مترجم: باقری
نوام چامسکی: نوام چامسکی ، حدود چهل سال است که به نقد بنیانی سیاستهای آمریکا شهرت دارد . نوشتار حاضر گزیده ای است ازترجمه مقاله وی که می تواندگویای مواضع خاص او باشد . در این مقاله به دو نکته مهم اشاره شده است : اول آنکه قواعد پذیرفته شده وقابل اجرای «نظم جهانی» چیست ؟ ودوم چنین قواعدی چه کاربردی در مورد کزوو دارد ؟v اصول و قواعد پذیرفته شده و قابل اجرای«نظم جهانی» چیست ؟
مجموعه ای از سازمانها و مقررات ، قانون و نظم جهانی را شکل می دهند واین قوانین که در چارچوب نظام جهانی برای همه الزامی است ، بر منشور سازمان ،(ملل) قطعنامه های این سازمان و دیوان داوری بین المللی استوار است . این قوانین و نظامها اجازه استفاده از دخالت نظامی و یا حتی تهدید به آن را نمی دهند ، مگر با تأیید شورای امنیت که شیوه و مکانیزم روشنی دارد و تنها در صورت بی نتیجه ماندن همه راه های مسالمت آمیز عملی می گردد .
طبعاً سخنان بسیاری می توان در اینجا گفت ، تعارض آشکار ویا دست کم تقابلی میان بندهای منشور سازمان ملل و اعلامیه حقوق بشر وجود دارد .منشور سازمان ملل ، استفاده از زور را درصورت نقض حاکمیت کشورها ، ممنوع نموده است در حالی که اعلامیه حقوق بشر ، حق افراد در برابر رژیمهای خودکامه را تأیید و تضمین می کند . در تقابل میان دو اصل فوق ، قضیه «دخالت انسانی» مطرح می شود. در مسئله کوزوو ، این ادعای آمریکا و ناتو است که حق «دخالت انسانی» را تعیین می کند و شگفت اینکه بیشتر سرمقاله های مطبوعات وگزارشهای خبری ،این ادعا را تأیید می کنند !
برای نمونه گزارش خبری نیویورک تایمز ( 27 مارس ) می گوید : "حقوقدانان ، بکارگیری زور در قضیه کوزوو را تأیید می کنند . "
جالب اینکه گزارش یاد شده از میان این حقوقدانان تنها به نام آلن جرسون ، نماینده پیشین هیئت نمایندگی آمریکا در سازمان ملل ، اشاره می کند !سپس نام دو حقوقدان دیگر را می برد که اولی،دلایل دولت آمریکا را برای این دخالت به تمسخر می گیرد و آن را نابخردانه توصیف می کند و دومی می گوید که مخالفان دخالت نظامی ، دلایلی نیرومند دارند و این در حالی است که بسیاری از مردم اعتقاد دارند چنین دخالتی «انسانی» است .
من می خواهم دراینجا بگویم که اگر چیزی به نام «دخالت انسانی» داشته باشیم، قطعاً مشروط به «حسن نیت» دخالت کنندگان است و این با ادعاهای توخالی آنها ثابت نمی شود بلکه باید به پرونده آنها درمورد پایبندی به قوانین بین المللی ،احکام دیوان لاهه و . . . رجوع کرد .این مراجعه ـ دست کم درجایی که به دیگران مربوط می شود ـ کاملاً روشن و بدیهی است ! بگذارید مثالی بزنم ؛ در اوج کشتارهای بوسنی و درهنگامی که غرب هیچ تمایلی به دخالت نداشت ، ایران بارها پیشنهاد کرد که برای جلوگیری از فجایع ، دخالت بین المللی صورت پذیرد . اما غرب با اظهار تردید در اقدامات ایران ، آن را نادیده و حتی به تمسخر گرفت . جدا از این که غرب همواره خواهان آن است که پشت سر قدرتی بزرگ حرکت کند ، این بی اعتنایی به پیشنهادهای ایران چه دلیلی می توانست داشته باشد جز اینکه درمورد «حسن نیت» ایرانیان تردید بود ؟اگر این باشد ـ که البته جز این هم نیست ـ برای هرانسان عاقلی این پرسشها پیش می آید : آیا پرونده دخالت نظامی و ترور و خشونت ایرانیها سیاهتر از پرونده آمریکاییهاست ؟ چگونه می توانیم بپذیریم کشوری که در برابر خواست جامعه بین المللی وهمه اعضای شورای امنیت ،تصمیم این شورا را وتومی کند «حسن نیت» دارد ؟ پرونده تاریخی آمریکا چگونه است ؟ اگر این پرسشها به خوبی بررسی نشود ، اصطلاح «حسن نیت» به ادعایی پوچ تبدیل می شود .
چگونه می توان این اصول وقواعد را درمورد کوزوو به کار گرفت؟سال گذشته، فاجعه ای انسانی در کوزوو روی داد که می توان گفت در واقع به دست نیروهای مسلح یوگسلاوی صورت پذیرفت . قربانیان اصلی نیز آلبانی تبارهای کوزوو ـ یعنی 90 درصد از ساکنان این بخش از یوگسلاوى بودند .
ناظرانی که وابسته به هیچ یک از دو طرف درگیری نباشند ،درچنین موقعیتی می توانند یکی از گزینه های زیر را برگزینند :
الف ـ به فاجعه دامن بزنند .
ب ـ هیچ کاری نکنند .
ج ـ برای کاستن از شدت و دامنه آن بکوشند .
ما موارد دیگری در جهان داریم که از نظر حجم بحران و فاجعه ، در سطح کوزوو هستند و اکنون می کوشیم تا این سه گزینه را در مورد بعضی از آنها را روشن کنیم.
1ـ کلمبیا ؛ میزان کشتارهای سیاسی که دراین کشور به دست دولت و گروههای نظامی وابسته به دولت صورت می پذیرد،سالانه به اندازه کشتار کوزوو است واین آماری است که وزارت خارجه آمریکا انتشار می دهد . پناهندگانی که از ترس این کشتارها از خانه و کاشانه خویش آواره می شوند از یک میلیون تن بیشترند .
با همه اینها کلمبیا در میان کشورهای آمریکای لاتین در صدر فهرست دریافت کنندگان کمکهای نظامی آمریکا قرار دارد ، در دهه نود ، به همان میزان که برشدت کشتار و خشونت افزوده می شده بر حجم کمکهای نظامی نیز اضافه می گردید ؛ کمکهایی که به بهانه «مبازره با مواد مخدر» ارائه می شود و البته همه ناظران مورداعتماد ، چنین بهانه أی را تکذیب می کنند . دولت بیل کلینتون شدیداً از رئیس جمهوری جاویریا ـ که مسئول بسیاری از جنایتها بود ـ پشتیبانی می کرد و اسناد فراوانی در مورد پشتیبانی آمریکا از روسای جمهور پیشین کلمبیا نیز در دست است.
ناگفته پیداست که واکنش آمریکا درقبال بحران این کشور،انتخاب نخستین گزینه، یعنی دامن زدن به بحران بوده است .
2ـ ترکیه ؛ بنابرمحافظه کارانه ترین گزارشها ،فشار دولت این کشور برکردها که در آغاز دهه نود به اوج خود رسید ، در همان سطح بحران کوزوو بوده است .زیرا در طول سالهای 1990 تا 1994 بیش از یک میلیون کرد از روستاها به دیار بکر ـ پایتخت غیررسمی کردهاـ گریختندوارتش ترکیه به ویران سازی این روستاها ادامه داد . جاناتان راندل بنابر مشاهدات عینی خود طی گزارشی در مورد وضعیت کردهای ترکیه ، نقل می کند که سال 1994 بدترین و سیاهترین سال در پرونده کردهای ترکیه بوده است ؛ یعنی همان سالی که ترکیه بزرگترین واردکننده سلاح آمریکایی بوده ، وقتی گروهها و جمعیتهای حقوق بشراز این نکته پرده برداشتند که ترکیه با جنگنده های آمریکایی به روستاهای کردنشین حمله می کند ،دولت کلینتون به راهها و حیله هایی متوسل شد تا بتواند از زیر قوانینی که صدور سلاح را در چنین شرائطی ممنوع می سازد ، شانه خالی کند .
البته دولتهای کلمبیا و ترکیه ادعا می کنند که این فجایع را برای دفاع از کشور خویش در برابر تهدید گروههای تروریستی می آفرینند و این همان ادعایی است که دولت یوگسلاوی نیز دارد .
به هر حال ، این مثال نیز نشان دهنده انتخاب گزینه دامن زدن به بحران است .
3ـ لائوس ؛ سالانه هزاران نفر از کودکان و کشاورزان تهیدست این کشورکشته می شوند . اینان ساکنان دشتهایی هستند که هدف خشونتبارترین بمباران ها طول تاریخ قرار گرفته اند . بدترین دوره برای منطقه ، دوره پس از سال 1968 بود ؛سالی که دولت آمریکا به ناچار گفتگوهای صلح را پذیرفته و حملات هوایی خود را به ویتنام متوقف ساخت . رئیس جمهور نیکسون و هنری کیسنجر ، وزیر وقت امور خارجه ، در آن زمان تصمیم گرفتند هواپیماهای آمریکا را از ویتنام بیرون برده واز آنها برای حمله به لائوس و کامبوج استفاده کنند .در این حمله ها بمبهای کوچکی به کار می رفت که هیچ آسیبی به خودروها و ساختمانها نمی رساند و تنها و تنها انسانها را می کشت و تکه تکه می کرد . کارکرد این بمبها بسیار خطرناک تر از مینهای ضد نفر است . سراسر دشتهای شمالی لائوس از این بمبهای بسیار کوچک که 20 تا 30 درصد آنها عمل نکرده و چون خنثی نشده اند ، هر لحظه ممکن است منفجر شود ، پرشده است.این درصد بالایا به دلیل استفاده نادرست از آنهاست ویا به خاطر سیاست عمدی آمریکاییها برای ازمیان بردن شهروندان بی دفاع در طول سالهای آینده! البته اینها تنها بخشی از سلاحهای مود استفاده آمریکاییها بوده است . به هر حال هنوز هم همه ساله از چند صد تن تا 20 هزار تن قربانی این بمبها می شوند که بیش از نیمی ازآنها جان خود را ازدست می دهند .ناگفته نماندکه بیشتر قربانیان را نیز کودکان تشکیل می دهند .
تلاشهای بسیاری صورت گرفته تا چهره این جنایات را به مردم جهان نشان دهد و آنان را به چاره جویی دراین مورد فراخواند . گروه MAG ـ که مرکزﺁن در انگلستان است ـ گام هایی برای خنثی سازی این بمبها برداشته ، اما ﺁمریکا به گونه قابل ملاحظه ای خودرا ازاین اقدام کنارکشیده است.تنها اقدام مهم ﺁمریکا این است که به تازگی عده ای از لائوسی ها را برای پاکسازی این بمبها ﺁموزش دهد .
بنابر گزارشهای مطبوعاتی ، منطقه خاوری کامبوج نیز چنین وضعیتی دارد . واکنش ﺁمریکا در این مواردانتخاب گزینه دوم است ،یعنی کاری نکردن.رسانه هاو مطبوعات نیز واکنشی جز سکوت محض نداشتند و طبق معیارهای شناخته شده ، ﺁنچه را که در لائوس و کامبوج گذشته و می گذرد «جنگ سری» می دانند .
از مثالهای بسیاری که برای دو گزینه نخست دارم می گذرم و یادﺁوری کشتار وحشتناک مردم عراق با استفاده از شیوه های جنگ بیولوژیک را لازم نمی دانم ؛ جنگی که مادلین ﺁلبرایت در 1996 در موردش گفت که « گزینه أی بسیار دشوار » بوده است و هنگامی که از او پرسیده شد در مورد کشته شدن بیش از نیم میلیون کودک عراقی در طول پنج سال چه می گویید ؟ گفت : « گمان می کنم این بهای مناسبی بوده است » ! گزارشهای کنونی نیز گویاى ﺁن است که ماهانه پنج هزار کودک عراقی جان خود را از دست می دهند و این بها ، هنوز هم «مناسب» است !
اکنون با این مقدمه به سراغ این پرسش می رویم که اوضاع کوزوو دقیقاً چگونه است ؟ تهدید یوگسلاوی به جنگ هوایی ، ﺁشکارا موجب افزایش چشمگیر جنایات ارتش صربها از یک سو و خروج ناظران بین المللی از منطقه از سوی دیگر شد که این نیز به افزایش جنایات صربا کمک کرد . ژنرال کلارک ، فرمانده نیرویهای ناتو ، گفته بودکه خشونت و ترورصربها درپی حمله هوایی قطعاً شدیدتر می شود .این پیش بینی کاملاً درست بود . زیرا دامنه خشونت برای نخستین بار به بریشتینا ، پایتتخت ، رسید و روستاهای بسیاری ویران شد . موج قتلها و ترورها بالا گرفت و طوفانی از پناهجویان به حرکت درﺁمد . شاید هدف این بود که شمار بیشتری از شهروندان ﺁلبانیایى ﺁواره شوند که این قابل پیش بینی بود .
بنابران ، کوزوو نمونه دیگری از گزینه نخست است .
اما در مورد گزینه سوم ، دست کم اگر به ادعاهای رسمی بسنده کنیم ، مثالهای بسیاری می توانیم بیابیم .. سن مورفی اخیراً در پژوهشى ﺁکادمیک ، موارد «دخالت انسانی» از 1928 به بعد را برشمرد . وی در بازبینی خود به این نتیجه می رسد که برجسته ترین نممونه های «دخالت انسانی» حمله ژاپن به منچوری ، حمله موسولینی به اتیوپی و اشغال بخشهایی از چکسلواکی به دست هیتلر بوده است و همه این موارد با موجی از ادعاهای انسانی و مجوزهای مستند به حقایق همراه بوده است . علت حمله ژاپن به منچوری دفاع ازﺁن در برابر باندهای چینی و ساختن «بهشت زمینی» بود . موسولینی نیز که قصد داشت رسالت مدنیت غرب را ایفاﺀ کند ، با حمله به اتیوپی در اصل به دنبال ﺁزادی هزاران نفر برده بود . هدف هیتلر هم ﺁن گونه که می گفت ، این بود که درگیری های نژادی و خشونت را پایان دهد و هویت دو ملت ﺁلمانی و چک را حفظ کند . جالب این بودکه هر دوملت نیز با اشغال یادشده موافق بودند ؛ نشانه اش هم این بود که رئیس جمهور اسلواکی از هیتلر خواسته بود اسلواکی را تحت الحمایه ﺁلمان قرار دهد .
در اینجا بد نیست این گونه تبلیغات رسوا در مورد«دخالت انسانی» را مرورکنیم؛ دخالتهایی که پس از تصویب و تأیید منشور سازما ملل روی داده است .
حمله ویتنام به کامبوج در دسامبر 1978 مهمترین نمونه گزینه سوم در ﺁن دوره است . این حمله به جنایتهای پول پوت ـ که در ﺁن هنگام به اوج رسیده بود ـ پایان داد .
ویتنام به حق دفاع از خود در برابر حملات مسلحانه توسل می جست و این استدلال ، معقول و مشروع می نمود.زیرارژیم خمرهای سرخ (کامبوج دمکراتیک) با حمله به مناطق مرزی ویتنام کشتارهای بزرگی به راه انداختند . جالب این بود که ﺁمریکا حکومت درتبعید کامبوج دمکراتیک را به رسمیت می شناخت وﺁن ادامه رژیم پول پوت می دانست . دولت ﺁمریکا حتی هنگام هجوم خمرهای سرخ به کامبوج از ﺁنها پشتیبانی می کرد .
این مثال به خوبی نشان می دهد که عرف بین المللی در زمینه سازی «دخالت انسانی» جه راهی را می پیماید و چگونه عمل می کند .
به رغم تلاشهای فراوان بوقهای ایدئولوژیک می کوشند برای چهارگوش بودن دایره استدلال کنند ،هیچ کس تردیدندارد که جنگ هوایی ناتو برای تضعیف قانون و نظم نیمه جان بین المللی است . ایالات متحده در بحثهای پیش ازتصمیم ناتو ﺁشکارا این موضوع را مطرح نمود . صرفنظر از انگلستان ، بقیه اعضای ناتو در مورد سیاستهاى ﺁمریکا تردیدهایی به خود راه دادند . ﺁنها از لحن زورمدارانهُ سخنان مادلین ﺁلبرایت نگران بودند .اکنون میزان مخالفت با پافشاری واشنگتن بر به کارگیری زور ، افزایش یافته و گذشت از مخالفتهای یونان و ایتالیا ، فرانسه نیز از شورای امنیت خواسته است با فرستادن نیروهای حافظ صلح ناتو به منطقه ،موافقت نماید . اما ﺁمریکا شدیداً در برابر این پیشنهاد ایستاد و تاکید کردکه ناتو بایدمستقل از سازمان ملل عمل کند . ﺁمریکاییها حتی با استفاده ازعباراتی که به نوعی سلطه سازمان ملل و منشور ﺁن را تداعی کند ، مخالفت نمودند.
حمله هوایی به عراق نیز نشانه بی توجهی وقیحانه ﺁمریکا به سازمان ملل بود .ازمیان بردن نیمی از تولید داروی یک کشور کوچک ﺁفریقایی ( کارخانه الشفاﺀ سودان ) هم نشان می دهد که قطب نمای اخلاقی جهان چندان درست کار نمی کند .
البته می توان چنین استدلال کردکه زیرپاگذاشتن قوانین جهانی کار مهمی نیست
و این استدلال ، کاملاً منطقی است . زیرا قوانین و نظم جهانی از پایان دهه 30 معنای خود را از دست دادند. بزرگترین قدرت جهان چنان بی پرده و افراط گرایانه به پایه های این نظام ﺁسیب رساند که دیگر جیزی از ﺁن باقی نماند که قابل بحث باشد . با مراجعه به پرونده های موجود ، روشن می شود که این پرده دری و قانون شکنی بسیار زود اتفاق افتاد و حتی به نخستین بیانیه شورای امنیت ـ در سال 1947 که سال تأسیس این شورا بود ـ برمی گردد . درﺁن هنگام ، کندی رئیس جمهورﺁمریکا بود اگرچه از دوره ریگان به بعد ،مخالفت با تصمیمات شورای امنیت وسازمان ملل به شکل ﺁشکارتری در ﺁمده است و ﺁمریکا برای این کار خود،بهانه ها و تفسیرهای جالب توجهی مى ﺁوردکه اگر از خاستگاه ارزشی حقیقت وعدالت به ﺁنها توجه شود، می تواند تیتر اول مطبوعات و عنوان درسی دانشگاه ها شود .
دولتمردان ﺁمریکایی درست همچون دوره پس از جنگ جهانی دوم می گویند که چون سازمانهای بین المللی ازﺁمریکا پیروی نمی کنند ، بنابراین نباید دربسیاری ازمسایل دخالت کنند ! البته اگر از دوز وکلک کناره می گرفتند و بدون استفاده ازسیاست یک بام و دو هوا ، ﺁشکار می کردند که این نظام و قانون ناکارا ونارسا را قبول نداریم، مشکلی پیش نمى ﺁمد .اما مشکل اینجاست که از همین قانون در برخورد با دشمنان خویش به صورت گزینشی استفاده می کنند .
در دوره ریگان ، ﺁمریکایی ها راه تازه أی برای دشمنی با قوانین جهانی پیدا کردند و این دشمنی در دوره کلینتون چنان افراطی شد که از موضوع بحث خارج گردید .
ساموئل هانیتنگتون در شماده جدید فارین افرز ـ که نماینده دیدگاههای دولت ﺁمریکاست ـ واشنگتن را از این که در راه خطرناک گام بردارد برحذر داشته است.
وی می گوید : ﺁمریکا از نگاه بسیاری از کشورهای جهان به "ابرقدرتی بی مهار" تبدیل شده که «بزرگترین تهدید و خطر برای جوامع» است . هانیتنگتون مدعی است که نظریه واقعگرایانه روابط بین المللی ، خبر از ﺁن می دهد که شاید در نتیجه این روابط ، اتحادی پدید ﺁید که هموزن قدرت ﺁمریکا و معارض با ﺁن باشد .بنابراین با تکیه بر اصول پراگماتیستی باید در موضع ﺁمریکا بازنگری شود .
با همه این حرفها در کوزوو چه می توان کرد ؟ واقعیت این است که این پرسش بی پاسخ می ماند . ﺁمریکا عملاً شیوه أی را در پیش گرفته است که بر افزایش تشنج ن بحران ، خشونت و کشتار می انجامد . چنین چیزی کاملاً قابل پیش بینی است .این شیوه ، ضربه دیگری بر پیکر نظم جهانی وارد می کند ؛ همان نظمی که تا اندازه ای محدود حق ضعیفان را تأمین می کرد .البته پیامدهای دورتراین وضعیت چندان روشن نیست . کمی تأمل و اندیشه ، ما را به این نتیجه می رساند که هر بمبی که بر صربستان می افتد و هر خونی که با هدف پاکسازی نژادی در کوزوو ریخته می شود زندگی مسالمت ﺁمیز صربها و ﺁلبانیایی ها را در کنار یکدیگر ، دشوارتر و ﺁینده صلح را تیره تر می سازد .
برخی با نگرش ﺁرمان گرایانه می گویند که ما باید کاری بکنیم . زیرا نمی توانیم در برابر این جنایتها دست روی دست بگذاریم و شاهد ادامه ﺁن باشیم . اما این درست نیست . زیرا همیشه راه و گزینه دیگری نیز وجود دارد ؛ راه و گزینه أی که مبتنی بر این اصل بقراط است : « پیش از هر چیز باید کاری کنی که زیان ﺁور نباشد». اگر چنین کاری ممکن نباشد ، ﺁن گاه می توان اصلاً کاری انجام نداد . هر چند که معمولاً راه مناسبتری پیدا می شود و چنین نیست که گفتگو همواره به بن بست برسد .
در زمینه تخصص علمی درامور جهانی وحقوق بین المللی ، ازهیدلی پول یا لئون هینکن ، معتبرتر و تواناتر نمی توان پیدا کرد . بیش از 15 سال پیش ، هیدلی پول هشدار داده بود که برخی قدرتها و کشورهای جهان ، از خود ، قاضیانی ساخته اند که بدون هیچ گونه توجه به نظر دیگران ، برای همه جهان حکم صادر می کنند واین شیوه نظم جهانی را تهدید می کند . هینکن نیز در کتاب خود ـ که یکی از مراجع مهم در زمینه نظم جهانی است ـ می گوید : « فشارهایی که به تضعیف اصل جلوگیری از کاربرد زور می انجامد ، نابجاست و دلایلی که این روزها برای تجویز کاربرد زور مطرح می شود ، نه تنها قانع کننده نیست بلکه خطرناک است . اکنون زیر پا گذاشتن حقوق بشر ، همه جایی و فراگیر است و اگر اجازه بدهیم که برای جلوگیری ازﺁن از زور استفاده شود ،دیگرهیچ نظم وقانونی باقی نمی ماند که بتواند جلو تجاوز یک کشور به کشور دیگر را بگیرد . از حقوق بشر نیز به عقیده من باید از راه های مسالمت ﺁمیز دفاع کرد ، نه از راه هایی که زمینه را برای درگیریها و خشونتهای فراگیر هموار می سازد » . البته برخی مشکلات را نمی توان با قوانین شناخته شده نظم جهانی ، منشور سازمان ملل و دیگر سازمانها و نهادهای بین المللی حل کرد و این گونه مشکلات باید به صورت موردی بررسی شود.