تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۰۷۰۰۹

اگر فرهنگ صنعتی شود!


مسعود رفیعی طالقانی
در شرایطی که در کشور ما ایران تمام بحث‌ها و جدلهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زندگی روزمره مردم را دچار نگرانی و تغییر شرایط عادی کرده است،‌ آیا به واقع تا چه میزان می‌توان نقش این شرایط را در زندگی مردم موثر دانست؟ به راستی مردمی که در کشورشان دچار بحران‌های سیاسی،‌ اقتصادی و اجتماعی هستند بیش از هر چیز از چه رنج می‌برند؟ بدون شک در چرخه مناسبات و تعاملات جامعه‌ای که به صورت زنجیره‌ای و غیر منفصل است اگر جای عنصر فرهنگ را خالی بگذاریم لطمه‌ای جبران‌ناپذیر را به این چرخه وارد ساخته‌ایم تا آن جا که حتی ممکن است این چرخه را اساساً ناکارآمد کنیم و ادامه روند هر حلقه‌ای را به دست کم‌توان خودش بگذاریم آن چنان که امروز در بسیاری از کشورهای دنیا و حتی در قسمت‌های زیادی در ایران ظهور و بروز چنین پدیده‌ای را شاهد هستیم، با آن جا که یکی از مهم‌ترین مباحث دیالکتیک روشنگری بحث از صنعت فرهنگ و محصول اصلی این صنعت یعنی فرهنگ توده‌ای است.
منطق تولید اثر فرهنگی‌ای چون کالا سرانجام به شکل‌گیری فرهنگی پست و نازل منجر می‌شود که کارکرد ایدئولوژیک دارد. یعنی تصوری نادرست از مناسبات اجتماعی و شکل‌ سلطه در سر توده‌های مردم می‌آفریند. اگر بخواهیم از چگونگی تولید هر محصول فرهنگی به شکل کالا سخن بگوییم شاید نظریه آدورنو و هورکهایمر در دیالکتیک روشنگری مرجع باشد که در آنجا خرد ابزاری و بنیان خرد باوری مدرن را باعث این اتفاق دانسته‌اند. در مبحث تولید محصول فرهنگی به شکل کالا، آثار فکری و هنری همچون پیوست قوانین باز‌آفریده می‌شوند اما ادعای استقلال از مناسبات تولیدی دارند. صنعت فرهنگ، تکنولوژی و نتایج خرد ابزاری را به کار می‌گیرد تا سلطه سرمایه را گسترش دهد. سازماندهی سرمایه‌دارانه تولید و نظام اقتصادی و اجتماعی استوار به مالکیت خصوصی ابزار تولید، رقابت و سودخواهی، امکان تحقق نیروهای آفرینشگر ذهنی و معنوی را از میان می‌برد.
آن خرد انتقادی و خردورزی که راه را بر خیال‌پردازی زیباشناسانه می‌گشاید، سرکوب می‌شود و فرهنگ در فراشد غیرانسانی کردن مناسبات اجتماعی نقش کلیدی می‌یابد. در اینجاست که کارکرد ذهن مخاطب نیمه خودکار می‌شود. کار مکانیکی روزانه به گونه‌ای قاطع مهر خود را بر کارکرد ذهن در ایام فراغت می‌زند. لذت و استراحت به کارکرد مکانیکی ذهن منتقل می‌شوند،‌ اندیشیدن خستگی می‌آورد، لذت آنجاست که اندیشه مستقلی در کار نباشد. اثر هنری نه در ساختار درونی‌اش بلکه در نشانه‌ها و رمز‌های ساده‌اش فهمیده می‌شود. معنا وابسته می‌شود به سازوکار تولید سرمایه‌ای و بازار. آدمی از توان آفریننده‌اش بی‌خبر می‌ماند و به موقعیت‌های تکراری،‌ کلیشه‌ای، جزم‌ها و روایت‌های استاندارد و تک معنایی خو می‌گیرد. هر چیز تازه نفرت‌‌آور می‌شود و عادات کهن بر جای می‌ماند.
این فراشد به سلطه درآمدن ذهن و تسلیم شدنش به سازوکار نیروهای توتالیتر، به یاری تکنولوژی مدرن می‌تواند نظارت بوروکراتیک خود را به گستره‌های زندگی خصوصی و همگانی گسترش دهد. با این که هرگز فرهنگ در تمام دنیا چنین متحد، متمرکز شده و ایدئولوژیک نبوده، آشوبی چنین گسترده را نیز پیش‌تر شاهد نبوده است. فرهنگ اکنون مهری یکسان به همه چیز می‌کوبد. سینما رادیو و نشریات، نظامی می‌سازند که متحد است،‌ درست همچون یک کل. فرهنگ آشکارا به یک صنعت تبدیل شده و از قوانین تولید در بازارها پیروی می‌کند. از این رو همچون تولید صنعتی به هماهنگی دروغین موردی کلی و موردی خاص تکیه دارد. اما مثلاً هنر در بنیان خود این هماهنگی را نمی‌پذیرد. برخلاف این قاعده‌های اصلی هنر توده‌ای که بر‌آمده از فرهنگ توده است، آفرینش شکلی نادرست از هماهنگی است.
از این رو لذت بردن از هنر توده‌ای نه تنها تعالی‌دهنده استعدادها و ذوق‌ها نیست بلکه منشی سرکوبگر دارد. در این جا لذت یعنی فکر نکردن، به هیچ چیز نیاندیشیدن. پس بدین صورت لذت بردن از محصولات هنر توده‌ای با واپسین هسته‌های مقاوم اندیشه می‌جنگد. به نظر آدورنو و هورکهایمر صنعت فرهنگ تحقق اجتماعی شکست اندیشه است. این صنعت وحدتی خیالی می‌آفریند که که سرکوبگر غرایز و از میان برنده شرایط رهایی راستین انسانی خوانده می‌شود. امروز روزگاری است که فرهنگ فردی یا سوبژکتیو به تعبیر گئورگ سیمل از فرهنگ جمعی جدا شده و مردمان فرهنگی یک جانبه یافته‌اند و بیش از حد تخصصی و از شکل افتاده و فرهنگ جمعی یا ابژکتیو به دست فراموشی سپرده شده که سیمل آن را تراژدی فرهنگ می‌خواند. در روزگار تراژدی فرهنگ به راستی ما در ایران تا چه میزان تحت تاثیر آن قرار گرفته‌ایم و تا چه میزان از آن دوری جسته و به دنبال فرهنگ ابژکتیو جمعی بوده‌ایم. تفسیر از شرایط فرهنگی اکنون ایران هم کار دشوار و هم کار آسانی است، به لحاظ این که فرهنگ جمعی در سطح بسیار کمی وجود دارد و کاملا قابل شناسایی است.
همچنین در اثر ازیاد فرهنگ فردی، بررسی و علل پیدایش و چگونگی زیست هر کدامشان کاری طاقت‌فرسا می‌نماید. بدون شک سابقه تاریخی به ملت‌ها اثبات کرده است که اثرات فرهنگ جمعی و یا مضرات فرهنگ فردی چگونه بوده است.
پس افراد بشر امروز با این تصویر در زندگی خود مواجهند و در شکارگاه تاریخ نباید طعمه گسست‌های فرهنگی عمیق شوند. در ایران امروز گویا این سابقه و تجربه تاریخی به هیچ عنوان کارآمدی ندارد. به راستی امروزه در این کشور کجا را سراغ داریم که اتفاقات خوشایند در هر زمینه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی افتاده باشد، مادامی که آنجا تابع یک فرهنگ و عزم جمعی نبوده باشد؟ اگر مسئولان سیاست‌گذاری فرهنگ یک جامعه‌ای بخواهند خود را با فرهنگ توده‌ای منطبق کنند، این راه به قهقرا کشیده خواهد شد. چرا که آن چنان که گفته شد فرهنگ توده‌ای سرکوبگر است.
اگر چنین اتفاقی بیفتد نخبگان از کشور خارج خواهند شد و توده‌ها می‌مانند و از فرهنگ توده‌ای خود پیروی می‌کنند و این عملکردها در قیاس با عملکردهای استاندارد و در چارچوب ضابطه‌ اصلی‌شان بسیار فاصله دارند. انگار تاریخ شکارگاه عظیمی است منتظر است تا واقعه‌ای را به ثبت برساند و اساسا تاریخ، در این شکارگری خود نام تاریخ گرفته است.
مناسبات فرهنگی امروز ایران بدون شک در چارچوب فرهنگ جمعی نیست، کاملا مشخص است که در زمان تبعیت از یک ایدئولوژی خاص نمی‌تواند جمعی و همگانی شود. پس این روند همچنان ادامه می‌یابد و تولیدات فرهنگی ما یکسویه باقی خواهند ماند‌. جامعه امروز ایران می‌رود تا اساسا پیشینه تاریخی خود را به دست فراموشی بسپارد.
جامعه‌ای که در سالیان دور دارای فرهنگ و هویت مشخص جمعی بوده است. از آن بستر بوده که ما به تمام دنیا فرهنگ و هنر صادر می‌کرده‌ایم اما امروز نظریات شخصی در چارچوب فرهنگ سوبژکتیو افراد منتظرند تا چیزی باب طبع خود و فقط خود را به دست آورند. دیگر بقیه افراد برایشان معنایی ندارند. اگر ما امروز در حوزه‌های مختلف مسایل کشور به وحدت نظر نمی‌رسیم به خاطر صنعتی شدن فرهنگ است. دو نامی که اصلا در چارچوب یکدیگر نمی‌گنجند به خاطر نهادینه نشدن آرمان‌های فرهنگی است که سلیقه‌ای شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات