در پنجم تیر ماه 1378 جلسه ای به ابتکار مرکز مطالعات پایه دفتر مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه و با شرکت سه تن از متخصصان آمریاکی شرکت کننده در همایش سالانه آسیای مرکزی و قفقار در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارخه برگزار شد در این جلسه که جمعی از کارشناسان دفتر مطالعات نیز در ان حضور داشتند دکتر سیمیسون ، دکتر هوارد ، دکتر شووایتزر به ترتیب به بسان دیدگاهها و نظرات خود در مورد مسائل ایران و آمریکا پرداخته و در پایان نیز به سوالات و اظهار نظرهای حاضران پاسخ دادند در ابتدای جلسه، اقای مصطفی زهرانی رئیش جلسه به اشاره به طرح تحقیقاتی این گروه در زمینه بررسی گذشته حال و آینده روابط ایران وآمریکا ، از صاحبنظران آمریکایی خواست تا نظرات خودرا راجع به روابطه ایران و ایالات متحده ، تاثیر به قدرت رسیدن اقای خاتمی ( وتحولاتی که بعد او انتخابات دوم خرداد به وقوع پیوسته است) و روابط دو کشور و نیز سایر تحولاتی که در این منطقه به وقوع پیوسته ( ونتایح انتخاب دولت جدید صهیونیسم بر مناسبات تهران _ واشنگتن ) بیان نمایند.
تاثیر صهیونیستها بر روابط ایران و آمریکا
در پاسخ به این سوالها ، دکتر سیمسون به بیان نکاتی در روابط ایران و آمریکا و نیز صهیونیسم و تاثیر آن بر این روابط پرادخته و با یادآوری الگوی گذشته روابط ایران و آمریکا گفت : دولت امریکا با سرنگونی ( و یا کمک به سرنگونی ) حکومت دکتر محمد مصدق و به قدرت رساندنشاه را بهعنوان متحد خود در این قسمت از جهان و سپس حمایت از وی، مرتکب اشتباه جدی شد و این اشتباه الگوی بعدی حوادث را شکل داد و بگونه ای که پس از سرنگونی رژیم شاه در سال1357، دولت آمریکا هیچ نقطه اتکایی در ایران نداشت و نه تنها با دولت جدید ایران تماس نداشت بلکه قادر نبود هیج گونه سیاست مشخصی در مقابل ایرا ن اتخاذ کرده و عملا سیاستهایش در قبال ایران به شکست انجامیده بود در آن مقطع بود که شاهد تلاش همه جانبه دولت آمریکا برای یافتن شیوه تازه ای برای تعامل با ایران بود یم . اما در مودر دولت کلینتون باید اشاره کنم که در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال 1992 وی نامزد یک ایالات کوچک به نام آرکانزاس بود و برای اولین بار بود که می خواست در سطح ملی رقابت کند در انتخابات آمریکا تامین بودجه برای تداوم تبلیعات انتخاباتی در جنین سطح گسترده ای بسیار مهم است در آمریکا سازمانی به نام آرمان مشتر ک « common cause وجود دارد که کارش بررسی این نکته است که درآمدهای انتخاباتی نامزدها از کجا آمده است و با استناد به نتایح بررسیهای دقیق آنها میتوان گفت که چه کسی چه مقدار پول برای انتخابات خرج کرده و این پول از گجا آمده است .
مطابق آمارا این موسسه و اعتراف خود کلینتون ، 65 % هزینه های انتخاباتی کلینتون در سال 1992 از طرف حامیان صهیونیسم تامین شد و آنها هم این مبلغ کلان را مجانی و در راه رضا ی خدا صرف نکردند بلکه در مقابل ،گروه های فشار صهیونیستی خواهان حمایت و کمک کلینتون در مسائل مورد نطر آنها بودند . بنابراین کلینتون در حالی در انتخابات برنده شد که نسبت به گروههای طرفدار صهیونیستها احساس دین میکرد. این امر دو ماه بعد از به قدرت رسیدن کلینتون زمانی ثابت شد که آقای مارتین ایندیک که رئیس گروه آیپک بوده و اکنون عضو شورای امنیت ملی آمریکا است سیاستش در قبال خاورمیانه ( موسوم به سیاست مهار دوجانبه برای مهار ایران وعراق ) مبدل به سیاست رسمی دولت آمریکا شد از آن زمان تا به حال دائما آمریکا با هدف منزی کردن ایران وجلوگیری از قدرت یافتن این کشور در منطقه تلاش میورزد مارتین ایتدیک _ طراح سیاست مهار دو جانبه _ تبعه استرالیا بوده و بعد به ایالات متحده آمد و با استفاده از مصوبه ویژه کنگره آمریکا توانست شهروند امریکا شود تا بتواند در دولت کلینتون خدمت کند ( بانگاهی به سوابق موجود روشن میشودکه کنگره آمریکا این مصوبه را تصویب کرد تاوی بتواند مارتین شهروند آمریکا شود ) وی در طول عمر ، همواره طرفدار رژیم صهیونیستی بوده است و در هر مودری از این کشور حمایت کرده است و به عنوان مدیر عامل ایپک ( عمده ترین موسسه اعمال فشار، تبلیغات و تامین بوجه به نفع رژیم صهیونیستی در امریکا ) صددرصد حامی رژیم صهیونیستی می باشد او اکنون از مقام خود در دولت امریکا برای تامین منافق رژیم صهیونیستی استفاده م کند و سیاست مهار دو جانبه هم جزوی از همین برنامه است .
از آن زمان تا به حال او عضو شورای امنیت ملی و نیز یفیر امریکا در فلسطیین اشغالی و نیز در حال حاضر دستیار وزیر امور خارحه امریکا در امور خاورمیانه می باشد باتوجه به نفوذو توانایی وذکاوت فراوان وی اورا باید مهمترین مهره رژیم صهیونیستی در آمریکا به حساب آورد . مطبوعات آمریکا نطر مثببی به وی دارند او جزو معدود افرادی است که می تواند به طور مستقیم با رئیس جمهور در مورد مسائل مربوط به خاور میانه ، رژیم صهیونیستی وایران گفتکو کند او با وجودی که شهروند امریکا و عضو دولت این کشور است اما عملا عامل صهیونیست و حامی منافغ آن کشور در ایالات متحده می باشد و با لابی کردن کنگره رسانه ها و محافل یهودی در آمریکا به نفع رژیم صهیونیستی فعالیت میکند .
کلینتون نیز به خاطر لطفی که حامیان صهیونیستها در دور اول انتخابات به وی کردند از آنها حرف شنوی دارد بخصوص در زمینه حمایت بی قید وشرط از رژیم صهیونیستی و نیز مهار دو جانبه و منزوی ساختن ایران ، بطر کامل از ایندیک پیروی می کند و ازاین رو در طول سالهای اخیر شاهد تثبیت اینگونه سیاستهای آمریکا بوده ایم البته غرض من این نیست که بگویم ایندنیک قوانین آمریکا رانقض کرده استبه هیچ و جه ! وی دقیقا مطابق قواعد بازی سیاسی در آمریکا اقدام کرده است اگر می خواهید سیاستمداران به صحبتهای شما توجه کنند و احتمالا انها را به تثبیت برسانند باید سازماندهی کنید بودجه جمع آوری کنید و این بودجه را در اختیار سیاستمدارها قرار دهید این روندی است که همه میتوانند در ان شرکت کنند با این همه، اکنون تنها لابی رژیم صهیونیستی در واشنگتن قوی است و لابی ضد صهیونیستی یا طرفداران ایران در امریکا ندرایم یا اگر باشد لابیهای درخور توجه نیستند .
تغییر سیاست آمریکا درقبال ایران
سیاست آمریکا درقبال ایران ، سیاستی است که از سوی صهیونیستها دیکته میشود صهیونیستها از حدود یک دهه قبل متوجه شدند دو خطر عمده برای آنان وجود دارد یکی عراق و دیگری ایران . آنها اکنون تلاش می کنند تا از طریق عمّال خود در آمریکا کشور را واداربه اتخاذ سیاست مهار دو جانبه برای منزوی ساختن ایران وعراق بکنند این امر تنها به سود رژیم صهیونیستی و منافع آن کشور است و الا اگر کسی واقع بین باشد متوجه می شود که ایران هیج تهدیدی برای منافع امریکا نیست ولذا مهار دو جانبه تنها منافع رژیم صهیونیستی را تامین می کند وهیچ حاصلی برای منافع آمریکا ندارد با این حساب اگر نظر من درست باشد و سیاستمدران آمریکایی و به خصوص کلینتون سر سپرده و مطیع اوامر رژیم صهیونیستی باشند تصمیمات فعلی آمریکا در قبال ایران به جای اینکه در واشنگتن اتخاد شود در تل آویو گرفته میشود این روند کمی تغییر می کند؟ زمانی که رئیس جمهوری در آمریکا به قدرت برسد که مدیون محافل یهودی و سازمانهای طرفدار رژیم صهیونیسم نباشد و تمایل و شجاعت تغییر سیاست در قبال ایران را داشته باشد و بداند که اگر این کار را بکند روزنامه ها و افکار عمومی بر علیه او واکنش نشان نخواهد داد تا آنجا که به انتخابات رئیس جمهوری امریکا مربوط است دو نامزد اصل ی این مبارزه انتخاباتی یکی بوش ( فرماندار تکزاس و پسر رئیس جمهور سابق آمریکا جورج بوش ) و دیگری ال گور معاون رئیس جمهور امریکا بوده می باشد من با وجود بررسیها و مطالعات فراوانی که انجام داده ام نکته ای در سخنان بوش در مورد ایران نیافته ام و او کم و بیش در این مودر سکوت کرده است اما در مورد ال گور وضع متفاوت است ال گو ر در زمانیکه در 25 سال قبل در هاروارد درس خوانده بود استادی به نام مارتین هرتیز ( یک آمریکایی با نفوذ ،پولدار و صددرصد حامی رژیم صهیونیستی که مالک مجله نیوریا بلیک هم می باشد) داشت و تمام چیزها که ال گو ر در مورد خاورمیانه می داند از او یاد گرفته است و ما می بینیم که این نوع نگرشهای حامی صهیونیستها را نیز عملا در سخنرانیهایش بیان میکند لذا اگر وی به قدرت برسد همچنان از رژیم اشغالگر قدس حمایت خواهد کرد و جریان فعلی حمایت از رژیم صهیونیستی و اجرای سیاستهای مطابق میل آن کشور در خاورمیانه همچنان با سرعت بیشتری تداوم خواهد داشت از این رو هر چند که باید در پیش بینی حوادث آینده محتاط بود اما فکر نمیکنم که در عمل کسی در آمریکا به قدرت برسد و که بتواند سیاستهای موجود این کشور را ( در قبال خاورمیانه و ایران ) راعوض کند لذا به احتمال زیاد جریان فعلی همچنان ادامه خواهد داشت . مارتین ایند یک همواره بر سه شرط تا کید کرده و این شروط ،همان شروطی هستند که آمریکا نیز عادی کردن روابط با ایران را منوط به آن می داند :
1_ایران باید از به دست آوردن سلاح کشتار جمعی خود داری کند
2_ایران باید از روند صلح خاورمیانه حمایت کند
3_ ایران باید حمایت از تروریسم (به تعبیر آمریکا ) را متوقف کند
بعید به نظر میرسد ایران این سه شرط را بپذیرد این طرف مایو س کننده ماجرا بود .در طرف امیدوار کننده ماجرا ،رییس جمهور جدید ایران فردی میانه رو ،با سواد پیچیده و دارای دید جهانی که تنها در مورد ایران فکر نمی کند.او در سخنرانی که در مجلس ایتا لیا کرد( ومن حدود ده بار متن آن را خواندم ) بارها گفت که راه حل مشکلات باز است و ایران می خواهد که به توافقی با آمریکا برسد هرچند او این حرفها را صراحتا نزد اما مضمون کلام چنین بود که میخواهد دربها را بازکند در صورتیکه واشنگتن به این درخواست پاسخ مثبت دهد روابط ایران وآمریکا میتواند تحول 180 درجه ای را شاهد باشد با این همه بخاطر مسائلی که در واشنگتن وجود دارد و اینکاه کنترل سیاستهای ریاست جمهوری آمریکا در دست کسانی است که خواهان تداو م حفظ وضع موجود هستند دورنمای امیدوارکننده به چشم نمیخورد هرچند باید بار دیگر تاکید کنم که حضور اقای خاتمی در ایران فرصت بی نظیری است برای اینکه آمریکا گذشته را جبران کرده و رابطه کارای با این کشور مهم خاورمیانه برقرار کند.