تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۰۶۴۴۳
گفت‌وگوی اعتماد ملی با کیهان برزگر در خصوص نقش‌آفرینی ایران در تحولات منطقه‌ای

ایران بخشی از بازی است

مریم مهدوی اصل مقدمه: تحلیل و بررسی ثبات «نقش» ایران در منطقه خاورمیانه از یک سو و تغییرات ژئوپلتیک ایران و منطقه خاورمیانه پس از بحران عراق در نظم جدید بین المللی از سوی دیگر به عنوان دو محور اساسی است که پیشتر در گفت وگو با دکتر کیهان برزگر، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل منطقه ای در حوزه «خاورمیانه و خلیج فارس» مطرح کرده بودیم. در ادامه بررسی نقش بازیگران منطقه ای، استراتژی باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا را که در قالب نظریه جوزف نای، نظریه پرداز مشهور آمریکایی و تحت عنوان «قدرت هوشمند» در منطقه دنبال می شود و همچنین راهبردهای مناسب سیاست خارجی ایران در مقابله با تهدیدات و گسترش نفوذ آمریکا مورد بحث قرار داده ایم.

* با توجه به تغییر و تحولات جدید سیاسی در منطقه بعد از حوادث 11 سپتامبر و به خصوص بعد از بحران عراق در سال 2003، تغییر در نقش بازیگران منطقه ای را چگونه می بینید؟
** بی تردید تغییر و تحولات جدید سیاسی از لحاظ ژئوپلتیک نقش بازیگران منطقه را تغییر داده است. در حال حاضر چهار بازیگر اصلی منطقه عبارتند از: ایران، عربستان سعودی، اسرائیل و ترکیه. ماهیت تغییر و تحولات نیز به گونه ای بوده که هر یک از این بازیگران با توجه به جایگاه منطقه ای، حضور و سابقه فرهنگی و ایدئولوژیک و مذهبی، جغرافیا و جمعیت، نقش شان عوض شده است. در این میان نقش ایران و ترکیه افزایش و عربستان سعودی و اسرائیل کاهش یافته است. افزایش نقش ایران به دو دلیل بوده؛ نخست، موقعیت ژئوپلتیک آن و دسترسی همزمان به تمامی نقاط بحران در خاورمیانه بزرگ که در مبارزه با تروریسم القاعده ای بسیار مهم است. دوم، در مورد تقویت عنصر شیعی در ساخت قدرت و سیاست خاورمیانه که ایران نیز مرکز آن در منطقه است. در مورد کاهش نقش عربستان اساسا به یکسری تحولات جدید بعد از حوادث 11 سپتامبر و ورود مفاهیم جدید در نظام امنیت بین الملل از جمله مبارزه با تروریسم، حمله به رادیکالیسم سنی، دموکراسی سازی، مبارزه با حکومت های اقتدارگرا و غیره می توان اشاره کرد. که اینها اساسا پایه های مشروعیت عربستان و نقش سازی این کشور ها را در منطقه زیر سوال برده اند.
* تغییر نقش ها در مورد اسرائیل و ترکیه چگونه بوده است؟
** نقش اسرائیل به دلیل شکستی که از حزب الله خورده و لشکرکشی ناموفقی که به غزه داشته، کاهش پیدا کرده است. آرام آرام نقش اسرائیل در منطقه در حال کاهش است. ترکیه نیز از خلاء کاهش نقش اسرائیل و عربستان استفاده کرده و سعی دارد خود را یک بازیگر مهم منطقه ای و به خصوص در مسائل جهان عرب جلوه دهد. البته بازی ترکیه به گونه ای است که نشان دهد می تواند با اسرائیل کنار بیاید. ترکیه می گوید من تنها بازیگری در منطقه هستم که می توانم با همه طرف های درگیر صحبت کنم. منظورش این است که ما خلاف ایران می توانیم با اسرائیل هم صحبت کنیم، یعنی قدرت ما به اندازه قدرت ایران است ولی فرق مهم ما این است که ترکیه می تواند با اسرائیل هم صحبت کند، ولی ایران نمی تواند.
* ائتلاف اسرائیل و عربستان سعودی برای افزایش نقش ایران در منطقه به چه صورت در حال شکل گیری است؟
** از چند سال گذشته اسرائیلی ها بحثی را تحت عنوان «تهدید وجودی ایران» مطرح و آن را به برنامه اتمی ایران وصل می کنند که به نظر من اغراق بیش از حد است. «تهدید وجودی» یعنی اینکه ایران کشوری است که می خواهد اسرائیل را کاملانابود کند و اسرائیلی ها دارند این را به آمریکا و جهان عرب می فروشند. جهان عرب محافظه کار نیز از یکی دو سال گذشته آرام آرام دارد به اسرائیل نزدیک می شود. چون فکر می کنند که دشمن مشترکشان ایران است. به خصوص یک ایران اتمی و قدرتمند که از نظر آنها می تواند خواسته های خود را از جمله افزایش قیمت نفت در اوپک و حمایت از نیروهای مقاومت در منطقه به آنها تحمیل کند. آمریکا در منطقه خاورمیانه با 4بلوک قدرت مواجه است که هر کدام ساز مختلفی می زنند، به عنوان مثال برداشت های سیاسی-امنیتی و استراتژیک ایران و عربستان سعودی و نوع نگاه آنها به مقوله تهدید امنیت ملی و تهدیدات خارجی کاملامتفاوت است. ایران، آمریکا را تهدید و ریشه ناامنی منطقه می داند، عربستان بر عکس وجود آمریکا را برای حفظ امنیت خود ضروری می داند. درست است که ایران و ترکیه از لحاظ اقتصادی با یکدیگر همکاری می کنند، ولی از لحاظ استراتژیک، نقش و بازیگری در منطقه خاورمیانه کاملامتفاوت از یکدیگر رفتار می کنند. ترکیه می خواهد به اتحادیه اروپا بپیوندد و افزایش نقش و بازیگری جهانی و منطقه ای خود را در این جهت می خواهد.
ولی ایران می خواهد در منطقه و در جهان اسلام به بازیگری بپردازد. از سوی دیگر یک رقابت تاریخی نیز بین ترک ها و اعراب وجود دارد که مربوط به حمایت اعراب از انگلیسی ها در تجزیه امپراتوری عثمانی است که ترک ها هیچ وقت آن را فراموش نمی کنند. اسرائیل هم در ته این قضیه با یکسری کشور عرب مسلمان سروکار دارد که سابقه طولانی منازعه و تنش را با آنها دارد و ایران را هم «تهدید وجودی» می داند و عربستان سعودی هم که به هیچکدام از ایران و اسرائیل اطمینان ندارد. بنابراین، مشاهده می کنیم که این چهار بلوک قدرت در منطقه خاورمیانه مخرج مشترکی از لحاظ نگاه استراتژیک سیاسی- امنیتی و حتی از لحاظ اقتصادی و فرهنگی هم ندارند. مشکل آمریکا الان در منطقه خاورمیانه این است که چطور باید منافع خود را در مقابله با این 4 بلوک قدرت در منطقه که هر کدام ساز مختلفی می زنند، تامین کند. مساله این است که اگر آمریکا با ایران مذاکره کند، اسرائیل و عربستان سعودی را چه کار کند که ایران را تهدیدی علیه خود می دانند. نظام بین الملل نیز از حالت تک قطبی خارج شده و بازی های منطقه ای در حال شکل گیری هستند. در اینجا نقش ایران بسیار مهم است، چون ایران هم به عنوان زیرسیستم اصلی تمام مناطق مهم درون خاورمیانه بزرگ شامل منطقه خاورمیانه عربی، منطقه خلیج فارس، منطقه آسیای مرکزی و قفقاز و منطقه آسیای جنوبی محسوب می شود. به عبارت دیگر ایران تنها کشوری است که تمامی این مناطق را همزمان به هم وصل می کند.
* با توجه به این تعریفی که شما از نقش جدید منطقه ای ایران انجام داده اید، چگونه ایران می تواند خود را با استراتژی جدید آمریکا که با روی کار آمدن آقای اوباما در آمریکا در منطقه خاورمیانه در حال شکل گیری است، هماهنگ کند؟
** یکی از ابعاد استراتژی جدید آقای اوباما مبتنی بر به کار گیری نظریه «قدرت هوشمند» آقای جوزف نای از نظریه پردازان مشهور آمریکایی است. براساس این استراتژی ماهیت تهدیدات بین المللی تغییر کرده و عمدتا روی امنیت بشری و تهدیدات مربوط به تروریسم و خطرات تسلیحات کشتار جمعی متمرکز شده است. استدلال این است که آمریکا به تنهایی نمی تواند به حل و فصل آنها بپردازد، بنابراین باید از نقش متحدان آمریکا و یا بازیگران منطقه ای استفاده کند. آمریکایی ها براساس همین تئوری و استراتژی می خواهند به ایران نزدیک شوند. به نظر من اگرآمریکایی ها همکاری های ایران را می خواهند حداقل باید نقش و جایگاه ایران را به عنوان بازیگر اصلی منطقه شرق خاورمیانه بپذیرند.
* منظور شما از منطقه شرق خاورمیانه چیست؟
** منظور من از منطقه شرق خاورمیانه منطقه ای شامل منطقه خلیج فارس، عراق، افغانستان و به طور کلی حوزه های اطراف ایران است. اینها مناطقی هستند که حیاط خلوت ایران محسوب می شوند و ایران از لحاظ استراتژیک دارای منافع سیاسی، امنیتی و اقتصادی است. نقش و نفوذ ایران در این منطقه باید مورد پذیرش آمریکایی ها قرار بگیرد. هر چند ممکن است آمریکایی ها مخالف افزایش نقش ایران در منطقه غرب خاورمیانه به خصوص در خاور نزدیک یعنی در لبنان و فلسطین و سوریه باشند ولی حتما باید مشروعیت نقش ایران در منطقه شرق خاورمیانه را بپذیرند.
* پس تضاد نقش ها در روابط ایران و آمریکا را چگونه می بینید؟
** به عنوان یک واقعیت باید بپذیریم که نقش آمریکایی ها در درون منطقه به صورت نهادینه شده وجود دارد. بنابراین، اگر جمهوری اسلامی ایران سعی کند که 100 درصد نقش آمریکا را زیر سوال ببرد یا اصرار کند که حتما آمریکایی ها باید کلااز منطقه خارج شوند، این امر مساله تضاد نقش ها را به وجود می آورد که ممکن است به نفع ایران نیز نباشد. تردیدی در این نیست که آمریکایی ها در درون منطقه می مانند چون دارای منافع زیادی هستند. در آمریکا مطرح شده است که جنگ آمریکا در عراق نزدیک به 300 تریلیون دلار به طور مستقیم و غیرمستقیم برای آمریکا هزینه داشته است. آمریکایی ها به عراق نرفتند که بیش از 5 هزار کشته بدهند. آمریکایی ها چنین کاری را انجام نمی دهند و از لحاظ تاریخی، آمریکایی ها هرگاه در هر نقطه جهان به جایی رفته اند از آنجا هم بیرون نیامده اند.
پس ایران باید تا حدودی بپذیرد که به هر حال آمریکا در درون منطقه یک بازیگر مهم و دارای نقش است و بسیاری از حکومت های محافظه کار عرب منطقه خواهان تداوم حضور آمریکا هستند. منتها مساله ای که وجود دارد این است که آمریکایی ها نمی پذیرند ایران در درون منطقه دارای نقش باشد. بحث تضاد نقش ها روی این مساله است. اگر دولت آقای اوباما بتواند به گونه ای افزایش نقش ایران را در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس بپذیرد، آن وقت ایران و آمریکا وارد یک بازی و همکاری «برد ـ برد» می شوند و با همدیگر برای حل و فصل بحران های منطقه ای و مسائل دیگر همکاری و یا حداقل رقابت سازنده می کنند. چگونه آمریکا می تواند نقش ایران را بپذیرد، این مساله بستگی به پذیرش سهم ایران در مسائل اقتصادی منطقه، پذیرش نگرانی های مشروع امنیتی ایران در عراق و کمک به روی کارنیامدن حکومت ضدایرانی در این کشور مشارکت جدی ایران در ترتیبات سیاسی-امنیتی خلیج فارس دارد. ایران بخشی از این بازی است.
* به نظر شما بهترین استراتژی ایران در به حداکثر رساندن نقش منطقه ای در راستای رفع تهدید آمریکا و تقویت و ارتقای جایگاه منطقه ای ایران چیست؟
** البته شما سوال خیلی سختی را مطرح می کنید و این مساله بسیار پیچیده است. چون اگر ما پاسخ این را می دانستیم، اصلاسیاست خارجی مان خیلی عالی می شد و ایران در منطقه خلیج فارس بازیگر اول می شد. من زیاد به این مساله فکر کرده ام و در این کتاب نیز در مورد آن بحث کرده ام. همانطور که آمریکایی ها قدرت هوشمند دارند ما ایرانی ها هم باید «قدرت هوشمند» داشته باشیم.
* و ایران چگونه می تواند از این قدرت هوشمند، مانند آمریکا استفاده کند؟
** از نظر آمریکایی ها «قدرت هوشمند» این است که یک «قدرت بزرگ» مثل آمریکا با یک قدرت منطقه ای «مثل ایران» کار کند. ایران هم باید از نقش آمریکا استفاده کند. آمریکا به ابزار های نقش سازی ایران در حوزه هایی مثل ژئوپلتیکش در مبارزه با تروریسم، عنصر شیعه اش در جهت مثبت یعنی مبارزه با افراط گرایی سنی در درون منطقه، بحث های مربوط به برنامه هسته ای اش در کار کردن با نظام بین المللی و آمریکا مثل ایجاد کنسرسیوم بین المللی در درون خاک ایران نیاز دارد. عوامل فوق همزمان قدرت سخت و قدرت نرم ایران را در بر دارند. افزایش نفوذ سیاسی ایران در توده های جهان عرب و کلادر منطقه یک قدرت نرم است. در مقابل ائتلاف سازی ها با دوستان منطقه ای در عراق، سوریه، لبنان و فلسطین یک قدرت سخت است. حفظ اینها برای رفع تهدیدات امنیت ملی ایران خوب هستند. ترکیب این دو یعنی قدرت هوشمند ایران. یعنی اینکه ایران ضمن رفع تهدید امنیتی آمریکا، نقش آمریکا را در منطقه به نفع فرصت سازی های سیاسی، امنیتی و اقتصادی مدیریت کند.
* ایران چگونه می تواند این را تبدیل به نتایج ملموس کند؟
** البته کار راحتی نیست. اگر ایران و آمریکا وارد یک گفت وگو شوند که در این مذاکره آمریکایی ها بپذیرند که به هر حال برنامه مستقل اتمی ایران (چرخه مستقل سوخت) اتفاق بیفتد، من فکر می کنم که در نهایت آمریکایی ها مجبورند که بازیگری ایران را به عنوان یک قدرت منطقه ای بپذیرند و چاره ای ندارند. این نکته را هم بگویم که در میان تمامی مسائل موجود بین ایران و آمریکا، تنها برنامه هسته ای است که قابلیت نزدیکی دو طرف را دارد. چون ایران را در موضع برتر و استراتژیک قرار می دهد. همانطور که سابقه نشان داده آمریکا تنها با بازیگران استراتژیک (مثل مورد چین و روسیه)وارد گفت وگوهای جدی برای نقش سازی شده است. در منطقه خاورمیانه، آمریکا بازیگر جدی و ماندنی است که باید به آن توجه داشت و این بازیگر جدی و ماندنی باید مدیریت شود نه اینکه در جهت ریشه کن کردن این بازیگر جدی حرکت کنیم. بنابراین به نظر من ته قضیه بازی ایران و آمریکا در منطقه خاورمیانه برای «تثبیت نقش ها»ست. اساسا بازی های آینده در منطقه برای «تثبیت نقش»هاست. مشکلات بین شیعه و سنی در عراق، تنها مشکلات ایدئولوژیک نیست. مشکل اصلی «تثبیت نقش»هاست. یعنی هر کدام می خواهند قدرت خودشان را در ساخت جدید قدرت در عراق افزایش دهند. شیعیان می خواهند سهم شان در مجلس عراق را تثبیت کرده یا افزایش دهند، سنی ها هم می خواهند افزایش دهند یا حداقل منزوی نشوند.
کردها هم دارند بازی خودشان را در حیاط خلوت خودشان در شمال عراق می کنند یا در منطقه خاورنزدیک حزب الله دارد یک بازی جدی را در ساخت قدرت لبنان انجام می دهد. برخی می پرسند که ایران حمایت ایدئولوژیک از حزب الله لبنان دارد، این درست است. یعنی ایران و حزب الله به طور متقابل به یکدیگر برای تثبیت نقش نیاز دارند. حزب الله لبنان طبیعتا از یک ایران قوی حمایت می کند. اگر ایران ضعیف شود مسلما حزب الله هم ضعیف می شود. پس حزب الله به عنوان یک بازیگر به ایران نگاه می کند که از آن برای حفظ خودش در صحنه قدرت لبنان و برای مبارزه با تهدید اسرائیل و آمریکا پشتیبانی استراتژیک دارد. در عملیاتی کردن سیاست خارجی و نقش سازی در سیاست خارجی و رسیدن به نتایج، بازی های استراتژیک دارای اهمیت حیاتی است. این به عنوان یک اصل پایدار است که در منطقه خاورمیانه باید به آن توجه کرد. اگر ایران بازیگر استراتژیک نباشد، به نظر من آمریکایی ها حاضر نیستند با ایران وارد معامله و گفت وگوی جدی شوند. اتحادیه اروپا هم همین طور. بازی های استراتژیک ایران باید مبتنی بر ترکیبی از قدرت سخت و نرم ایران در درون منطقه باشد. البته با بازی استراتژیک برنامه هسته ای ایران که در راس همه قرار دارد. یک بار دیگر تاکید می کنم که برنامه هسته ای و قاطع بودن در «حفظ چرخه مستقل سوخت» ایران را تبدیل به یک بازیگر استراتژیک کرده است. آن وقت ایران باید در کنار این بازیگری استراتژیکی در مورد برنامه هسته ای بتواند مشکلات استراتژیک و مسائل منطقه ای خودش را هم به خصوص با آمریکاحل وفصل کند.
* حال با توجه به تمامی بحث هایی که انجام دادیم، نظام سیاسی- امنیتی در منطقه خلیج فارس و نقش ایران در آن چگونه باید باشد؟
** تمام این بحث ها را مطرح کردم که بگویم اگر ایران در درون منطقه بازیگر جدی باشد، این بسیار خوب است. خیلی ها می گویند ایران در درون منطقه دوستی ندارد. بنابراین بهتر است بازی در منطقه را جدی نگیرد. منطق این بحث درست است اما به نظر من چنین تفکری ایران را تبدیل به یک بازیگر «منفعل» می کند. یعنی شما ادعای فرهنگی، تاریخی، منابع انرژی، ژئوپلتیک، وسعت وجمعیت دارید ولی نمی خواهید بازیگر فعالی باشید. ایران نیاز با بازیگران منطقه ای دیگر ندارد. ایران خودش را دارد و ویژگی هایی دارد که نظام بین الملل به آنها نیاز دارد، بنابراین باید با قدرت های بزرگ بازی کند. اگر ایران بازیگری فعال در درون منطقه نداشته باشد، جایگاه منطقه ای و نقش آن در بلندمدت دچار آسیب پذیری جدی می شود. مثلانزدیک 20 سال است که اتحادیه اروپا دارد با ایران در زمینه گفت وگوهای انتقادی حقوق بشر، مسائل اقتصادی، دموکراسی و... بحث می کند. ولی از زمانی که برنامه هسته ای وارد برنامه های دوطرف شد، اتحادیه اروپا دارد ایران را جدی می گیرد. این امر در مورد آمریکا نیز صادق است. هر کاری که ایران می کند باز اتحادیه اروپا یا آمریکا می گویندمامی خواهیم با ایران کار کنیم. اصلانوع و روش دیالوگ اتحادیه اروپا در خصوص ایران تغییر کرده است. یعنی از زمانی که ایران سفت و سخت روی برنامه هسته ای اش ایستاده است و گفته که به عنوان یک اصل استراتژیک به آن نگاه می کنم، نوع نگاه آمریکایی ها در مذاکره با ایران عوض شده است و این کاملامشخص است.
* تا کی چنین موقعیت ویژه ای که شما از ایران تعریف می کنید تداوم خواهد داشت؟آیا عنصر زمان به نفع ایران است؟
** مساله من این است که تمام این ابزارهایی که ایران دارد، خوب است. ولی اگر خوب از اینها استفاده نکنیم، تاریخ مصرف بهینه آنها تمام می شود. مثلااینگونه نیست که احزاب سیاسی طرفدار ایران در عراق تا ابد در راستای سیاست های ایران گام بر دارند. اهمیت نقش ایران در شرایط انتقالی است. ابزار های قدرت ایران همگی به طور «بالقوه» هستند. برای اینکه منجر به نتیجه شوند باید تبدیل به «نقش» شوند و تثبیت نقش ها یعنی هدایت بازی «برد- برد» و همکاری در سطح بین المللی. اگر برنامه هسته ای ایران قوی است، باید آن را به صورت بسته ای در بسیاری از مسائل استراتژیک منطقه به مذاکره بگذارد. مثلاآمریکا تعریف از ایران را به عنوان یک «تهدید» در استراتژی خودش حذف کند. الان آمریکایی ها این امر را در منطقه تقویت می کنند که اساسا ایران یک تهدید بنیادی در منطقه است، حالافکر کنید که این مساله برعکس شود و گفته شود که ایران تهدیدی در درون منطقه نیست. اصلاکل استراتژی آمریکا تغییر می کند.
* در مورد ترتیبات جدید سیاسی-امنیتی خلیج فارس چطور؟
** به نظر من اساس تغییر «ترتیبات جدیدسیاسی- امنیتی» در منطقه می تواند براساس بازتعریف و جابه جایی از تئوری «توازن قوا» به تئوری «توازن امنیت» انجام شود. اگر آمریکایی ها به دنبال «توازن قوا» به صورت سنتی آن در منطقه باشند این یک اشتباه است. اگر آمریکایی ها به دنبال ثبات درازمدت هستند و اگر دولت اوباما می خواهد ایجاد ثبات کند، براساس کارکرد ملت ها، این «توازن سنتی قوا» باعث ایجاد بی اعتمادی، جنگ و برخورد بین کشورها می کند. فرضیه اصلی در «توازن قوا» این است که «قدرت نسبی» کشورها را بالاببرد و این یعنی رقابت تسلیحاتی. مثلاوقتی شاه مبادرت به خرید تسلیحات می کرد، از وی پرسیدند که این تسلیحات را برای چه می خواهید؟ ایران که نمی تواند جلوی شوروی بایستد؟ یکی از استدلال ها برای این بود که این تسلیحات برای شوروی نیست، بلکه برای عراق و حفظ توازن قدرت است. چون عراق یک روزی به ایران حمله می کند و این اتفاق افتاد. در مقابل، افزایش خرید تسلیحاتی رژیم بعثی عراق نیز برای حفظ چنین توازنی بود. با تداوم جنگ ایران-عراق به مدت 8 سال فراتر از ماجراجویی های صدام و حمایت غرب، به دلیل وجود انبار های تسلیحاتی در دو کشور بود.
* ممکن است بیشتر در مورد اینگونه «توازن قوا» و «توازن امنیت» توضیح دهید؟
** «توازن قوا» در نهایت منجر به افزایش نسبی قدرت می شود، توازن امنیت منجر به افزایش نسبی امنیت کشورها می شود. اولی در درون خود رقابت و جنگ احتمالی را دارد، دومی در خود احترام متقابل، حفظ امنیت و نهایتا همکاری سازنده و رقابتی. بحثی به نام نظریه «رئالیسم تهاجمی» در روابط بین الملل وجود دارد که فرضیه آن این است که کشورها برای افزایش قدرت نسبی خودشان مبارزه می کنند. در برابر «رئالیسم تهاجمی» نظریه دیگری به نام «رئالیسم تدافعی» وجود دارد که می گوید منازعه کشورها برای افزایش «قدرت نسبی» نیست بلکه برای افزایش «امنیت نسبی» است، مثلااگر ایران در عراق حضور فعال سیاسی دارد، نمی خواهد «قدرت نسبی» اش را افزایش دهد.
بلکه می خواهد «امنیت نسبی»اش را افزایش دهد، چون فکر می کند آمریکایی ها در عراق حضور دارند و احتمال دارد که عراق تبدیل به پایگاه ضد ایرانی شود، بنابراین باید از تهدید قبل از اینکه به مرزهایش برسد، پیشگیری شود. بحث «توازن سنتی قوا»و«توازن امنیت»درمنطقه را می توان در قالب«افزایش نسبی امنیت» نظریه سازی کرد. درواقع «توازن امنیت» در درون خودش «امنیت نسبی» را می آورد. اگر ایران بتواند با آمریکا براساس «توازن امنیت» به توافقی برسد که آمریکا تهدیدگر ایران نباشد و نقش ایران را در حوزه خلیج فارس بپذیرد، طبیعتا این «توازن امنیت» ایجاد می کند اما آمریکا در هیچکدام از این دو مورد با ایران به توافق نرسیده و همچنان تهدیدگر است و نقش ایران را در خلیج فارس نمی پذیرد.
* سابقه نشان داده که آمریکایی ها به هیچ عنوان حاضر به اعطای نقش به جمهوری اسلامی ایران نیستند، چرا؟
** چون فکر می کنند که منافع آمریکا و متحدان سنتی آن در جهان عرب و اسرائیل به خطر می افتد. ولی من به این اعتقاد ندارم. آمریکایی ها در دوران بوش خیلی به ضرر ایران و به ضرر مسائل امنیت منطقه ای و ایجاد تضاد و عدم همگرایی پیش رفتند. وظیفه اوباما این است که این بازتعریف را در سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران در خلیج فارس انجام دهد، بنابراین اگر ما در درجه نخست از «توازن سنتی قوا» وارد «توازن امنیت» شویم که آمریکایی ها دست از تهدیدشان بردارند و دوم اینکه نقش ایران را بپذیرند و ترتیبات جدید امنیتی در درون منطقه شکل بگیرد، مثلاایران و عراق مثل سابق دشمن یکدیگر تعریف نشوند و به همراه عربستان سعودی، به عنوان سه بازیگرمهم منطقه ای وارد بحث های جدید برای ایجاد ترتیبات سیاسی-امنیتی جدید در منطقه خلیج فارس بشوند، آمریکا نیز می تواند به عنوان یک بازیگر مهم فرامنطقه ای نقش نظارتی داشته باشد. بنابراین اگر می خواهد «ترتیبات سیاسی امنیتی» در کل منطقه خاورمیانه شکل بگیرد، سرنخ این است که ایران و آمریکا باید گشایشی انجام دهند. ایران ضمن حفظ استقلال خودش باید روابطی مثل چین با آمریکا در پیش بگیرد تا برای تقسیم نقش ها در درون منطقه با آمریکا به توافق برسد.
یک بحثی در درون آمریکا وجود دارد و استراتژیست های آمریکایی مثل کسینجر و برژینسکی نیز از آن حمایت می کنند و آن اینکه یک ایران قوی به ضرر آمریکایی هاست. نکته ای که می خواهم مطرح کنم این است که آمریکایی ها در سال های اخیر رفته رفته نقش ایران را در حوزه های استراتژیک اطراف خود از جمله عراق و افغانستان پذیرفته اند. البته مشکل اصلی آنان افزایش روزافزون نقش ایران در مسائل جهان عرب است. باز تاکید می کنم که منطقه خاورمیانه از لحاظ ژئوپلتیک باید به منطقه شرق و غرب تقسیم شود. ایران باید بازیگر اصلی منطقه ای در منطقه شرق خاورمیانه یعنی در حوزه اطراف مرزهای ملی ایران و خلیج فارس باشد. در حوزه غرب خاورمیانه ایران باید نقش خود را در چارچوب نقش بازیگران اصلی دیگر متعادل کند و بعضی از خواسته های آنان را نیز لحاظ کند. البته ایران همچنان می تواند بازیگر در مسائل جهان عرب باشد. علائم نشان می دهد که چنین دسته بندی ای حتی می تواند مورد پذیرش آمریکا و سایر بازیگران منطقه ای نیز قرار گیرد. در واقع ایران در هرکدام از حوزه های منطقه ای باید یک سیاست خارجی تعریف شده داشته باشد و براساس پایه های قدرت و ویژگی های متفاوت آن را عملیاتی کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات