تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۰۶۶۴۶

نقش آمریکا در اقتصاد جهان


جهان سازی اقتصاد و توطئه اقتصادی آمریکا « نظریه توطئه در تاریخ»،همواره در ادبیات سیاسی و اقتصادی جهان طرفداران و مخالفانی دارد.کسانی که به این نظریه اعتقاد دارند مورد تمسخر قرار می گیرند و به تبعیت از خیال بافی های غیر واقعی متهم می شوند.دراین عصر بجزکه زحمت بررسی و مطالعه بیشتر و علمی را به خود می دهند،کمتر کسی به نظریه توطئه در تاریخ معتقد است. در یک نگاه کلی و با اندکی تعمق می توان گفت که وقایع و حوادث تاریخی را تنها به دو صورت می توان توجیه و تحلیل نمود.
1- یا هرچیزی تصادفا رخ می دهد،بدون اینکه کسی ویا گروهی باطرح،مطالعه و نقشه قبلی مقدمات و زمینه لازم رابرای آن اتفاق و حادثه فراهم کرده باشد.(نظریه تصادف در تاریخ) 2- ویا اینکه وقایع و حوادث به ویژه در سطح جمع و در عرصه روابط بین الملل به این دلیل روی می دهد که طرح و نقشه ای از قبل برای آن تهیه شده و کسی آن را اجرا کرده است(نظریه توطئه در تاریخ) اما امروزه بویژه در جهان سوم محافل تاریک روشنفکر مآب نظریه «توطئه» را به باد استهزاءمی گیرند و معتقدین به آن را به جهالت و نادانی متهم می کنند.باید گفت با توجه به حوادث و وقایعی که خاصه در حوزه اقتصاد در 50 سال گذشته اتفاق افتاده است این «نظریه تصادف» در تاریخ است که باید مورد استهزاء قرار گیرد.امروزه در عرصه اقتصاد بین الملل وروابط بین الملل هیچ پدیده ای اتفاق نمی افتد مگر اینکه نقشه آن قبلا آماده شده باشد.البته باید توجه داشت نخستین وظیفه هر توطئه گر این است که همه مردم را متقاعد سازد که هیچ توطئه ای در کار نیست.
موفقیت آنها هم در این عرصه و انجام این کار تضمین می شود.ابزار این کار را در کشورهای جهان سوم عمدتا کارگزاران اقتصادی و سیاسی به همراه بخش وسیعی از رسانه های جمعی تشکیل می دهندکسانی که بنحوی در حاکمیت دست دارند همواره سعی می کنند وجود این توطئه را در پرده ابهام نگه دارند و خوب می دانند چگونه اسرار را پشت پرده ابهام نگه دارند ،وخوب می دانند چگونه اسرار را پشت پرده از دید مردم پنهان سازند. نخبگان نقاشی معمولا گاهی برای سرگرمی،یک تصویر بزرگ و معمولا منظره ای را با انبوهی از گل،بوته،درخت،گیاه و اشیاء موجود در طبیعت رسم می کنند و در زیر آن می نویسند:«در جائی از این تصویر گرکی وجود دارد که در کمین بره ها به دنبال فرصت مناسب و نقشه ای برای شکار کردن آنهاست».
ازمخاطبان و تماشاگرانمی خواهد که در پشت پرده،آن تصویر پنهانی را پیدا کنند. امروزه یکی از خطرناکترین و شاید عظیمترین نوع توطئه ها در عرصه اقتصادی آن چیزی است که به سردمداری آمریکا در جهان اقتصاد حاکم شده است.آنچه آمریکا در 50 سال اخیر و بویژه بعد از جنگ جهانی دوم با نقشه ای کاملا حساب شده پیاده کرده است.در آستانه قرن بیست و یکم یک ساختار همگرائی یک طرفه،ناعادلانه،غیر متوازن و غیر متقابل رادر اقتصاد جهانی شکل داده است.در بلند مدت تحت شرایطی می تواند اقتصاد جهان را به صورت خودکار،آگاهانه و از روی اجبار(تنها یک انتخاب)به نفع آمریکا وابسته کند و جریان منافع اقتصادی را بویژه از سوی کشورهای جهان اسلام به سمت آمریکا پایدار سازد.امری که امروزه در موارد زیادی قابل مشاهده است. این توطئه در ظاهر به شکل طراحی یک شبکه جهانی مالی و با ایجاد یک سیستم جهانی کنترل مالی با حداکثر شفافیت مؤثر می باشد.که در حیطه و اختیار یک گروه خاص است وتمام اقتصاد جهان را تحت کنترل خود در آورده و بر آن حکومت می کند.
البته باید گفت همگرائی اقتصادی در جهان در هر سطحی اعم از محلی،منطقه ای،ملی،دوجانبه،وچند جانبه در واقع به توسعه اقتصادی و افزایش ارزش افزوده کمک می کند.این همگرائی اقتصادی در جهان ریشه در انگیزه برای افزایش قدرت و بهره بری عوامل و افزایش رفاه کل جامعه دارد.عوامل تولید و غیره در صورت یکپارچگی و ترکیب،منافع بیشتری را به دنبال خواهد داشت و به اصطلاح کیک بیشتر رشد خواهد کرد و در نتیجه سهم هر یک از عوامل در ارزش افزوده ایجاد شده بیشتر می شود. اصولا برخی از فرصتهای افزایش بهره وری ایجاد ارزش افزوده تنها در صورت یکپارچگی و همگرائی امکان پذیر است.
برخی فرصتها ارزش افزوده ها در اقتصاد فضای یک سرزمین به تنهایی وجود ندارند و قابل خلق نیز نیستند اما هنگامی که فضای چند اقتصاد باهم ترکیب می شوند در سایه همین ترکیب و همگرائی فرصتهای بکر و تازه ای پدید می آید و ارزش افزوده بیشتر قابل تحصیل می شود.فلسفه همگرائی های روز افزون اقتصادی نیز همین است.عصاره همه تلاش های انجام شده در راستای همگرائی اقتصادی امروزه در تشکیل سازمان تجارت جهانی (WTO) و قبل از آن گات(GATT) خلاصه می شود. در موافقتنامه تاسیس « سازمان تجارت جهانی »آمده است طرفهای این موافقتنامه با تصدیق این که روابطشان در زمینه تلاشهای تجاری و اقتصادی به منظور ارتقای استانداردهای زندگی،حجم زیاد و دائم التزاید درآمد واقعی خواهد بود و با تصدیق مجدد اینکه برای تضمین سهم کشورهای در حال توسعه و بویژه کشورهای دارای کمترین میزان توسعه یافتگی در رشد تجارت بین المللی متناسب با نیازهای توسعه اقتصادی آنها تلاشهای مثبتی لازم است.با عزم ایجاد یک سیستم تجاری چند جانبه یکپارچگی پایدارتر و و ماندگارتر که موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت،ونتایج تلاشهای آزادسازی تجاری در گذشته و کل نتایج مذاکرات تجاری چند جانبه دور اروگوئه را در بر بگیرد.
مصمم به حفظ اصول اساسی و پیش برد هدفهای بنیادی این سیستم چند جانبه می باشد. ثبات بیشتر نرخ ارز بر مبنای شرایط اقتصادی و مالی زیر بنایی منظم تر،باید در جهت کمک به گسترش تجارت ، رشد و توسعه با دوام و اصلاح عدم توازنهای خارجی باشد. همچنین جریان کافی و به هنگام منابع مالی ترجیحی و غیر ترجیحی و منابع واقعی سرمایه گذاری به کشورهای در حال توسعه و تلاش بیشتر برای مقابله با مشکل بدهی جهت کمک به تامین رشد و توسعه اقتصادی لازم است.در این رابطه نقش بانک جهانی و صندوق بین المللی پول کاملا مهم است. امریکا در واقع در سایه حاکمیت یک سیستم تجاری و مالی جهانی،نوید خلق بهشت توسعه اقتصادی و گسترش رفاه را به کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته داده،وخود راملزم به ایجاد آن با کمک نهادهای مالی بین المللی کرده است.این کشور مدعی است در این صورت آسیب پذیری اقتصادی این کشورها نیز به حداقل می رسد.لذا وجود این سیستم و اصولا ایجاد یک شفافیت مؤثر در نظام اقتصادی بین المللی و همگرائی اقتصادی تحت شرایطی به نفع همه جهانیان و همه اقتصادها خواهد بود.ویکی از اساسی ترین شرایط تحقق آن وجود عنصر عدالت اجتماعی در کانون این هـمگرائیهای چند جانبه است و دغدغه و چالش جدی آسیب پذیری ها نیز ازهمین نقطه شروع می شود. باید توجه داشت که آرمان توسعه در جهان سوم و کشورهای در حال توسعه دستخوش روند جهانی شدن اقتصاد شده است. و نباید تصور کرد این کشورها در بستری موفق و سازنده وارد قافله جهانی سازی اقتصاد شده اند.بلکه این کشورها تقریبا در یک چارچوب از پیش تعیین شده در اقتصاد جهانی و نظام تجارت آزاد وارد شده اند.
و ابزارهای لازم را برای رسیدن به هدف و آرمان اصلی در اختیار نداردند.در یک رقابتی وارد شده اند که امکان و قدرت رقابت و مبارزه بر سر فرصت ها و بهره برداری و آن هم از نوع بهینه را ندارند.البته در پس این پرده از نمایش مقرر هم نیست که بتوانند به این هدف برسند و اصولا تاکتیک رقابت و تکنیک دفاع از فرصتها و منافع خود را ندارند و تدارک ندیده اند.از سوی دیگر اقتصاد تنها در جائی رشد می کند که شرایط و زمینه های مناسب فراهم شده باشد.طبق قانون جاذبه و اصل جاذبه در علم اقتصاد نیز اقتصادهای کم توان،توسعه نیافته و در حال توسعه در شرایط ثابت و یکسان جذب اقتصادهای قوی تر می گردند و درآنها ذوب می شوند.در این وضعیت می توان گفت:شرایط رقابت در محیط تجارت آزاد در سطح جهان خطرناکترین و ابدی ترین شکل انحصار کامل را بوجود می آورد یعنی این نوع سیستم بازاری و رقابت آزاد خود در عرصه جهانی عین انحصار گرایی است.
رقابتهای منهای عدالت مساوی انحصار کامل است. بانگاهی به تاریخ اقتصاد کشورهای دنیا و مراحل توسعه آنها تا به امروز کاملا قابل استنباط و استخراج است. که قدرت اقتصادی برتر دنیا و در راس آنها آمریکا هرگز اجازه نداده است کشورهای جهان سوم و غیره به رشدی پایدار برسند.بلکه در خوش بینانه ترین حالت تا آنجابه این کشورهااجازه رشد غیر پایدار را می دهد که دربلند مدت در یک ساختار یکطرفه ناعادلانه به اقتصاد آمریکا وابسته شود.یعنی اگر اقتصاد آمریکا دچار بحران و رکود شد بدترین و بیشترین فشار و بازتاب را بر این اقتصادها خواهد داشت.ودر صورت امکان تمام ضربه ها و مشکلات را به این اقتصاد انتقال خواهد داد اما درصورتی که اقتصاد سایر کشورها دچار مشکل و بحران شد بازتاب صفر و یا حداقل ممـکن را در اقتصاد آمریکا خواهد داشت. آمریکا برای رسیدن به این هدف از ابزارهائی بهره گرفته است که در ادامه به آن اشاره می شود:
1- کمک های مالی به اقتصادهای ویران شده در جنگ جهانی دوم امریکا در قالب طرح های مختلف از جمله اصل ترومن به منظور تامین منابع مالی توسعه کشورهای جنگ زده،کمک های مالی زیادی را ترتیب داد.از یک طرف بازار صادراتی خود را گسترش داد و از طرف دیگر با تحمیل پیمان ناتو در ساختار اروپا سرنوشت همه جانبه آنها را به کنترل در آورد.امروزه تنش های اقتصادی در زمینه یارانه محصولات کشاورزی اروپا و تهدید اقتصادی اروپابر سر مسئله واردات موز و… بیانگر همین تسلط است.
2- کمک ها و حمایت های مالی کشورهای جهان سوم آمریکا باپرداخت وامهای کلان و خرد به کشورهای جهان سوم و برای تضمین بازپرداخت وام و یا حمایتهای مالی آمریکا،بخشی از حق حاکمیت این کشورها را به نفع خود قبضه کرده است به ازاءپرداخت وام و یا بخشش بدهی ها.در تعیین سیاستهای مالی هر یک از این حکومت ها نفوذ و نقش فراوانی را بدست آورده است. همچنین ارزش افزوده استخراج شده ازناحیه این وامها را با فروش محصولات تسلیحاتی و صادراتی به خود اختصاص می دهد.مصر،اردن،عراق،ترکیه و آذربایجان نمونه هائی از این مورد هستند.
3- بانک جهانی و سایر نهادهای مالی بین المللی حاکمیت بر نهادهای مالی جهانی در عرصه جهانی سازی اقتصاد دنیا،مسالمت آمیزترین شکل تسلط و حکومت نامرئی را برای آمریکا به ارمغان آورده است. تمرکز اعتبارات جهانی در چنگ این نهادها گام نهائی در راستای تعیین حاکمیت و مالکیت انحصاری بر اقتصادهای دنیا در چارچوب جهانی سازی است. آمریکا به خوبی می داند که هیچ کشوری را نمی توان با نیروی نظامی صرف به زیر سلطه کشید مگر اینکه فعالیتها و سیاست های پولی آن کشور را کنترل و اقتصاد آن ر ا وابسته کرد. شرایط نهادهای مالی بین المللی در اعطای اعتبارات آزادسازی جریانات مالی وغیره،نشان می دهد که اینها فقط به دنبال دیکته کردن سیاست های خود هستند.این بانکها به راحتی با ایجاد وحشت پولی به هدف نهائی خود می رسند.آمریکا با تاسیس بانک جهانی و غیره،قوی ترین پول را بر روی کره زمین بر پا کرده است و حکومت دلار در اقتصاد بین الملل این اقتدار را نشان می دهد.بحران پولی درآسیای شرقی و غیره نمونه هائی از این موارد به شمار می روند.
4- سیاست انتقال و یا کنترل رشد بی شک وجود یک اقتصاد قوی در مقابل قدرت اقتصادی آمریکا برای آمریکائیان غیر قابل قبول است.لذا وقتی اقتصاد شرق آسیا شکوفا می شود با حربه تنزیل ارزش پول ملی،اقتصاد این کشورها را بحرانی می کنند و آن چنان بر زمین می زند که براحتی نمی تواند قد علم کند.در مورد کشورهای منطقه خلیج فارس و جهان اسلام با خلق بحران نفتی و کاهش پایدار قیمت آن اقتصاد این کشورها را براحتی ورشکست می کند.
5- از بین بردن امکان استخراج ارزش افزوده واقعی و بالقوه در اقتصاد ملی سایر کشورها
6- در حال حاضر یک واحد دلار در شرایط مساوی در اقتصاد آمریکا قدرت زایش و بهره وری بیشتری دارد. لذا امروزه سرمایه داران کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و آفریقائی و یا آمریکای لاتین بیشترین سرمایه های خود را در آمریکا سرمایه گذاری می کنند.آمریکا از طرف دیگر به عنوان قدرت برتر نظامی درمنطقه های مختلف جهان جریان استخراج ارزش افزوده های اقتصادی و اجتماعی را به نفع خود کنترل می کند.البته آمریکا ابزارهای مالی و علمی این مهم را تا به امروز فراهم کرده است.
7- حق وتوی اقتصادی
8- امروزه آمریکا با اقتدار اقتصادی روز افزون در سطح جهانی،در هر مورد که روند حرکت اقتصادی جهان را به ضررخود ببیند به راحتی با اعمال تحریمها و تحمیل سهمیه بندی ها و غیره؛باآن مقابله می کندواین در تناقض صریح با اساسنامه قانون تجارت جهانی و آزادسازی تجارت خارجی است که خود آمریکا موسس آن بوده و از آن طرفداری می کند. تصویب تبصره سوپر301 در قانون تجارت خارجی آمریکا به این کشور اجازه می دهد که هر وقت واردات یک محصولی را به زیان اقتصاد خود ارزیابی کند و آن را به اصطلاح تجارت ناعادلانه از سوی دیگر کشورها بداند با تحریم های اقتصادی تلافی می کند. احیای این تبصره مانند آب سردی است که بر جوامع بین المللی که در تلاش است تا قوانین سازمان تجارت جهانی را مبنای حل و فصل اختلافهای تجاری خود قرار دهد.روشن است که این تبصره به عنوان رقیبی برای هدفهای سازمان تجارت جهانی است که مخالفت تحریمهای یکجانبه است. تحریم های اقتصادی ایران.کوبا،عراق،لیبی،پاکستان نمونه هائی از حق وتوی اقتصادی یکجانبه آمریکا است که تنها برای خود قائل شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات