مترجم: ص .کاظم پور
هنگامی که در نیمه اکتبر 1999 ، سنای آمریکا پیمان منع جامع آزمایشهای هستهای را رد کرد ، همه مفسران چنین نتیجه گرفتند که در آمریکا «انزواطلبان جدید» به پیروزی دستیافتهاند . اما باید پذیرفت که یک بار دیگر مفسران دچار اشتباه شدهاند. زیرا اکثریت جمهوریخواه سنای آمریکا اصل مداخله آمریکا در گوشه و کنار جهان را به هیچوجه رد نمیکند . در حالی که اگر این جمهوریخواهان واقعاً انزواطلب بودند نیروهای آمریکا که در چهارگوشه دنیا پراکندهاند را به کشور فرامیخواندند تا برای دفاع از کشور در طول مرزهای خودی مستقر شوند . اگر اکثریت جمهوریخواه انزواطلب بود خواهان قطع روابط تجاری آمریکا با شبکههای تجاری و بازرگانی حاکم بر دنیا میشد و تنها به این مساله قناعت نمیکرد که درصدد محدود کردن اختیارات سازمان جهانی تجارت باشد .
آنچه که رای سنا بر آن صحه گذاشت در واقع میل آمریکا به مداخله یک جانبه در امور بینالمللی ورد هر گونه مداخله یا تلاش چندجانبهای که در چارچوب سازمان ملل و به نام آن صورت میگیرد مخالفت میورزد و این سازمان را تنها به عنوان نهادی مینگرد که درجهت منافع سیاسی خود باید از آن استفاده نمود و همه تقصیرها و مسئولیتها را بر عهده آن نهاد .
البته رفتار و نحوه برخورد آمریکا به راحتی قابل پیشبینی بود . هنوز چند دقیقه بیشتر از آغاز بمباران صربستان توسط هواپیماهای ناتو نگذشته بود که سران آمریکا از ناتوانی سازمان ملل در برقراری صلح در کوزوو و تمام یوگسلاوی شروع به انتقاد کردند . اما حملات ناتو نتوانست نه پاکسازی نژادی و نه اوضاع وخیم کوزوو را متوقف کند بلکه در عوض خسارات و ویرانیهای یوگسلاوی را بیشتر کرد و موجب تقویت و تحکیم قدرت رئیسجمهور میلوسویچ در صربستان گردید .
ایالات متحد تنها پس از مشاهده شکست خود در صربستان علیرغم میل باطنی پذیرفت سازمان ملل که تا آن زمان از صحنه دورنگهداشته شده بود میتواند برای دستیابی به توافقی که عقبنشینی نیروهای صرب از کوزوو و تأمین حمایتهای بشردوستانه بین المللی در این منطقه را در پی داشتهباشد ، وارد عمل شود و ایفای نقش کند . اما با وجود این پذیرش دیرهنگام مداخله سازمان ملل در کوزوو توسط مقامات آمریکا ، استراتژی آمریکا در برخورد با سازمان ملل هیچ تغییری نکرد . آمریکا نقش قاطع و کارآمد سازمان ملل در مورد کوزوو را زیر سؤال میبرد و تلاش میکند این سازمان را از منابع درخور و مناسب ، پرسنل و اختیارات لازم محروم کند و در نهایت مسئولیت خسارات و تلفات خونبار جنگی که خود در منطقه بالکان به راه انداخته بود را بر عهده سازمان ملل قرار دهد .
سران آمریکا این مسئله را با سکوت برگزار میکند که در واقع به دلیل خست ایالات متحده و هم پیمانان ثروتمندش بود که کمیساریای عالی پناهندگان تنها 140 میلیون دلار از مبلغ 400 میلیون دلاری لازم برای بازسازی خانههای ویران شده در کوزوو را دریافت نموده است . روزنامه نیویورک تایمز در اواسط تابستان گزارش داد که تنها تعداد 150 پلیس بینالمللی به کوزوو اعزام شدهاند ، در حالی که یک نیروی 3110 نفری برای این منظور پیشبینی شده بود . به راحتی میتوان متصور شد که سران آمریکا با تکان دادن سر، شکست جدید سازمان ملل در انجام ماموریت محوله را تایید میکنند . اما نباید از این نکته غفلت نمود که مشکل واقعی در اینجا نهفته است که یک نیروی مداخلهکننده سه هزار نفری باید به طور جداگانه توسط دولتهای مختلف دنیا تامین شود زیرا ایالات متحده با مخالفت خود مانع از ایجاد یک پلیس بینالمللی منسجم و یا یک نیروی دائمی مداخله سریع سازمان ملل میشود . نیرویی که قادر خواهد بود به دستور دبیرکل سازمان ملل و بر طبق تصمیمات این سازمان به طور سریع در مناطق بحرانزده وارد عمل شود .
دولت رئیس جمهور کلینتون کمک به بازسازی تأسیسات و مراکز زیرساختی
ویران شده در صربستان تا زمانی که میلوسویچ در رأس قدرت باقی است را رد میکند و دیگر اعضای سازمان ناتو را نیز تحت فشار قرار میدهد تا آنها هم همین روش را اتخاذ کنند .
به این ترتیب آلبانیتبارهای کوزوو میلیونها دلار برای بازسازی شهرهای ویرانشده خود دریافت خواهند کرد در حالی که دیگر مناطق صربستان از دریافت هر گونه کمک مالی محروم خواهند ماند . در چنین وضعیتی با توجه به شدت تنشهای موجود میان نژادها و قومیتها درمنطقه صربستان مسئولیت و وظیفه سازمان ملل بسیارخطیر و سنگین خواهد شد و این نحوه برخورد آمریکا در مورد اعطای کمکهای مالی احتمال شکستی دیگر برای سازمان ملل را بیش از پیش فزونی میبخشد . کاستیهایی از این نوع در مورد یک طرح دیگر سازمان ملل نیز وجود دارد . این طرح عبارت است از بازسازی تیمور شرقی که ویرانیهای آن به مراتب بیشتر از کوزوو است و رقمی بالغ بر یک میلیارد دلار را میطلبد .
دولت آقای کلینتون با بیرغبتی محسوسی ازسازمان ملل حمایت میکند . مثلاً از کنگره آمریکا درخواست میکند که در مورد سهم پرداخت نشده آمریکا به بودجه سازمان ملل ترتیبی اتخاذ کند که این مبالغ پرداخت شود اما در عمل شاهد تلاش گسترده و بهکارگیری تمام اختیارات از سوی دولت آمریکا برای به تصویب رساندن چنین تصمیمی نیستیم . شایان ذکر است سهم به تعویق افتاده آمریکا که باید به سازمان ملل پرداخت شود رقمی بالغ بر 5/1 میلیارد دلار را دربرمیگیرد . همزمان دولت آمریکا این نکته را نیز رد میکند که برای رسیدن به هدف اعلام شده خود مبنی بر برقراری صلح در دنیا ناگزیر از همکاری با سازمان ملل است . دولت آمریکا در تصمیمگیریهای خود در مورد سیاست خارجی سازمان ملل را به دور از صحنه نگاه میدارد و تنها خیلی به ندرت « حملات چندجانبه بینالمللی » را در دستور کار خود میگنجاند . این در حالی است که دولت کلینتون در ماههای آغازین به قدرت رسیدن همواره از این روش استفاده میکرد و در واقع یکی از مشخصههای دولت او استفاده از نیروهای چندجانبه بینالمللی در لشکرکشیها و مداخلات خارجی خود بود.
ایالات متحده آمریکا با روی آوردن به ناتو و همکاری با آن برای صحه گذاشتن بر حملات هوائی خود به یوگسلاوی ، به طور آشکاری حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل را مورد تجاوز قرار داده است چرا که براساس منشور سازمان ملل شورای امنیت تنها نهادی است که میتواند مجوز توسل به زور را صادر کند . درمورد بحران تیمور نیز آمریکا با ممانعت از اعزام نیروهای صلح سازمان ملل به منطقه تا زمانی که متحد اندونزیائی موافقت خود را اعلام کند نشان داد که هیچ توجهی به مصوبات و تصمیمات سازمان ملل نشان نمیدهد و تنها به فکر منافع خود است زیرا سازمان ملل متحد به صراحت اعلام کرده بود که اشغال تیمور شرقی توسط جاکارتا کاملاً غیرقانونی است .
با وضعیتی که بر دنیا حاکم است چنین به نظر میرسد که احتمال بروز تجاوزات به حقوق بشر از قبیل آنچه در کوزوو و تیمورشرقی رخ داد همچنان وجود خواهد داشت . وقایعی از این دست که منجر به پایمال شدن حقوق بشر میشود این امر را ضروری میگرداند که راهکارهایی برای مداخله بینالمللی در چنین مناطق بحران زده اندیشیده شود تا در زمان مقتصی نیروهای بینالمللی در صحنه ظاهر شوند و بحران را فروبنشانند . اما نباید فراموش کنیم که فقط وفقط سازمان ملل حق دارد در مورد بحرانهای حادی از این نوع به تصمیمگیری و اقدام مبادرت ورزد . ترس آمریکا از وتوی احتمالی روسیه یا چین ( احتمال ضعیف به این دلیل که این دو کشور به کمکهای مالی غرب نیازمندند ) این حق را به آمریکا نمیدهد که حضور و دخالت سازمان ملل در مسائل مهم مربوط به صلح و امنیت جهانی را به سخره بگیرد و آن را بیاهمیت تلقی کند . در واقع ایالات متحده با اقدام انفرادی و مستقل خود نشان میدهد که سایر ملتهای دنیا را به چشم حقارت مینگرد .
باید از خود پرسید که چرا اکنون که جنگ در یوگسلاوی پایان پذیرفته است و عملیات مشکل و سنگینی چون بازسازی تیمور شرقی در حال پاگرفتن است . مقامات امریکایی و حتی دولت بیل کلینتون تلاشی هماهنگ برای بیاعتبار کردن سازمان ملل و نادیده گرفتن حقوق بینالمللی را به کار بستهاند ؟
برای یافتن پاسخ این سؤال باید نگاهی به گذشته تاریخی داشته باشیم و امپراتوریهای قدرتمند و بانفوذ و نحوه عمل آنها را مرور کنیم . هر یک از این امپراتوریهای قدرتمند که قدرت مییافتند به نوبه خود کوشیدهاند قوانین و قواعدی جامع و جهانی را ترسیم کنند که باید بر جهان حاکم باشد . این امپراطوریها هر یک کوشیدهاند این قوانین را به کل جهان دیکته کنند . این قوانین را میتوان قانون امپراتور قدرتمند نامید . « توسیدید » به خوبی فتح جزیره ملوس توسط یونانیان را توصیف کرده است . یونانیانی که دغدغه تامین ثبات امپراطوری یونان در عصر طلائیاش را داشتند . توسیدید شرح میدهد که آنان پس از فتح این جزیره در آنجا با اصول و قوانینی کاملاً مغایر با دموکراسی آتن بر این جزیره حکم راندهاند . امپراطوری روم نیز به همین ترتیب عمل کرده است و امپراتوری بریتانیا نیز در طول دو قرن حکمروایی بر « سرزمینی که در آن هرگز آفتاب غروب نمیکرد » رفتاری مشابه امپراتوریهای یادشده داشته است .
امروزه نیز ایالات متحده که به قلههای رفیع قدرت نظامی ، اقتصادی و سیاسی ، که قبلاً هیچ کس تصور آن را نمیکرد دست یافته است ؛ میخواهد به تنهائی ملاکها و معیارهایی برای جامعه بینالمللی تعریف کند .
ائتلاف عجیب
قانون امپراتور قدرتمند در مورد ایالات متحده به ویژه چنین معنایی را دربردارد. بیتوجهی به توافقات و معاهدههای بینالمللی ، همان معاهداتی که آمریکائیان انتظار دارند سایر کشورها به آن گردن نهند . این نکته با عدم پذیرش دیوان جزائی بینالمللی از سوی واشنگتن آشکار گردید .
هدف از ایجاد این دیوان رسیدگی و قضاوت در مورد جنایات جنگی و نسلکشی بود . این در حالی است که در سال 1998 دولت کلینتون از طریق سفیر خود ، آقای داوید شفر حمایت رسمی دولت آمریکا از ایجاد چنین محکمهای را اعلام کرده بود .در واقع دولت آمریکا با این اقدام دوباره همان موضعی را اتخاذ کرده بود که بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم برای نخستین بار مطرح کرده بود و از این نظریه دفاع کرد که جنایتکاران جنگی باید شخصاً مسئولیت این جنایات را برعهده گیرند و مورد محاکمه و مجازات قرار بگیرند . اما هنگامی که در ماه ژوئیه سال 1998 دیوان جدید جنایی بینالمللی در شهر رم به تصویب 102 کشور رسید ، ایالات متحده یکی از هفت کشوری بود که به آن رای مخالفت دادند . در کنارامریکا کشورهایی مثل اسرائیل ، لیبی ، عراق ، چین ، قطر و سودان قرار داشتند . در اینجا این سؤال پیش میآید که چرا آمریکا به صف چنین ائتلاف عجیب وغریبی پیوسته است ؟ آقای شفر در روز سی و یکم اوت توضیح میدهد که این رای مخالفت آمریکا به این دلیل بوده است که « دیوان جزائی بینالمللی ممکن است ، خطراتی را برای کسانی دربرداشته باشد که مسئولیت حفظ صلح و امنیت بینالمللی را برعهده میگیرند . » بله مسلماً آنطور که از گفتههای مقامات آمریکایی برمیآید چنین دادگاهی باید برای همه جهانیان وجود داشته باشد اما سران آمریکا و نیروهای نظامی آمریکا از محاکمه و قضاوت بینالمللی مستثنا باشند !
آمریکا با امتناع از امضاء کردن کنوانسیون 1997 ، که استفاده از مینهای ضد نفر را ممنوع میساخت ، تجلی آشکارتری از قانون امپراتور قدرتمند را به نمایش گذاشت . تمامی کشورهای دنیا به توافق رسیده بودند که این جنگافزارها را که موجب مرگ شمار زیادی از نظامیان و غیرنظامیان گردیده است ، غیرقانونی و ممنوع سازند . سازمانی که زمینه امضای این کنوانسیون را فراهم نموده بودجایزه صلح نوبل را دریافت نمود و سران آمریکا این اقدام را تشویق کردند واز مرگ ومیرهای ناشی از مینهای ضدنفری که در سراسر جهان توسط کشورهای بیمسئولیت پراکنده شدهاند ابراز تأسف و نگرانی عمیق نمودند .اما به رغم همه این موارد باز هم آمریکا خود را از این کنوانسیون مستثنا دانست و همچنان این جنگافزارهای مرگآور را در منطقه غیرنظامی کره و در حوالی پایگاه نظامی گوانتانامو در کوبا ، در اختیار خود نگاه داشت . سایر کشورها جملگی باید استفاده از این مینها را ممنوع بدانند اما باید برای قدرتمندی مسئول مثل آمریکا استثناء قایل شد !
رفتار یکجانبه و بدون توجه به سایر ملل ایالات متحده در تلاش جهانی برای «حمایت از کودکان در زمان جنگ » نمود بیشتری پیدا کرد . کنوانسیون حقوق کودکان در سال 1994 نشانگر نگرانی رو به فزونی جهانیان در مورد استفاده از کودکان به عنوان جنگجو و یا کارگر و مستخدم شبه نظامی بود . طبق توافق به دست آمده در این کنوانسیون عضوگیری از نوجوانان زیر هجده سال برای مقاصد نظامی غیرقانونی اعلام میشد . باری ، ایالات متحده با سروصدای زیاد این توافقات را مورد تأیید قرار داد و حتی اصلاحاتی را نیز پیشنهاد کرد که تدابیر شدیدتری در این مورد اتخاذ گردد ، اما همزمان تلاشی گسترده به راه انداخت که این کنوانسیون را از اعتبار ساقط کند زیرا پنتاگون همچنان امیدوار بود بتواند از نوجوانان هفدهساله برای ارتش آمریکا عضوگیری کند و اکنون آمریکا و سومالی تنها کشورهایی هستند که این کنوانسیون را امضاء نکردهاند .
در مورد آنچه مربوط به پرونده اسرائیل و فلسطین میشود ایالات متحده تفسیر محدود و تنگنظرانه مخصوص خود از حقوق بینالمللی را به کار بسته است . ایالات متحده چنین مقرر میدارد که فقط قطعنامههای شماره 242 و 338 شورای امنیت دارای اعتبار و ارزش می داند. از جمله این مصوبات ، قطعنامه شماره 194 مجمع عمومی سازمان ملل است که حق بازگشت پناهندگان فلسطینی بهکشور خویش را در بر می گرفت و همچنین قطعنامه 181که در 29 نوامبرسال 1937به تصویب رسید وطبق آن فتسطین به دو دولت فلسطینی و اسرائیل تقسیم میشد و در واقع مشروعیت بینالمللی اسرائیل از همین قطعنامه اخیر ناشی میشود .
کسانی که فکر میکنند شکست پیمان منع جامع آزمایشهای هستهای یک خطا و اتفاق ساده است بد نیست پیمان عدم گسترش سلاحهای هستهای سال 1968 را به خاطر بیاورند . در این مورد به خصوص نیز آمریکا با زرنگی خود را استثناء قرار داد . البته آمریکا نه تنها این پیمان را امضاء کرد بلکه بیست و پنج سال پس از استفاده از آن با استفاده از ابزارهای فشار مبارزه گستردهای را برای تحکیم و تقویت آن به راهانداخت . اما همزمان با این اقدامات دولت آمریکا هرگز تعهدات قدرتهای هستهای دنیا را جدی نگرفته است و هرگز در راه رسیدن به خلع سلاح اتمی ویا ممنوعیت کامل و امحاء کلی جنگافزارهای هستهای قدم مؤثر و جدی برنداشته است .
آنچه مسلم است این است که تنها یک تعهد جدی از سوی آمریکا میتوانست سایر کشورها را متقاعد سازد که از دستیابی به سلاحهای هستهای چشم بپوشند . اما با این حال طی کنفرانس سال 1995 ، که در ژنو و در همین موضوع جریان داشت ، آمریکائیان تأکید کردند که فرض اینکه آمریکا سلاح هستهای را کناربگذارد یک فکر مسخره و خندهدار بیش نیست . در افتتاحیه همین کنفرانس نماینده مکزیک چنین اظهاراتی را بر زبان آورده بود : « آمریکائیان مانند آدمهای بزرگسالی که با کودکان حرف میزنند همواره اصرار دارند که دیگرملل دنیا به آن چیزی عمل کنند که آنها میگویند و نه آن چیزی که آنها خودشان انجام میدهند . »شاید این جملات بهترین تعبیر در مورد نحوه برخورد آمریکائیها با جامعه بینالمللی باشد .
موارد فراوانی از امتناع ایالات متحده از امضای پیمانها و توافقهای بینالمللی وجود دارد که پوچی ادعای آمریکا مبنی بر برتری و توفق اخلاقی این کشور را آشکار میسازد . از جمله این پیمانها و کنوانسیونها میتوان از کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق اقتصادی و اجتماعی (1966) ، کنوانسیون حقوق زنان (1979)، کنوانسیون حقوق بشر سازمان کشورهای آمریکائی (1969) نام برد . به علاوه آمریکا همچنان از امضای کنوانسیون حقوق دریائی (1982) خودداری میکند ، هرچند که طی مذاکرات صورت گرفته امتیازات زیادی برای کشتیرانی نظامی آمریکا در نظر گرفته شده است . اما با این وجود ایالات متحده معتقد است که این امتیازات کافی نیستند و از سوی دیگر داوری یک نهاد پیشبینی شده در متن قرارداد را نیز قبول ندارد .
تمامی تقصیرها و مسئولیتها برعهده سازمان ملل
شاید بهترین تجلی و نمود قانون امپراتور قدرتمند را بتوان در نحوه برخورد آمریکا با سازمان ملل مشاهده کرد . آمریکا با توسل غیرقانونی به ناتو برای حملات خود قدرت تصمیمگیری درمورد مداخلات بینالمللی را از این سازمان سلب کرد . ایالات متحده در سال 1990 ، سازمان ملل را سپر خود قرار داد و از این سازمان برای عملی ساختن طرحهای خود استفاده نمود به این ترتیب که با توسل به ابزارها و حربههای قدرت و تهدید به مجازات ، آرا و قطعنامههای متوالی را در شورای امنیت به تصویب رساند تا زمینه آغاز جنگ با عراق فراهم شود .
در سالهای 1992 تا 1994 یعنی دورهای که مملو از بحرانهای متوالی و شکست تمامی تلاشهای بینالمللی برای برقراری صلح در بوسنی ، سومالی ، روآندا و دیگر مناطق جهان بود آمریکا همواره ناکامیهای خود و همپیمانانش را به سازمان ملل نسبت میداد و این سازمان را مسئول تمامی شکستها میدانست . در حالی که وزارت جنگ آمریکا به طور یکجانبه و بدون اجازه نهادهای بینالمللی در سومالی مداخله کرده بود اما با این وجود رئیس جمهور کلینتون به طور ضمنی مسئولیت کشتهشدن 27 سرباز آمریکائی در سومالی را متوجه سازمان ملل دانسته است . در سال 1995 ، خانم مادلین آلبرایت به طور علنی از سازمان ملل به عنوان « یک ابزار سیاست خارجی آمریکا » یاد کرد . و بالاخره در سال 1996 در حالی که هواپیماهای آمریکائی عراق را بمباران میکردند ، واشنگتن ادعا میکند که دیگر نیازی به قطعنامههای سازمان ملل برای مشروعیت حملات هوائی خود ندارد . در ماه دسامبر 1998 به رغم مخالفت اکثر کشورهای عضو شورای امنیت ،آمریکا با حمایت انگلیس عملیات موسوم به « روباه صحرا » را آغاز کرد .
دیگر از این پس آمریکا سازمان ملل را کاملاً کنار گذاشته است و در مقام یافتن مجوز برای توسل به زور سازمان ناتو راجایگزین سازمان ملل نموده است .ایالات متحده میخواهد قوانین امپراتوری را به دنیا تحمیل کند ، دنیایی که از دست امپراتورها کاملاً به ستوه آمده است و از زورگوئی آنان رنج میبرد .