نسبت دین و اقتصاد
نسبت دولت اصول گرا با اقتصاد بازار آزاد چیست؟ آیا اساسا میتوان بین اصولگرایی و اقتصاد آزاد نسبتی برقرار کرد؟ اقتصاد آزاد یک ابزار است یا یک هدف؟ اگر ابزار است، آیا میتوان فارغ از اصولگرایی، در مورد آن بحث کرد و آن را بهکار گرفت؟
آیا دولت اصولگرا باید نسبت خود را با ابزارهای اقتصادی روشن کنند؟ اصولگرایان در مورد اقتصاد چه میگویند؟ آیا اقتصاد اصولگرا هم داریم؟ تفاوت اصولگرایی و دگراندیشان در حوزه اقتصاد چیست؟ آیا «اقتصاد آزاد اصولی» هم داریم؟
آیا دولت میتواند اصولگرا باشد و بر مدار اقتصاد بازار آزاد بچرخد؟
این مقاله بر این نکته تأکید دارد که چرا اصولگرایان و دولت اصول گرا باید نسبت خود را با اقتصاد بازار آزاد روشن کنند؟
دولت اصولگرا در حوزه اقتصاد هنوز برنامه مشخصی ندارد و یا برنامه روشنی ارایه نکرده است. طی چهار سال گذشته، شاهد بودیم که علیرغم شعارهای اصولی در اقتصاد، برنامهای روشنی وجود نداشته است.
طبیعی است که شعار علیه نظام سرمایه دادن و بد و بیراه گفتن به نهادهای بینالمللی جهانی و بر طبل عدالت کوفتن، موضع واقعی یک فرد یا دولت را نسبت به اقتصاد سرمایهداری روشن نمیکند.
آنچه مهم است، عملکرد است؛ اینکه در اجرای سیاستهای اقتصادی چه مرزبندیی با اقتصاد بازار آزاد داشتهایم.
یکی از اشکالات جدی در حوزه تصمیمگیری، سادهسازی تئوریهاست؛ سادهسازی تا آن حد که ماهیت تئوری دیگر قابل فهم نیست.
بهعنوان مثال، مدافعان قشری بازار معتقدند که اقتصاد بازار آزاد، پیششرط کارایی اقتصادی و البته سازگار با عدالت اجتماعی است. کوچکسازی دولت را با نگاه دفع شر دنبال میکنند و حضور دولت را تهدیدی برای استفاده بهینه از منابع کمیاب جامعه میدانند.
از سویی اقتصاد بازار آزاد را بهمعنای تنها راه حرمت نهادن به آزادیهای انسانی مطرح می کنند و در سادهسازی اقتصاد بازار آزاد، سعی دارند نقش بیطرف به این نظام دهند. فرض آنها بر این است که نهاد بازار ،نهادی فارغ از ساخت قدرت و فرهنگ و جامعه است. از اینرو، فقط و فقط بر آزادسازی قیمتها از بند دولتها تأکید میشود؛ بیآنکه نقش آن در ساخت قدرت و فرهنگ و سیاست و اجتماع دیده شود.
بیتوجهی به نکات روششناختی و معرفتشناختی در این نظام، باعث شده است که شعارهای دینی و اصولی نیز در چارچوب همین نظام دنبال شود.
صحبت بر سر این است که این نظام اقتصادی به لحاظ روش با نگاه اسلامی متفاوت است.
باید توجه شود که اقتصاد بازار یک نظام صرف اقتصادی نیست؛ تلقی اینچنینی از آن بهعنوان یک روش اقتصادی تنها از روی سادهانگاری و سطحینگری است. اقتصاد بازار از یک جهانبینی و تمدن سخن میگوید. بر این اساس، قوت نظام بازار آزاد، تنها به حوزه اقتصاد و تولید مربوط نمی شود و به گفته «آرنو» از متفکران مکتب فرانکفورت، بازار آزاد با در اختیار گرفتن حوزه فرهنگ و اجتماع، بقای خود را تضمین میکند.
اما فارغ از این مباحث در نسبت اسلام و با اقتصاد بازار آزاد، چهار جریان فکری در کشور وجود دارد:
جریان اول، اعتبار را در اقتصاد بازار آزاد میداند و شأنی برای دین قائل نیست. مطابق این گرایش ،دین، امری فردی است و مانند هزار متغیر دیگر بر مطلوبیت و نحوه انتخاب فرد اثرگذار است و نه بیشتر.
گرایش دوم میگوید که اقتصاد بازار آزاد همان اقتصاد اسلامی است و برای این ادعای خود، شواهدی هم میآورد مثل این جمله که از پیغمبر نقل شده است ؛ قیمت کالاها در آسمانها تعیین می شود و از این نقل قول نتیجه میگیرد که نباید دولت در قیمتگذاری دخالت کند و در ادامه اینکه پیغمبر مدافع سازوکار بازار در تعیین قیمت بوده است. این گروه فرقی میان اقتصاد بازار و اقتصاد بازار آزاد قایل نیست.
گرایش سوم میگوید که اقتصاد بازار آزاد روشی است مثل دیگر روشها که باید آنرا بومی و اسلامی کرد. این گرایش از ابتدای انقلاب تلاش داشته سکولاریزم را هم بومی و اسلامی کند.
و دسته آخر بر این نظر است که اقتصاد بازار آزاد برخلاف تصور رایج یک روش در کنار روشهای سوسیالیستی و غیره نیست بلکه یک کل و نهاد تمدنساز است که نمیتوان بخشی از آن را جدا کرد و بخش دیگر را پس زد. مطابق این گرایش، اقتصاد بازار آزاد بستر فرهنگ سکولار و جامعه مدنی دینگریز است.
این تفکر میگوید که حضور کسانی که مدافع اقتصاد بازار آزاد هستند از کسانی که بر طبل مدنیت غربی و آزدی افراطی و دموکراسی لیبرال و تسامح و تساهل بیقید و بند میکوبند، بیشتر است.
این جریان معتقد است که نمیتوان لباس لیبرالیسم اقتصادی پوشید و علیه استکبار جهانی و امپریالیسم شعار داد.
نمیتوان از آزادسازی قیمتها سخن گفت و فصلالخطاب را قیمت قرار داد و آنگاه به فکر کارگران بود و غصه فقرا خورد.
نمیشود از سرمایهداران حمایت کرد و جریان سرمایهدار را به دلیل نرخ نهایی پائین مصرف ستود و آنگاه در تقابل جنگ فقر و غنی جانب فقرا و مستضعفین را گرفت.
ممکن نیست که رشد اقتصادی را در مصرف هرچه بیشتر دید و آنگاه از اصلاح الگوی مصرف سخن گفت.
نمیشود مالکیت خصوصی در بازار آزاد را پذیرفت و به سخن شهید مطهری و شهید بهشتی در خصوص سلب مالکیت از مالکی که به اسراف و اتلاف مملوک میپردازد، تن داد.
نمیشود کارآمدی نظام بازار را به سودگرایی و عقلانیت ابزاری فرد سپرد و به تکلیفگرایی اسلامی معتقد بود.
نمیشود نهادهای اقتصادی بینالمللی را ابزار استکبار جهانی دانست، اما نسخه اجماع واشنگتن را از بانک جهانی گرفت.
طبیعی است که نمیشود منافع سیریناپذیر سرمایهگذار داخلی و خارجی را با پافشاری بر ارزشهای اسلامی و مقاومت در برابر استعمار حفظ کرد.
نمیشود به اقتضای بازار، رقابت را تحریک کرد و از گذشت و همیاری و تعاون سخن گفت.
خط قرمز در پای میز مذاکره با غرب و شرق و بالا و پایین نفع اقتصادی و رشد است نه اصول و ارزش و ایدئولوژی.
آزادسازی قیمتها بهفرض انتخاب فردی استوار است. انتخاب فرد برمبنای سود شخص است. با این تعریف چطور ممکن است روابط اقتصادی را بهطور اخلاقی توضیح داد. به تعبیر وبر نمیتوان روابط میان وامگیرندگان از بانک و بانک وامدهنده را براساس اخلاقیات و اصولگرایی فردی تنظیم کرد؛ حال آنکه در اینجا روابط شخصی اخلاقگرا حاکم نیست.
نمیشود از عدالت سخن گفت و به بهینگی «پارتو»، میراث بهجای مانده از اصالت فایده اکتفا کرد.
تأکید بر تولید آثار فرهنگی فاخر با سپردن فرهنگ به نیروهای کور بازار – عرضه و تقاضا – میسر نیست.
نمیشود با ابزار قیمتی سراغ تحقق اهداف حقیقی، کیفی در پهنای توسعه ملی رفت.
ممکن نیست در چارچوب مکتب پولی و رویکرد واقعی سازی قیمتها از نیروی کار حمایت کرد.
چطور ممکن است کلام امیرالمؤمنین در مورد وجوب مرگ مؤمن ، هنگام مشاهده فقر یک غیرمسلمان در جامعه اسلامی را بپذیریم، اما برای رسیدن به واقعسازی قیمتها از اضافه شدن 50 درصد تورم بر گرده فقرا هراسی به دل را ندهیم.
نمیشود «الحیاه» حکیمی را در پیش رو گذاریم و سرنوشت ربای مؤمن به کافر را در قیامت بخوانیم و آنگاه به استقبال از انتشار اوراق قرضه ایران در بازار جهانی افتخار کنیم.
گرایش چهارم از تعارض اقتصاد بازار آزاد و دینداری میگوید و از دولت اصولگرا میخواهد که نسبت خود را با لیبرالیسم اقتصادی روشن کند و تنها به شعار علیه اربابان استعمار اکتفا نکند.