هادی خسروشاهین
محمد قوچانی یک لیبرال محافظه کار است. اعتقاد به لیبرالیسم او را به آزادی می رساند و محافظه کاری او نیز فاصله گرفتن از دموکراسی را موجب می شود. شاید به همین دلیل هم باشد که چهره های محبوب قوچانی، نه خاتمی است و نه مصدق. او حتی سروش و روشنفکری دینی را با تازیانه نقد می نوازد تا نشان داده باشد یک محافظه کار ناب و تمام عیار است. قوچانی در سال 1380 ایدئولوژی سروشیسم را پایان یافته تلقی کرد و به دلیل پایبندی و مرام محافظه کارش به اندیشه های سیدجواد طباطبایی توسل جست. پروژه سیدجواد برخلاف ایدئولوژی عبدالکریم سروش برآمده از تلفیق سنت گرایی و مدرنیسم است. اگر سروش به نقد و پالایش سنت می پردازد تا از درون جدایی سره از ناسره به اسلام مدرن برسد، سیدجواد طباطبایی نه دغدغه اسلام مدرن را دارد و نه قرائت های متعدد از دین. پروژه سیدجواد طباطبایی مبتنی بر استفاده از پتانسیل درونی سنت اسلامی و فقه شیعی برای حرکت جامعه اسلامی به سوی دورانی جدید است. شاید به همین دلیل هم بود که قوچانی در نیمه اول دهه 80 اندیشه سروش را پایان یافته تلقی و خود را با پروژه سیدجواد طباطبایی تعریف کرد. اما حتی سیدجواد نیز برای قوچانی سرمنزل مقصود نبود. او در سال های اخیر به ظرفیت های فقه سنتی شیعی ایمان آورد. تحت تاثیر همین دغدغه جدید بود که در مجله اش- شهروند امروز- صفحاتی را به حوزه های علمیه و روحانیت شیعی اختصاص داد. محمد قوچانی با عبور از سروش و تامل در اندیشه سیدجواد طباطبایی به شیوه رفتاری و اخلاقی آیت الله العظمی بروجردی علاقه پیدا کرد.
او خود در گفت وگویی تاثیرپذیری اش را از این عالم برجسته شیعی عیان کرد. از همین رو محمد قوچانی که در دوران نوجوانی و جوانی بیکار بود و در دوران کوتاه آزادی مطبوعات پس از به قدرت رسیدن محمد خاتمی در دوم خرداد 1376 در حلقه وفاداران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و بهزاد نبوی عضویت داشت، به یکباره به سمت اندیشه سنت ورزان شیعی تغییر جهت داد. او در سال های اخیر نه از آیت الله منتظری نوشت و نه کوچک ترین کلامی در مدح و ستایش بهزاد نبوی و سازمان مجاهدین داشت. او منتقد رادیکالیسم شد چه در لباس چپ و چه در پوشش راست. علاقه به سلوک و رفتار آیت الله بروجردی، قوچانی را در سیاست به کروبی رساند. کروبی نه رادیکالیسم مشارکتی ها را داشت و نه رفتار سازمانی چپ گرایانه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را. تحت تاثیر همین نگرش جدید برای قوچانی، علی اکبر ولایتی و علی اکبر ناطق نوری بر بهزاد نبوی و مصطفی تاج زاده رجحان پیدا کرد محافظه کاری محمد قوچانی آنچنان بود که به همراه برخی سیاست ورزان ایرانی درخواست ملاقات با آیت الله خامنه ای را به بیت معظم له ارائه کرد. علاقه قوچانی به سلوک آیت الله العظمی بروجردی او را به آنجا رساند که در نقد رادیکالیسم در حوزه عمل و رفتار بنویسد و فدائیان اسلام را به دلیل دارا بودن همین خصلت مورد عتاب قرار دهد. محافظه کاری گهگاهی قوچانی را از عواقب دموکراسی می ترساند. به همین دلیل او هیچگاه به صورت دربست از مدح و ثنای دموکراسی سخن نگفت. از نظر او دموکراسی یعنی هر آنچه که مردم بخواهند و این آمال و آرزویی نبود که قوچانی داشته باشد.
او همصدا با تمامی محافظه کاران در هیات حاکمه احمدی نژاد و نوع سیاست ورزی اش را نمی پسندید. چرا که این سیاستمدار به معنای واقعی کلمه محافظه کار نبود. احمدی نژاد به مردم باوری اعتقاد داشت و این اعتقاد او را از محافظه کاران جدا می کرد اما قوچانی همانند همه محافظه کاران دشمن پوپولیسم بود. چرا که در پوپولیسم به جای آنکه یک نهادی با حضور نخبگان وجود داشته باشد که نظر مردم در آن پالایش و گرفته شود، مستقیما با مخاطب صحبت می کرد. قوچانی تجمع، تحصن و راهپیمایی را از نشانه های همین پوپولیسم می دانست و به همین دلیل هم با همه مظاهر مردم باوری و پوپولیسم مخالف بود. نقد دموکراسی و ترس از پیامدهای آن قوچانی را به هاشمی رفسنجانی نزدیک کرد از نظر او، هاشمی به طور مطلق به دموکراسی اعتقاد نداشت و این وجه مشترکی بود که قوچانی را ملزم می ساخت به هاشمی فکر کند و در مورد او مقاله بنویسد. اگرچه قوچانی فقیه نبود ولی این سخن اش خواسته یا ناخواسته او را در کنار فقیهان قرار داد: «دموکراسی و انتخابات ملاک مشروعیت است ولی معیاری برای حقانیت نیست.» اما با این همه محمدقوچانی فقط یک محافظه کار نبود. او در گذشته برای اینکه از پوپولیست های ایرانی فاصله بگیرد، از دموکراسی انتقاد کرد و برای مشخص کردن فاصله خود با محافظه کاران ایرانی که در جبهه اصولگرایان نشسته بودند، لیبرال شد. بر همین اساس قوچانی مرحوم مهندس بازرگان را دوست داشت.
او همانند اولین نخست وزیر ایران دغدغه آزادی داشت چرا که از نظر او و بازرگان آزادی یعنی کاری به عدد نداشته باشیم و این مرام و باور باعث می شد که قوچانی بر ترس همیشگی از عواقب دموکراسی چیره شود. از این نظر قوچانی هم آریستوکرات بود و هم یک دموکرات. اما لیبرال بودن قوچانی باعث نشد که او خارج از قواعد نظام گام بردارد چرا که محافظه کاری همواره او را محدود می کرد. شاید به همین دلیل هم بود که او در تفسیر اصلاح طلبان گفت: «اصلاح طلبان اقلیت منتقد اما متحد در نظام جمهوری اسلامی ایران هستند.» حال با این اوصاف یک سوال مهم در مورد این روزنامه نگار جوان و صاحب سبک باقی میماند و آن این است که چرا محمد قوچانی همچنان در زندان است!؟