در سالهای آغازین ده ی 60 میلادی سؤال نگران کننده ای ذهن دولتمردان ایالات متحده را به خود مشغول داشته بود ، اگر اندونزی از دست برود چه خواهد شد ؟ از دست رفتن در قاموس سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد به معنای خارج شدن یک کشور از بلوک غرب و پیوستن آن به بلوک شرق یا کشورهای تندرو انقلابی جهان سوم بود . اندونزی با 730 هزار مایل مربع مساحت و بیش از صد میلیون نفر جمعیت که بالغ بر سه هزار جزیره ی مسکونی و هزاران جزیؤه کوچک دیگر را پوشش داده است ، در میان اقیانوس آرام و هند و در یکی از حساس ترین نقاط استراتیژک جهان قرار گرفته است . چرا که این کشور با طول جغرافیایی زیادش برتمام راههای دریایی اقیانوس آرام و هندوچین تسلط دارد ، از نظر منابع معدنی و زیرزمینی نیز اندونزی بسیار غنی است که منابع معدن مهمی چون ذغال سنگ ، طلا ، نقره ، قلع و نفت به حد وفور دراین مجمع الجزایر یافت می شود
و اما نگرانی غرب از آنجا بود که در آن سالها اندونزی تحت حاکمیت یک دولت استقلال طلب و ناسیونالیست به ریاست احمد سوکارنو بود . مشکل اصلی آن بود که سوکارنو روابط خصومت آمیزی با حزب کمونیست بزرگ و در حال گسترش آن کشور که دارای بیش از دو میلیون عضو بود نداشت بر همین اساس واشنگتن همواره از آن وحشت داشت که سیاستهای سوکارنو موجب به قدرت رسیدن حزب کمونیست در اندونزی شود که این خود تسلط بلوک شرق را بر تمام راهها ی دریایی اقیانوس آرام و هند و چین به دنبال داشت و سلطه مطلق آمریکا بر اقیانوس آرام و بنادر جنوب شرقی آسیا را از بیخ و بن بر می کند . از اواخر دهه ی 50 که واشنگتن این خطر را حس کرده بود کمک به مخالفین مسلح سوکارنو را شروع کرد . این کمک که ابتدا جنبه ی تدارکاتی داشت پس از مدتی به شرکت مستقیم خلبانان و مستشاران آمریکایی در نبرد انجامید . البته دولت آیزنهاور این مداخله را تکذیب می کرد اما سقوط یکی از هواپیماهای ب-26 آمریکایی که مشغول بمباران سواحل اندونزی بود و دستگیری آلن پوپ خلبان آمریکایی آن موضوع دخالت مستقیم امریکا را فاش کرد . آلن پوپ که رسماً در استخدام نیروی هوایی آمریکا بود ، در دادگاه اعتراف کرد که برای انجام هر مأموریت در اندونزی بیش از 200 هزار دلار از سیا دریافت می کرده است . اما در نهایـت شورشیان مورد حمایت امریکا کاری از پیش نبردند و واشنگتن ناچار شد به تدابیر جدی تری بیندیشد به ویژه که سوکارنو ضمن برقرر روابطی دوستانه با شوروی اعلام کرده بود که سیستم دموکراسی پارلمانی برای این کشور ارزش ندارد و اندونزی نیازمند یک دموکراسی رهبری شده است . او ضمناً خاطرنشان کرده بود که کمونیستها می توانند به میزان آرایی که در انتخابات کسب می کنند در دولت حضور داشته باشند . عکس العمل آمریکا در مقابل اینگونه خبرها همچون عکس العمل ... در مقابل پارچه قرمز بود
سی. آی .اِی دست به کار شد تا پایگاهای محکمی برای امریکا در ارتش اندونزی بیابد این کار آسان بود چرا که بیشتر فرماندهان رده بالای ارتش از وابستگان ملاکین و فئودالهای به شدت ضد کمونیست بودند . دولت آمریکا هم به سوکارنو فشار آورد تا روابطش را با بلوک شرق کاهش دهد و مانع نفوذ کمونیستها در اندونزی گردد . این فشارها تا حدی مؤثر بود و سوکارنو که یک میانه رو بود ، سعی داشت که خشم و دشمنی لازم را برای طرح یک نقشه ی کارآمد در اختیار سیا قرار دهد . این فرصت مغتنم بیش از 5 سال بود و در این مدت سوکارنو هیچ اقدامی برای تضعیف پایگاههای سیاسی و اجتماعی غرب در اندونزی یعنی فئودالها و افسران بلند پایه ارتش انجام نداد . تا اینکه بالاخره دریافت بدون کنار زدن افسران و دولتمردان اشرافی و طرفدار غرب نمی تواند برنامه های خود را برای نوسازی کشور به اجرا در آورد . اما دیگر دیر شده بود چراکه هواداران غرب و ضد کمونیستهای افراطی به طور آشکار و پنهان اطراف او را پر کرده بودند و تمام حرکات او را زیر نظر داشتند
در اکتبر 1965 سوکارنو همراه تنی چند از دولتمردان و ژنرالهای وفادارش طرحی تهیه کرد تا ژنرالهای مخالف و هوادار غرب را کنار گذارند . اما گروه مخالف از طریق عواملشان از این نقشه باخبر شدند و ارتش اندونزی به رهبری سوهارتو دست به کودتا زد . کودتاچیان در گام اول کاری با سوکارنو نداشتند چرا که او منزوی شده بود و هیچ نیرویی برای مقابله با کودتاچیان در اختیار نداشت . هدف اصلی کودتاچیان نابودی کامل حزب کمونیست بود . چند روز قبل سفارت امریکا در جاکارتا با اعلام اینکه شکست حزب کمونیست اندونزی با وسایل دموکراتیک میسر نیست و باید به انهدام آن از طریق نظامی تن داد ، چراغ سبز لازم را به آنان نشان داده بود . کشتار وسیع و بی سابقه ای آغاز شد . گروههای نظامی ارتش و گروههای شبه نظامی تجهیز شده توسط ملاکین و ثروتمندان در سراسر اندونزی به دنبال کمونیستها و هوادارانشان می گشتند و به محض یافتن ، آنها را در خیابانها و کوچه ها به وضع فجیعی به قتل می رساندند . تعداد قربانیانی که تنها با گلوله کشته شده بودند ، بسیار کم بود . اکثر قربانیان پیش از مرگ شکنجه شده بودند و برا ی کشتن آنها از وسایلی چون تبر و گرز استفاده می شد . زنان و کودکان قربانیان بدون استثنا به قتل می رسیدند چرا که یک تصفیه کامل بود .
کشتار به طرزی وسیع و با برنامه دقیق و بی وقفه در سراسر کشور در حال اجرا بود و تمامی ارگانهای دولتی و نظامی در یک تقسیم کار منظم وظیفه خود را در این کشتار به انجام می رساندند . به کامیونها و خودروهای نظامی گروههای قتل عام به طور منظم سوخت و وسایل یدکی رسانده می شد ومواد خوراکی و تدارکاتی به وفور در اختیار آنها قرار داده می گرفت تا حتی مجبور به یک توقف کوتاه هم نباشد . به گفته ی هارولد هولت وزیر نفت سابق استرالیا در ماههای آغازین عملیات 500 هزارتا میلیون نفر کشته شدند . « کارشناسان فعالیتهای ضد کمونیستی در اندونزی معتقد بودند که تعداد زیادی قربانیان بی گناه کشته شدند که فقط به این عنوان که می گفتند آنها هم کمونیست هستند به قتل می رسیدند . در حالیکه این گفته ها فقط حرفهایی بود که هیچ اساسی نداشت . نوام چامسکی در مقاله ی خود با عنوان « حمام خونین در اندونزی » نقل می کند که در روزهای اولیه کشتار هر روز 70 تا 100 هزار نفر دستگیر و زندانی می شدند و با توجه به سوء ظن و بی رحمی جنون آمیزی که بر زندانها حاکم بود و همچنین تعصب شدید پنتاگونی نظامیان عالیرتبه ، زندانیان مورد خشونت و وحشیگری شدید قرار می گرفتند و این قبیل وحشیگری ها نشانه ی وطن دوستی و وفاداری نظامیان و افراد مخاتلف به شمار می آمد . پس از فرونشستن موج اولیه ، این کشتار به طور متناوب تاچهار سال ادامه داشت .
« در آغاز سال 1969 و در یک مورد نظامیان و گاردهای غیر نظامی محلی برای این مشهور شدند که حدود 3500 نفر را که تصور می شد عضو حزب کمونیست اندونزی هستند با ضربات چماقهای آهنین که بر سرشان کوبیدند کشتند و از پای در آوردند ».
این کشتار که به اعتراف سیا « به بدترین قتلهای دست جمعی قرن بیستم انجامید » ، در تمام طول تاریخ بشری کم نظیر بود . کاملاً هم طبیعی بود که هیچ اعتراضی از جهان غرب برنخیزد چرا که اکنون نه تنها خطر سلطه ی شوروی بر راهها ی دریایی اقیانوس آرام و هند از میان رفته بود ، بلکه کمونیسم در اندونزی چنان ریشه کن شده بود که مسلماً تا دهها سال یارای برخاستن نداشت . علاوه بر این راه برای ورود شرکتها و سرمایه داران غول آسای غربی به بازار و منابع اندونزی کاملاً باز شده بود . چرا که دیگر از قوانین محدودکننده و شبه سوسیالیستی سوکارنو خبری نبود . در همان زمان که مخالفان سیاسی با خونسردی و وجدانی راحت د رخیابانها و معابر عمومی همچون گله های حیوان بی دفاع سلاخی و ذبح می شدند ، اندونزی به صورت بهشت سهامداران خارجی درآمد و درخواستها و پیشنهادهای سرمایه داران خارجی برای کسب امتیاز بهره برداری از منابع طبیعی اندونزی به سرعت افزایش داشت .
یکی از اعضای عالیرتبه ی دولت جدید اندونزی در یک کنفرانس که در سال 1970 در وال استریت نیویورک و در دفترکمپانی بین المللی نیکل تشکیل شد اظهار داشت که سرمایه داران خارجی نسبت به اندونزی اعتماد پیدا کرده اند و مطمئن هستند که دولت این کشور در مقابل تمایل ملی کردن صنایع و سرمایه های خارجی شدید مقاومت می کند . صدها شرکت غربی به سرمایه گذاری در اندونزی و استفاده از نیروی کار بسیار ارزان این کشور پر جمعیت پرداختند . تقریباً تمام این قراردادها با پرداخت رشوه ها کلان به خانواده ی سوهارتو و طبقات حاکمه اندونزی همراه بود و در همین حال کشتار ادامه داشت .... منافع استراتژیک سیاسی اقتصادی این قتل عام ها برای امریکا و بلوک غرب چنان قابل توجه بود که بسیاری از محافل سیاسی ایالات متحده از شدت ذوق زدگی دست و پای خود را گم کرده و فراموش کردند که بد نیست برای حفظ وجهه ی خود حداقل مدتی سکوت کنند ! نشریه ی نیویورک تایمز برای توصیف این «کشتار دسته جمعی شگفت انگیز» از «جاری شدن نور در آسیا » صحبت کرد و واشنگتن را به دلیل پنهان ماندن پشت پرده و عدم ایجاد مزاحمت برای « میانه روهای اندونزی » که جامعه ی خود را پاکسازی می کردند تحسین کرد .
نشریه ی تایم به نوبه ی خود « عزم آرا » ژنرال سوهارتو و کاربرد شیوه های کاملاً مطابق با قانون اساسی را ستود . همینطور نشریه ی انگلیسی اکونومیست به مدت بیست سال تمام سوهارتو را فردی خیر خواه توصیف کرد . اما جالبتر از همه اعلامیه ای بود از طرف «خانه آزادی » ایالات متحده ایالات متحده و با امضای چهارده نفر از شخصیتهای مشهور و معتدل از استادان علوم سیاسی و تاریخ امریکا که در آن کشتار اندونزی « تغییرات دراماتیک » نامیده شد که نتایج مثبت به بار آورد . و این در حالی بود که همه کارشناسان و استادان در موارد دیگر اعمال خشونت را برا ی تغییرات اجتماعی مردود شمرده بودند و بدین ترتیب تعجبی نبود که ریچارد نیکسون هم بگوید :« سیاستهای غیر مسئولانه و فساد شخصی سوکارنو کابوسی برای اندونزی شد و پرزیدنت سوهارتو جانشین وی به آرامی کشو ررا از آشوب سالهای آخر حکومت سوکارنو رهانید .»
بدین ترتیب اندونزی در تمام طول تاریخ جنگ سرد دژ مستحکم ایالات متحده و « دنیای آزاد » در اقیانوس آرام باقی ماند و این بهشت امن کارتلها و تراستهای بین الملی هرگز با آشوب و انقلاب مواجه نگردید . سوهارتو به مد ت 21 سال بر مسند حکومت مطلقه اندونزی تکیه زد . او و خانواده اش و گروهی معدود از اشراف و ثروتمندان بزرگ ، مالک مطلق اندونزی بودند سرانجام در بهار 1998 هنگامی که اندونزی به شدت از بحران مالی جنوب شرق آسیا آسیب دید ، اقتصاد این کشور به کلی ورشکسته شد و آشوب و ناآرامی کشور را فرا گرفت . سوهارتو موفق به حل بحران اقتصادی و انجام اصلاحات مورد نظر صندوق بین الملل پول نشد . در 20 مه 1998 مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه امریکا از سوهارتو خواست تا استعفا دهد و راه را برای گذار به دموکراسی باز کند . چند ساعت بعد سوهارتو اختیاراتش را به معاون خود واگذار کرد و از قدرت کناره گیری کرد .