تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۰۵۶۲۸
تکنیک «کودتاهای از پائین»

کودتای رنگی در ایران شکست خورد

تی‌یه‌ری‌می‌سان ترجمه: علی حقیقت‌جو اشاره: «انقلاب سبز» تهران آخرین ناکامی «انقلاب های رنگی»یی بود که به ایالات متحده امکان داده اند به نفع خود دولت هایی را در چندین کشور بدون توسل به زور به مردم تحمیل کند. تی یه ری می سان که به دو دولت درگیر با این بحران ها مشاوره داده است، این تکنیک و دلایل شکست آن را در ایران تحلیل می کند.

انقلاب های رنگی در بین انقلاب ها حکم کانادادرای رانسبت به آبجو دارد. این دو نوشابه بظاهر به هم شبیه اند ولی مزه واحد ندارند. همچون تغییر نظام هایی با ظاهر انقلابی (زیرا بخش های مهمی از ملت را به حرکت در می آورند) اما در باطن کودتا (چون تغییری در ساختارهای اجتماعی نمی دهند و فقط نخبگانی را به جای نخبگان دیگر می نشانند) تا سیاست های اقتصادی و خارجی کشورها را به نفع ایالات متحده بچرخانند. «انقلاب سبز» تهران آخرین نمونه این گونه انقلاب هاست.
ریشه مفهوم
مفهوم «انقلاب رنگی» در دهه 90 شکل گرفت اما ریشه های آن به بحث و جدل های امریکایی دهه های 70 و 80 برمی گردد. بعد از سرنخهای پشت سرهم کودتایی که سازمان سیا در دنیا راه انداخت و بعد از رو شدن های گسترده دست کمیسیون های پارلمانی چرچ و راکفلر[1]، دریادار استانسفیلدترنر از طرف رئیس جمهور کارتر ماموریت یافت سازمان را پاکسازی کند و هرگونه حمایت از «دیکتاتورهای دست پرورده» را متوقف سازد. سوسیال دموکرات های امریکایی حزب دموکرات را ترک گفتند و به رنالد ریگان جمهوریخواه پیوستند. اینها روشنفکران طرفدار تروتسکی و هوشمندانی بودند[2] که اغلب به مجله تفسیر (Commentary) وابستگی داشتند. هنگامی که ریگان به ریاست جمهوری انتخاب شد پیگیری کار دخالت های امریکا در امور داخلی کشورها را به آنها سپرد، اما با امکاناتی دیگر. باین ترتیب بود که آنها در سال 1982 سازمان اعطای کمک ملی برای دموکراسی Democracy) Endowment for National) یا (NED)(3) و در سال 1984 موسسه ایالات متحده برای صلح (Llnited States Institute for Peac یا (USIP) را تاسیس کردند. این دو سازمان با هم پیوند ارگانیک دارند باین معنا که مدیرانی از NED در هیات مدیره USIP و برعکس عضو هستند.
از نظر حقوقی NED انجمنی است غیرانتخابی، پیرو قوانین ایالات متحده و دارای سهمیه ای که کنگره بطور سالانه از بودجه دولت به آن اختصاص می دهد. برای انجام عملیات هر بار از آژانس امریکایی برای توسعه بین المللی (Agency for Inlernational Developmen t US) که خود به دولت وابسته است کمک مالی دریافت می کند. عملا این ساختار حقوقی چیزی جز یک پوشش نیست که هم سازمان سیای امریکا و هم M16 انگلیس و هم ASIS استرالیا (و در فرصت های مناسب سرویس های کانادایی و نیوزلاندی) بطور مشترک از آن بهره می گیرند.
سازمان NED خود را بمثابه «ارگانی برای رشد دموکراسی» معرفی می کند. دخالت آن در امور داخلی کشورها یا بطور مستقیم، یا بواسطه چهار شاخک آن انجام می گیرد: یکی برای به فساد کشیدن اتحادیه ها، دومی برای افساد کارگزاران، سومی برای به انحراف کشاندن احزاب چپ و چهارمی برای انحراف احزاب راست. این دخالت ها می تواند با واسطه بنیادی دولت مانند بنیاد وست مینستر برای دموکراسی (Westminster Foundation for Democracy) (انگلستان)، مرکز بین المللی برای حقوق بشر و رشد دموکراسی (International Center (Human Robert- Schuman و Fondation Jean) (کانادا)، بنیاد ژان-ژورس و بنیاد روبر شومن (Fondation Robert-Schuman و Fondation Jean- Jauies) (فرانسه)، مرکز لیبرال بین المللی (International Liberal Center) (سوئد)، بنیاد آلفرد موزر (Alfred Mozer Foundation) سازمانهای (Fried rich Ebert و Stifung Friedrich Naunmann Stiftung Hans Seidal Stiftung و Heinrich Boell Stiflung) (آلمان) انجام گیرند. سازمان NED افساد بیش از 6000 سازمان را در جهان بمدت سی سال بحساب خود می-گذارد. همه اینها، بی شک، زیر نقاب برنامه های آموزشی یا حمایتی صورت می پذیرد و اما در مورد USIP باید گفت نهادیست ملی متعلق به ایالات متحده و بودجه آن به واسطه کنگره امریکا از بخش دفاع ملی تامین می شود. تفاوتی که میان این سازمان و NED وجود دارد این است که دومی به عنوان پوشش برای سرویس های 3 ایالت متحد بکارگرفته می شود، در حالی که اولی منحصرا ایالات متحده ایست و زیر پوشش پژوهش در علوم سیاسی می تواند به شخصیت های سیاسی بیگانه دستمزد بپردازد.
USIP به محض آنکه به منابع مالی دست یافت به ایجاد ساختار جدید و نامرئی ای دست زد به نام نهاد آلبرت انشتین Albert Einstein Institution 4 این انجمن کوچک تبلیغاتی برای اشاعه عدم خشونت، در اصل، ماموریت داشته شکلی از دفاع شهری را برای ملت های اروپای شرقی در برابر هجوم نیروهای معاهده ورشو طراحی کند ولی بسرعت استقلال خود را به دست آورد و به الگوپردازی شرایطی کرد که در آن یک قدرت دولتی، از هر نوعی که باشد، بتواند حاکمیت خود را از دست بدهد و فروپاشی کند.
نخستین اقدامات
نخستین اقدام در زمینه «انقلاب رنگی سال 1989 به شکست انجامید. توضیح آنکه قرار بود دنگ زیائو پینگ به کمک یکی از همکاران نزدیکش زائو زیانگ دبیرکل حزب کمونیست چین سرنگون شود تا راه برای ورود سرمایه های آمریکایی به بازار چین باز شده و این کشور در حیطه کاری ایالات متحده وارد شود. هواداران جوان زائو میدان تی یه نان من[5] را اشغال کردند. این جوانان در رسانه های غربی بعنوان دانشجویان غیرسیاسی که برای آزادی از یوغ جناح سنتی حزب مبارزه می کنند، معرفی شدند، در حالی که موضوع اصلی بر سر جدایی طلبی ای بود که در درون جریان سیاسی دنگ نیان ملی گرایان از سویی و هواداران ایالات متحده از سوی دیگر، اتفاق می افتاد. دنگ بعد از مدتها مقاومت در برابر تحریکات، تصمیم به توسل به زور گرفت. اختناق، طبق گزارشات مختلف موجب کشته شدن 300 تا 1000 نفر شد.
بیست سال بعد از این کودتای نافرجام گفتمان غرب تغییر نیافت. رسانه های غربی که اخیرا بیستمین سالگشت این واقعه را پوشش داده اند، از آن بعنوان شورش مردمی یاد کرده اند و از اینکه اهالی پکن آنرا بدست فراموشی سپرده اند، متعجب گشته اند. واقعیت این است که این نزاع درون حزبی برای کسب قدرت بوده و جنبه «مردمی» نداشته است و ساکنان پایتخت خود را از این نزاع بری می دانستند.
نخستین «انقلاب رنگی» در سال 1990 بموفقیت می گراید. در زمانی که اتحاد جماهیر شوروی در حال فروپاشی بود، جیمز بیکر معاون دولت جهت شرکت در تبلیغات انتخاباتی حزب طرفدار ایالات متحده در بلغارستان که مشمول کمکهای فراوان NED بوده[6]، به این کشور سفر کرد. با وجود این، به رغم فشارهای انگلیس، بلغاریها- که از پیامدهای اجتماعی گذار اتحاد جماهیر شوروی به اقتصاد بازار آزاد هراسناک بودند، خطای نابخشودنی انتخاب اکثریتی پساکمونیستی را برای پارلمان مرتکب شدند. در حالی که ناظران اتحادیه اروپا صحت انتخابات را تأیید کردند، افراد جناح طرفدار آمریکا فریاد تقلب انتخاباتی سردادند و به خیابانها ریختند. در مرکز صوفیه اردو زدند و کشور را بمدت 6 ماه در هرج و مرج فرو بردند تا سرانجام مجلس زلیو زلف طرفدار ایالات متحده را به ریاست جمهوری برگزید.
دموکراسی یعنی فروختن کشور خود به اجانب با فریب مردم
از سال 1990 به بعد، واشنگتن بی وقفه به تغییر نظام ها در جای جای عالم دست می زند و اغتشاشات خیابانی را بجای کودتاهای نظامی بکار می گیرد: در اینجاست که شناختن اهداف این کار لازم می نماید. عمل واشنگتن، ورای گفتمان درطمطراق آن در مورد «برقراری دموکراسی» تحمیل نظام هایی است که بلاشرط درب بازارهای داخلی را بروی آن باز کنند و در راستای سیاست خارجی آن قرار بگیرند. چنانچه این اهداف در ذهن سازمان دهندگان انقلاب های رنگی جا افتاده اند، ولی باید دانست که هرگز بخاطر تظاهرکنندگان که آنها بسیج می کنند خطور نمی کند و هرگز مورد قبول آنها قرار نمی گیرد. و در مواردی که این کودتاها موفق می شوند، دیری نمی پاید که شهروندان بر علیه سیاست های جدیدی که به آنها تحمیل شده، قیام می کنند، حتی اگر بازگشت به عقب دیر شده باشد.
وانگهی، چگونه می توان اوپوزیسیون هایی را که برای بدست گرفتن قدرت، کشور خود را، با فریب دادن مردم خود در راه منافع بیگانه ای می فروشند، دموکراتیک نامید؟
در سال 2005 اوپوزیسیون قرقیزستان به نتایج انتخابات مجلس قانونگزاری اعتراض می کند و مردم جنوب کشور را به بیشکک می کشاند و رئیس جمهور عسکر آقایف را سرنگون می کند. «انقلاب لاله ها» موفق می شود. مجلس ملی قربان بیک باقایف طرفدار ایالات متحده را به عنوان رئیس جمهور برمی گزیند. از آنجا که او نمی تواند جلوی چپاول پایتخت بدست حامیان خود را بگیرد، می گوید بساط دیکتاتوری را در کشور برچیده است و ادعا می کند میخواهد حکومت اتحاد ملی برپا دارد. آنگاه ژنرال فلیکس کولف ، شهردار سابق بیشکک را از زندان بیرون می آورد و او را به پست وزارت کشور و سپس نخست وزیری می گمارد. وقتی اوضاع آرام می گیرد، باکایف خود را از شرکولف خلاص می کند و منابع محدود کشور را بدون مزایده و با اخذ رشوه های کلان، در اختیار شرکت های آمریکایی قرار می دهد و در ماناس (Manas)، پایگاه نظامی در اختیار ایالات متحده می گذارد. زندگی مردم به پائین ترین سطح می گراید. فلیکس کولف برای بهبود وضع کشور پیشنهاد اداره آنرا توسط روسیه مانند سابق مطرح می سازد. دیری نمی گذرد که به زندان باز می گردد.
شری برای خیری
اغلب، در مورد دولت های خودکامه گفته می شود «اگر هم «انقلاب های رنگی» چیزی جز یک دموکراسی ظاهری به ارمغان نمی آورد اما در وضعیت ملت ها بهبودی ایجاد می کند.» تجربه نشان می دهد که هیچ چیز نامطمئن تر از این گفته نیست. نظام هایی که باین طریق استقرار می یابند چه بسا از نظام های قبلی خودکامه تر از آب درمی آیند.
در سال 3002، واشنگتن، لندن، پاریس [7] در گرجستان «انقلاب گلهای سرخ» راه می اندازند[8]. بنابر طرحی شناخته شده و معمولی، اوپوزیسیون بهنگام انتخابات قانونگزاری فریاد تقلب انتخاباتی سرمی دهد و مردم را به خیابانها می کشاند. تظاهرکنندگان رئیس جمهور ادوارد شوارد نادزه را مجبور به فرار می کنند و قدرت را به دست می گیرند. جانشین او، میخائیل ساکاچ ویلی درب های کشور را به روی منافع بیگانه آمریکایی باز و با همسایه روسی قطع رابطه می کند. کمک اقتصادی ای که واشنگتن وعده آن را بجای کمک روسی داده بود، نمی رسد. اقتصاد کشور که خود دچار مشکل بود، از هم فرو می پاشد. ساکاچ ویلی برای راضی نگه داشتن اربابان خود، می بایستی دیکتاتوری را حاکم می ساخت[9]. بعضی از روزنامه ها را تعطیل و زندانها را پر می کند و این روند هرگز مانع از آن نمی شود که مطبوعات غربی همچنان وی را «دموکرات» معرفی کنند. ساکاچ ولیلی به فرار به جلو مجبور می شود و تصمیم می گیرد با یک ماجراجویی نظامی محبوبیتی برای خود کسب کند. آنگاه به کمک بوش و اسرائیل که دیگر در گرجستان صاحب پایگاه هوایی هستند، مردم اوسه تیای جنوبی (Ossetie du sud) را بمباران می کند و 1600 کشته، که اغلب آنها دوملیتی یعنی گرجی- روسی هستند، به جا می گذارد. مسکو واکنش نشان می دهد. مشاوران آمریکایی و اسرائیلی پابه فرار می گذارند(10). گرجستان تخریب می شود.
مکانیسم اصلی «انقلاب های رنگی» تمرکز بخشیدن نارضایتی های عامه بر جائی است که نشانه گرفته شده است. در اینجا پدیده روان شناسی توده هاست که عمل می کند و هرچه سرراه خود می بیند جاروب می کند و هیچ مانع عقلانی را بر نمی تابد. هدف، نشانه رفته به همه مشکلاتی مهم می شود که دست کم از یک نسل پیش در کشور وجود داشته است. هرچه مقاومت در برابر توده ها بیشتر باشد، خشم آنها فزونی می گیرد. وقتی هدف تسلیم بشود یا از صحنه کنار برود اذهان آرام می گیرد. دوگانگی های عقلانی میان مدافعان و مخالفان هدف مزبور از نو بروز می کند.
در سال 2005، در ساعات اولیه بعد از قتل رفیق حریری نخست وزیر سابق، شایعه ای سراسر لبنان را فرامی گیرد مبنی براینکه سوریه ای ها او را به قتل رسانده اند. به این ترتیب، کار ارتش سوریه که طبق معاهده طائف، از پایان جنگ داخلی لبنان حفظ نظم را به عهده دارد، به رسوایی می کشد. بشارالاسد، رئیس جمهور سوریه شخصاً به واسطه ایالات متحده متهم به قتل می شود و این دلیلی به دست افکار عمومی می دهد. به آنهایی که می گویند علیرغم کشمکش های لحظه ای میان رفیق حریری و سوریه، او پیوسته برای سوریه نافع بوده و مرگ او دستش را از یک همکار اصلی محروم می سازد. پاسخ داده می شود که «نظام سوریه» به خودی خود آنقدربدطینت است که از کشتن دوستان خود نیز نمی تواند چشم بپوشد. لبنانی ها داوطلبانه دخالت جیای(GI) سربازآن آمریکایی را برای بیرون راندن سوریه ای ها خواستار می شوند. اما بشارالاسد، که حس می کند ارتش او دیگر در لبنان جایی ندارد، همه را غافلگیر می کند و آن را فرامی خواند، درحالی که برای او گران تمام می شود. انتخابات مجلس در لبنان انجام و اتحاد «ضدسوریه» پیروز می شود. این ماجرا «انقلاب سدر» نام می گیرد. وقتی آرامش بازمی گردد، همه متوجه می شوند که اگر هم بعضی از ژنرال های سوری درگذشته دست به چپاول کشور می زده اند، خروج ارتش سوریه چیزی را ازنظر اقتصادی عوض نمی کند. به ویژه کشور در معرض خطر قرار می گیرد و در برابر توسعه طلبی همسایه اسرائیلی امکان دفاع از خود را نخواهد داشت. رهبر اصلی «ضدسوری»، ژنرال میشل عون تغییر موضع می دهد و به اوپوزیسیون می پیوندد. واشنگتن که از این بابت عصبانی است، طرح های زیادی برای قتل او می ریزد. ژنرال حول یک برنامه میهنی با حزب الله کنار می آید و از خود موقع شناسی نشان می دهد زیرا اسرائیل حمله می کند.
در همه موارد، واشنگتن پیشاپیش حکومت «دموکراتیک» به سبک خود را آماده می کند و این نشان می دهد که به کودتایی در لباس مبدل دست زده است. ترکیب گروه جدید تا آنجا که میسر باشد پنهان نگاه داشته می شود. از این روست که می بینیم تعیین متهم اصلی هرگز با تعیین جانشین سیاسی او انجام نمی گیرد.
در صربستان، جوانان «انقلابی» طرفدار ایالات متحده برنامه ای ریختند که در ظاهر مشکل روسی داشت (مشت گره کرده) تا بتوانند تابعیت خود را از ا یالات متحده پنهان بدارند. شعاری که برای خود برگزیدند «تمام شد» بود. با این شعار می خواستند ناراضیان را برعلیه شخص اسلو بودان میلوسیویچ به این بهانه که او مسئول بمباران های کشور است، تحریک کنند، درحالی که بمباران ها به واسطه ناتو انجام گرفته بود. این الگو در جاهای زیاد دیگری پیاده شد، مثلاً گروه پورا(pora)! در اوکراین، یا زوبر (zubr) در بلاروس.
ضدخشونتی ظاهری
رابطین دولت امریکا مراقب جنبه غیرخشونت بار در «انقلاب های رنگی» هستند. همه آنها از نظریه های جین شارپ بنیانگزار نهاد آلبرت انیشتین پیروی می کنند، یعنی ضدخشونت را روش مبارزه ای می دانند که قدرت را متقاعد می سازد که تغییر سیاست بدهد. برای آنکه اقلیتی قدرت را به دست بگیرد و آن را اعمال کند، همیشه باید در زمان معینی خشونت را به کار بگیرد. و همه «انقلاب های رنگی» به این کار دست زده اند
در سال 2000، درحالی که به پایان دوره ریاست جمهوری اسلوبودان میلوسویچ هنوز یک سال باقی مانده بود، او به انتخابات پیش از موعد حکم داد. کار خود او و رقیب اصلی اش وژیسلاو کشتونیکا به دور دوم کشید. اوپوزیسیون منتظر دور دوم نماند و فریاد تقلب سرداد و مردم را به خیابان ها ریخت هزاران تظاهرکننده به سوی پایتخت سرازیر شدند، از آن جمله معدنچیان کولوبارا(kolubara) بودند. دستمزد روزهای کاری آنها غیرمستقیم به واسطه سازمانNED پرداخت می شد بی آنکه خود خبردار بشوند که ایالات متحده پول ها را دراختیار آنها می گذارد. از آنجا که فشار تظاهرات برای براندازی کافی نبود، معدنچیان به ساختمان های دولتی با بولدوزرهایی که با خود آورده بودند حمله ور شدند. نام «انقلاب بولدوزرها» از همین روست.
در حالتی که تنش به درازا بیانجامد و مخالفان سازمان بیابند، تنها راه برای واشنگتن ایجاد هرج و مرج در کشور است. عوامل تحریک در طرفین دعوا قرار داده می شوند و بروی مردم تیراندازی می کنند. هر طرف می تواند به بیند که طرف مقابل اسلحه می کشد، درحالی که تظاهرات به آرامی پیش میرود. در اینجاست که زد و خورد عمومیت پیدا می کند.
در سال 2002 بورژوازی کاراکاس برای اعتراض به سیاست اجتماعی هوگوچاوز (11) به خیابانها میریزد، تلویزیون های خصوصی با تکنیک ماهرانه مونتاژ، امواجی از انسان ها را به نمایش می گذارند. ناظران از 000/50 و مطبوعات و دولت آمریکا از یک میلیون تظاهرکننده حرف میزنند. در همین اثنا حادثه پل لیاگونو (Llaguno) پیش می آید. تلویزیون، بطور واضح طرفداران چاوز را نشان میدهند که سلاح بدست دارند و بروی مردم آتش می گشایند. یک ژنرال گارد ملی که معاون وزیر امنیت داخلی است در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام می کند که نیلیشیای طرفدار چاوز بروی مردم آتش گشوده و 19 نفر را کشته است. او استعفا میدهد و مردم را به سرنگونی دیکتاتور فرا می خواند. رئیس جمهور بدست شورشیان نظامی توقیف می شود. اما ملت میلیون میلیون به سوی پایتخت سرازیر می شوند و نظم قانونی را برقرار می کنند. بعد از این ماجرا گزارشی تحقیقی جزئیات کشتار پل لیاگونو را منتشر می کند. در این گزارش مونتاژ ساختگی تصاویر برملا می شود و ترتیب زمانی وقایع از روی عقربه ساعت های مچی افراد دو طرف بدست می آید. در حقیقت، طرفداران چاوز بوده اند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند و بعد از کنار کشیدن از صحنه سعی کرده اند با استفاده از سلاح های گرم خود را از مهلکه نجات بدهند. عوامل تحریک پلیس های محلی بوده اند که بدست یک آژانس آمریکایی [21] تعلیم دیده بودند.
در سال 2006، سازمان NED مخالفان رئیس جمهور کنیان موکیباکی را تجدید سازمان میدهد و دست به تأسیس حزب نارنجی ریلا اودینگا (Raila Odinga) می زند. این سازمان هزینه آنرا می پردازد. حزب از حمایت سناتور باراک اوباما و متخصصان براندازی همراهش (مارک لی پرت رئیس دفتر کنونی مشاور امنیت ملی و ژنرال جناتان س. گریشن فرستاده مخصوص کنونی رئیس جمهور آمریکا به سودان) برخوردار است. سناتور ایلینوی با شرکت در یک میتینگ این حزب، پیوند خویشاوندی مبهمی با کاندیدای هوادار ایالات متحده برای خود دست و پا می کند. با وجود این حزب اودینگا در انتخابات قانونگذاری سال 2007 شکست می خورد. حزب به پشتیبانی سناتورجان مک کین در سمتIRI (شبه عملیات جمهوریخواه سازمان NED) به صحت انتخابات اعتراض می کند و طرفداران خود را به خیابانها می کشاند.
در همین هنگام پیام های SMS بدون امضاء در بین رأی دهندگان قبیله لوئو (Luo) بمقیاس وسیعی پخش می شود باین مضمون: «کنیایی های عزیز، کی کویو (Kikuyu) ها آینده فرزندان ما را بسرقت بردند... ما باید با آنها با تنها روشی که می فهمند برخورد کنیم... یعنی خشونت.» کنیا که یکی از با ثبات ترین کشورهای آفریقایی است ناگهان به آتش کشیده می شود. پس از روزها شورش، رئیس جمهور کیباکی مجبور به قبول واسطگی مادلن آلبرایت بعنوان رئیس NDI (شبه عملیات دموکرات سازمان NED) می شود. یک پست نخست وزیری ایجاد و به اودینگا سپرده می شود چون پیامک های کینه توزانه از تاسیسات کنیایی ارسال نشده بودند، این پرسش مطرح می گردد که کدام قدرت خارجی توانسته آنها را ارسال بدارد.
بسیج افکار عمومی بین‌المللی
واشنگتن در طی سال های اخیر «انقلاب های رنگی»یی را با این اعتقاد براه انداخت که در به دست گرفتن قدرت به شکست خواهند انجامید ولی اجازه خواهند داد با افکار عمومی دنیا و نهادهای بین المللی بازیهایی انجام گیرد.
در سال 2007، تعداد زیادی از اهالی بیرمانی برای مقابله با افزایش قیمت سوخت خانگی دست به شورش می زنند. تظاهرات به خشونت می گراید. روحانیون بودایی در صفوف مقدم اعتراض قرار می گیرند. «انقلاب زعفرانی» [13] براه می افتد. در واقع، واشنگتن نمی داند با رژیم رانگون چه کند؛ آنچه برای آن جالب است دستاویز قراردادن ملت بیرمانی برای وارد آوردن فشار بر خود است که در این کشور منافع راهبردی دارد (لوله های نفت و پایگاه نظامی اطلاعاتی الکترونیکی). بنابر این، مهم نمایش قدرت درصحنه است. تصاویری کهبا تلفن همراه گرفته شده بر روی شبکه های ارتباطی ظاهر می شوند. منابع این تصاویر پوشیده و دست نیافتنی و نامعلولند. مشخصاً، ظاهر معصومانه خودبخودی بودن آنهاست که موجب اعتماد مردم می شود.
اخیراً، در سال 2008، در پی قتل جوان 15 ساله ای در یونان، تظاهرات دانشجویی کشور را به آشوب می کشاند. خرابکاران بسرعت دست بکار می شوند. اینها در کشور همسایه کوزوو تعلیم دیده اند وبا اتوبوس به یونان انتقال داده شده اند. حمله به مراکز شهرها آغاز می شود و خرابی به بار می -آید. واشنگتن سعی می کند سرمایه ها را به جاهای دیگر فراری بدهد و انحصار سرمایه گذاری ها را در ترمینال های گازی در حال ساخت در دست بگیرد. تبلیغات مطبوعاتی گرفتاری دولت کارامانلیس را به سرهنگ ها نسبت میدهند. لوازم و ابزارهای فنی روز برای بسیج دیاسپورالی یونانی بکار گرفته می شوند.دافه تظاهرات به استانبول، نیکوزی، دوبلن، لندن، آمستردام، له هه، کپنهاگ، فرانکفورت، پاریس، رم، مادرید، بارسلون و سایر جاها کشیده می شود.
انقلاب سبز
عملیاتی که بسال 2009 در ایران انجام گرفت در فهرست بلند بالای شبه انقلاب ها جای می گیرد. در وهله نخست، کنگره آمر یکا در سال 2007، مبلغ 400 میلیون دلار بمنظور «براندازی نظام» جمهوری اسلامی در ایران اختصاص میدهد. این مبلغ به بودجه های سازمان های quanti CIA,USAID,NED Tutti که همین هدف را دنبال می کنند، افزوده می شود. معلوم نیست چگونه این وجوه هزینه می شوند اما سه گروه اصلی از آن استفاده می کنند: خانواده [...]، خانواده های پهلوی، مجاهدین خلق.
دولت بوش، بعد از آن که تصمیم فرماندهان نظامی ایالات متحده مبنی برعدم حمله نظامی به ایران مورد تایید قرار می گیرد، تصمیم می گیرد در ایران «انقلاب رنگی» راه بیندازد. این انتخاب با روی کارآمدن اوباما مورد تایید او واقع می شود، بنابراین «پرونده» انقلاب رنگین که طرح آن به کمک اسراییل درسال 2002 در مؤسسه اقدام اجرایی آمریکا ریخته شده بود، دوباره روی میز گذاشته می شود. در همان موقع من مقاله ای دراین خصوص انتشار دادم(14). کافی است به این مقاله رجوع شود تا طرفهای فعلی وقایع اخیر معلوم گردند. طرح مزبور تغییرچندانی نیافته است. در رابطه با لبنان بخشی به آن اضافه شده. دراین بخش ایجاد آشوب در بیروت، بشرط پیروزی مقاومت (حزب الله، میشل عون) در انتخابات، پیش بینی شده بود.
سناریو وقایع زیر را پیش بینی و طراحی می کرد: حمایت پرحجم از کاندیدای آیت الله رفسنجانی، اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، سوءقصدهای همه سویه، سرنگونی رئیس جمهور احمدی نژاد و رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای، استقرار حکومت موقت به ریاست موسوی و سپس بازسازی مشروطیت سلطنتی در استقرار حکومت سهراب سبحانی.
همانگونه که درسال 2002 خیالپردازی شده بود، عملیات بواسطه موریس آمیتای و میکائیل لدین هدایت می شد. دراین عملیات بسیج شبکه های ایران گیت منظور شده بود.
دراینجا یادآوری یک نکته ضروری مینماید: ایران گیت فروش اسلحه بصورت غیرقانونی است، با این معنا که کاخ سفید امیدوار بود بتواند برای داوطلبان نیکاراگوئه ای (برای مبارزه با ساندینیست ها) ازطرفی و غلیه ایران (برای به درازاکشاندن جنگ ایران و عراق تا فرسودگی کامل) ازطرف دیگر، سلاح تهیه کند، ولی کنگره مانع شده بود. اسراییلی ها در آن هنگام پیشنهاد انجام دوعملیات را بطور توأمان داده بودند. لدین که ملیت مضاعف آمریکایی و اسراییلی را داراست بعنوان عامل رابط در واشنگتن بکارگرفته می شود، در حالی که محمد رفسنجانی (برادر آیت الله) طرف او در تهران است. همه اینها برپایه فساد همه گیر شکل می گرفت. هنگامی که موضوع در ایالات متحده لو می رود، کمیسیون تحقیقی مستقلی به ریاست سناتور تاور و ژنرال برنت اسکوکرافت (راهنمای رابرت گیتس) تشکیل می شود.
مایکل لدین یک کهنه کار عملیات مخفی است. او بهنگام قتل آلدومورو در رم دیده شده، در آماده سازی پیست بلغارستان، بهنگام قتل ژان- پل دوم دوباره دیده شده، یا در ماجرای تهیه اورانیوم نیجریه ای برای صدام حسین است داشته است. او امروز در مؤسسه اقدام اجرایی آمریکا (15) درکنار ریچارد پرل و پل ولفوویتز و نیز در بنیاد دفاع از دموکراسی ها (16) به فعالیت مشغول است. موریس آمیتای مدیرسابق کمیته آمریکایی- اسراییلی امور عمومی بوده و امروز نایب رئیس مؤسسه یهودی امور امنیت ملی و دیر دفتر مشاوره برای شرکتهای بزرگ تسلیحاتی است.
بیست و هفتم آوریل گذشته موریس ولدین سمیناری با حضور سناتور ژوزف لیدبرمن در مورد انتخابات ایران در مؤسسه اقدام اجرایی آمریکا برپا می دارند. در 15 ماه گذشته به تشکیل سمینار دیگری اقدام می کنند. جلسه همگانی این سمینار، به میزگردی اختصاص داشته است که توسط جان بولتون در مورد «چانه زنی بزرگ» اداره می شده است: آیا مسکو حاضر می شود تهران را رها کند و در عوض واشنگتن از استقرار ضدموشکهای خود در اروپای مرکزی صرفنظر نماید؟ برنارد هورکاد، کارشناس فرانسوی دراین جلسه شرکت داشته است. همزمان، مؤسسه سایتی را در اینترنت راه اندازی کرد تا در بحرانی که درپیش است به یاری مطبوعات بشتابد. سایت بخشی را نیز به انتخابات درلبنان اختصاص داد.
در ایران [...] رفسنجانی در طول انتخابات، میرحسین موسوی رقیب قبلی و متحد مورد حمایت کنونی خود را وادار کرد وعده خصوصی سازی بخش نفت را بدهد.
واشنگتن بی هیچگونه برقراری ارتباط با رفسنجانی بر مجاهدین خلق(17) تکیه کرد. این سازمان زیر حمایت پنتاگون از نظر دولت آمریکا یک سازمان تروریستی تلقی می شود. اتحادیه اروپا نیز آن را با همین چشم نگاه می کند. در واقع سازمان مجاهدین خلق عملیات وحشتناکی را درسال های 80 انجام داد، از جمله عملیات بزرگ (هفتم تیر 1360) که به قیمت جان آیت الله بهشتی و نیز چهار وزیر، شش معاون وزیر و یک چهارم نمایندگان حزب جمهوری اسلامی در مجلس تمام شد. فرمانده سازمان مسعود رجوی است که ابتدا با دختر رئیس جمهور بنی صدر و سپس با مریم خونخوار ازدواج کرد. مقر فرماندهی او در نزدیکی پاریس و پایگاههای نظامی اش درعراق، بدواً زیر چتر حمایتی صدام حسین و امروز وزارت دفاع ایالات متحده استقرار یافته اند. همین مجاهدین در طول انتخابات اخیر (18) لوجستیک سوءقصدهای با بمب را فراهم می آوردند. تحریکات درجهت بجان هم انداختن هواداران و مخالفان احمدی نژاد نیز جزیی از برنامه های آنان بود که احتمالا انجام دادند.
چنانچه هرج و مرج برپا می شد، رهبر انقلاب سرنگون می گردید. یک دولت موقت به ریاست سیدحسین موسوی بخش نفت را خصوصی اعلام می کرد و مشروطه را استقرار مجدد می بخشید. پسرشاه سابق، رضا سیروس پهلوی به تخت می نشست، سهراب سبحانی را بعنوان نخست وزیر برمی گزید.
در این چشم انداز، رضا پهلوی درماه فوریه، کتابی حاوی مصاحبه هایی با روزنامه نگار فرانسوی میشل تب من انتشار داد. این روزنامه نگار مدیر دفتر خبری آرته (Arto) درپاریس است و محفل رصدخانه، باشگاه نومحافظه کاران فرانسوی را ریاست می کند. بیاد داریم که واشنگتن بطور مشابهی استقرار مجدد مشروطیت را در افغانستان پیش بینی کرده بود. محمد ظاهرشاه میبایستی مجددا به تخت سلطنتی کامل بازگردد و حامد کرزای نخست وزیر او می شد. متاسفانه شاه مذکور در سن 88 سالگی به ضعف پیری دچار شد بنابراین کرزای رئیس جمهور گردید. سبحانی مانند کرزای دارای ملیت مضاعف آمریکایی است و مانند او در بخش نفتی خزر کار می کند.
از جهت تبلیغات، تهیه ابزارهای اولیه به دفتر «شرکای بنادور» سپرده شده بود، اما این شرکت تحت تاثیر دستیار وزیر آموزش و فرسنگ خانم قلی عامری، تحول یافت. این خانم ایرانی- آمریکایی همکار سابق جان بولتون بوده است. تخصص وی در زمینه رسانه های نوظهور است و از این رو برنامه های تجهیزاتی و کارورزی اینترنتی دوستان رفسنجانی را بعهده داشت. او برنامه های رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان را برای تبلیغات دولت آمریکا با همکاری بی بی سی انگلیسی راه اندازی کرد.
براندازی در ایران شکست خورد زیرا مهره اصلی «انقلابهای دیگر» به دقت و صحت عمل نکرد. میرحسین موسوی موفق نشد نارضایتی ها را بر شخص محمود احمدی نژاد تمرکز دهد. ملت ایران فریب نخورد و رئیس جمهور را مسئول پیامدهای تحریم های اقتصادی ایران بدست ایالات متحده ندانست. از این رو اعتراضات به بورژواهای محلات شمال تهران محدود گردید. قدرت حاکم از به جان هم انداختن تظاهرکنندگان اجتناب ورزید و گذاشت توطئه گران ماهیت خود را نشان بدهند.
با وجود این، باید پذیرفت که سم پاشی رسانه های غربی موثر افتاد. افکارعمومی بیگانه واقعا باور کرد که دو میلیون ایرانی به خیابانها ریخته اند، درحالی که تعداد واقعی معترضین حداقل ده برابر کمتر از این بود. جلوگیری از اعزام خبرنگاران به محل و ناتوانی در فراهم آوردن شواهد، مبالغه گویی های رسانه های غربی را تسهیل کرد.
با توجه به اینکه باراک اوباما از جنگ با ایران صرفنظر کرده و در براندازی نظام اسلامی شکست خورده حال باید دید چه کارت دیگری در دستان او باقی مانده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات