سرانجام ایستادن در برابر ولایت فقیه
عملکرد سازمان مجاهدین خلق به منزله یک نیروی مخالف، در حد و اندازه ای بود که پیش از آغاز جنگ تحمیلی، رژیم بعثی عراق از تحلیل ها، مواضع ونشریات سازمان بهره برداری می کرد؛ اقدامی که موجب شد تا منافقین براساس تاکتیکشان در دوره مزبور، در مقابل آن واکنش نشان دهند و سخنگوی آنان به عراق هشدار دهد که «مجاهدین را سبب ترفندها و معامله گری های سیاسی خود قرار ندهد»؛ چرا که به قول سازمان، آنان قبلا رژیم عراق را آزموده بودند و «وقتی با شاه... به توافق رسیدند، انقلابیون وترقی خواهان ایرانی را از عراق اخراج کردند و رادیویشان نیز یکباره چنان موضعی را اتخاذ کرد که گویی در ایران هیچ خبری نیست.»
سازمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، موضع فریبکارانه ای را اتخاذ کرد؛ به این ترتیب که در اعلامیه های آغازین خود، ضمن محکوم کردن تجاوز عراق، حضور نیروهای خود را در جبهه ها، به تجویز مقامات کشور منوط دانست.
با این همه، 7روز پس از آن، در اطلاعیه دیگری، از حضور نیروهای خود در جبهه های جنگ خبر داد. کمتر از یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامی آبادان 41نفر از اعضای مجاهدین خلق را به اتهام جاسوسی بازداشت کرد. سازمان در اطلاعیه خود در تاریخ 27/8/1359، این اقدام را ادامه فشارهای وارده بر این تشکیلات دانست و اعلام کرد: «دادستانی انقلاب آبادان، حکمی در مورد خروج گروه های سیاسی، از جمله مجاهدین خلق را از این شهر صادر کرده و برای این کار 24ساعت مهلت داده است. تا آن جا که به مجاهدین خلق مربوط است، در واقع، این حکم آخرین حلقه از سلسله فشارهای مستمری است که از اولین روزهای آغاز نبرد مقاومت در مقابل عراق، بر نیروهای ما که در سنگرهای مقدم نبرد در کنار مردم بوده اند، وارد می شود.» آنان در حالی مدعی حضور در جبهه ها بودند که اساساً در تحلیل هایشان این جنگ را جنگ ارتجاعی و ناعادلانه ای می دانستند. از نظر آنها، انگیزه ایران از این جنگ، صدور انقلاب و انگیزه عراق، قطب شدن در منطقه و ادعاهای مرزی است. به اعتقاد رهبران مجاهدین، چون مسائل داخلی ایران بیشتر است، اگر جنگ دراز مدت شود، باعث سقوط رژیم ایران خواهد شد؛ عراق به رغم داشتن یکسری مسائل داخلی، چون قدرت سازماندهی دارد، قادر است که مسائلش را حل کند.
آنان پس از شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی، به بنی صدر که طرفدارانش سرنوشتی همچون مجاهدین یافته بودند، نزدیک شدند و با فریبکاری، خود را آماده حضور در جبهه ها معرفی کردند و اجازه حضور یا عدم حضور را در صلاحیت بنی صدر (فرمانده کل قوا) دانستند، نه دادستانی انقلاب آبادان. سلسله حوادث داخلی که به غائله 14/12/1359 منجر شد، چهره واقعی مجاهدین خلق را آشکار کرد. در این روز، طی سخنرانی بنی صدر به مناسبت گرامیداشت درگذشت دکتر محمد مصدق آنان به همراه دیگر طرفداران رئیس جمهور، هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از این واقعه، مجاهدین خلق جمهوری اسلامی را به خشونت های تروریستی و تحمیل جنگ فراگیر داخلی تهدید کردند. 12روز بعد از واقعه 14اسفندماه، مسعود رجوی در پیام زودهنگام نوروزی خود، رهبر انقلاب را به آغاز جنگ تحمیلی متهم کرد: «در سالی که گذشت، ندانم کاری های مفرط سیاسی، بی کفایتی در برخورد با مسائل بین المللی، دخالت در امور دیگران به بهانه صدور مکانیکی انقلاب (که گویی انقلاب هم یک کالاست) مضاف بر همه شقه سازی های نفاق افکنانه در صفوف خلق، کار را به آن جا رساند تا حکام مستبد عراق به فکر ارضای هوس های جاه طلبانه خود در خاک میهن ما بیفتد.» در این پیام، رهبر سازمان، ادعاهای دروغین سازمان متبوع خود را مبنی بر شرکت در جنگ برملا کرد؛ زیرا به اعتقاد آنان، ایران جنگ را آغاز کرده بود. به این ترتیب، موضع گیری های بعدی مجاهدین، عمق رویارویی آنان با جمهوری اسلامی و حتی مقدسات و چهارچوب های ملی را نشان داد.
پس از جریان 14اسفندماه، امام خمینی(س) در تاریخ 26 اسفندماه، هیاتی را مأمور رسیدگی به اختلافات رئیس جمهور و دولت و مجلس کرد؛ اما بنی صدر و موتلفانش از جمله مجاهدین، در صدد بودند تا همچون 14اسفندماه، غائله دیگری را بیافرینند. از همین رو، تصویب قانون قصاص، بهانه ای شد تا جبهه ملی، هواداران خود را برای راه پیمایی اعتراض آمیز فرا خواند و دیگر گروه های مخالف، از جمله مجاهدین آن را فرصت مهمی بدانند. در مقابل این فراخوانی، رهبرکبیر انقلاب، طی پیامی در تاریخ 25/3/1360 اعلام کردند؛ «واجب است مردم به بیرون بیایند و نگذارند که ضداسلام راه پیمایی نمایند.»
به این ترتیب، روز 25خردادماه به رفراندمی مردمی تبدیل شد که مجاهدین خلق همواره خواهان آن بودند؛ اما نتیجه آن، مورد رضایت آنان نبود، زیرا این رفراندم، در ادامه رفراندم جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن بود. از همین رو، سازمان از 30/3/1360 وارد فاز عملیات مسلحانه علیه جمهوری اسلامی شد.
بنی صدر پیش از فرار، به خیال آن که مجاهدین نیروی قابل توجهی را در اختیار دارند، از آنان خواست تا همه را بسیج کرده و با آزاد کردن منطقه ای از تهران و مستقر شدن در آن، با رادیوی موج اف.ام پیام های خود را به مردم برسانند. پاسخ رجوی مبنی بر این که نیروی 10هزار نفری در کار نیست، در واقع، حکایت از آگاهی مجاهدین از عمق نفوذشان در جامعه داشت. به این ترتیب، بنی صدر مجبور شد راه باطلی که با مجاهدین آغاز کرده بود، با اقامت در خاک بیگانه، ادامه دهد.
پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، همان گونه که عراق را در بن بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود، نقش بر آب کرد، بر گروه ها و عناصر به اصطلاح «اپوزیسیون» نیز شوک شدیدی وارد کرد. در این میان، منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت(!) و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند. بنابراین، برای خارج شدن از این بن بست، توطئه مزبور که ماموریت انجام آن به عهده سازمان محول شده بود، توسط این گروه به مرحله اجرا درآمد.
منافقین سابقا در تحلیل های درون گروهی خویش، امکان قبول آتش بس از سوی ایران را غیرممکن دانسته و به صراحت ادعا کرده بودند جمهوری اسلامی تنها در صورتی که به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن بست کامل برسد، به صلح رضایت خواهد داد و در آن شرایط، ضمن تحقق کامل و قطعی سقوط، قدرت به سازمان منتقل خواهد شد(!) به این ترتیب، با توجه به شرایط جدید پیش آمده در جنگ، این زمان را بهترین فرصت برای دستیابی به اهداف پلید خود دانسته و به رغم آن که طرح حمله به ایران، برای سالگرد جنگ تدارک دیده شده بود، به دنبال پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی، زمان آن 2 ماه جلو انداخته شد.
پیش از این، اطلاعاتی به دست آمده بود حاکی از آن که رژیم عراق درصدد است در فاز جدید جنگ، با استفاده از ضدانقلابیون، اقداماتی شبیه آنچه که قرارگاه رمضان در داخل عراق انجام می داد، صورت دهد. در این میان، منافقین طی دو عملیات تحت عناوین «آفتاب» در فکه و چلچراغ در مهران، تا حدودی آمادگی خود را برای محوریت کار در داخل کشور، نزد حاکمان بعثی به اثبات رسانده بودند. از آن جا که عراق به دلیل پذیرش قطعنامه بهانه ای برای تجاوز جدی به ایران نداشت، با حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاک ایران برحذر داشت و به همین منظور، ابتدا برای کاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر کرد و سپس با هجوم و اجرای آتش سنگین در منطقه سر پل ذهاب و صالح آباد، این مناطق را به تصرف درآورد. با این اقدام خود، راه ورود منافقین را به داخل، هموار نمود و برای پشتیبانی، در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایران کرد و هلی کوپترهای نیروبر دشمن نیز طی این مدت، به طور مرتب به پشتیبانی منافقین مشغول بودند.
هدف عملیاتی منافقین از حرکت سریعی که در عمق خاک ایران و با تانک های برزیلی دجله (دارای چرخ های لاستیکی و سرعتی معادل 120کیلومتر در ساعت) انجام می شد، تسخیر چندین شهر و در نهایت، رسیدن به تهران بود. آنان در نظر داشتند با وارد کردن 13 تیپ نیروی رزمی به تهران، ضمن تسخیر و اشغال مراکز مهم، به خیال خود قدرت را به دست گیرند. طبق زمانبندی این طرح، نیروهای منافق باید ساعت 6بعدازظهر روز دوشنبه 3مردادماه به «کرند» و ساعت 8شب به «اسلام آباد» و 10شب به «باختران» رسیده و در این شهر، دولت خویش را اعلام می کردند و اگرچه در ساعت های مقرر به کرند و اسلام آباد رسیدند، اما در مسیر اسلام آباد- باختران در گردنه حسن آباد، از پیشروی آنها جلوگیری شد.
در این عملیات که نام آن «فروغ جاویدان» بود، به اصطلاح 25 تیپ از منافقین که هر تیپ به طور متوسط شامل 200 نفر بود، شرکت داشتند و به این ترتیب، مجموعا بین 4000 تا 5000 نیروی عملیاتی وارد خاک ایران شدند.
در چارت مربوط به این عملیات که از منافقین به دست آمده، فرماندهی کل در راس آن قرار داشته و از طریق مسئولان محورها، عملیات را هدایت می کرد. برای هر محور به تناسب اهمیت ماموریت، دو یا چند تیپ در نظر گرفته شده بود. فرماندهان محورها و ماموریت آنها عبارت بودند از:
1-مهدی براتی، فرمانده محور اول و مسوول تسخیر اسلام آباد
2-ابراهیم ذاکری، فرمانده محور و مسوول تسخیر باختران
3-محمود مهدوی، فرمانده محور سوم و مسوول تسخیر همدان
4-مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسوول تسخیر قزوین
5-محمود عطایی با معاونت مهدی ابریشم چی، فرمانده محور پنج و مسوول تسخیر تهران.
علاوه بر محورهای فوق، ثریا شهری مسوول کل تدارکات، محمدعلی جابرزاده انصاری مسوول تبلیغات، محمدسیدالمحدثین مسوول کل سیاسی و شهرزاد حاج سید جوادی به عنوان مسوول دفتر انتخاب شده بودند.
نتیجه عملیات برای منافقین «غروب جاویدان» بود.
قتل عام کنید تا فرمان عفو عمومی بدهم
متن زیر قسمتی از گفتگوی مفصل فارس با هادی شعبانی راننده رئیس وقت گروهک منافقین (مژگان پارسایی) و از نیروهای حاضر در عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) است که حدود 20 سال از زندگی پنجاه ساله خود را در این گروهک سپری کرد تا اینکه درسال 1383 توانست از مقر منافقین گریخته و به ایران بازگردد.
«بعداز ورود به تهران تا 48 ساعت هرکاری خواستید بکنید و هرکسی را که خواستید، بکشید تا اینکه من فرمان عفو عمومی بدهم!» این سخنان از اولین جمله های مسعود رجوی در شب عملیات فروغ جاویدان بود.
آموزش ها بسیار مختصر بود و آن هم برای کسانی که 2، 3 روز قبل از اروپا برای شرکت در عملیات آمده بودند. فقط هم آموزش تیراندازی با کلاش و کلت بود. کسانی که حین عملیات می رسیدند که اصلا همین آموزش مختصر را هم نمی دیدند فقط سلاحشان را می گرفتند و به میدان جنگ فرستاده می شدند. سازمان به دروغ به آنها می گفت مثلا الان در کرمانشاه هستیم شما هم به آنجا بروید. افرادی در اروپا بودند که بچه خود را تحویل همسایه شان داده بودند تا به عملیات برسند. کسانی که حتی دست چپ و راست خود را نمی دانستند، چه برسد به استفاده از سلاح!
استراتژی سازمان در عملیات فروغ استراتژی «پرچم نظامی» بود. یعنی هرکس که جلوی شما را گرفت او را بکشید و این «هرکس» یعنی پاسدار.
یکی از دوستان تعریف می کرد که تعدادی از نیروهای پاسدار را در عملیات فروغ اسیر کردیم و آنها را با دست بسته در گوشه ای نگه داشتیم. هوا خیلی گرم بود و آنها بسیار تشنه بودند. یکی از افراد پیش فرمانده گردان «عبدالوهاب فرجی» (افشین) رفت و از او پرسید با این اسرا چه کار کنیم؟ افشین که علاقه زیادی به کلت داشت اسلحه اش را بیرون آورد و با اشاره گفت همه آنها را این طور آب بدید.
با اشاره افشین همه اسرا تیرباران شدند و اجساد آنها روی هم ریخته شد و از آن عکس گرفتند. این عکس تا مدتها به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای عملیات فروغ جاویدان در جلسات معرفی می شد.
اصولا هر عملیات موفقی که در داخل ایران انجام می شد سازمان جشن مختصری می گرفت ولی ترور صیاد یک اتفاق ویژه بود و سازمان هم سنگ تمام گذاشت. آن روز جشن عمومی اعلام شد و تیرهوایی و شیرینی و شام جمعی هم دادند. اتفاقی که به ندرت می افتاد. مسعود هم در یک نشست عمومی این ترور را تبریک گفت. بالاخره شهید صیاد یکی از فرماندهان بزرگ عملیات مرصاد بود که ضربه سختی به پیکر سازمان وارد کرد.
رسانه های خارجی و عملیات مرصاد منافقین
اقدام مشترک عراق و منافقین در پیشروی به عمق خاک ایران، بازتاب گسترده ای یافت و حساسیت های زیادی را برانگیخت، زیرا این تحرکات پس از موافقت ایران با قطعنامه شورای امنیت، در حالی انجام گرفت که اراده بین المللی بر پایان جنگ مصمم شده بود، ولی اقدام عراق و منافقین عملاً به معنای ادامه جنگ بود.
«هاروی موریس از روزنامه» «ایندیپندنت» طی تحلیلی در مورد اهداف و استراتژی منافقین نوشت:
«استراتژی فعلی مجاهدین و عراق، ظاهراً ایجاد یک منطقه آزاد شده در دست مجاهدین است تا از این طریق، سازمان مخالف رژیم ایران، نقشی در توافق نهایی صلح داشته باشد.»
یک نشریه دیگر نیز اقدام منافقین را، به دلیل نگرانی آنها از سرنوشت خود در صورت موافقت عراق با آتش بس دانست.
پشتیبانی عراق از منافقین و پیوستگی آنها در انجام این عملیات مخالف جمهوری اسلامی مورد بحث محافل خبری قرار گرفت؛ آن چنان که خبرگزاری رویتر در این باره به نقل از یک دیپلمات گزارش داد:
«تحلیل گران معتقدند، این عملیات نمی توانسته بدون پشتیبانی قوی ارتش عراق، به ویژه پوشش آتش توپخانه صورت گرفته باشد.»
خبرنگار رادیو لندن نیز در این باره گفت:
«کمتر کسی معتقد است که مجاهدین به تنهایی دارای تجهیزات زرهی، افراد کافی یاحتی نیروی آتش باری باشند که بتوانند بدون پشتیبانی یک ارتش منظم، تا این اندازه در داخل خاک ایران مقاومت نشان دهند.»
روزنامه «لوموند» حدود یک ماه پیش از عملیات مشترک عراق و منافقین، تصریح کرده بود که «ارتش آزادیبخش ملی ایران» به عنوان جزیی لاینفک از آرایش نظامی ارتش عراق است و هرگونه فعالیت نظامی آن، بدون اجازه فرماندهی عالی عراق قابل تصور است. در همین راستا، خبرگزاری رویتر به نقل از دیپلمات ها اعلام کرد، با توجه به گفتگوهای صلح که در مقر سازمان ملل در نیویورک ادامه دارد، دیپلمات ها گمان می کنند که بغداد از ارتش آزادیبخش ملی برای حفظ فشار نظامی بر تهران استفاده می کند.
در این حال، تاثیر و پیامدهای استقرار منافقین در داخل عراق و همکاری آنها با ارتش عراق برای حمله به خاک ایران، مورد توجه تحلیل گران قرار گرفت، رادیو لندن در تحلیلی گفت:
«حمله مجاهدین به هر منظوری که انجام گرفته باشد، در ظاهر، تاثیر مطلوبی در داخل ایران نداشته است.»
در این تفسیر همچنین تاکید شده است:
«درباره مقاصد عراق برای حمایت از مجاهدین و حملات آنها به داخل ایران، نظریه های مختلفی وجود دارد که قدرت نمایی در مقابل مجاهدان عراقی طرفدار ایران و نیز ایجاد پایگاهی برای نیروهای مسعود رجوی در داخل ایران، از آن جمله است. به عقیده ناظران، اگر رسیدن به اهداف بالا در نظر بوده، توفیقی حاصل نشده است، زیر شمار زیادی از مجاهدین در این نبردکشته شده اند.»
مفسر نشریه گاردین لندن نیز نوشت:
«طرفداران رجوی قادر نیستند احساس واقعی مردم ایران را درک کنند و نمی دانند که ایرانیان باهرگونه افراطی گری از جمله از نوع منافقین، بیزارند، بزرگترین اشتباه رجوی، این بوده است که تشکیلاتش را کاملاً به دامان صدام انداخته و اکثر منتقدان رجوی می گویند این کار خودکشی سیاسی است.»
«دیوید هرست» در پایان مقاله خودآورده است: «با این اقدام، روحیه ایران دوباره زنده شد و به جای این که باعث از هم پاشیدگی درونی ایران شود، به تحکیم آن کمک کرد.»
تایمز مالی نیز نوشت:
«مجاهدین در داخل ایران، از حمایت گسترده ای برخوردار نیستند.»