلح‌خواهی وی نیز، عرصه مانور را بر این ببر زخمی تنگ کرده، و می‌توان گفت «پس دادن جولان» طی مذاکراتی پیچیده به سوریه، به معنای از دست رفتن مردانگی این کشور است، بهایی که اسرائیل می‌بایست در مقابل از بین بردن اعتماد بین کشورهای جبهه مقاومت بپردازد.
در شرایط کنونی موش‌مردگی‌های رابین و پرز هم فایده‌ای نمی‌بخشد، تنها راهی که در پیش روی اسرائیل باقی مانده، فرار به جلو است. برای کسانی که دل ندارند تا دل به دریا بزنند، تنها راه مانده، به دیوانگی زدن خود است و تقلید این کار برای احزاب رادیکالی اسرائیل و شهرک نشینان هیچ زحمتی نمی‌خواهد.
از سوی دیگر اوباما انسان فهیمی است؛ خوب می‌داند سوزشی که مدتهاست دامنگیر اسرائیل شده، از کجاست، وی خوب می‌داند که حتما باید ملاحظات امنیتی اسرائیل را در نظر داشته باشد ولی در عین حال نمی‌تواند از هویت جدید خود که در شعارهای انتخاباتی‌اش نهفته، دست بکشد و نمی‌تواند برنامه‌های خود در مورد صلح در منطقه را بیش از این در حالت تعلیق نگه دارد.
اوباما بعد از حوادث انتخابات ایران، به بهانه وجود خللی در مشروعیت و محبوبیت مردمی دولت ایران این فرصت را یافت که بدون عقب نشینی از برنامه‌هایش، بتواند فرصت اقدام جدیدی را به اسرائیل بدهد که مدتهاست در آرزوی آن است. حوادث اخیر ایران، این بهانه را به اوباما داد که بتواند ایران را به عدم آمادگی برای انجام مذاکره متهم کند، عدم آمادگی که می‌تواند با یک اقدام اسرائیل اصلاح شود.
عقب‌نشینی‌های استراتژیک اسرائیل در این مدت اخیر تمامی نداشته است. اسرائیل در سلسله اهداف نظامی خود ابتدا «زمین‌گیر کردن ایران و مقاومت» را هدف خود قرار داده بود و سپس بعد از سالها تلاش نافرجام با یک درجه عقبگرد، هدف خود را «ترمیم بازدارندگی نظامی» قرار داد و بار دیگر بعد از شکست‌های پی در پی، هدف پایین‌تری، تحت عنوان «ناکار کردن برنامه هسته‌ای ایران» را علم کرد و اکنون به نظر می‌رسد که اسرائیل با توجه به فشارهای بین‌المللی تصمیم گرفته برای استفاده از این فرصت جدید، دست به اقدامی بزند که هدف آن فقط «نشان دادن ضرب شصتی به ایران» است.
اسرائیل بعد از این همه ادعاهای بدون عمل، مجبور شده برای حفظ آبروی خود هم که شده به این هدف اخیر اکتفا کند. البته با توجه به اینکه این طرح جدید با این هدف جدید، آمریکا را در منطقه بیشتر درگیر نمی‌کند و منطقه را فقط تا اندازه‌ای ملتهب می‌سازد، توانست چراغ سبز آمریکا را کسب کند.
خبر عبور زیردریایی دلفین که می‌تواند کلاهک‌های هسته‌ای با خود حمل کند، از کانال سوئز، هر چند که یک خبر ساختگی است و این زیر دریایی دوباره به بندر ایلات بازگشته است، ولی در واقع پیامی به ایران است که نباید سقف درگیری‌ها در صورت آغاز یک جنگ احتمالی، از حد معینی بالا برود. در اینجا دو عامل در اجرای طرح اسرائیل مؤثر است.
آیا در صورت آغاز این حمله، ایران جنگ را در محدوده مطلوب اسرائیلی‌ها نگه خواهد داشت؟ و آیا شرایط داخلی بعد از انتخابات، به ایران اجازه خواهد داد که محدوده را به بیش از این حد مورد نظر اسرائیل گسترش بدهد؟ به این معنی که آیا ایران می‌تواند پیش‌فرض‌های اسرائیل در این طرح جدیدش را به هم بزند؟ اینها سؤالاتی است که بعدا باید به آن پاسخ داد.
سوریه اکنون در اندیشه بازپس‌گیری بلندی‌های جولان است و دور از مروت است که به لبخندهای ملیح مقامات آمریکایی و فرانسه و... پشت کند. موج جدید تهدیدهای اسرائیلی علیه حزب‌الله و لبنان نیز برای این است که سایر مرزهای خود را به نسبت بالایی تضمین کند. ولی در نهایت این سؤال مطرح است که آیا اسرائیل می‌تواند طرح خود را که مبتنی بر این پیش فرض است که ایران سقف درگیری‌ها را در حد معینی نگه خواهد داشت، به مرحله اجرا بگذارد؟ و آیا این بار این «تو بمیری‌ها» از آن «تو بمیری‌ها» است؟
اسرائیل برای توجیه اقدام خود می‌بایستی، صحنه بین‌المللی را که مدتی است سرد و خمود شده، آماده سازد، اخبار مربوط به تحرک کشتی‌های اسرائیلی و آزمایشهای موفق و غیر عملی سامانه‌های دفاع هوایی آرو و تجارب موفق و غیر مؤثر موشک‌های مختلف، آزمایش‌های هواپیماهایی اسرائیلی در پایگاه نیلیس در نوادای آمریکا و...همه و همه می‌تواند صحنه بین‌المللی را به تحرک بیندازد. بهره‌برداری و سوء استفاده از حوادث داخلی ایران نیز انگیزه‌های بین‌المللی را به وجود می‌آورد.
در گذشته، برخی کارشناسان نظامی داخل، هر گاه می‌دیدند که احتمال جنگ از مرز 80 درصد گذشته، هشدار می‌دادند؛ ولی به نظر می‌رسد که اکنون مشغول جریانات داخلی کشور می‌باشند. ولی در واقع این حجم بسیار بالا از نشانه‌های جنگ احتمالی، همه یک بال تصمیم‌گیری برای شروع جنگ است و بال دیگر این تصمیم‌گیری به امور غیر قابل پیش بینی باز می‌گردد. به عنوان مثال و فقط به عنوان مثال می‌توان گفت مقامات اسرائیل نمی‌توانند تضمین کنند که بعد از این همه اعتراف‌های بین‌المللی به حاکمیت سوریه بر جولان، سوریه در سایه آغاز یک جنگ احتمالی، از این فضای بین‌المللی به وجود آمده، استفاده نخواهد کرد تا جنبش مقاومت ساکنان جولان را به راه انداخته و به این بهانه که حق گرفتنی است نه دادنی، آن روی دیگر خود را هم نشان دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات