* کنفرانس عمومى جنبش فتح را که پس از ۲۰ سال برگزار شد چگونه ارزیابى مى کنید؟
** پیش از طرح هر مساله اى باید گفت که این کنفرانس سال ها برگزار نشده بود. شاید ۲۰ سال گذشته در کنفرانس فتح به جز تعیین استراتژى هاى مقاومت مسلحانه چیز دیگرى مطرح نمى شد، اما در این ۲۰ سال اتفاقات بسیارى رخ داده است. وضعیت سیاسى منطقه و نوع نگاه نهادهاى سیاسى و اجتماعى فلسطین و مخصوصاً سیاست هاى فتح بسیار تغییر کرده است، دیگر رهبران گذشته فتح نیز حضور ندارند. در این ۲۰ سال جنبش فتح به مرور در حال پوست اندازى بود و سیاست هاى بسیار متغیرى اتخاذ مى کرد، درست برخلاف رقیب دیرینه اش حماس که همواره ثابت قدم است.
پس باید این گونه به این کنفرانس نگاه کرد که قرار است پس از ۲۰ سال سکوت، در مورد بسیارى از مواضع گذشته خود تجدیدنظر کند. فتح باید در این کنفرانس بگوید که آیا مقاومت مسلحانه را که هدف تشکیل از جنبش بود ادامه خواهد داد یا نه؟ آیا با عملیات استشهادى علیه اسراییل موافق است. آیا عملیات جهادى و ضداشغالگرى را تایید مى کند. باید بگوید که با حماس مى خواهد چگونه برخورد کند. توده مردمى که عضو جنبش فتح هستند و خواهان فعالیتند را چگونه سامان مى دهد. شاید ناتوانى به پاسخ این پرسش ها بود که ۲۰ سال برگزارى کنفرانس را به عقب انداخت. جوانان زیادى به عضویت این جنبش درآمده اند که انتظار دارند به پست هاى اصلى جنبش برسند و نقشى مؤثر در آینده فلسطین داشته باشند اما در مقابل یک روحیه سلطه طلب در راس جنبش نیز دیده مى شود که مانع شادابى فتح و رشد جوانان در آن است.
همین امر باعث شده که بسیارى از فتح روى گردان شوند و حتى همان ۲۰۰ عضو فعالى که محمود عباس روزى از آن دم مى زد دیگر وجود نداشته باشد. در این کنفرانس نیز مطمئناً حرف جدیدى نخواهیم شنید. مردم رام الله و جوانان آن خواهان ادامه مقاومت در مقابل شهرک سازى اسراییل هستند در صورتى که رهبران جنبش فتح روحیه مقاومت و جهاد را برنمى تابند، موضع گیرى هاى شفافى نیز از سوى آنان در مقابل اسراییل دیده نمى شود. به هر حال اگر فتح با برگزارى این کنفرانس خواهان تاثیر بر افکار عمومى فلسطین و همراه ساختن آنان با خود است، باید به مبانى اولیه و اصول خود یعنى همان مبانى جنبش آزادى خواه ملى فلسطین به رهبرى یاسین فتاح برگردد تا شاید رضایت مردم را به دست آورد. حال موضوع این است که آیا فتح با وضع فعلى توانایى این بازگشت را دارد یا خیر. آیا فتح به آن حد از توانایى سیاسى رسیده است که بتواند در مقابل اسراییل بایستد و حقوق خود را مطالبه کند. استمرار مقاومت مى تواند سیاستى باشد که هم بیشترین همراهى مردمى را دارد و هم به صورت غیرمستقیم مصالحه با حماس و وحدت ملى را ایجاد کند اما واقعیت امروز جنبش فتح چیز دیگرى است.
سیاست هاى منفعلانه رهبران فتح منجر به اسارت سیاسى آنان در منطقه شده است. امروزه فتح بین خواسته سران عرب، خواسته آمریکا و خواسته اسراییل و مطالبه مردم اسیر شده است. مى توان این گونه بیان کرد که تشکیلات خودگردان فلسطین امروز به خیل دولت هاى عربى سازشکار پیوسته است که گفت وگو را بر مقاومت ترجیح مى دهند و بیشتر به دنبال منافع اقتصادى خود هستند تا منافع سیاسى و ملى. به عقیده من برگزارى این کنفرانس براى آینده این جنبش بسیار مفید و تاریخى خواهد بود، چرا که مشکلات عمیق و بنیادى آنان را به جامعه فلسطین نشان مى دهد و باعث مى گردد تا رهبران این جنبش تحت فشار مردم خود به تغییر رویه فکرى و سیاسى روى آورند.
* برگزارى این کنفرانس را تا چه اندازه در آینده سیاسى و دیپلماتیک روابط ایران و فتح مؤثر مى بینید؟
** فتح براى برقرارى ارتباط با ایران ناچار به مصالحه با حماس است، چرا که حماس طرف سیاسى ایران در منطقه فلسطین است. نمى توان اینگونه تصور کرد که فتح با حفظ اختلافات خود با حماس، انتظار همکارى ایران را داشته باشد. دو حرکت استراتژیک از سوى محمود عباس در روزهاى آینده انتظار مى رود؛ اول مذاکره با حماس به عنوان رابط ایران و لبنان که تاکنون نیز فشارهاى زیادى از سوى نهادهاى مدنى و مردمى بر تشکیلات خودگردان براى اتمام اختلاف با حماس مشاهده شده است. دومین حرکت نیز عقد تفاهم با اسراییل با مساعدت آمریکا و اروپا و با پیش شرط توقف شهرک سازى است. بنده چنین توانى را در آقاى محمود عباس براى آغاز این دو حرکت نمى بینم. شاید در آینده با آمدن کس دیگرى این دو حرکت به سرانجامى برسد، اما با وجود چنین رهبرى بعید است که شاهد تحول خاصى در منطقه باشیم.
به لبنان برویم و وضعیت حزب الله لبنان و نقش آنان در دولت آینده لبنان را بررسى کنیم. شنیده شده که برخى وزارتخانه ها نیز از جمله وزارت کشاورزى قرار است به حزب الله داده شود.
لبنان نیز شرایط خاص خود را دارد و با مشکلات بسیار زیادى دست و پنجه نرم مى کند؛ مشکلاتى که ریشه در تاریخ سیاسى، ادارى و اقتصادى لبنان دارد. نمى توان انتظار داشت که حال اگر مثلاً وزیرى از حزب الله لبنان روى کار آمد، دیگر همه چیز متحول مى شود. امکان اصلاح ریشه اى به همین زودى وجود ندارد. فساد ادارى و اقتصادى در ساختار سیاسى لبنان موج مى زند. تنها مردم انتظار دارند که فردى روى کار بیاید که بهتر با مشکلات برخورد کند و حداقل آنکه در مصرف اموال مردم عدالت را برقرار کند و خود او دیگر به فساد دچار نشود. حزب الله نیز با حضور سیاسى گسترده خود به دنبال اصلاح ریشه اى و دفعى نیست. مهم ترین هدف آنها این است که حداقل در مقابل سیاست هاى استعمارگرایانه دولت که در دو، سه سال اخیر دیده مى شد، بایستد و نگذارد که تفاهم نامه هایى به سود آمریکا و اسراییل و علیه مقاومت در دولت منعقد شود. تحقق این هدف خود گام بزرگى است در جهت استقلال کشور و رشد سیاسى و اقتصادى آن.
* سرانجام خلع سلاح حزب الله لبنان به کجا رسید؟
** این موضوع دیگر در لبنان مطرح نیست، شاید در دو سه سال گذشته که دولت گرایش هاى آمریکایى داشت و وضعیت آمریکا در منطقه نیز بهتر بود، این فشار را بر حزب الله مى آوردند که باید خلع سلاح شود اما امروز دیگر نه دولت آنچنان گرایشى به مواضع آمریکایى دارد و نه خود آمریکا در منطقه آبرو و اعتبارى. باید پذیرفت که آمریکا در خاورمیانه شکست خورده است، از عراق که کم کم باید خارج شوند، در افغانستان هر روز بر مشکلاتشان افزوده مى شود و در محاصره سیاسى ایران و سوریه نیز کاملاً شکست خورده اند بنابراین دیگر حرف آنها براى دولت ها اهمیت ندارد. امروز در لبنان حتى یک نفر هم موضوع خلع سلاح حزب الله را مطرح نمى کند. حزب الله لبنان هم به گفته رهبر خود نصرالله، نیروهاى نظامى خود را از میان گروه هاى مختلف مردمى انتخاب کرده است و مقبولیت مردمى را به همراه دارد و توانایى خود را نیز در جنگ ۳۳ روزه ثابت کرد پس دیگر هیچ اعتراضى نمى ماند. حریرى نیز تاکنون سخنى درباره این موضوع نداشته و در دیدار با سید حسن نصرالله خواهان افزایش روابط دو طرف بوده است.