مجمع روحانیون مبارز و در رأس آن آقای محمد خاتمی، در قالب بیانیه ای، ضمن بحرانی دانستن وضعیت کنونی کشور، برگزاری همه پرسی را راهکار رفع بحران ادعایی خود توصیف کرد.
اکنون پرسش این است آیا به واقع کشور با بحران روبروست؟
این بحران چیست و چه مختصاتی دارد؟
آیا چنان که مجمع ادعا می کند، رافع بحران ادعا شده، برگزاری همه پرسی است؟
باید گفت: در 22 خرداد سال جاری، حماسه ای باشکوه و تاریخی خلق شد. بیش از 40 میلیون ایرانی آزادانه، به پای صندوق های رای رفتند تا رئیس جمهور دهم را از میان چهار نامزد انتخاب کنند. به این ترتیب، ضمن روی داد مشارکت 85 درصدی واجدان شرایط رای ریزی، آقای دکتر محمود احمدی نژاد با بیش از 24میلیون و 500 هزار رای، بار دیگر افتخار خدمتگزاری در کسوت رئیس جمهوری را به دست آورد
با تأسف؛ بر پایه یک سناریوی از پیش تعیین شده- به گواه حجم اخبار و تحلیل های رسانه های بیگانه در پیش و پس از انتخابات- یکی از سه نامزد ناکام، خود را پیروز واقعی عرصه انتخابات نامید و در کنار نامزدی دیگر، بر طبل ادعای تقلب در انتخابات کوبید! به دنبال این ادعای بدون دلیل و سند، ائتلافی از برخی سیاسیون از جمله رئیس جمهور دوره هفتم و هشتم، در کنار تکاپوی رسانه های بیگانه، هواداران نامزد مدعی تقلب به خیابانها فراخوانده شدند تا اغتشاشات ده روزه تهران به نام جعلی اعتراض مدنی، شکل عینی یابد.
خوشبختانه هواداران عادی نامزد مدعی تقلب، خیلی زود با سه واقعیت مواجه شدند:
اول اینکه؛ ادعای نامزد مطلوبشان مبنی بر وقوع تقلب در انتخابات، بدون سند و فاقد کمترین دلیل و نشانه است.
دوم، جنایات اغتشاشگران (به شهادت رساندن جمعی از هموطنانمان، به آتش کشیدن مسجد، بانکها، خودروهای عمومی و خصوصی و...) با ارزشهای انسانی و دینی و منافع ملی، مغایرت دارد! و سوم ، حمایت قاطع و آشکار بیگانگان از اغتشاشگران، شکی در صبغه و پیامد ضد ملی اغتشاشات بجای نمی گذارد.
چنین بود که صف مردم عادی از اغتشاشگران جدا شد و با حضور انقلابی و فداکارانه نیروهای انتظامی و مقاومت مردمی، شراره فتنه اغتشاشات که رسانه های غربی تلاش می کردند آن را در قد و قواره «بحرانی ملی» نشان بدهند، خاموشی گرفت.
حال باید پرسید: با وجود مشارکت 85درصدی و حضور 40 میلیونی مردم در انتخابات که نشانگر مقبولیت بالای مردمی نظام اسلامی است، با وجود رای بی نظیر بیش از 24میلیونی به رئیس جمهور، پذیرش فهیمانه رای اکثریت، تایید درستی برگزاری فرآیند انتخابات 22 خرداد به دست نهاد شورای نگهبان و در نهایت فروکش کردن شراره فتنه، هم اینک چه بحرانی در کشور وجود دارد که به زعم مدعیان، زبانه های آن دامنگیر ملت ایران شده است؟
چرا برخی از سیاسیون داخلی همقدم با عناصر ضدانقلاب و رسانه های بیگانه، تلاش می کنند وضعیت کنونی کشور را آمیخته با بحران بخوانند و توهم بحران را به اذهان تزریق کنند؟
واقعیت روشن این است که القاکنندگان بحران در کشور، خود در دام «بحران مشروعیت و موجودیت سیاسی» گرفتار شده اند! همانانی که پیروزی دکتر احمدی نژاد را به مثابه اصابت تیر خلاصی به پیکره جریانات ایستاده در برابر گفتمان اصولگرایی دریافته بودند. همانانی که یقین داشتند و دارند که ادامه گفتمان و اراده اصولگرایی در ساخت سیاسی و عرصه قدرت اجرایی کشور، جولانگاه پاسداشت قدرت و منافع شخصی و گروهی شان را تنگتر می کند.
همانان متصورند که باید به هر شکلی ولو با به پاداشت و دامن زدن به آتش اغتشاش، به اریکه «قدرت» دست یازند. اینان اند که با خروج قطار اغتشاشات از ریل مطلوبشان، خود را در پیشگاه ملت رسوا یافته اند و باید که خود را محصور بحران بدانند!
اکنون اینان اما، برای گریز از حلقه بحران، تلاش می کنند، توهم بحران را به گستره کشور تعمیم دهند. از این رو که همچنان با ملتهب نشان دادن جامعه و التهاب آفرینی در فضای عمومی کشور، «نقشه های نقش برآب شده شان» را مأیوسانه پی جویند و به عمل درآورند.
بنابراین، ارائه راهکارهایی مانند «دلجویی از اغتشاشگران»، «برگزاری همه پرسی درباره صحت و سقم انتخابات» و... صرفاً تلاشی در مسیر «دمیدن در تنور التهاب» است.
سی سال از عمر جمهوری اسلامی ایران می گذرد. بزرگترین بحران ها از فراز سر نظام و کشور و ایرانیان گذشته است.
جنگ های تجزیه طلبانه فاصله سال 58-59، جنگ تحمیلی هشت ساله عراق علیه ایران که با پشتیبانی 80 کشور بزرگ و کوچک روی داد و... همه به یمن عنایات حضرت حق و ایمان و غیرت ایرانیان سپری شد.
پس مردم ایران «بحران» را خوب می شناسند و هر حرکت کور و دم دستی را «بحران» نمی دانند و البته میان خدمتگزار واقعی خود و عناصری که خواسته و ناخواسته، مطامع بیگانگان و بدخواهان را پی می گیرند نیز تفاوت قائل اند.