تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۰  ، 
کد خبر : ۱۰۷۱۰۲

خیزش راستگرایان صهیونیست


گروه بین‌الملل: پیروزى با کدام است؛ اندیشه هاى گذرایى که ممکن است در حیات یک ملت پدید آید یا اندیشه اى که پیوندى تاریخى و دینى با روان آن ملت دارد؟ به نظر مى رسد افکار گذرا هنگامى مجال ظهور پیدا مى کند که بحران هایى سنگین پدید مى آید ولى این افکار هنگام برخورد با حقایق و اندیشه هایى که شالوده اصلى هویت تاریخى یک قوم است نمى تواند نتیجه بخش باشد. آرى، این دقیقا همان مسأله اى است که «اسرائیل» از زمان شارون با آن رو به رو بود یعنى از زمانى که شارون تصمیم گرفت برخلاف خواست درونى اش به فکر دستیابى به برون رفتى براى مناقشه اعراب و «اسرائیل» باشد. آرى، اشغالگران قدس از یک طرف خود را در برابر طرح هایى مى دیدند که تا حدى ایدئولوژیک بود و از یک طرف خود را در مقابل پروژه هاى جدید و نوینى مى یافتند که اجراى آن مستلزم فراموش کردن جوانب دینى مسأله و باورهایى بود که حالت تقدس به خود گرفته بود.
شارون نخست وزیر تندرو و ایدئولوژیک رژیم اشغالگر قدس در آخرین روزها تصمیم گرفت که از تخت ایدئولوژیک خود پایین بیاید و اندکى وارد جهان اندیشه شود که در آن همه چیز تابع موشکافى دقیق و آزمایش هاى علمى است. شارون تلاش کرد تا در میان گزینه هاى مختلف موازنه ایجاد کند و تصمیم گرفت در برخورد خود با ملت فلسطین در پى راهکارهایى خارج از چارچوب ایدئولوژى باشد و از همین رو از غزه خارج شد و شهرک هاى صهیونیست نشینى را که برایش از جان عزیزتر بودند و یکى از پایه هاى اساسى گسترش صهیونیسم به شمار مى رفت تخلیه کرد و بعد از آن نیز در حالى که از سوى دوستان لیکودى اش متهم به خیانت شده بود کار تاسیس یک حزب جدید را آغاز کرد.
شارون تلاش کرد تا کادیما را به محل حضور رهبران برجسته و موثر بر جامعه صهیونیستى بدل سازد تا از این طریق بتواند طرح هاى جدید سیاسى را مطرح سازد و تنها از سوى رهبرانى مورد انتقاد قرار گیرد که از جایگاه آنچنانى در جامعه صهیونیستى برخوردار نیستند ولى وخامت حال وى باعث شد تا اولمرت که به هیچ وجه در میان صهیونیست ها از آن جایگاه لازم به عنوان یک رهبر برخوردار نبود و ویژگى هاى علمى و منطقى یک رهبر را نداشت سکاندار کادیما شد. کاملا روشن است حزب کادیما آخرین روزها را بعد از شارون طى مى کند و مسأله بقایش تنها به زمان - و نه به هیچ عامل دیگرى - بستگى دارد ضمنا جنگ لبنان نیز به این روند شتاب بخشیده و کادیما را به سراشیبى سقوط کشانده است.
علاوه بر عوامل مختلفى که باعث بروز جنگ لبنان شد نخست وزیر رژیم صهیونیستى گمان مى کرد که مى تواند از طریق جنگ لبنان خود را به یک قهرمان ملى تبدیل کند و از خود تصویر یک رهبر تاریخى بسازد که پروانه هاى جنگ شیفته چرخیدن به دور آن باشند. نتایج جنگ خلاف پیش بینى هاى اولمرت بود و باعث شد که ارزش هاى کهن عبرانى و صهیونیستى به زیر سوال رود و بعد از آن نیز صداى معارضان راستگراى «اسرائیلى» که در مقابل کادیما احساس شکست مى کردند بلند شد.
بعد از جنگ لبنان دیگر صهیونیست ها احساس امنیت نمى کردند زیرا جنگ به نفع آنان رقم نخورد و براى همین به اشکال مختلف به تفسیر شکست خود در جنگ پرداختند؛ عده اى آن را خشم خداوندى مى پنداشتند و عده اى دیگر مى گفتند که دلیلش را باید در آن جست که سربازان به جاى جنگ به فکر پارتنرهاى خود در کاباره‌ها بودند.
مهم این بود که نظریه امنیت پایدار اسرائیل از دو جهت هدف قرار گرفت؛ ابتدا از این جهت که بحث مهاجرت صهیونیست ها به فلسطین بر محور امنیت و بر این تفکر استوار بود که یهودیان در صورت تشکیل یک میهن ملى مى توانند یک زندگى آرام و بى دغدغه داشته باشد. صهیونیست ها وقتى خود را هدف سیل موشک ها دیدند به این نتیجه رسیدند که مجبور به ترک «اسرائیل» و یا اقامت در منطقه اى هستند که از امنیت بیشترى برخوردار باشد. دومین ضربه اى که به نظریه امنیت پایدار رژیم صهیونیستى خورد از آن جهت بود که تمامى مولفه هاى اصلى امنیت رژیم اشغالگر قدس خود را در مقابل شیوه هاى نوین جنگى حزب الله و تجهیزات نظامى اش ناکارآمد نشان داد.
در یک جمع بندى کلى مى توان گفت که اگر امنیت در اسرائیل از بین برود دیگر هیچ توجیهى براى وجود دولت جعلى عبرى نمى ماند به این معنا که جنگ لبنان پرسش هاى جدیدى را در مورد فایده تشکیل دولت صهیونیستى بر مى انگیزد. برخى افراد نیز پا را از این فراتر مى گذارند و مى گویند اگر قرار بر آن است که یهودیان در فلسطین جمع شوند تا اینکه دسته جمعى بمیرند پس در این صورت به جاى پیش گویى تورات پیش گویى جناب قذافى درست از کار در مى‌آید.
محبوبیت اولمرت و وزیر جنگش که عضو شاخه کبوتران صلح حزب کار به شمار مى رفت به پایین ترین حد ممکن رسیده است. نظرسنجى ها نشان از آن دارد که نتانیاهو شکل یک قهرمان ملى را به خود گرفته است. دیگر اولمرت نمى تواند در جایگاه رهبرى خود که از دو زاویه در معرض تهدید است باقى بماند ابتدا به خاطر تحقیقاتى که از وى درباره نتایج جنگ مى شود و دوم به خاطر رسوایى هاى مالى که به زودى نیز در این خصوص از او بازجویى مى‌شود.
حزب کار یعنى همپیمان اصلى اولمرت - به دنبال شکست پرتس در جنگ و عدم التزامش به اصل تعقل در مساله دو اسیر صهیونیست - از بحران هاى داخلى رنج مى برد و برق دشنه راستگرایان را مى بیند که آماده فرود آمدن بر پهلوى او است از همین رو اولمرت بازگشت به پایگاه هاى گذشته اش را به عنوان پناهگاهى مى بیند که امکان دارد او را از عذاب کنونى اش برهاند. نتیجه کلى آن مى شود که لیبرمن تندرو رئیس حزب افراطى «اسرائیل خانه ما» که همیشه دعوت به اخراج فلسطینیان و کشتار آنان مى کند به یکى از اعضاى کابینه بدل گردد.
رییس حزب مهاجران روس اسراییل «بیتنو» پیش از هر چیز در نظر دارد اسراییلى هاى یهودى و عرب را از هم جدا کند و دو «دولت متجانس قومى» به وجود آورد. این موضوع بیش و پیش از هر چیز صدها هزار عرب اسراییلى را هدف قرار مى‌دهد.
این مرد که وزیر امور استراتژیک کابینه اولمرت شده، خود قبل از هر چیز تصویرگر یک تهدید استراتژیک است. هنوز زمانى طولانى از این قضیه نمى گذرد که او به دولت اسراییل پیشنهاد کرد که موشک هایى را به سوى تهران پرتاب کند.
از مواد برنامه انتخاباتى او که برایش 11 کرسى از مجموع 120 کرسى پارلمان اسراییل (کنیست) را به ارمغان آورد، یکى هم موضوع بیرون راندن عرب هاى اسراییلى از دولت است که او با آرامش خاطر به آن ها به عنوان خائن و ستون پنجم دشنام مى‌دهد.
او همزمان مى خواهد سرزمین هاى اشغالى فلسطین را که شهرک هاى یهودى نشین در آن جا قرار دارند، تصویب کند. او عقب نشینى یک جانبه را آن گونه که ایهود اولمرت نخست وزیر اسراییل آن را یکبار مطرح کرده بود قاطعانه رد مى کند. «لیبرمن» بیشتر علاقه دارد که نمایندگان حزب پارلمان اسراییل را گوشه دیوار بگذارد و غزه را با خاک یکسان کند.
البته این طور نیست که این اظهارات همین طور از دهان یک سیاستمدار پرحرارت در رفته باشد، بلکه نشانه هایى از اعتقادات عمیق لیبرمن هستند که سیاست هاى خود را بر نژادپرستى استوار مى کند و براى رسیدن به اهداف سیاسى و ملى به کاربرد زور و خشونت باور دارد.
راست گرایى تازه لیبرمن که برخى آن را نوشارونیسم هم مى نامند البته با جامعه اسراییلى و شرایط فعلى اش چندان هم بیگانه نیست.
یکى از عناصر مهم در تحولات سیاسى اسرائیل آن است که همه مردم از بازگشت به راستگرایى رضایت خاطر دارند و بسیارى از آنها دیگر به طرح هاى شارون به عنوان طرح هایى مخرب مى نگرند. صهیونیست ها به پیروزى هاى سهل الوصول عادت کرده اند و جنگ هایى را شاهد بودند که خط مقدم آن به دور از مکان سکونت آنان بود. جامعه صهیونیستى به استماع اظهارات رهبران دینى خود که دائم مى گفتند پروردگار یار و همراه آنان است و با آنها در جنگ شرکت مى کند خو گرفته اند ولى این بار به نظر مى رسد که پروردگارشان تصمیم گرفته است که با آنها در جنگ شرکت نکند و حزب الله نیز عزم خود را براى گسترش دایره جنگ جزم کرده است. صهیونیست ها در حال حاضر در مرحله پرسش هستند و سوالاتى را در مورد نتایج جنگ هاى آتى مطرح مى کنند به ویژه آنکه کشورها و گروه هاى مبارز در منطقه قدرت و تجربه بیشترى پیدا کرده‌اند.
آینده اسرائیل چگونه خواهد بود؟ بسیارى از صهیونیست ها در این باور به سر مى برند که راستگرایان اسرائیلى از قدرت بیشترى در حفظ امنیت برخوردارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات