راهبرد و اداره جنگ: درس پاسخگویی و مسئولیتپذیری
یکی از درسهایی که لازم است آمریکا از اسرائیل بیاموزد مسئول خواندن یکی از سران کشور یا یکی از فرماندهان ارشد برای تصمیمات جنگی و پاسخگو دانستن علنی آنها ضروری است. کشورها باید هر چه سریعتر از اشتباهات نظامی و راهبردی خود درس بگیرند و یکی از جنبههای مهم این روند یادگیری این است که سران سیاسی و نظامی را کاملاً و آشکارا برای اقداماتشان مسئول بخوانند.
همانگونه که تاکنون گفته شد، کارشناسان اسرائیل در داخل دولت و یا خارج آن بر حدود و دامنهای که دولت و نیروهای دفاعی جنگ را بد اداره کردند، اتفاقنظر ندارند. اما هیچ یک از آنها مدعی نمیشوند که جنگ به راحتی و آرامش پیش رفته است. بیشتر کارشناسان در خارج از دولت احساس میکنند که مشکل به اندازه کافی جدی بوده تا تشکیل یک کمیسیون جدید و یا تشکیل کمیسیونها برای بررسی اشتباهات و تدوین واقعیتها را ضروری سازد. اسرائیل برعکس آمریکا، از آن زمان اقدام محسوسی برای تحقیق درباره مشکلات و ضعفها در راهبردها و عملکرد جنگی خود اتخاذ کرد. نیروهای دفاعی اسرائیل تا اواسط اکتبر 10 کمیسیون مختلف داخلی برای تحقیق درباره ناکامیهای متعدد خود در طول جنگ تشکیل دادند. علاوه بر این، کابینه اسرائیل نیز تحقیقات مخصوص خود را انجام داد.
اختلاف نظرهای عمده درباره ماهیت اشتباهات راهبردی و نظامی اسرائیل و درباره این که چه کسی را باید مسئول نحوه اداره جنگ از جانب اسرائیلیها دانست بر مسایل زیر تمرکز داشته است:
آیا فقدان تجربه نظامی و سیاست خارجی دولت اسرائیل، توانایی آن را برای طرحریزی و انتقاد از ضعفها در برنامههایی که از سوی نیروهای دفاعی اسرائیل ارایه میشدند، تنگ کرده بود.
آیا این شکستهای همراه با فرصتطلبی سیاسی و تمرکز بر سیاست داخلی از طریق برداشتهای اشتباه در موارد زیر تقویت شد: (الف) این که اسرائیل قویتر از آن است که با یک چالش عمده مواجه شود، (ب) این که به سادگی میتوان دولت لبنان را وادار کرد همچون یک حکومت عمل کرده و از ارتش خود برای کنترل حزباللهی استفاده کند که به سرعت در حال شکست است.
آیا سران ارشد نیروهای دفاعی اسرائیل دارای افسران نیروی هوایی بودند که متعهد شده بودند توان هوایی میتواند به اهداف سریع و قاطعانه دست پیدا کند. کسانی که نیاز به آمادگی برای جنگ زمینی را نادیده گرفتند چرا که انجام یک تهاجم گسترده زمینی بعد از خروج اسرائیل از لبنان در سال 2000 امری منفور بود.
آیا بسیاری از مشکلاتی که اسرائیل تجربه کرد در نتیجه آماده نبودن نیروهای دفاعی آن برای تهاجم به عنوان یکی از احتمالات اصلی، نداشتن آموزش نیروهای فعال برای رسیدگی به شورشهایی که آنها بطور حتم دستکم در خطوط مقدم با آن مواجه بودند، یا آماده نبودن و آموزش نیروهای ذخیره بوده است یا خیر.
آیا سران سیاسی و افسران نیروهای دفاعی اسرائیل نتوانستند طرح موثری برای تامین جنوب لبنان از رودخانه لیتانی تا مرزها تدوین کنند که بتواند حملات کاتیوشایی حزبالله را مهار کرده و از گرفتار شدن در نبرد با حزبالله در خطوط قوت استحکامات مرزی و روستاهای تجهیز شده آن اجتناب کرده و امنیت عمق اسرائیل را تامین کند.
آیا اطلاعات اسرائیل نتوانست این تهدید را از لحاظ واکنش حزبالله و تمایل آن به جنگ مشخص سازد، شمار و تواناییهای قوای حزبالله را معلوم کرده و کیفیت آمادگی آن در خطوط مقدم، مواضع موشکی، راکتی و سلاحهای پیشرفته سبک مانند تسلیحات ضدتانک و موشکهای سطح به هوا را مشخص کنند.
آیا اطلاعات اسرائیل نتوانست این امر را ارزیابی کند که حزبالله زمانی که نیروهای دفاعی اسرائیل حمله عمده هوایی به مواضع مرزی آن انجام داند، چگونه واکنش نشان میدهد.
گستردهتر این که، آیا اطلاعات اسرائیل برداشت غلطی از این امر داشته است که دولت لبنان و ارتش آن چه واکنشی برای زمانی خواهند داشت که به آنها حمله شود تا وادار شوند به سمت جنوب حرکت کنند و این که جهان عرب و اسلام چه واکنشی خواهند داشت اگر مشاهده کنند که نیروهای دفاعی اسرائیل آسیبپذیر هستند.
این که سران سیاسی و نظامی و سرویسهای امنیتی نتوانستند از این امر ارزیابی داشته باشند که حملات به حزبالله و لبنان میتواند
(الف) بازدارندگی کلی اسرائیل را دربرابر تهدید ایران، اعراب و تهدید غیردولتی به عوض تقویت، تضعیف کند،
(ب) حمایتها از اسرائیل را در اروپا و دیگر نقاط تضعیف کند و
(ج) موج جدیدی از حمایت اعراب و مسلمانان از جنگ علیه اسرائیل را به وجود آورد.
مسایل مهمی درباره توانایی پیشبینی تاثیرات حمله به لبنانیها در برابر حمله به حزبالله، کنترل خسارات موازی و حملات به غیرنظامیان و رسیدگی کلی به جنبههای سیاسی، برداشتی و رسانهای جنگ بوجود آمد - که همه اسرائیلیهای خارج از دولت آن را نامناسب و پریشان کننده توصیف کردند.
فقدان یک
(الف) طرحریزی موثر برای مواقع اضطراری در شمال برای رسیدگی به تخلیه مناطق شمالی اسرائیل بخاطر حملات راکتی،
(ب) مسایل مهمی مانند آتشنشانی،
(ج) دیگر تدابیر مهم دفاعی و دفاع مدنی.
باید تاکید کرد که بسیاری از مقامات فعال اسرائیلی و افسران هنوز برخی از این انتقادها را با وجود افشائیات بعد از جنگ کمیسیون وینوگراد و یا کمیسیون برودت و با وجود دیدگاه داخلی و عبرتهای گرفته شده در درون نیروهای دفاعی اسرائیل، رد میکنند. این مقامات و افسران تصویر متفاوتی از تحولات در زمان جنگ داشته و از زمان پایان جنگ تاکنون از این تصور برخوردار بودهاند. همانگونه که در بخش بعدی به آن پرداخته خواهد شد، اسرائیل همچنین از بسیاری از جهات به موفقیتهای منطقهای و تاکتیکی دست پیدا کرد.
آنچه درباره رویکرد اسرائیل جالب است، پذیرش این امر در اسرائیل است که مشکلات عمده و ملاحظات در جنگ نیازمند بررسی رسمی فوری است و این که چنین انتقادی باید از سطوح بالا به پایین انجام گردد. میهنپرستی و فشار جنگ موجب میشود هر تلاشی برای پیروزی، نه فقط برای حمایت از سران سیاسی و فرماندهان نظامی تا پایان جنگ، صورت گیرد.
آمریکا در مقام مقایسه، معمولاً در انتقاد کردن کند است و تمایل دارد که یا بر رئیس جمهور بر مبنای حزبی تمرکز کند یا اغلب اینگونه بوده است که فرماندهان رده پایین را بدون بررسی دقیق و روشن اقداماتی که از سوی مقامات سیاسی و فرماندهان عالیرتبه صورت گرفته ، تنبیه کند. داشتن کمیسیونهای مستقل و شفافیت کامل در آمریکا مرسوم نیست (همه نشستهای مرتبط در کابینه و فرماندهی در اسرائیل فیلمبرداری میشود.)
بدتر این که، ارتش آمریکا تمایل دارد که تحقیقات و تنبیهات از ردههای پایین تا سطوح بالا انجام گیرد. دستکم از زمان حادثه حمله به "پرل هاربر " (که در آن تلاش برای پیدا کردن یک سپربلا بیشتر از تلاش برای کشف حقیقت بود) آمریکا اصولاً اقدامی در پیش نگرفته که طی آن مقامات رده بالا و افسران ارشد و مقامات غیرنظامی پاسخگوی همه شکستها باشند و یا شامل بررسی بدور از تعصب و صریح راهبرد اصلی و یا سیاستسازیها باشند.
تیمهای ارایه گزارش، مباحث عمومی و کمیسیون وینوگراد
جمعبندی جنگ ژوئیه با انتقادهای تند و آشکار از سوی طیف گستردهای از مقامات و افسران و کارشناسان فعال و بازنشسته درباره نحوه اداره جنگ همراه بود. این امر مباحث پرهیاهوی عمومی درباره این امر پدید آورد که مقصر اول آنچه که بسیاری از ان به عنوان اقدام ناموفق یاد میکنند، کجا بوده است. ایهود اولمرت، نخستوزیر اسرائیل و اعضای مهم کابینه وی در کانون این انتقاد قرار گرفتند و این انتقادها با گذشت زمان شدت گرفتند. اگر چه اولمرت از سه مرحله رای عدم اعتماد که در اوایل ماه مه 2007 رایگیری شد جان سالم به در برد اما دولت وی همچنان در کانون توجهات باقی ماند چرا که کمیسیون وینوگراد که یک نهاد منصوب شده از سوی دولت برای بررسی و تحقیق درباره نحوه اداره جنگ بود، به تلاشهای خود تا بهار 2007 ادامه داد.
گزارشهای زودهنگام و مسئله دکترین
پایان سال 2006 و اوایل 2007 با یافتههای تیمهای ارایه گزارش همراه بود که برای ارزیابی عملکرد نیروهای دفاعی اسرائیل در طول جنگ با حزبالله تشکیل شده بودند. حالوتس، رئیس ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل بعد از جنگ حدود 40 تیم بررسی تشکیل داد تا جنبههای مختلف عملیات این نیروها را برای قبل و یا در طول جنگ 33 روزه بررسی کنند. بسیاری از این بررسیها به عنوان کاتالیزور ضروری برای تغییر ردههای ارشد ارتش بعلاوه فشار بر نیروهای دفاعی اسرائیل به منظور بازنویسی دکترین آنها قلمداد میکنند.
این تلاشها نشان داد که نیروهای دفاعی اسرائیل تغییرات عمدهای در دکترین، ساختار نیروها، آمادگی و آموزش در طول سالهای پیش از جنگ انجام داده بودند. این تغییرات در نسخه به روز شده از جنبههای مهم دکترین نیروهای دفاعی اسرائیل توضیح داده شده که در آوریل 2006 یعنی سه ماه قبل از درگیری در لبنان منتشر شد.
این دکترین جدید توسط سرتیپ "موشه یعالون "رئیس وقت ستاد ارتش تدوین شده بود. وی بر کاهش شدید نیروهای زمینی و افزایش توان هوایی و اتکاء به حملات هوایی نظارت داشت. این تغییرات در آموزش نیروهای دفاعی اسرائیل، ساختار نیروها و دکترین با انتصاب ژنرال حالوتس که یک افسر نیروی هوایی بود و در سال 2005 به ریاست ستاد این نیروها منصوب شد، تقویت گشتند.
چنین تغییراتی بعد از جنگ 2006 به موضوع انتقاد شدید بدل گشتند. سرتیپ "گادی ایزنکات " افسر فرمانده در فرماندهی شمالی و رئیس هیئت مدیریه عملیات نیروهای دفاعی اسرائیل اندکی قبل از جنگ از این تغییرات به عنوان "ویروسی که به جان دکتری اساسی نیروهای دفاعی اسرائیل افتاد " یاد کرد. وی به شدت تدوین این تغییرات توسط "موسسه مطالعات دکترین عملیات جنگی نیروهای دفاعی اسرائیل " به باد انتقاد گرفت. تحلیل وی از مبانی ارایه شده در دکترین به روز شده در مقالهای انتشار یافت که در ژانویه 2007 در هفتهنامه دفاعی "جینز دیفنس " منتشر شد.
"موسسه چارچوب مفهومی جایگزین برای تفکر نظامی را ارایه کرد و نظریههای سنتی "عینی " و "انتزاعی " را با مفاهیم جدیدی مانند "به سوی " و "آتشزدن آگاهانه " دشمن جایگزین کرد. هدف از این دکترین به رسمیت شناختن عقلانیت سیستم دشمن و تدوین عملیات جنگی برپایه تاثیرات بود که شامل یک سری حضورهای فیزیکی و آگاهانه بود که به منظور نفوذ بر آگاهی دشمن طراحی شده بود تا نابودی آن. بر اساس این دکترین، نیروهای دفاعی اسرائیل مجبور بودند که بر آتش دفعی دقیقی تکیه کنند که اغلب از هوا صورت میگرفت و از مانورهای زمینی تنها به عنوان آخرین راهکار استفاده کنند. "
برخی از افسران ارشد چنین تغییری را به عنوان دوره "تکبر هوایی " در نیروهای دفاعی اسرائیل یاد میکنند. هفتهنامه دفاعی جینز به ارایه جزئیات نارضایتیها از این دکترین جدی به دنبال جنگ با حزبالله پرداخت و نوشت:
"دکترین تازه تدوین شده ضعف نیروهای زمینی را به رسمیت میشناسد. نیروهایی که در 60 سال گذشته به سختی آموزش دیده بودند و به درگیری با شورشهای فلسطینیان مشغول بودهاند. شورشهایی که ارایه کننده چالش عمده برای قابلیتهای نیروهای دفاعی اسرائیل نبودند.
به گفته لوین "ادامه اشغالگری در سرزمینهای فلسطینی نهتنها به آموزشها، روشها و فنون رزمی آسیب رسانده بلکه به عقلانیت در این نیروها آسیب وارد کرده است ". موفقت بیچون و چرای نیروهای دفاعی اسرائیل در سرکوب فلسطینی ها اعتماد به نفس فرماندهان را بالا برد و آنها را به سمتی سوق داد تا دشمن لبنانی خود را دستکم بگیرند.
علاوه بر این، لحن خاص این دکترین که با افزایش شمار افسران آموزش دیده بر اساس آن، عمومیت یافت به گفته تیمهای متعدد مطالعاتی، به "ایجاد سردرگمی در "درک اصطلاحات " و "درک اشتباه در مبانی اصولی نظامی " " منجر شد.
همه تیمهای ارایه گزارش قرار شده بود که کار خود را تا پایان دسامبر 2006 به پایان برسانند و ستاد کل در اوایل ژانویه 2007 کارگاههایی را تشکیل دهند که در آن به بررسی یافتهها پرداخته و درمورد تغییرات مورد نیاز در دکترین، ساختار و آرایش نیروها تصمیمگیری کنند.
ارزیابی منابع متعدد ارشد نیروهای دفاعی اسرائیل این بوده است که راه چارهای نیست بجز این که دکترین بطور کامل از نو نوشته شود و شاید برخی از تغییرات ساختاری که در سالهای اخیر صورت گرفته به حالت اولیه خود بازگردند. انتظار میرود که ستاد کل درباره افزایش چشمگیر سرمایهگذاری در نیروهای زمینی هم در زمینه آموزش و تجهیز، تصمیمگیری کند.
جلسات استماع کمیسیون وینوگراد و گزارش موقت
کمیسیون وینوگراد که ریاست آن را "الیاهو وینوگراد "، قاضی بازنشسته برعهده داشت مدت کمی بعد از جنگ 2006 با لبنان از سوی دولت اسرائیل تشکیل شد تا درباره نواقص و شکستهای دولت اسرائیل و نیروهای مسلح آن در اجرای جنگ تحقیق کرده و درسهای لازم برای عملیات آتی را ترسیم کند. هدف از تشکیل این کمیسیون همانگونه از سوی خود این کمیسیون ارایه شده به شرح زیر بوده است:
"دولت اسرائیل در 17 سپتامبر 2006 تصمیم گرفت که بر اساس ماده A8 قانون اساسی کمیسیون دولتی برای بررسی "آمادگی و عملکرد سطوح امنیتی و سیاسی در ارتباط با همه ابعاد عملیات جنگی در شمال که از 12 ژوئیه 2006 آغاز گشت " تشکیل دهد. امروز ما گزارش موقت محرمانهای به نخستوزیر و وزیر دفاع ارایه کردیم و اکنون گزارش غیرمحرمانهای را برای عموم مردم ارایه میکنیم... کمیسیون به این خاطر حس شدید بحران و ناامیدی عمیقی درباره پیامدهای این عملیات جنگی و نحوه اداره آن منصوب شد. "
به همین منظور، کمیسیون وینوگراد از دوم نوامبر 2006، اقدام به استماع اظهارات شهود کرد. در طول این دوره ، کمیته به مطالعه اسناد محرمانه ارتش و دولت کرد و اظهارات بیش از 70 نفر از شخصیتهای مهم سیاسی و نظامی را شنید. کسانی که برای ارایه شهادت فراخوانده شدند شامل سرتیپ "آموس مالکا " رئیس پیشین اطلاعات، "دن حالوتس " رئیس ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل، و "شیمون پرز " معاون نخستوزیر بودند. مرحله اول از کار کمیته در اول فوریه 2007 با شهادت هفتساعته ایهود اولمرت، نخستوزیر جمعبندی شد.
این اظهارات تا اواخر مارس 2007 علنی نشده بودند اگر چه تصمیم برای انتشار جلسات استماع برای افکار عمومی در اواسط فوریه آن سال اتخاذ شد. این تاخیرها دادگاه عالی را بر آن داشت تا هشدار دهد تاخیر کمیسیون به معنی تحقیر دادگاه است و تصمیم گرفته شد اظهارات شهود دو هفته بعد از ارایه گزارش موقت که در 30 آوریل 2007، به ایهود اولمرت ارایه شد، انتشار یابد. به هر حال، بخشهایی از شهادتهای مختلف تا آن زمان به مطبوعات اسرائیل درز پیدا کرد که نشان از یک بازی پشت درهای بسته برای یافتن مقصر داشت و از پیش از مسایلی خبر داد که بسیاری انتظار داشتند گزارش موقت فوقالعاده انتقادی از سوی کمیته باشد.
شیمون پرز در جلسه استماع خود به کمیسیون اعلام کرد که اگر تصمیم با او بود جنگ به راه نمیانداخت. وی ادامه داد که "در کل، جنگ یک مسئله دشوار است و نمیتواند همه اوضاع را کنترل کرد. مسایل غیرمنتظره دوشاری پیش میآید. جنگ یک رقابت برای ارتکاب اشتباهات است که بزرگترین اشتباه خود جنگ است ". پرز نهتنها خود را از تصمیم برای آغاز جنگ دور نگهداشت بلکه آمادهسازی و آمادگی نیروهای دفاعی اسرائیل را به باد انتقاد گرفت و گفت: "اگر من بودم فهرستی برای اهداف مورد نظر جنگ تدوین نمی کردم. زیرا هدفگذاری مسایل را پیچیده میکند. اگر به عنوان مثال گفته شود که هدف اول از جنگ آزادی اسرا است، در حقیقت شما خود را در اختیار دشمن قرار میدهید. آن هم بعد از آن این که اساسا نیروهای دفاعی اسرائیل برای این جنگ آماده نبودند ". ادامه دارد ...
تهیه ، ترجمه و ویرایش: ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام