تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۰  ، 
کد خبر : ۱۰۶۰۹۵
به مناسبت سومین سالگرد جنگ33 روزه لبنان

پاورقی از کتاب «آنتونی کردزمن» (بخش دوازدهم)


فصل چهارم:
جنبه‌های دیگر نظامی و جنبه‌های تاکتیکی و تکنولوژیکی جنگ
تاکید بر این امر اهمیت دارد که برخی از جزئیات مهم فنی و تکنولوژیکی و دیگر جنبه‌های نبرد در جنگ حزب‌الله و اسرائیل هنوز روشن نیستند. چندین سال طول می‌کشد که داده‌های نظامی و تاریخی‌ای مطرح شوند که بتوان به آنها تکیه کرد و برخی اوقات غیرممکن است که نشانه‌ها و موارد مناقشه‌انگیز حل و فصل گردند. به هر حال به نظر می‌رسد درس‌های متعدد تاکتیکی و فنی نمود پیدا کرده‌اند.
سازمان نظامی حزب‌الله و ضرورت‌های تاکتیکی
برای درک این آموزه ها و اقدامات متقابل میان نیروهای اسرائیلی و حزب‌الله باید تفاوت نیروهایی به کار حزب‌الله مستقر کرد با نیروهای متعارف اسرائیل درک کرد.
شاخه نظامی حزب‌الله به صورت افقی [خطی] سازماندهی شده بودند. بطور اساسی به دو دسته رزمنده تقسیم‌بندی می‌شوند: آنچه که از آنها به عنوان رزمندگان نخبه عادی یاد می شود که شمار آنها حدود هزار نفر است و اغلب آموزش‌های استفاده از تسلیحات پیشرفته را گذرانده‌اند و رزمندگان روستایی که شمارش تعداد آنها دشوار است زیرا شامل نیروهای محلی هستند که رابطه نسبی با حزب‌الله دارند.
حزب‌الله در طول جنگ با اسرائیل رزمندگان خود را به تیم‌های خودکفای کوچک دسته بندی کرد که قابلیت عملیات مستقل داشته بدون این که دستوراتی از مقامات عالی‌رتبه‌تر برای یک دوره زمانی طولانی دریافت دارند. اگرچه یک سیستم ارسال علائم تماس رادیویی و یک سیستم بسته تلفنی و پیام‌های رادیویی دو سویه امکان در تماس بودن این تیم‌ها به واحدهای ارشدتر را فراهم می‌آوردند اما حجم زیادی از تصمیم‌گیری‌های زمان جنگ بردوش رده‌های پایین بوده و تاحدود زیادی نیاز به چنین ارتباطاتی را کاهش می‌داد.
این ساختار فرماندهی غیرمتمرکز، به گفته برخی، ارایه‌گر اجتناب از ساختار فوق‌العاده سلسله‌ مراتبی است که عموماً شاخصه ارتش‌های عربی است. "کنث پولاک " یکی از تحلیلگران امور خاورمیانه اینگونه مطرح می‌کند که "معمولاً رسم بود حتی جزئی‌ترین موضوعات نیز به زنجیره فرماندهی سپرده شود و این امر وظایف فوق‌العاده‌ای بر دوش فرماندهان ارشد گذاشته و زمان واکنش را کندتر می‌کرد ". ساختار بازتر حزب‌الله همانند همتایان آن در جمهوری چچن، عراق و افغانستان ممکن است در مزیت‌های بارز آن در جنگ 2006 کارایی داشته و به واحدها اجازه انعطاف لازم برای واکنش سریع و تطبیق در برابر تهاجمات اسرائیل را داده است. شکل 4.1 نشان دهنده ساختار ارزیابی‌شده فرماندهی حزب‌الله از ژوئیه تا اوت 2006 است
نقش مبارزان روستایی
نیروهای حزب‌الله از راهبرد جنگی و اهداف تاکتیکی کاملاً متفاوتی به نسبت نیروهای دفاعی اسرائیل برخوردار بودند. بنا بر گزارشی که از سوی "اندرو اگزوم " در موسسه واشنگتن برای سیاست‌ خاور نزدیک منتشر شده، هدف حزب‌‌الله در طول جنگ ژوئیه "دست نخورده ماندن به عنوان یک نیروی مبارزه کننده به هم پیوسته، ضمن وارد آوردن حداکثر تلفات ممکن به دشمن و خلاصه این که، ماموریت آن حفظ بقاء بود ". همانگونه که پیش از این به آن اشاره شد،‌ حزب‌الله بیشتر مناطق جنوب لبنان و روستاهای آن را به "منطقه امن " سنگربندی شده برای عملیات در برابر هرگونه تجاوز اسرائیل بدل کرده بود. ماموریت حزب‌الله در این روستاها به گفته "تیمور گوکسل " یکی از مقامات پیشین سازمان ملل "ریختن خون اسرائیل بود نه شکست دادن آن ".
اگزوم تحلیل زیر را از استفاده حزب‌الله از جنگ‌های نامتقارن روستایی ارایه کرد:
"حمله زمینی اسرائیل در 17 ژوئیه و با یک سری تحقیقات اولیه در امتداد مرزها در نزدیکی روستای "مارون‌الراس " آغاز شد. نیروهای دفاعی اسرائیل بلافاصله دریافتند که نیروهای مقابله کننده حزب‌الله در آنجا سنگربندی کرده اند و قادرند دفاع شدیدی در این روستا انجام دهند. در عمل مارون الارأس پیش‌قراول آنچه بود که در انتظار نیروهای دفاعی اسرائیل در جنوب لبنان بود. نیروهای اسرائیلی تا 23 ژوئیه در موقعیتی نبودند که ادعا کنند مارون‌الارأس را به کنترل خود درآورده‌اند. جنگ سختی که در روستا و حومه آن درگرفت به مرگ 6 سرباز نیروهای دفاعی اسرائیل و مجروحیت هشت سرباز دیگر منجر شد. از نظر این کارشناس، سرسختی حزب‌الله در این روستا بزرگترین شگفتی جنگ بود. همانگونه که تاکنون گفته شد، اکثر رزمندگانی که از روستاهایی مانند "عیطه‌الشباب "، "بنت جبیل " و مارون‌الارأس دفاع می‌کردند در حقیقت از مبارزان عادی حزب‌الله نبودند و در برخی اوقات عضو حزب‌الله نیز نبودند. اما به گفته یکی از ناظران امور لبنان،‌ این مبارزان افرادی بودند که "بطور محسوس از کشورشان، فروشگاه‌هایشان، خانه‌هایشان و حتی درختانشان دفاع می‌کردند ".
همینطور باید گفت که عملکرد این واحدهای روستایی استثنایی بود. آنها وظیفه خود - یعنی ریختن خون نیروهای اسرائیلی تا حداکثر ممکن- را با عزم و اراده و مهارت انجام دادند. در مارون الاراس، نزدیک بنت‌جبیل و دیگر روستاها، حزب‌‌الله کاری کرد که نیروهای دفاعی اسرائیل برای هر وجبی که تسخیر می‌کنند، هزینه بپردازند. در عین حال، حزب‌الله قوانین مربوط به این که جنگ چگونه انجام شود را دیکته کرد. یکی از ناظران آن را اینگونه مطرح می‌کند که "این درس بسیار خوبی در یک جنگ نامتقارن بود. این اسرائیل نبود که جنگ خود را بر حزب‌الله تحمیل می‌کرد بلکه حزب‌الله بود که کارزار خود را بر اسرائیل تحمیل می‌کرد ". خیابان‌های باریک روستاهای جنوب لبنان اجازه تحرک‌ به تانک‌ها را نمی‌داد از این رو نیروهای دفاعی اسرائیل مجبور بودند با نیروهای پیاده خود که از سوی خودروهای زرهی،‌ توپخانه و آتش‌بار هوایی حمایت می‌شدند، درگیر شود. این نوع درگیری بسیاری از مزیت‌های طبیعی نیروهای دفاعی اسرائیل را سلب کرد و نیروهای زمینی آن را مجبور کرد که در جنگی کاملاً متفاوت با آنچه درگیر شوند که برای آن آموزش دیده بودند.
به هر حال، اگزوم محدودیت‌های این نوع درگیری را به صورت زیر برشمرده است:
شیوه غیرمتمرکزی که حزب‌الله به نیروهای خود سازماندهی داده بود به هر حال دارای مزیت‌ها و مضراتی بود. استقلال عملی که به فرماندهان واحدهای کوچک حزب‌الله داده شده بود به آنها امکان انعطاف‌پذیری فراوانی داد و آنها را ترغیب کرد که ابتکار عمل را در برابر قوای اسرائیلی در دست گیرند. علاوه بر این نبود پشتوانه لجستیکی به آنها کم و بیش اجازه داد تا در طول دوره نبرد خودکفا باشند. واحدهای کوچک حزب‌الله به اندازه کافی آب، غذا و تجهیزات در اختیار داشتند که برای جنگ پنج هفته‌ای برایشان کافی باشد.
اما روش غیرمتمرکزی که حزب‌الله به نیروهای خود آرایش داده بود مانع از این بود که واحدهای آنها از یکدیگر به گونه‌ای حمایت و پشتیبانی کنند که واحدهای کوچک نیروهای دفاعی اسرائیل می‌توانستند انجام دهند. در یک نبرد هر فرد و واحدی شاهد درگیری مخصوص به خود است. این امر بخصوص درمورد حزب‌الله صدق می‌کند زیرا واحدهای انفرادی آن دارای منابع موجود اندکی بودند که به آنها اجازه بدهد بدانند - در بحبوحه جنگ و با وجود تجهیزات ارتباطی آنها- واحدهای همجوار با چه مسایلی مواجه بوده و چگونه می‌توان به آنها کمک کرد. همچنین با وجود این که واحدهای کوچک حزب‌الله تحرک فراوانی از خود در داخل روستاها و مناطق خاص عملیاتی نشان می دادند اما سازماندهی غیرمتمرکز حزب‌الله آنها را مجبور می‌کرد که کم‌وبیش دفاع بی‌تحرکی داشته باشند. تردیدی درباره ناتوانی عقب‌نشینی واحدها و یا پیشروی برای حمایت از دیگر واحدها وجود نداشت چرا که نیروی هوایی اسرائیل توانسته بود با موفقیت روستاها و استحکامات آنان را از هم مجزا سازند.
اما عقب‌نشینی برای واحدی که جزیی از روستایی است که در آن می‌جنگند چه معنی دارد؟ "تیمور گوکسل " یکی از مقامات پیشین سازمان ملل با رد گزارش‌های مربوط به عقب‌نشینی حزب‌الله و فرار نیروهای آن به سوریه بعد از مغلوبه شدن جنگ، گفت: "برای یک رزمنده در روستای عیطه الشباب، عقب‌نشینی یعنی رفتن به منزل و قراردادن کلاشینکف [ای کی 47] زیر تخت‌خواب و تغییر لباس بود ". "
نباید با دشمن بر اساس شرایط آن جنگید
همانگونه که پیش از این گفته شد قابلیت‌های حزب‌الله در جنگ نامتقارن علاوه بر ناکامی‌های راهبردی و تاکتیکی بود که نیروهای دفاعی اسرائیل را برآن داشت که بر اساس شرایط آن درگیر شوند. جنگ ضدشورش و عملیات ایجاد ثبات اغلب باید به گونه‌ای است که تا حدودی بر اساس شرایطی انجام می‌شود که از سوی دشمن تحمیل می‌گردد، اما نیروهای دفاعی اسرائیل از روی اختیار راهبردی جنگی انتخاب کرد که بر اساس آن به حزب‌الله در مستحکم‌ترین مواضع مقدم آن حمله کرد و عملیات زمینی نیروهای دفاعی اسرائیل را به عملیاتی بی‌تحرک و رودررو در میدان نبردی خیابانی محدود کرد. نبردی که در آن مزیت‌های نیروهای دفاعی اسرائیل از نظر تسلیحاتی و فناوری کمترین کارایی را دارند.
نیروهای دفاعی اسرائیل همچنین شیوه‌هایی از جنگ را برگزیدند که نتوانستند با وجود حمله به عمق مانع از پراکندگی، رخنه و تجهیز مجدد نیروهای حزب‌الله شده و نتوانستند مواضع احاطه شده حزب‌الله را از سمت پشت جبهه دور بزنند.
نیروهای دفاعی اسرائیل بر عملیات هوایی و اقدامات پلیسی علیه فلسطینیان تمرکز کرده بودند حال ان که حزب‌الله برای نوعی از درگیری برنامه‌ریزی کرده بود که عملاً پیش آمد.
حزب‌الله در سال‌های قبل از جنگ 2006، بیشتر وقت خود را صرف آماده‌سازی و شکل دادن به جنوب لبنان برای جنگ احتمالی کرده بود. تاکتیک‌هایی مانند بمبگذاری انتحاری [شهادت‌طلبانه] از مدت‌ها پیش بخاطر بلوغ حزب‌الله به یک نیروی چریکی بهتر، کاهش یافته بود. این بلوغ تا حدود زیادی مرهون تسلیحات و آموزش‌هایی بود که حزب‌الله از ایران دریافت کرده بود. همانگونه که یکی از ژنرال‌های اسرائیلی مطرح کرده "حزب‌الله از سال 2000 الی 2006 وقت خود را صرف تفکر درباره تاکتیک جنگ آتی کرد ". به عبارت دیگر، حزب‌الله از این نظر درباره مناقشه اندیشه کرد که نیروهای دفاعی اسرائیل چگونه خواهند جنگید و چه نوع تسلیحات، پرسنل و تاکتیک‌هایی از سوی این نیروها به کار گرفته خواهند شد.
حتی در پایان جنگ زمانی که اسرائیل در نهایت وارد عملیات گسترده زمینی شد و قصد کرد به سوی رودخانه لیتانی پیش‌روی کند، نیروهای دفاعی اسرائیل باز هم بطور ناآگاهانه مطابق میل حزب‌الله عمل می‌کردند. اسرائیل با وجود این که از نزدیک به دو هفته قبل از آن پایان جنگ می‌دانست جامعه بین‌الملل قصد دارد نیروهای چندملیتی به لبنان اعزام دارد؛ برای آغاز تهاجم زمینی خود تا روزی که آتش‌بس آماده امضاء شدن بود، صبر کرد. علاوه بر ماهیت شتابزده حمله، جغرافیای منطقه اسرائیل را وادار کرد که در امتداد خطوط پیش‌بینی شده پیشروی کند. محدوده باریک حمله و منطقه به حزب‌الله زمان و پوشش کافی را برای تدارک کمین به نیروهای دفاعی اسرائیل ارایه کرد. نتیجه این کمین‌ها به از دست رفتن توان زرهی و تلفات سنگین اسرائیلی‌ها منجر شد که در دو روز نهایی جنگ 34 سرباز اسرائیلی جان خود را از دست دادند.
حزب‌الله ثابت کرد بهتر آموزش دیده و آماده‌تر از اغلب نیروهای چریکی است که این امر بیانگر اطلاعات فراوان درباره کیفیت آموزش و دکترین ایرانی‌ها در این منطقه است. به هر حال، نیروهای دفاعی اسرائیل به شیوه‌هایی جنگیدند که بطور اساسی کارایی حزب‌الله را افزایش داد. جالب این که نیروهای دفاعی اسرائیل، به گونه‌ای جنگیدند که تقریباً‌ بر تلفات کلی نیروهای دفاعی اسرائیل افزود. این نیروها در تلاش برای اجتناب از گرفتار شدن در لبنان در جنگی فرسایشی با کمترین انعطاف عمل وارد شدند.
اشتباهات اسرائیل نمونه بارز نیاز برای تغییراتی است که برای نیروهای آمریکایی و دیگر نیروهای غربی لازم است. نیروهایی که اشتباهات مشابهی در عراق و افغانستان مرتکب شده‌اند. پیروزی در جنگ علیه دشمن‌های سیاسی و ایدئولوژیکی از طریق حمله به نیروهای رزمی آنها تقریباً ‌غیرممکن است. چنین دشمنانی کاری بیش از جنگ فرسایشی می‌کنند. آنها دست به نبرد فرسایشی ایدئولوژیکی، سیاسی و رسانه‌ای می‌زنند. در این حالت همواره رهبران و داوطلبان بیشتری دست اندرکار هستند. این دشمنان قابلیت پراکنده شدن، وقفه، انتظار و انطباق‌پذیری دارند.
یکی از افسران ارشد آمریکایی که یکی کارشناسان دولتی است درباره جنگ اینگونه عنوان کرد که این جنگ درس‌های زیر را درباره روش‌هایی ارایه می‌کند که رفتار اسرائیل به تقویت حزب‌الله منجر شد. وی با اشاره به توازی درس‌‌هایی که اسرائیل باید بیاموزد و درس‌هایی که آمریکا باید از جنگ عراق و افغانستان فرا گیرد، گفت:
من در این میان به هدف نهایی اعتقاد دارم. اما اعتقادی به این امر ندارم که ما بطور واقعگرایانه‌ای دشمن خود را ارزیابی کرده باشیم. اول از همه، من با این امر مخالف هستم که حزب‌الله متعصب است. این حزب تا حدود فراوانی در مقایسه با القاعده میانه رو بوده و دارای اهداف متفاوتی است. ما در دهه 1970 و 80 زمانی شیخ فضل‌الله را تخریب کردیم که می‌بایست او را محصور می‌کردیم- پیام وی زنگ خطر بود ولی ما آن را نادید گرفتیم. این جنگ تنها در خدمت افراطی کردن جمعیتی بود که اساساً میانه‌رو بودند آن هم در کشوری که هم‌اکنون دموکراتیک است و سطح بالای تحصیلی دارد. ما همچنین این واقعیت را نادیده می‌گیریم که درصدی از جمعیت شیعه لبنان دارای گذرنامه آمریکایی هستند- لبنان تاریخ طولانی از مهاجرت به آمریکا دارد که به قرن نوزدهم باز می‌گردد. این یک کابوس بالقوه است.
انقلاب ایران و ربوده شدن و متعاقب آن قتل امام موسی صدر، نشانه‌های نخستین تلاش و تمایل شیعیان برای نفوذ منطقه‌ای بود. شیعیان مدت‌ها است در اسلام به حاشیه‌رانده شده‌اند و شیعیان این دوره را فرصت تاریخی خود می‌پندارند. حزب‌الله تجلی این امر است و بذرهای آن توسط اسرائیل در زمان اشغال لبنان در دهه 1980 پاشیده شد. نصرالله رویای رهبری لبنان و تبدیل آن به یک کشور مسلمان را در سر می‌پروراند. وی همچنین می‌داند رهبری لبنان می‌تواند به وی نفوذ منطقه‌ای بدهد. وی فی‌نفسه هدف واقعی برای نابودی آمریکا ندارد. اما وی اکنون این برداشت را دارد- و به نظر من این برداشت درباره این جنگ به درستی صدق می‌کند- که آمریکا از اسرائیل خواسته جنگ را به این صورت دنبال کند. لبنان سال‌ها است به عنوان یکی از عوامل بین‌المللی استفاده می‌شود آنها سلطه منطقه‌ای را می‌شناسند وقتی شاهد آن هستند.
کنترل حزب‌الله هدف درستی است اما این روش انجام این کار نیست. هر زمان اسرائیل جنگی را به این شیوه دنبال می‌کند- و لبنانی‌ها آن را "جنگ ششم " می‌خوانند- در حقیقت حزب‌الله را قوی‌تر می‌کنند. این شیوه کارایی ندارد. ما باید در ابتدا باید در برابر این وسوسه مقاومت کنیم که همه سازمان‌های دارای ریشه اسلامی را در یک قالب تصور کنیم. ما نمی‌توانیم با دشمنی بجنگیم که آن را درک نمی‌کنیم- یا بدتر این که از آن درک نادرستی داشته باشیم. این یک جنگ واحد نیست. این نگرش درک نادرست اساسی از متغیرها در خاورمیانه است. آیا تعامل (آموزشی و تجهیزاتی) میان برخی از فراکسیون‌ها در کار است؟ بله. آیا گروه‌هایی مانند حزب‌الله از مناقشات منطقه‌ای سود می‌برند؟ بله. اما این یک جنگ واحد نیست.
اسرائیلی‌ها ممکن است تلاش کرده باشند از تلفات غیرنظامی اجتناب کنند اما واقعیت این است که آنها سابقه طولانی در بمباران کورکورانه در لبنان دارند و دشمنان آنها یعنی سازمان آزادیبخش فلسطین و حزب‌الله نیز سابقه طولانی در جاسازی تسلیحات و مبارزان خود در مناطق غیرنظامی، بیمارستان‌ها، مساجد و آپارتمان‌ها دارند. محلی‌ها این امر را می‌دانند- می‌توان خیابان‌های بیشماری را نام برد که خالی از سکنه شدند چرا که همه می‌دانستند یک مکان و یا ساختمان خاص هدف قرار خواهد گرفت.
واقعیت این است که اسرائیلی‌ها در جنگ‌های قبلی هزاران مرد، زن و کودک را در غرب بیروت کشتند- این قربانیان بدون در نظر گرفتن قربانیان "صبرا " و "شتیلا " هستند. این جنگ تلاشی برای نابودی جنوب لبنان تا حداکثر ممکن و نابودی مناطق شیعه‌نشین تا حداکثر توان ممکن بود. آنها این اقدامات را اینگونه توجیه می‌کردند که هشدارهای لازم را به همه ساکنان برای فرار داده‌اند، اما به خوبی از این امر آگاه بودند که بسیاری از آنها نمی‌توانند خارج شوند. آنها قصد داشتند جنوب لبنان را تخلیه و منزوی کنند تا بتوانند جنگ زمینی علیه مبارزان حزب‌الله دنبال کنند. اما تلفات اولیه جنگ کهنسالان، مریضان و فقرا هستند. نصرالله این را می‌دانست اما از آن استفاده کرد. وی از آن بهره گرفت و اسرائیل نیز دقیقاً گام در این راه نهاد. آیا نصرالله حزب‌الله را برای حفاظت از این آدم‌ها بسیج کرد؟ البته که نه. وی از آنها تا حد بسیار موثری سوءاستفاده کرد.
اسرائیل در حقیقت از بالارفتن شمار تلفات غیرنظامی اجتناب کرد. کمتر از هزار نفر در طول یک ماه درگیری جدی کشته شدند. همچنین همه چریک‌های کشته شده حزب‌الله در فهرست قربانیان غیرنظامی این جنگ قرار گرفتند. اما تعداد مهم نیستند. کودکان کشته شده هر تعداد باشد در اذهان همه لبنانی‌ها نقش می‌بندند. در بمباران‌ها و حملات اسرائیلی‌ها به صیدا و غرب بیروت در دهه 1980 عجیب نبود که 125 الی 150 غیرنظامی به یک باره در بمباران بدون ملاحظه‌ اسرائیلی‌ها علیه مناطق غیرنظامی کشته شوند. این کشوری است که شاهد 15 سال جنگ داخلی و بعد از آن از سوی اسرائیل و سوریه تحت اشغال بود. حتی مرگ یک کودک یادآورنده همه این خاطرات و هراس‌ها بود. به همین دلیل بود که وقتی اسرائیل حمله کرد، جنوب لبنان به واقع تخلیه شد. تقریباً یک میلیون نفر آواره شدند. همه این خاطرات و هراس‌ها واقعی به نظر رسیدند و مردم فرار کردند. حتی با وجود کاهش تلفات غیرنظامی، اسرائیل همان هراس و ترسی را در میان مردم برانگیخت که در میان قربانیان هولوکاست رایج بود.
وقتی اسرائیلی‌ها تقریباً همه پل‌های اصلی‌ای را که رو به خارج از منطقه باز می‌شدند بمباران کرده بودند، برگه‌هایی بر منطقه ریختند که به مردم می‌گفت به شمال فرار کنند. آنها به ساکنان "مرجعیون " گفتند که فرار کنند اما بعد از آن اقدام به بمباران کاروان‌هایی کردند که مشغول ترک محل بودند. آیا افراد شریر در این کاروان‌ها بودند؟ بدون شک اینگونه بود اما خواسته یا ناخواسته کاری که اسرائیلی‌ها انجام می دهند از نظر مردم منطقه پاکسازی قومی است و اسرائیلی‌ها با در پیش گرفتن جنگ،‌ بر شدت مشکل افزود. شبکه‌های خبری المنار و الجزیره همچون واحد پشتیبانی فنی (TSU) برای همه شورش‌ها و گروه‌های مقاومت در جهان عرب بازی می‌کنند- ما از این امر آگاهیم. ما می‌دانیم که این شبکه‌ها تا چه حد حتی برای اعراب میانه‌رو محبوب هستند. اسرائیلی‌ها می‌دانستند که افکار عمومی از سوی نصرالله به منظور تقویت پایگاه قدرت و افزایش نفوذ وی در سطح ملی، شکل داده شده بود- اما با این حال به نفع وی وارد عمل شدند.
برای ما که دارای حساسیت‌های غربی مخصوص خود هستیم بی‌معنی است که به این امر اشاره کنیم که قتل عامل "حافظ اسد " رئیس جمهوری فقید سوریه در منطقه "حما " بیشتر و گسترده‌تر از اقدامی بود که اسرائیلی‌ها در این کشور انجام دادند. اما این وحشیگری در راستای "امت بزرگتر " است. این جنگی علیه یک دشمن مشترک است.
همچنین ساده‌انگاری و اشتباه است که یک "رسانه جهانی دشمن " را مقصر بخوانیم. بسیاری از آنها بی‌اطلاع هستند. بعضی از آنها نیز خط‌ مشی خاصی را دنبال می‌کنند. شبکه فاکس نیوز همچون الجزیره متعصب است. ارایه گزارش‌های قابل اعتماد اقدام خوبی است. یک پیام رسان را نباید کشت و نباید همه را محصور کرد. آنچه یک خبرنگار خوب در عمل مشاهده می‌کند همان چیزی است که افراد بومی مشاهده می‌کنند- باید به این پیام گوش داد و از آن استفاده کرد. به آنچه الجزیره می‌گوید گوش دهید تا با استفاده از آن درباره دشمن خود یاد بگیرید.
اسرائیل روستای "رمیش " که یک روستای مسیحی‌نشین است را دست نخورده باقی گذاشت. این تنها شهرک در امتداد و موازات رودخانه لیتانی است که سالم باقی ماند. راهبه‌ها و ساکنان منطقه همه مسلمانان و مسیحیان را از روستاهای اطراف جمع کردند به آنها غذا و سرپناه دادند. با این حال یک روز قبل از آتش‌بس، شیعیانی که در روستاهای تخریب شده بودند این سوال را مطرح کردند که چرا رمیش سالم ماند و از آن برداشت به همدستی با اسرائیل کردند. این برداشت برگرفته از آموزه‌های تعصب‌آمیز اسلامی نیست- بلکه برگرفته از خاطره لبنانی‌ها از وحشیگری‌ها همه طرف‌ها از جمله مسیحیان است که در طول جنگ داخلی نمایش داده شد. صومعه رمیش دارای یادواره نیروهای لبنانی است که بر دیوار بیرونی صومعه نقش بسته است.
اکنون این نیروها تجلی جدید و مرسوم ملی‌گرایی مسیحیان هستند. اما اگر شما یک مسلمان بالای 30 سال باشید، به صبرا و شتیلا می‌اندیشید. اشغال لبنان در سال 1982 و اقدامات متعاقب آن این تاثیر را به همراه داشت که مسیحیان را به خارج از منطقه جنوب براند. هیچ حمایتی از سوی غربی‌ها از این آدم‌ها صورت نگرفت. آنها بطور نظام‌مند به بیرون رانده شدند. اگر اسرائیل می‌خواست از این امر اطمینان حاصل کند که یک جمعیت خاص حزب‌اللهی در امتداد مرزها وجود داشته باشد، باید نتیجه گرفت که به هدف خود دست یافت.
اسرائیل بدون اطلاعات کافی برای فهمیدن توان موشکی حزب‌الله به منطقه وارد شد. شکست نخورد چرا که جنگی جدی به راه نینداخت. بله، اسرائیل می‌توانست هر وجب از جنوب را بمباران هسته‌ای کند و یا 200 هزار نیرو به منطقه اعزام دارد. این اقدامی است که اسرائیل اگر می‌خواست جنگ جدی راه بیندازد و از نیروهای گسترده نظامی استفاده کند، به کار گیرد.
... این جنگی جدی بود، بخصوص اگر شما لبنانی باشید. زیرساخت‌های کشور بطور اساسی نابود شدند. تقریباً 100 پل و معبر در یک کشوری که تنها 4 هزار مایل مربع وسعت دارد بمباران شدند. کل بخش جنوبی بیروت که مسکن 300 هزار نفر بود، با خاک یکسان شد. بیشتر منطقه جنوب رودخانه لیتانی با خاک یکسان شدند. وجب به وجب منطقه شبیه شهر "درسدن " آلمان [در جنگ جهانی دوم] شد. همه جاده‌های اصلی بمباران شدند. اما می‌دانید که چه کسی برای کمک به این مردم شتافت؟ حزب‌الله. نصرالله متعهد شد که یک خانه برای هر خانواده آواره شیعه اجاره کند و خانه‌های تخریب شده آنها را بازسازی کند. حزب‌‌الله دارای منابع مالی نامحدود است و آنها از این منابع در نبود یک دولت مرکزی قوی همچون الگوی کلاسیک وابستگی و حمایت مردمی از برادری اسلامی استفاده کردند. شبه‌نظامیان جنبش امل که شیعه هستند هنگام بازگشت مردم به "صور " بسته‌های شیرینی به هر نفر می‌دادند. یک روز بعد از سخنرانی پیروزی نصرالله، پرچم‌های حزب‌الله بر فراز هر تیر برقی به احتزاز درآمدند.
بمباران‌های اسرائیل به این ذهنیت دامن زد که دست به "قربانی‌کردن اعراب " زده و این پیام هر گروه افراطی است. به راه انداختن جنگ در این حالت به تقویت افراط‌گرایی منجر می‌شود و آن را از میان نمی‌برد.
بخاطر این سیاست، اقتصاد لبنان شکننده شده است. بجز پول‌هایی که از طریق حزب‌الله به جنوب سرازیر می‌شوند و حجم زیاد کمک‌های مالی بازسازی که از سوی امارات عربی متحده، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی به دست حزب‌الله خواهد رسید و کمک‌های گسترده‌ای که این کشورها ارایه خواهند کرد، اقتصاد دولت مرکزی بزرگترین ضربه را خواهد دید و بیش از گذشته توانایی دولت مرکزی برای در دست گرفتن کنترل، تضعیف خواهد کرد.
اسرائیل جنگی جدی به راه انداخت اما جنگی هوشمندانه به راه نینداخت. لازم است که از ضعف‌های دشمن استفاده کرد. ضعف‌هایی که لزوماً نظامی نیستند.
اگر قرار است جنگی به راه اندازید بهتر است از روز اول از هر چه در اختیار دارید استفاده کنید. در جنگ، "پیروزی " تنها معامله‌ای است که باید به هر قیمت حاصل شود.
این جنگ، عملیات،‌ طرح‌ریزی و تئوری عالی‌ای داشت که بطور ضعیف دنبال شد. آخرین باری که اسرائیل با موفقیت به لبنان حمله کرد، 100 هزار سرباز در منطقه به کار گرفته بود. آنها جنگ اخیر را با 10 هزار سرباز آغاز کردند و انتظار داشتند با حمایت هوایی و ویژگی عملیاتی پیروز جنگ خواهند بود. ویژگی عملیاتی به خوبی مورد استفاده قرار نگرفت و قربانی شناسایی و اطلاعات ضعیف شد.
سربازان نیروهای دفاعی اسرائیل در هیچ کجا به سطح تعهد و جمع آموزش‌هایی دست نیافتند که کادر مرکزی حزب‌الله از آن برخوردار بود. رزمندگان حزب‌الله به خوبی آموزش دیده بودند. آنها به خوبی آماده شده بودند و همانند ایرانی‌ها از طرح‍‌ریزی بلندمدت قوی و کارکنان عملیاتی برخوردار بودند. (C4) یا همان (فرماندهی، کنترل، ارتباطات و کامپیوتر) آنها بسیار پیچیده بود. آنها تجهیزات موثر تکنولوژیکی در اختیار دارند.(آنها از طریق رابط‌های خود از روسیه قطعات زیادی خریداری کردند) و از قابلیت‌های ماهواره‌ای عالی برخوردارند. تاکید می‌کنم شبکه فرماندهی و کنترل آنها از سوی کوماندوهای اسرائیلی بیرون آورده نشدند. دفعه دیگری که با شما ملاقات کنم در این باره توضیح خواهم داد.
از پتانسیل ویژگی‌های عملیاتی صرفنظر از جزئیات مربوط به موارد جانبی، کمتر از حد استفاده شد و به حمایت‌های اطلاعاتی و شناسایی بهتری نیاز داشت. راه‌های متعددی برای حمایت و تقویت فرصت‌های پیروزی قبل از استقرار نیروها وجود داشتند. همانطور که شاهد بودیم، اسرائیل پایگاه قدرت نصرالله را تقویت کرده و خود آنها مقدمات مشکلات جاری را با انگیزه‌ای که آمریکا به آنها داد، فراهم کردند. "
این افسر در ادامه اظهارات خود افزود:
"جنگ پیامدهای عظیم راهبردی به همراه داشت زیرا، درست یا غلط، جهان اسلام اعتقاد دارد که درس‌ عراق،‌ افغانستان و لبنان این بوده که جهان غرب آسیب‌پذیر است. جامعه اسلامی- که در گذشته بخاطر نزاع فرهنگ‌ها از هم گسیخته بود و از ناتوانی رنج می‌برد- اکنون دارای قهرمانان است و مدارس دینی بدون شک اکنون با داستان‌های طول و درازی پر شده است که برای پرورش ستون‌های بعدی جنگجویان مورد استفاده قرار می‌گیرند تا برای جنگ بعدی آماده شوند.
همانگونه که شما به آن اشاره کردید، اشتباه نیست که ما اکنون به تغییر اساسی در تفکرمان برای کسب آمادگی برای اینگونه کارزارها نیازمندیم. سند از قبل تدوین شده و بی‌ربط "بررسی چهارساله دفاعی " (QDR) را باید به سطل زباله انداخت. (من مدرک و دلیلی نمی‌بینم که دولت یا فرماندهان نظامی تصوری در این رابطه از خود نشان داده باشند).
تعریف جنگ باید توسعه یابد (ما مجبوریم اندیشه‌های کهنه را به طرز درستی عوض کنیم) تا بر مسایل اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک و اطلاع‌رسانی تاکید شود. مقتضیات باید ماموریت را هدایت کند، ... ماموریت باید طرح‌ را هدایت کند و سازمان باید از همه پیروی کند. وضعیت ما غیرطبیعی است. بدتر این که به نظر می‌رسد از نظر فرهنگی قابلیت انطباق نداریم. بسیار دردسرساز است. "
چنین نقطه نظراتی نباید نادیده گرفته شوند. مسئله جنگ با دشمنی مانند حزب‌الله تنها به اجتناب از درگیری تاکتیکی با آن بر اساس شرایط آن و یا به آنگونه‌ای که "راپرت اسمیت " هشدار داده، امکان دادن به آن برای جنگ در سطح پایین‌تر از کفایت نیروهای متعارف ختم نمی‌شود. مسئله، جنگیدن با چنین دشمنی به گونه‌ای است که به آن مزیت‌های مذهبی، فرهنگی، سیاسی و برداشتی داشته شود و این نشان دهنده ماهیت غریب اسرائیل و آمریکا است.          ادامه دارد ...
تهیه ، ترجمه و ویرایش: ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات