تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۲  ، 
کد خبر : ۱۰۶۴۹۰
میزگردی با خشایار دیهیمی، هوشنگ ماهرویان و کمال اطهاری

رسالت روشنفکر(بخش پایانی)

محمد آصفی مقدمه: روز پنجشنبه بخش نخست این مطلب را با عنوان <خلا ‡ آزادی؛ پایان دموکراسی ها> خواندید. در بخش نخست، مباحثات پیرامون کتاب فرید ذکریا، <آینده آزادی> بود. ذکریا در این کتاب هشدار داده که دموکراسی به پایان خود نزدیک شده است و برای آزادی بشریت راه های دیگری را باید جست وجو کرد؛ راه هایی چون ت؛سیس نهادهای لیبرالی. اما در بخش دوم و پایانی این میزگرد بیشتر درباره رسالت روشنفکران در جامعه ای که به سمت آزادی حرکت می کند، بحث شده است.

ماهرویان: من یک نکته بگویم که در سال های دهه چهل شعاری بود که از مائو اقتباس شده بود که می گفت From the xasses to the xasses از توده ها به توده ها. این شعارها چنان گرفته بود که طرف می رفت در فلان روستا مثلا از روستایی یاد بگیرد که چه کار کند. عزیز من تو وظیفه ات این است که بروی جان استوارت میل را بخوانید یا ولتر را بخوانید یا نهادهای روشنگری را بسط دهی، ذهن را اسطوره زدایی کنید نه اینکه ذهن اسطوره ای روستایی را فشرده کنی و به جامعه تزریق کنی.
اطهاری: اتفاقا نکته ظریف آقای ماهرویان بحث را به جای خوبی می کشاند فی الواقع اگر می خواهید خوراک خوب تهیه بکنید این نیست که از توده ها دریافت کنید و به توده ها برگردانید، بلکه معرفت بشری یک مراتب دارد همانطور که می خواهی از توده ها یادبگیری و بخواهید یک ابزاری بسازید فوق آن یک انبر بسازید برای اینکه ابزار نوینی که به آن احتیاج دارید مثلا معیشت آن را جلو ببرد نمی توانید برای آن بسازید، اگر مستقیما به انباشت دانش بشر رجوع نکنید یک موقعی هم غفلت هایی بود که جریان روشنفکری بیشتر الگوبرداری آن بود تا اتفاقا بتواند خوراک را در جامعه خودش با انباشت بشری آن را بومی کند. بحثی که می خواهم عنوان کنم با نگاه به تاریخ بشر و بخصوص خود اروپا، خود آنها هم در تثبیت دموکراسی از انقلاب کبیر فرانسه تا تثبیت دموکراسی در اروپا چه مسیری را طی می کنند، در 1789 تا 1968 که جنگ جهانی دوم به پایان می رسد می توانیم بگوییم که تثبیت دموکراسی صورت گرفته است.
که اگر بخواهیم فروپاشی شوروی را هم به آن اضافه کنیم تقریبا به 200 سال هم می رسد بخصوص من با قرن نوزدهم اروپا کار دارم، که به هیچ وجه نه جان استوارت میل نه لاک، هیچکدام از اینها کفایت نکرد برای اینکه جلوی بازگشت ارتجاع را در اروپا قرن نوزدهم بگیرد. یک یادداشتی بود که من جواب آقای دیهیمی را هم بدهم که عده ای سعی کردند که حکومت قانون و لیبرالیسم را بومی کنند و همین هم موجب بدبختی کنونی جامعه ایران است، هیچ وقت در اروپا کسی را نجات نداد از بازگشت به ارتجاع و آکبند بودن لیبرالیزم که تو توقع داری که در ایران این کار صورت بگیرد آنها هم در طی 15 سال به این نتیجه رسیدند یک تقسیم بندی خیلی جالب از حقوق شهروندی آقای تی . اچ مارشال ارائه می دهد می گوید حقوق شهروندی سه مولفه است و این در جامعه اروپا به تدریج شکل گرفته است. یکی حقوق مدنی است. اول مالکیت است بعد برابری با قانون که اساس نهادهای بورژوایی است در مقابل فئودالیزم که اجازه می دهد که بورژوازی شکل بگیرد، چون حق مالکیت آن تثبیت بشود و به این ترتیب این طبقه می تواند به صورت قانونی حکومت اشرافی و آن میراث را بگذارد کنار و کار را به عنوان اصل تجمع ثروت جایگزین نیروی سیاسی بکند و یا عقلانیت اقتصادی جایگزین روح سیاسی بکند. متمم قانون اساسی مشروطه هم عینا همین است.
البته در قانون اساسی مشروطه سه بار کلمه مسکن می آید و هر سه بار هم می گوید کسی حق تعرض به آن را ندارد. در واقع از آن متمم استبداد شرقی می خواهد از مالکیت محافظت کند. حق دومی که مارشال از آن سخن می راند، حقوق سیاسی است. در واقع حق رای همگانی است. اتفاقا دوتوکویل و مارکس هر دو هشدار می دهند نسبت به اینکه می تواند به یک حکومت اکثریتی بینجامد و یا به حوزه خصوصی آسیب جدی برساند. اینها هشدارهایی است که دوتوکویل و مارکس بدان اشاره می کنند، اما اجتناب ناپذیر هم بوده، چون زنان هم حق رای می خواستند و به آنان داده نشده بود، تعداد تحصیل کرده ها بیشتر شده بود. باز هم ما در قانون اساسی مشروطه می بینیم که طبقاتی است. حق رای همگانی وجود ندارد و بعدا به تدریج در حکومت رضاشاه و بعدهم در حکومت محمدرضا شاه به دست می آید.
سومین حقی که مارشال بدان اشاره می کند، حقوق اجتماعی است. این حق به لحاظ زمانی در ابتدای قرن بیستم تحقق پیدا می کند. در واقع ارتجاع اروپا - شبیه همین دیکتاتوری توسعه گرا هستند، بخصوص رهبرانی چون بیسمارک - معمول کننده این حق اجتماعی در اروپا هستند. هیچکدام از حکومت لیبرال اصلا به دنبال این نبودند، چون این را ضد رقابت، ضد حکومت سرمایه می دانستند، چون به رقابت آزاد معتقد بودند. در واقع بیسمارک توده های مردم را با همین شعارهای پوپولیستی جمع می کند. تامین اجتماعی و حقوق بیکاری همه از آلمان زاده می شود و بعدها به تدریج دیگر کشورهای اروپایی این مسائل را دنبال می کنند. تزکاری که باید به خودمان و آیندگان بدهیم، این است که درست است که دفاع از آزادی امر اساسی است، ولی اگر که با همین خوراک وقتی دنبال مردم می روید،این اتفاق می افتد که امروز در ایران افتاد،یعنی شعار پوپولیست، جایگزین شعارهای حقیقی می شود. من سه سال پیش در یک همایشی از سوی دوستان اصلاح طلب در دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه تهران هم برگزار شد، همین هشدار را دادم. گفتم که شما حقوق شهروندی را به حقوق سیاسی تقلیل دادید و حقوق سیاسی هم تبدیل به نزاع های بین جناحی شد.
به این ترتیب شما دو طبقه اصلی را در جامعه ما از دست دادید،چون شما می گویید توسعه سیاسی برابر با حقوق سیاسی است و دموکراسی را هم همین گرفتید. اگر شما توسعه سیاسی ایجاد کنید که در آن حقوق بورژوازی تامین نشده باشد، بورژوازی به راحتی می گوید من این را نمی خواهم. همان طوری که در چین اتفاق می افتد، بدون دموکراسی از آنجایی که حقوق بورژوازی را تامین می کند و به کنگره آورده جامعه به آن واکنش مثبت نشان می دهد. دوم حقوق اجتماعی است. شما در مورد حقوق اجتماعی نه تنها سکوت کردید که نتیجه سکوت نخبگان در برابر عدالت مساوی با سکوت مردم در برابر آزادی خواهد بود. بدین ترتیب دو طبقه اجتماعی را از دست می دهید یکی بورژوازی است که ثروت دارد و قدرت آن از ثروتش است و دانش انباشت آن است و یکی هم توده مردم و طبقه کارگر است که الان در ایران شکل گرفته است. بنابراین تاکید شما در توسعه سیاسی روی روشنفکرهاست و روی دانشجویان است که طبقه ذهنی محسوب می شود.
البته روشنفکرها یک خرده همچون منافع اقتصادی آنها درگیر آزادی است. تحریک هم می شوند. به این ترتیب وقتی دو طبقه مهم اجتماعی نادیده گرفته می شود، توسعه سیاسی هم از دست می رود. بنابراین وقتی که ما می خواهیم به جامعه خوراک بدهیم، نباید که تکرار مکررات بکنیم، باید جامعه در هر مقطع زمانی توسعه معنایی داشته باشد.
چطور روشنفکران عصر مشروطه در آن زمان با عقب افتادگی توده های اجتماعی توانستند مطالبی را ارائه دهند یا مولفه هایی را بنیان بگذارند. مثل حقوق مدنی و مردم هم به آن شدت از آن پشتیبانی کنند. بنابراین توانستند خوراک خوبی به مردم ارائه دهند. باید بپذیریم روشنفکرهای عصر مشروطه خیلی موفق تر از روشنفکرهای نسل بعد ایران بودند. به همان دلایلی که آقای ماهرویان گفت که ما یک سری الگوبرداری هایی از مکاتب دیگر کردیم که کار را به اینجا رساند.
اعضای 53 نفر در زندان با همدیگر درگیر بودند که راسازینویف درست می گوید یا استالین و هیچ کدام هم معلوم نبود که ارتباط آن با مسائل داخلی ایران چیست. در نتیجه همدیگر را به خاطر موضعگیری های سیاسی بایکوت می کردند. آن یوسف افتخاری که رهبر اتحادیه کارگران شرکت نفت بود، نزدیک بود بابت موضعگیری یک نفر از اعضای 53 تن خودکشی کند.
ماهرویان: من در بحث قبلی این را عرض کردم که روشنفکری گفتمان آزادی آدمی در دنیای مدرن در ایران نتوانست به یک تعریفی دست یابد. البته قبل از مشروطه آدم هایی مثل آخوندزاده هنوز که بحث های آن را می خوانید جدید و قشنگ است، اما در مجموع آن اتفاق نیفتاد. انقلاب فرهنگی در چین روی می دهد. این همه روشنفکری در اروپا و ایران چقدر تعریف و تمجید از آن می کنند. یکی از بزرگ ترین جنایات قرن بیستم انقلاب فرهنگی چین است. دریغا که چه انسان هایی کشته می شوند. مائو می گوید دشمن طبقاتی را باید بخورید. شما ببینید آدم می خورند. یک همچنین جریان وحشتناکی روی می دهد در برابر اتفاقات فرهنگی و نظری که در قرن هجدهم، نوزدهم می افتد. به همین دلیل است که من معتقدم جریان روشنفکری در ایران به مردم بدهکار است، چون وظایف اساسی خود را که باید انجام می داده، انجام نداده است.
وظایف اصلی این بود که حوزه خصوصی آدمی را که امکان دخالت در آن نیست، باید تعریف می کرد. چه مولفه هایی حوزه خصوصی را تشکیل می دهند. من این را باز هم تکرار می کنم که ارتباط من با عالم قدسی مساله ای است که هیچ کس نمی تواند در آن دخالت بکند، چون به اندازه تعداد آدمی در روی زمین خصوصیات و ویژگی هایی وجود دارد.یک آدمی با یک ارتباطی به یک خلوص می رسد، یک آدمی هم در یک ارتباط دیگر. این مطلقا به حوزه حکومتی ارتباطی پیدا نمی کند. بنابراین وظیفه روشنفکری، اسطوره زدایی از ذهن بود که بدان عمل نکرد. وظیفه روشنفکری دینی این بود که کاری که مرحوم شریعتی، بازرگان و آل احمد کردند که فربه کردن سنت بود، آن را لاغر می کرد و در حوزه عمومی آن را جای می داد. متاسفانه در این دوره هشت ساله اصلاحات چه نظریه پردازان درون حکومتی و چه بیرون حکومتی در چنین کاری موفق نشدند. اینها موفق نشدند که دوران سنت را با دوران مدرن وقف دهند. یک تعریف درستی از جامعه مدنی بدهند.بخش هایی از سنت را که با دوران مدرن در تناقض است، تعدیل کنند.
البته من خوشحالم که جامعه به تدریج به سمت این کتاب ها تمایل نشان داده است. به تدریج آثار جان لاک، استورات میل، روتبارد، می خواند در دوره های گذشته کسی نمی توانست اینها را به دست بگیرد. عقیده جامعه این بود که آنچه را که جان لاک می گوید، خزعبلات است. مثلا از ولتر شما نمی توانستید سخن بگویید.
اطهاری: هگل را کسی تحویل نمی گرفت.
ماهرویان: من چندی پیش یکی از دوستانم را دیدم وقتی که از کانت صحبت کردم، دیدم هنوز از اصول مقدماتی ژرژپولیستر سخن می گوید. اعتقاد پولیستر این بود که کانت یک ایده آلیست است، در حالی که کانت یکی از پایه های دموکراسی ذهنی است.
دیهیمی: من از انتهای سخن ماهرویان آغاز می کنم. فرض کنیم که این حرف ایشان درست است و روشنفکری ما موفق نشده است که این وظایف را انجام بدهد، اما در واقع عیبی که من در سخن آقای ماهرویان می بینم و خیلی هم این شیوع پیدا کرده است و نگران کننده هم هست، این است که بله بالاخره موفق نشده است، اما ما که در اینجا سخن می گوییم، در مقام چه جایگاهی سخن می گوییم؟ ما در مقام یک روشنفکر سخن می گوییم، بنابراین، این عیب را اول باید در خودمان جست وجو کنیم و یک نگاه آسیب شناسانه باید انجام دهیم که چرا نتوانستیم یک تعریفی به دست دادیم؟ چرا نتوانستیم رسالت روشنفکری را به خوبی اجرا کنیم. اکنون بر ما نیست که بیاییم آن را نفی کنیم. اینکه هیچ کس لاک یا کانت را نمی شناخت، چیزی را عوض نمی کند. این تنها توصیف قضیه است،
اما بیاییم بررسی کنیم که چرا این گونه بوده است، برای اینکه آن تکرار نشود، چون از طریق نفی جریان و روندی که معیوب بوده است، ما به یک جریان سالم و درستی نمی توانیم برسیم، بلکه ما از طریق نقد آن جریان بدان دست می یابیم . نقد به این معنا که چرا این گونه بوده است. ما باید به این پاسخ دهیم که چرا رساله آزادی جان استوارت میل در دهه 30 ترجمه شده، ما بدان غافل شدیم. جالب آنکه دو ترجمه آن هم در همان زمان منتشر شده است.
آلکسی دوتوکویل هم همین طور است. ما امروز گمان می کنیم که دیروزی که گذشت، هیچ سخنی از توکویل نبوده است. او یکی از مهم ترین متفکران جهان ما بود. کتاب دموکراسی در آمریکا توکویل را آقای رحمت مراغه ای در سال 1342 ترجمه کرده است. کتاب نوسازی در جامعه را که اثر رابرت وینر هست، همین رحمت مراغه ای ترجمه کرده بود. کتاب سیر آزادی در اروپا که نام اصلی آن تاریخ لیبرالیسم است. این کتاب ها بوده این چنین نیست که اینها نبوده باشد، اما مورد اعتنا نبوده است و محل و منشا اثر واقع نشده است. باید بررسی کنیم که چرا منشا اثر نبوده است. بنابراین چنین بحثی را باید از این زاویه مورد بررسی قرار دهیم. نکته ای که می خواهم بگویم و نکته بسیار درستی در صحبت های آقای ماهرویان هست، این است که ما خیلی کم به ماکس وبر اهمیت داده ایم. وبر برای ما و فهم موقعیت ما که چه باید بکنیم، خیلی متفکر بی نهایت مهمی است، چون مثل کانت، لاک یک بحث فوق العاده اقناع کننده نیست، بلکه عمدا یک سیری به صورت تاریخی ارائه داده است، نه اینکه عینا همه حرف های وبر را بپذیریم، بلکه متدلوژی که وبر به کار برده، برای ما اهمیت جدی دارد.
نکته ای که شما الان در مورد اسطوره می گفتید. در بحث وبر به این اهمیت داده شده که آزادی، دموکراسی و بسط جامعه مدنی در گرو حاکمیت عقلانیت است و در واقع حاکمیت عقلانیت را با لفظی به کار می برد که شما از آن به عنوان اسطوره نام بردید. ایشان از افسون زدایی یاد کردند.
افسون زدایی یعنی همان اسطوره زدایی، چون در یک دوره ای جامعه در قرون وسطی، همه چیز را به شکل جادویی می دیدو نیازی نمی دهد که به شکل عقلانی پدیده ها را توضیح دهد و به زندگی خود نگاه کند. در یک شکلی بود که یک تمامیتی افسونی و جادویی بود و همان هم در جامعه کار می کرد، در واقع شروع و آغاز مدرنیته که دموکراسی و آزادی در معانی جدیدی مطرح می شود، شکستی است که در افسون و طلسم می افتد. به دلایلی که آقای اطهاری هم اشاره کردند به رشد اقتصادی، بورژوازی، انباشت سرمایه که در کنار آن جریان های فکری و فرهنگی هم بوده است، لوتر یا ولتری می آمده است. اینها هم همزمان و همگام با هم این کار را انجام می دادند، اما نکته ای که من می خواهم بگویم، این است که اگر فرض بگیریم که عقلانیت مساوی با آزادی یا حاکمیت عقلانیت مساوی با آزادی باشد، چه اتفاقی باید از لحاظ مادی و از لحاظ فکری رخ دهد تا ما به این حاکمیت عقلانیت برسیم، آیا در همه مکان ها به یک گونه بدان دست می یابیم، آیا واقعا جان لاک یا توماس هابز از زیر بوته درآمده بودند یا ناگهان یک فکری به ذهن ایشان خطور کرد یا یک بستری این افکار به تدریج به وجود آمد و در آن بستر این اندیشه جوانه زده است که تساهل و رواداری جان لاک مطرح می شود یا هابز راجع به دین آنگونه فکر می کند یا قدرت را چگونه توصیف می کند یا چگونه اندیشه قرارداد اجتماعی پدید می آید.
ما صرفا با خواندن بیشترین اندیشمندان نمی توانیم به آن مرتبه برسیم و اینها را از آن خود بکنیم. ما ابتدا باید جامعه خودمان را بشناسیم. آن منفذی که می شود در آن وارد شد تا کم کم این افسون زدایی رخ دهد و به سمت عقلانیتی گام برداریم که برای ما آزادی بیاورد. باید آن منفذ را پیدا کنیم، آن منفذ هم جز با شناخت خود و فرهنگ خودمان نمی توانیم پیدا کنیم. این یک سخن بسیار جالبی است در برابر لیبرال ها دارند. فارغ از اینکه چه سوءاستفاده هایی از این اندیشه شده است.
در آن نکته بدیعی وجود است که متعلق به مایکل ساندل است می گوید در بعضی از چیزهایی که ما داریم، ما نداریم، بلکه هستیم یعنی مثلا یک انسان مسیحی به این معنا نیست که دین مسیحی را دارد، بلکه این جزیی از هویت آن انسان است.
بنابراین باید ما یک قدم از مفهوم اپیوری کانت بیاییم جلوتر و بگوییم که فقط این نیست که ما با این ظرفیت ذهنی به دنیا می آییم، بلکه بعد از دنیاآمدن ما به دلیل محل جغرافیایی به دلیل مقطع تاریخی که در آن زندگی می کنیم، به دلیل فرهنگ آن جامعه یک چیزهایی همراه آن می آید. یک اپیوری ما خیلی بزرگتر از آن صرف شناخت بیرون می شود، چون آنها کج و معوج تر می کند. کانت می گوید هیچ شناخت مستقیمی وجود ندارد، چون همیشه یک پرده ذهنی وجود دارد که جزو ظرف ذهنی ماست که آن 12 مقوله خود را مطرح می کند و می گوید خارج از این 12 مقوله نمی توانیم فکر کنیم.
اکنون من می خواهم بگویم که مردم جامعه هم جز از فیلتر آن فرهنگ خودشان نمی توانند دنیا را مشاهده کنند و تا زمانی که فیلتر هست، دنیا از طریق آن فیلتر قابل مشاهده است. اگر فیلتر افسون و اسطوره است، از پشت آن افسون و اسطوره دنیا را می بیند. به عبارت آن جزیی از ذهن اوست.
بنابراین بخشی از داشته های فرهنگی ما فقط داشته ما نیستند. آنها همین خود ما هستند، یعنی آن مجموعه هستیم، نه اینکه آنها را داریم، این صفحات اضافه ما نیستند، کل مجموعه ما هستند. حالا چه تک تک افراد جامعه را در نظر بگیرید، چه کل جامعه را مدنظر قرار دهید، آن هر جفت اینها در هم بار شده است و تا اینها را نشناسیم که چه چیزها بار شد ه اند و از چه طریق بار می شوند و چرا اینگونه است، موفق نمی شویم آن عقلانیت را به جامعه برگردانیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات